نرخ مؤثر مالیاتی به عنوان یکی از مهم ترین شاخص های کارایی مالیاتی کاربردهای گسترده ای در تصمیمات اقتصادی و سیاستگذاری ها دارد. این نرخ می تواند به عنوان ابزاری جهت هدایت سرمایه نیز استفاده شود. هدف این تحقیق بررسی رابطه نرخ مؤثر مالیاتی با سیاست تقسیم سود و بازده آتی سهام شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می باشد. نتیجه بررسی 565 سال شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی (1389–1380) و به صورت مدل پنل نامتوازن و با استفاده از روش حداقل مربعات معمولی حاکی از آن است که رابطه منفی و معنادار بین نرخ مؤثر مالیاتی و سیاست تقسیم سود وجود دارد. در واقع، شرکت ها با افزایش نرخ مؤثر مالیاتی به طور قابل توجهی سود تقسیمی خود را کاهش می دهند، همچنین نتایج این تحقیق نشان می دهد که رابطه مثبت و معنادار بین نرخ مؤثر مالیاتی و بازده آتی سهام وجود دارد. به عبارت دیگر، با افزایش نرخ مؤثر مالیاتی بازده سالانه سهام نیز افزایش می یابد.
هدف این مطالعه بخش بندی بازار یا شناسایی گروه هایی از مشتریان بانک ها است که به یک طرح بازاریابی، پاسخ یکسان نشان می دهند. بدین منظور از تعداد 640 پرسشنامه به روش نمونه برداری ناحیه ای در قالب واحد خانوار پس از تعیین روایی (منطقی) و پایایی (محاسبه آلفای کرونباخ) آن استفاده شد. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل عاملی، تحلیل خوشه ای و آزمون کای دو پیرسون استفاده گردید. نتایج حاصل از تحلیل عاملی نشان داد که 61 معیار انتخاب بانک در قالب 9 عامل قرار می گیرند که در مجموع بیش از 65 درصد از رفتار مشتریان را در زمینه انتخاب بانک توضیح می دهند. با توجه به عوامل شناسایی شده، از تحلیل خوشه ای دو مرحله ای استفاده شد. نتایج نشان داد، مشتریان بر حسب شباهت پاسخ هایشان نسبت به 9 عامل اصلی، به 3 خوشه (بخش) تقسیم شده اند، همچنین نتایج حاصل از آزمون کای دو پیرسون نشان داد که خوشه ها از نظر سطح تحصیلات، وضعیت تاهل، میزان درآمد خانواده، میزان درآمد شخصی و میزان استفاده از اینترنت با یکدیگر تفاوت دارند. نتیجه اینکه بهتر است بانک ها به جای آن که تلاش های بازاریابی خود را به طور پراکنده و در جهات مختلف جهت دهند، تلاش هایشان را دقیقا بر مشتریانی که برای تامین انتظارات و خواسته های آنها از بالاترین شانس برخوردارند، معطوف نمایند.
علیرغم اهمیتی که کشورهای مختلف از جمله، کشورهای توسعه یافته برای بیمههای اعتبار و به ویژه بیمه اعتبار تجاری قائلند، این رشته بیمهای در کشور ما، بسیار مهجور واقع شده است. مقاله حاضر، نتیجه تحقیقی است که در آن، ابتدا بر مبنای مرور ادبیات موجود در ارتباط با مباحث سیستم اعتباری، مدیریت ریسک اعتبار و مهمتر از همه، بیمه اعتبار، عوامل احتمالی مؤثر بر عدم رشد و توسعه بیمههای اعتبار تجاری در کشور استخراج شد و سپس با جمع آوری نظرات خبرگان این رشته در شرکتهای بیمه دولتی و به کار بستن روشهای تجزیه و تحلیل آماری که مهم ترین آن آزمون علامت است، عوامل نهایی شناسایی شدند. در تحقیق یاد شده، در مرحلهای جداگانه، با جمع آوری دادههای جدید، رتبهبندی اهمیت عوامل یاد شده به کمک فرآیند تحلیل سلسله مراتبی که یکی از تکنیکهای شناخته شده تصمیمگیری است، مقدور شد. نتایج این قسمت نشان می دهد که عوامل استخراج شده، درجه اهمیت کاملاً متفاوتی دارند.
China and ASEAN have been maintaining a relationship both cooperative and competitive in the textile trade. Due to its labor intensive feature and high dependence on foreign trade , the textile trade has received much attention after the 2008 financial crisis. The customs data (classified by the HS code) from year 2006-2009 is employed to research the impact of the crisis on the trade pattern of textile industry as a whole and each of the 4 subfields (raw materials, textiles, clothing and textile machinery). G-L index and the export-import unit value ratio are analyzed with Brown-Mood median test, and the results show that the China-ASEAN trade pattern has not changed fundamentally. However, the trade-pattern indicators of the textile industry and the subfields, except for the machinery subfield, have been experiencing some quantitative variation in the crisis.