حزب داشناکسیون (داشناکتسوتیون)، به همراه چند حزب ارمنی دیگر که همگی تب وتاب آزاد سازی ارامنه را داشتند، در سالهای پایانی دهه 1880(1297ق) بنیان گذاشته شد. با وجود تسلطی که این حزب، در مدت کمتر از ده سال، بر حیات سیاسی ارامنه به دست آورد، چندان عجیب نبود که در 28 می 1918 (16 شعبان1336ق) پس از اعلام استقلال ارمنستان، سکانداری این کشور را بر عهده گیرد. اجرای نقش سیاسی جدید برای داشناکسیون، نیازمند بهره داشتن حزب، از پیشنه ای نظری در باب دولت مستقل ارمنی بود. این مقاله براساس تبیین تشریحی، نشان خواهد داد که حزب در حد فاصل سالهای 1890 تا 1918م(1336-1307ق) فاقد هر گونه نظریه منسجم و صریح در باب دولت ملی بود و در همین برهه ی زمانی، طی پنج دوره ی متمایز، گاهی به چنان تعریفی نزدیک می شود و گاهی از آن فاصله می گیرد، تا اینکه در نهایت با سر زدن استقلال ارمنستان بدون آمادگی نظری کامل، ناچار از قبول رهبری دولت جدید می شود.
خلافت فاطمیان(297-567 ق.) که به منزله حکومت رقیب خلافت عباسی(132-656 ق.) در شمال آفریقا برپا شد، از ویژگی های سیاسی، اداری و نظامی ویژه ای برخوردار بود.امامان دوران دعوت پنهانی اسماعیلیه با شبکه دعاه و پیروان پراکنده اما سازمان یافته، در سال 297ق.خلافت فاطمی را پایه گذاری کردند و قدرت سیاسی و نظامی را به صورت رسمی به دست آوردند.در این راستا، تحولی گسترده در مقام و موقعیت امام اسماعیلی و حلقه های پیرامون وی از شرایط غیررسمی به شرایط رسمی صورت گرفت که طی آن، سازمان یابی قدرت و بازتعریف عناصر جامعه اسماعیلی در قالب نهادهای اداری، نظامی و سیاسی مرسوم زمانه انجام شد.ساختار دیوار و نظامی تحت تأثیر آموزه های سیاسی و اجتماعی اسماعیلی و اقتضائات برپاییِ خلافت شیعی بود که بیش از دو قرن در مصر دوام نیافت.مهم ترین علل آن را باید در ساختار دیوانی و نظامی آن ها و چگونگی تعامل دیوانیان و نظامیان و عوامل مؤثر بر آن جست وجو کرد.در این مقاله به روش توصیفی و تحلیلی، به بررسی ساختار دیوانی و نظامی و علل هم گرایی و واگرایی در تعامل آن ها پرداخته و به این سؤال پاسخ داده شده است که تعامل دیوانیان و نظامیان در دوره اول خلافت فاطمی چگونه و تحت تاثیر چه عواملی بوده است.
از زمان پایان گرفتن جنگ به بعد، برای ثبت جوانب مختلف این تجربه مهم، بویژه ابعاد تاریخی نظامی آن، تلاش گسترده و فزاینده ای در کار بوده است که در این مقاله گوشه هایی از آن به بحث گذاشته شده است. ""مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ"" وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و "" گروه نگارش تاریخ نظامی ارتش"" وابسته به ارتش دو مرکز عمده ای هستند که بار اصلی این بررسی ها را برعهده دارند و حاصل تلاش های آن ها در مقایسه با کل فرایند تاریخ نگاری در ایران معاصر و آثار آن در حاصل درخور توجهی است. در این مقاله به پاره ای از دشواری های کار نیز اشاره شده است.
مقاله ی حاضر، مقدمه ای است در شناخت حیات فرهنگی ـ اجتماعی قبایل و عشایر عرب کشور عراق، به عنوان یکی از مهم ترین عناصر تشکیل دهنده ی ترکیب جمعیتی این سرزمین، که به رغم گذشت قرون متمادی، تغییر چندانی نکرده است. با این پیش فرض، که برخی از آداب و رسوم قبایل و عشایر عراق، به دلیل آغاز مهاجرت و استمرار آن از شبه جزیره ی عرب، در تاریخ این سرزمین ریشه دارد و گذشت زمان، نتوانسته آن را از میان بردارد.
