هدف از پژوهش حاضر، بررسی ویژگی های روان سنجی پرسشنامه سبک پردازش هویت بود. بدین منظور تعداد 539 نفر از دانش آموزان دبیرستانی شهر شیراز به شیوه ی نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. از این تعداد 253 دختر و 286 پسر در پژوهش شرکت داشتند. برای بررسی ویژگی های روان سنجی پرسشنامه ی سبک پردازش هویت از پرسشنامه وایت و همکاران(ISI-6G) استفاده شد. جهت بررسی روایی پرسشنامه از دو شیوه ی تحلیل عاملی و روایی همگرا استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که پرسشنامه از سه عامل سبک پردازش هویت اطلاعاتی، سبک هنجاری و سبک سردرگم- اجتنابی تشکیل شده که دارای روایی مطلوبی است. همچنین برای تعیین پایایی پرسشنامه از روش همسانی درونی(آلفای کرونباخ) استفاده شد.
این پژوهش با هدف تعیین رابطه ویژگی های شخصیتی و رضایت شغلی کارکنان شرکت پتروشیمی تبریز با استفاده از روش تحقیق توصیفی و همبستگی انجام گرفت، حجم نمونه مورد مطالعه 194 نفر بود که از طریق نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب گردیدند. ابزار اندازه گیری شامل پرسشنامه بری فیلد و ورث جهت ارزیابی رضایت شغلی و پرسشنامه شخصیتی نئو فرم کوتاه (NEO-FFI) بود. نتایج با استفاده از نرم افزار SPSS و روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون صورت گرفت. نتایج نشان داد، بین با وجدان بودن، برون گرایی، دلپذیر بودن رابطه مثبت و معنی دار با رضایت شغلی دیده شد. بین نوروتیسم رابطه منفی و معنی دار با رضایت شغلی دیده شد. اما بین انعطاف پذیری با رضایت شغلی رابطه معنی داری مشاهده نشد.
هدف از مطالعه ی حاضر بررسی تأثیر برنامه ی آموزش ژیمناستیک به عنوان یک فعالیت حرکتی بر چرخش ذهنی به عنوان یک فاکتور شناختی است. تحقیق حاضر با در نظر گرفتن گروه آزمایش با تمرین آموزش ژیمناستیک، از بین دانشجویان رشته ی تربیت بدنی، و گروه کنترل بدون تمرین و آموزش، از بین دانشجویان دیگر رشته های علوم انسانی، هر گروه 40 نفر (20نفر پسر و 20 نفر دختر) انجام شد. ابتدا از هر دو گروه آزمون چرخش ذهنی پترز و همکاران (1995) گرفته شد و پس از آن گروه آزمایش، 9 هفته به برنامه ی آموزش حرکات پایه و ابتدایی ژیمناستیک پرداختند. پس از اتمام جلسات آموزش، مجدداً پس آزمون از هر دو گروه گرفته شد. برای بررسی تفاوت در نمرات پیش و پس آزمون در دو گروه، از تحلیل کواریانس یکراهه (ANCOVA) و برای بررسی تفاوت چرخش ذهنی بین دوگروه و دختران و پسران در نمرات پیش آزمون، از آزمون t استفاده شد. یافته ها، تفاوت معنادار در نمرات پس آزمون نسبت به پیش آزمون و تنها برای گروه آزمایش را نشان داد. تفاوت بین نمرات دانشجویان رشته ی تربیت بدنی و دانشجویان دیگر رشته های علوم انسانی، به نفع دانشجویان تربیت بدنی معنادار بود. همچنین بین نمرات پسران و دختران در چرخش ذهنی، تفاوت معناداری به نفع پسران مشاهده شد. مطالعه ی حاضر حاکی از تأثیر برنامه ی آموزش ژیمناستیک بر توانایی چرخش ذهنی بود، که تأثیرات برنامه ی مداخله ی حرکتی بر توانایی های فضایی و شناختی را نشان می دهد.
