توسعه روزافزون اقتصادی و صنعتی ژاپن با پیشرفت علوم انسانی‘ خاصه علوم تربیتی همراه بوده است. چنانکه آمار نشان می دهد درصد قابل توجهی از دانشجویان ژاپنی در رشته های علوم انسانی به تحصیل اشتغال دارند. به تناسب این موقعیت در سالهای اخیر در زمینه مطالعات روانشناسی تربیتی ژاپن شاهد تحقیقات گسترده ای بوده است. مقاله حاضر گزارشی است از این تلاشها و تحقیقات.
به منظور تعیین تعداد1)سؤالهای لازم در آزمون علوم برای اندازه گیری توان حقیقی یا نمره حقیقی فرد در حد قبول و 2) تعداد تصحیح کنندة لازم برای رسیدن به پایانی مناسب بین نظر تصحیح کننده ها‘پاسخنامه های 120 نفر دانش آموز کلاس پنجم ابتدایی در آزمون علوم از15 دبستان(هردبستان8نفر)به صورت تصادفی جمع آوری و با توجه به دستورالعمل تعیین شده برای نمره گذاری‘توسط 3 نفر به صورت مستقل تصحیح و نمره داده شد.در این آزمون برای اندازه گیری توانایی سطوح بالای یادگیری(فهمیدن کاربرد و تجزیه و تحلیل)برای هر فرد شرایط آزمایشگاهی فراهم می آید واز وی خواسته میشود که آزمایشهای مربوط به پنج فعالیت مختلف(سؤال)را انجام داده‘چگونگی انجام دادن آزمایش همراه بانتیجه آزمایش را با ذکر دلیل به صورت تشریحی در پاسخنامه خود بیان کند. گزارش پژوهش در قالب معرفی نظریه تعمیم پذیری ارائه شده است . بدین معنی که ابتدا ضمن مقایسه مختصر نظریه کلاسیک و نظریه تعمیم پذیری‘مفاهیم و اصطلاحات مورد استفاده در نظریه تعمیم پذیری مورد بحث قرار گرفته است ‘ سپس از طریق تحلیل واریانس"Anova" مؤلفه های واریانس مربوط به هر یک از منابع تغییرپذیری در طرحهای اندازه گیری برآورد‘وضریب تعمیم پذیری نمره هر فرد در یک سؤال مجموعه مرجع نمره های ممکن محاسبه شده است. در پایان با استفاده از مطالعات تصمیم گیری‘پاسخ سؤالهای مطرح شده در پژوهش در قالب دو طرح اندازه گیری یک رویه ای و دو رویه ای فراهم آمده است .
در حالیکه انسان دوره جدید در غرب با توسعه حیات تکنولوژیک خود بر قلمرو تصرفاتش می افزاید‘ به همان نسبت فزونی و توسعه سیطره‘ دچار بحران فرهنگی است. این بحران اکنون بیش از غرب جهان سوم را تهدید می کند و رفع آن جز با تحقق هویت فرهنگی حاصل نخواهد شد. هویتی که با رجوع به اصل و تجدید عهد تکوین می یابد و انقلاب اسلامی جلوه ای از این تجدید عهد است.
در زمینه طرح و بررسی تفاوتهای فردی‘دو جریان عمده را میتوان در روانشناسی معاصر تشخیص داد:یکی جریانی که هر انسانی را یگانه و منحصر به خود میداند ‘ به عوامل موجد تفاوتها کم بها میدهد‘ومعتقد است که برای درک فردیت بشر باید دنیای ذهنی او را که با دنیای عینی خارجی و واقعیات متفاوت است مورد مطالعه قرار داد. دیگری جریانی که با رویکرد سیستمی به انسان مینگرد و او را عنصری از سیستمهای زیستی‘اجتماعی و روان شناختی میداند که پیوسته با عناصر دیگر خود در تعامل است.نظریه خودیابی راجرز‘نظریه معنی درمانی فرانکل و روانشناسی رولومی را میتوان جزو جریان اول شمرد و مکاتب روانکاوی فروید‘رفتارگرایی‘شرطی سازی کلاسیک وشناختی را جزو جریان دوم محسوب کرد.در مقاله حاضر دیدگاههای این دو جریان در مورد تفاوتهای فردی بررسی و مقابله شده است.