مسئله ی اصلی مقاله، چگونگی حیات فرهنگی ـ اجتماعی قبیله و واحدهای تشکیل دهنده ی آن به عنوان عاملی در تداوم و پایداری هویت قبیله است که به رغم تحولات بسیار در این کشور، همچنان پای بند ساختار درون قبیله ایی می باشند. دستاوردهای پژوهش ضمن شناخت مناسبات فرهنگی ـ اجتماعی قبایل و عشایر عراق، در قرون هفدهم تا نوزدهم به این موضوع اشاره دارد که نهایتاً با چنین بافت قبیله ایی، دولت عراق در دوره معاصر تاسیس و تثبیت شده است. توجه به این موضوع در فهم عملکرد این دولت بسیار موثر و مفید خواهد بود.
حکومت آلتین اردو از مهمترین هم پیمانان دولت ممالیک بود؛ هر دو با مغولان در ایران خصومت بسیار داشتند واین وجه مشترک در تحکیم روابط سیاسی و تجاری آنان تأثیر قابل ملاحظه ای داشت.پس از مرگ مُنگوقا آن، به دلیل اختلافات خان های مغول بر سر جانشینی جنگ داخلی ایجاد و سلسله نزاع هایی میان آنان و به گونه ای ویژه میان دو حکومت رقیب و هم مرز آلتین اردو به فرماندهی برکه خان و مغولان به رهبری هلاکو آغاز گردید.درگیری هلاکو با برکه بر سر قدرت و اقدام او به قتل و غارت شهرهای اسلامی خاصه بغداد و نابودی خلافت عباسی و نیز جانبداری از مسیحیان و بوداییان در تقابل با مسلمانان، خشم خان مسلمان آلتین اردو را به دنبال داشت و وجود دشمن مشترک هلاکو به نزدیکی و هم پیمانی دو حکومت اسلامی ممالیک و آلتین اردو انجامید.این مناسبات حسنه ی سیاسی روابط تجاری گسترده ای را نیز به دنبال داشت؛ حکومت ممالیک به دلیل درگیری در دو جبهه مغولان و فرنگان ناگزیر بود به تقویت نیروی نظامی خود بپردازد.از این رو بیبرس به تجارت برده از دشت قبچاق و بازارهای وابسته به آن در آسیای صغیر و سواحل دریای سیاه روی آورد.در مقابل، برکه نیز با هم پیمانی با بیبرس از مزایای ایجاد رابطه با حکومتهای هم پیمانِ نظیر بیزانس، سیسیل، آراگون و قشتاله بهره مند گردید.
بعد از اعتراض شدید مردم ایران به انحصار تنباکوی ایران به وسیله شرکت انگلیسی تالبوت و لغو امتیاز یاد شده در سال 1892م/1309ق، تنباکوی ایران به توسط دو شرکت خارجی خریداری و به خارج از کشور صادر می گشت. بخش عمده تنباکوی ایران توسط «کمپانی انحصار ادخال تنباکو در خاک عثمانی» به کشور عثمانی صادر می شد. در سال 1894 میلادی/1312 قمری دولت ایران انحصار صادرات تنباکو به مصر را به یک تبعه این کشور به نام خلیل پاشا خیاط واگذار نمود. قرار بر این شد، خلیل خیاط فعالیت تجاری خود را از سال 1897 شروع نماید. به این ترتیب بخش دیگری از تنباکوی ایران برای مدت بیست و دو سال (1919-1897) به کشور مصر صادر گردید. در حالیکه ده سال نخست (1906-1897) این تجارت در طی یک مقاله مستقل مورد تحقیق قرار گرفت، در ضمن مقاله پیشرو به بخش دوم صادرات تنباکوی ایران به مصر در سال های بعد از پیروزی انقلاب مشروطه تا سال 1919/1337 می پردازد. پرسش اصلی پژوهش حاضر مربوط می شود به میزان کارآمدی وزارت خانه ها و نهادهای دولت های عصر مشروطیت در اداره و نیز تأمین منافع عمومی جامعه که می بایست از پرتوی این تجارت نصیب دولت ایران می شد. در تجارت یاد شده اگرچه طرف مصری از سود بیشتری بهره می برد و سهم دولت ایران را با اکراه و در واقع تحت فشار تشکیلات قضایی در مصر می پرداخت، دولت های عصر مشروطه، در مقایسه با دولت های پیشین، در برخورد با خلیل خیاط جدی تر و با کفایت بیشتری عمل کردند.
