بررسیسیمایزن و مرد در امثال و حکم ده خدا یکیاز راه هاییاست که میتواند وضعیت و موقعیت زنان و مردان را در نگاه مردم مشخص کند. این مقاله، کوششیاست برایپاسخ بدین پرسش ها: در کتاب امثال و حکم ده خدا سیمایزنان و مردان ایرانیچگونه ترسیم شده است؟ سیمایزنان و مردان از نظر کلیشه هایجنسیتییا تصورات قالبیدر امثال و حکم به چه صورت نمایان شده است؟ چه صفات یا ویژگیهاییبه برخیاز رفتارهایزنان و مردان نسبت داده شده است؟ آیا تصورات قالبیمربوط به زنان و مردان در امثال و حکم وجود دارد؟ با توجه به تصورات قالبییا کلیشه هایجنسیتیچه توقع و انتظارهاییاز زنان و مردان در امثال و حکم وجود دارد؟ امثال و حکم ده خدا، مشتمل بر چهار جلد و دوهزار و شصت و چهار صفحه و بیست و دو هزار و صد و سیو چهار مثل و نکته حکمیاست. بطور کلیدر کتاب امثال و حکم، ما شاهد تایید باورهایقالبیهستیم. نتایج بدست آمده از این پژوهش در متن آورده شده است.
ولایت چشمه ایست جوشان که مایه حیات دین و عرفان و فصلی مشترک میان ایندوست . این مطلب آنجا روشنی بیشتری می یابد که می بینیم در شریعت ، ولایت ، باطن دین و سرعبادات تلقی می شود و منقول است که :""لا تقبل الاعمال الا بالولایه "" در عرفان نیز ولایت باطن و اساس جمیع کمالات انسانی و سرآغاز رسیدن به مراتب عالی این کمالات است ،که این نیز همان غایت دین می باشد. پس در نزد عرفا نیز ولایت باطن و اصل دین است .
همانگونه که در تشیع امام و ولی ِ کامل ، واسطه در فیض الهی است ، چنانکه در روایات و ادعیه وارده از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام آمده است :""و اشرقت الارض بنورکم و فاز الفائزون بولایتکم "" در عرفان نیز جمیع نعمات الهی ابتدا بر انسان کامل و سپس بواسطه او بر حقائق عالم نازل می شود.
همچنانکه در تشیع وجود امام و حجت حق سبب تعادل نظام هستی و بلکه عامل برپائی و قوام آن می باشد، که حدیث ""لولا الحجه لساخت الارض باهلها""بدان اشاره دارد.در عرفان نیز وجود ولی کامل محمدی (ص ) سبب بقاء عالم است ، همچنانکه رحلت اواز دار دنیاسبب زوال آن می باشد. همانطور که ابن عربی در رسائلش فرموده است : ""فاذا انتقل الی الدار الاخره مارت هذه السماء مورا و سارت الجبال سیرا و دکت الارض دکاء و انتشرت الکواکب و کورت الشمس و ذهبت الدنیا و قامت العماره فی دار الاخره "".
هدف ما در این مقاله ارائه تصویری کلی از دیدگاه اسلام (تشیع ) وعرفان درباره ولایت و قرابت این دو دیدگاه در این عرصه است .
آیین قبالا، تصوف یهودی است. در ابتدا به معنای شریعت شفاهی بوده و بعدها به سنت رمزی و باطنی برای رسیدن به خداوند اطلاق شده و شامل عرفان نظری و عملی گردیده است. وحدت وجود و نظریه تجلی در کنار تاثیرپذیری از آموزه های گنوسی و ایرانی نیز دیده می شود. این آیین از قرن دوازدهم میلادی به مجموعه ای از تفسیرهای عرفانی از کتاب مقدس تبدیل شده و باهیر و زوهر دو اثر باارزش در این آیین به شمار می آیند. اسحق لوریا با آموزش مریدان به این اندیشه انسجام داد و آئینی به نام قبالای لوریایی معروف گردید که ادامه راه زوهر بود. بخشی از این آموزه ها درباره ماشیح گرایی یا انتظار مسیح بود. قبالا به دین یهود محدود نمانده و در دین مسیحیت نیز انتشار یافته و طرفدارانی را داشته است.
تصوف مکتب خراسان قابل انکار نیست و از وجود چهره های شاخص و آثار برجسته و طریقت های مشهور و اندیشه های بلند می توان آن را دریافت. تصوف خراسان دارای ویژگی هایی چون: مشایخ صاحب نام، آمیختگی تصوف با فتوت و عیاری، سماع، تعالیم فرقه ملامتیه، برنامه های مدون خانقاه، رواج شعر و شاعری در برنامه های خانقاه، تلاش برای صلح جهانی، ارتباط با ائمه شیعه و پایبندی شدید به شریعت، موضع گیری در قبال زور و ستمگری، تلاش علمی، باطن گرایی، و گرایش نخبگان بوده است. و همین خصوصیات باعث آفرینش آثار و نتایج مهمی چون تصوف و فتوت و شعر عرفانی و نزدیکی تصوف به تشیع و نهضت های دینی و اجتماعی گردید. اینها نشانگر اهمیت این موضوع می باشد.