دیوید پوپنو استاد جامعهشناسی دانشگاه راجرز و رئیس سابق دانشکده علوم رفتاری و اجتماعی این دانشگاه است. وی به همراه یکی از همکارانش، مدیریت پروژه ملی ازدواج در دانشگاه راجرز را بر عهده دارد. او در گذشته، در زمینه طراحی شهری فعالیت داشته است. تخصص فعلی وی در مطالعه زندگی خانوادگی و اجتماعی در جوامع نوین است و تاکنون بیش از نه جلد کتاب از جمله: «زندگی بدون پدر» را در این رابطه، تألیف نموده است. او اگر چه به طیف جامعهشناسان نوین تعلق دارد، اما از طرفداران جدی و شناخته شده نهاد خانواده نیز میباشد. در این مقاله وی به بیان دیدگاه هایش در مورد دلایل فروپاشی خانواده های امریکایی می پردازد.
یکی از مسائل مهم اجتماعی در سالهای اخیر در جمهوری اسلامی ایران، مسئله روابط دختر و پسر است. درباره این پدیده، مانند بسیاری پدیدههای اجتماعی دیگر، دیدگاههای متفاوت وگاه متضادی وجود دارد که میتوان تا حد زیادی آنها را تیپبندی کرد. اکثر والدین، مربیان و کسانی که دغدغه حفظ سنتها و آموزههای دینی- اخلاقی را دارند، با نگاهی انتقادیتر به این پدیده توجه میکنند. برخی کارشناسان امور تربیتی و روانشناسی آن را مرحلهای از بلوغ فکری و رشد شخصیت میدانند که موفقیت در آن به معنای موفقیت در فرآیند اجتماعی شدن است. گروهی از متخصصان علوم اجتماعی، روابط دختر و پسر را از ویژگیهای جوامع مدرن یا در حال گذار به سوی مدرنیته تلقی میکنند، به این معنا که جوامع مدرن خواه ناخواه باید خود را برای مواجهه با این پدیده در سطح گسترده و در اشکال گوناگون آماده کنند. در نوشتار پیش رو به تحلیلی جامعه شناختی از روابط دختر و پسر در ایران می پردازیم.
دکتر سید محمد صادق مهدوی، متولد 1327 و فارغالتحصیل رشته جامعهشناسی خانواده و جوانان از دانشگاه وین اتریش است. وی عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی است. از وی بیش از بیست مقاله در نشریات علمی- پژوهشی به چاپ رسیده است. در زمینه خانواده و جوانان نیز ترجمهها و تألیفات متعددی دارد.گفت و گوی پیش رو بیان نظرات ایشان در مورد آسیب شناسی روابط زوجین در ایران است.
هدف این پژوهش مقایسه تاثیر آموزش های عمومی و تخصصی دوره کاردانی و کارشناسی دانشگاه علوم انتظامی در ایجاد مهارت ها و تخصص های شغلی در افسران فارغ التحصیل است. روش تحقیق، علی- مقایسه ای است. ابزار گردآوری داده های پژوهش دو پرسشنامه محقق ساخته است؛ همبستگی پرسشنامه اول (0.83) و ضریب آلفای دومی (0.86) بوده است. نمونه آماری 500 نفر از افسران فارغ التحصیل مرکب از 250 افسر فارغ التحصیل دوره های عمومی و 250 نفر از افسران فارغ التحصیل دوره های تخصصی ورودی سال های 1370 تا 1381 شاغل در کلیه معاونت ها، ادارات، کلانتری ها و پاسگاه های مرزی استان های تهران، خراسان، کرمانشاه و ایلام است که به صورت نمونه گیری طبقه ای نسبی انجام گرفت. نتایج پژوهش در سطح احتمال خطاپذیری 5 درصد را نشان می دهد که اگرچه مهارت افسران گروه آموزش تخصصی بهتر از افسران آموزش عمومی است، لکن میزان مهارت هر دو گروه افسران فارغ التحصیل دانشگاه می تواند ارتقا یابد. همچنین در مقایسه آماری امتیازهای افسران فارغ التحصیل گروه آموزش عمومی (در زمینه های ویژگی های اساتید، فضای آموزشی، میزان انطباق برنامه های درسی با نیازهای شغلی دستگاه های اجرایی ناجا، محتوای آموزش های ارایه شده، دوره های کارورزی، میزان شکوفایی استعدادها و خلاقیت های شغلی و میزان انعطاف پذیری افسران نسبت به تحولات فناوری) در سطح احتمال خطاپذیری 5 درصد تایید شد؛ که افسران گروه آموزشی تخصصی، وضعیت آموزشی خویش را در زمینه های فوق بهتر ارزیابی کرده اند.