اوضاع سیاسی ایران پس از فروپاشی صفویان با هرج و مرج، بی ثباتی و ناامنی مواجه شد. در چنین شرایطی، قدرت های استعماری اروپایی مانند انگلستان و فرانسه نفوذ خود را در مناطق مختلف خاورمیانه و هندوستان گسترش داده و با تسلط بر برخی از کشورها، دگرگونی هایی را پدید آوردند. حکومت های محلی در هند درگیر رقابت بودند و انگلیسی ها توانستند حکومتی مقتدر را در آنجا ایجاد کنند. در چنین شرایطی برخی از ایرانیان صاحب نام به هند مهاجرت کردند. با توجه به این مسئله، این مقاله در صدد یافتن پاسخ برای این پرسش است: چه شرایطی در ایران به کوچ افرادی از خاندان های معتبر به هند انجامید و آنها را در خدمت مطامع استعماری انگلستان قرار داد؟ برخی از عواملی که می توانند در تحلیل این پرسش مورد بررسی قرار گیرند، عبارتند از: آشوب ها، نابسامانی های داخلی، ناامنی، بروز خشکسالی، تشدید فقر، بر هم خوردن نظام سیاسی، بروز اختلالات اقتصادی، اهمیت یافتن بنادری چون بصره و بوشهر به خاطر حضور انگلیسی ها، ایجاد امنیت، رفاه و پیشرفت در سرزمین های همجوار مثل هند و عثمانی. بیان اوضاعی که به مهاجرت و خدمت بسیاری از ایرانیان به استعمار انگلستان در هند منجر شد از اهداف اصلی این مقاله است. اندک کسانی بودند که جذب دستاوردهای جدید تمدنی غرب در هند نشدند ولی بسیاری از ایرانیان چون احفاد میر نعمت الله جزایری، مهدی علیخان خراسانی و میرزا ابوطالب خان به خدمت انگلیسیان درآمدند.
مولویه یکی از مهم ترین طریقت های صوفی در امپراتوری عثمانی است، که بررسی روابط آن با این دولت، جهت روشن ساختن زاویه ای دیگر از پیوند عمیق عثمانی ها با فرق صوفیه، از اهمیت به سزایی برخوردار است. از این روی مقاله ی حاضر بر آن است تا ضمن نگاهی به پیشینه ی روابط فرقه ی مولویه با سلاطین عثمانی، به بررسی روابط این طریقت با سلیم سوم و محمود دوم بپردازد، یعنی عصری که مولویه رسماً به تشکیلات دولتی راه یافته است. مهم ترین سؤالات فرعی عبارتند از؛ روابط مولویه و سلیم سوم چگونه بوده است؟ ورود مولویه در تشکیلات رسمی دولت محمود دوم چگونه تحقق یافت؟ چه ارتباطی میان مولویه و نوسازی ارتش عثمانی وجود دارد؟ بر اساس یافته های این پژوهش از نخستین سال های تأسیس دولت عثمانی میان این دولت و طریقت نام برده رابطه ی تنگاتنگی وجود داشته است، با توجه به این پیشینه و کارنامه ی نسبتاً مثبتی که مولویان از خود به جای نهاده بودند، سلیم و محمود در اجرای برنامه ی اصلاحی شان مولویه را رسماً جایگزین بکتاشیه در ارتش عثمانی کردند. این پژوهش با استفاده از مهم ترین منابع و مآخذ موجود در تاریخ و ادبیات مولویه، و عثمانی، به روش توصیفی، و مقایسه و تحلیل متون صورت گرفته است.