تخیّل یکی از بنیادی¬ترین عناصر زیبایی¬شناسی است که در هنرهای تصویری و کلامی بسیاری ¬به آن پرداخته¬اند. مفهوم پیچیده تخیّل در عرصه علوم انسانی هم معنایی ویژه یافته¬است؛ چنانکه در حوزه شناخت¬شناسی عرفان، نقش تخیّل به عنوان یک «تجربه انسانی ـ فراعقلانی»، در حوزه شناخت ادیان به عنوان «تجربه دینی»، در روانشناسی¬ شناختی به عنوان اصلی¬ترین کارکرد در تشکیل «خودِ فردی» انسان و در مطالعاتِ اسطوره¬شناختی بهعنوان مؤثّرترین عامل در تشکیل «خودِ جمعی» مورد توجّه بسیاری از محقّقین قرار گرفته ¬است. بنابراین تخیّل را می¬توان بنیادی¬ترین عامل در خلقِ تجربه¬های شهودی، کشفی، درک امر قدسی، کشف ساختارهای واقعیت و خلق ساختارهای زیبایی¬شناختی دانست. این مقاله سه هدف را دنبال میکند: 1- تبیین ساختار تخیّل که در واقع این توصیف و تبیین، مدخلی برای پاسخ به این سؤال اصلی است که چگونه تخیّل ساختارآفرین است. 2- تأثیرپذیری تخیّل از ارزشها، باورها، تلقی¬ها و رویکردهای عصری به گونه¬ای که چرخش در ساختار اولیّه آن به وجود می¬آید و از آنجا که تغییر در عنصر عاملیّت همیشه می¬تواند تغییر در معناها و ساختارها به وجود آورد، این نکته می¬تواند حائز اهمیّت باشد. 3- و سرانجام توصیف این مسئله که چگونه تخیّل نوظهور، عامل خلق ساختاری دیگر در آثار ادبی، بهویژه شعر می¬گردد. به زبان ساده¬تر این مقاله می¬خواهد چرخش تخیّل را از زیبایی¬شناسی دیروز¬ به زیبایی¬شناسی امروز نشان دهد؛ بنابراین تلاش می¬کند تا تخیّل دیروز سنّت ادبی ایران را با تخیّل معاصر مقایسه کند
"
اثربخشی آموزش مهارتهای والدگری بر پیشگیری تنیدگی در یک نمونه غیربالینی از مادران و کاهش مشکلات رفتاری کودکان آنها در این پژوهش بررسی شد. شاخص تنیدگی والدین (PSI ، آبیدین، 1990) در یک نمونه 198 نفری از مادران اجـرا شد. 51 نفر از مادرانی که نمرههـای بالایی در PSI داشتند به تصادف در دو گروه آزمایشی (26 نفر) و کنترل (25 نفر) قرار گرفتند و به فهرست مشکلات رفتاری کودکان (CBCL، آشنبـاخ، 2001) پـاسخ دادند. دادههـای کمّی با استفـاده از پیشآزمون ـ پسآزمون (آزمون t)، ضریب همبستگی و تحلیل کوواریانس چند متغیری تحلیل شـدند. یافتهها نشان دادند که پس از مداخلـه : الف) مادران گروه آزمایشی در مقایسه با مادران گروه کنترل سطح تنیدگی کمتری داشتند، ب) کودکان مادران گروه آزمایشی از کودکان مادران گروه کنترل مشکلات رفتاری نشان دادند.
"
بی تردید جهانی شدن شعار غالب عصر حاضر ماست. طیف گسترده و متنوعی از نظریه پردازان رشته های گوناگون در این اصل اشتراک نظر دارند که «جهانی شدن» روند متمایز کننده عصر حاضر است. گرچه کاربرد این مفهوم و ارزیابی های ارایه شده از این فرایند متفاوت و گاه متناقض اند. این تناقض ها نشان از آن دارد که مفهوم جهانی شدن از پایگاه های نظری و عقیدتی متفاوت مطرح می شود و باید در مورد شیوه تحلیل و نتیجه گیری ها با تردید و تعمق نگریسته شود.در این مقاله با توجه به این فرض که جهانی شدن فرآیندی چندبعدی و فراگیر است، این پرسش اصلی مطرح می شود که آیا کشورهای از توسعه مانده اراده و توانایی مقاومت در برابر این فرآیند را دارند؟
ادبیات گستردهای در زمینه تمرکز بر فرآیندهای کسب و کار یا جهت گیری فرآیندهای کسب وکار (BPO) در سازمان ارائه شده است. هر یک از اندیشمندان این حوزه به یکی از ابعاد فرآیند محوری اشاره کردهاند، ولی تا کنون یک مدل فراگیر از ابعاد وشاخصهای فرآیندمحوری وارتباط بین آنها ارائه نشده است.در این تحقیق، ابتدا با بررسی ادبیات در زمینه فرآیندهای کسب و کار، ابعاد وشاخصهای فرآیند محوری شناسایی ودر گام بعد،با استفاده از یک متدولوژی تحلیلی نوین تحت عنوان مدل سازی ساختاری تفسیری (ISM)روابط بین ابعاد و شاخصهای فرآیند محوری تعیین وبصورت یکپارچه مورد تحلیل قرار گرفته است.نتیجه منجر به طراحی "مدل فرایند محوری کسب وکار "شده است.نتایج تحقیق نشان میدهد که مدل یکپارچه فرآیند محوری در برگیرنده شش بعد شامل ساختار، باورهاو نگرش، چار چوب، استراتژیهای عملیاتی، مدیریت عملکردو بهروری فرآیند است، که این ابعاد با یکدیگر در تعامل هستند.