هدف از این پژوهش، بررسی اثربخشی افشای هیجانی نوشتاری در مشکلات بین فردی کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای بود. پژوهش در چارچوب طرح های تجربی تک آزمودنی با استفاده از طرح خطوط پایه چندگانه پلکانی اجرا شد. بر اساس تمایل به شرکت در مطالعه، تشخیص اختلال نافرمانی مقابله ای بر مبنای چهارمین ویرایش مقیاس درجه بندی سوانسون، نولان و پلهام (SNAP-IV)و ملاک های ورود، سه کودک مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای انتخاب شدند و مورد آموزش افشای هیجانی نوشتاری قرار گرفتند. فرم کوتاه مقیاس مشکلات بین فردی در ابتدا و در طول جلسه های مداخله افشای هیجانی به وسیله آزمودنی ها تکمیل شد. بازبینی دیداری نمودارها، شاخص های تغییر روند، شیب و اندازه اثر بیانگر کاهش قابل مقیاس مشکلات بین فردی کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای بود. در کل، افشای هیجانی نوشتاری می تواند به عنوان یک راهبرد موثر در مداخلات روان شناختی مشکلات بین فردی کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای مد نظر قرار گیرد.
اختلالات گوارشی با عنوان دسته ای از پربسامدترین شکایات جسمی، نمونه ی مشهوری از ارتباط اضطراب با سلامت جسمانی است. تخمین زده می شود که حدود 7 تا 12 درصد تمام مراجعات به پزشکان به علائم و اختلالات گوارشی مربوط است. هدف اصلی پژوهش حاضر، شناسایی ارتباط اضطراب با سرکوبی با توجه به نقش واسطه ای خود شناسی انسجامی بود. برای تحقق این هدف، 125 نفر بیمار گوارشی به پرسشنامه های سازش یافتگی واینبرگر ( WAI )، خودشناسی انسجامی ( ISK ) و مقیاس خود سنجی علائم بالینی ( Symptom Checklist ) پاسخ دادند. نتایج همبستگی و تحلیل رگرسیون داده ها نشان داد که خودشناسی انسجامی نقش واسطه ای در رابطه بین سرکوبگری و اضطراب در بیماران گوارشی ایفا می کند. این یافته ها علاوه بر تائید ارتباط دوسویه ذهن و بدن و اهمیت فرآیندهای روانی در افراد با بیماری جسمانی، مدل نظری فرایندهای خودنظم بخشی را گسترش داد و براساس مبانی نظری آن تدوین شد.
هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی نقش آموزش های کارآفرینی گدار کسب و کار (KAB) بر مهارت های کارآفرینی کارآموزان مراکز فنی و حرفه ای می باشد. این پژوهش کاربردی بوده و روش آن از نوع توصیفی- همبستگی می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل کارآموزان مراکز فنی و حرفه ای ثابت دولتی و شعب شهری استان اصفهان است که حجم نمونه بر اساس جدول کرجسی و دیگران، 285 نفر با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شده اند؛ ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه استاندارد مهارت های کارآفرینی و پرسش نامه محقق ساخته آموزش های KAB با ضریب آلفای کرونباخ 92/0 برای هر دو پرسش نامه می باشد. نتایج پژوهش با استفاده از آزمونT مستقل و تحلیل واریانس و معادلات ساختاری لیزرل نشان می دهد که رابطه معنی داری بین آموزش های کارآفرینی گدار کسب و کار (KAB) و ابعاد مهارت های کارآفرینی (مهارت های شخصی، مدیریتی و فنی) وجود دارد. همچنین بین آموزش های کارآفرینی، الگوی گدار کسب و کار (KAB) بر حسب ویژگی های جمعیت شناختی (جنسیت، نوع فعالیت، مدرک و رشته تحصیلی) تفاوت معناداری مشاهده نشده است.
مقدمه: سبک فرزندپروری والدین نقش مهمی در سلامت جسمانی و سلامت روان شناختی کودکان دارند. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش فرزندپروری ترکیبی (زیستی– اجتماعی) به مادران بر خودکارآمدی ادراک شده کودکان فزون وزن انجام شده است. روش: پژوهش حاضر از نوع پژوهش های نیمه آزمایشی است. جامعه مورد بررسی شامل کلیه دانش آموزان پسر مقطع دبستان (منطقه 2 و 5 شهر تهران) که از لحاظ وضعیت شاخص توده بدنی چاق و یا دارای اضافه وزن هستند، به همراه مادرانشان می باشند. در مجموع 50 مادر به همراه فرزندانشان از طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. در نهایت به -واسطه افت 2 نفر از آزمودنی ها، 48 نفر در مطالعه باقی ماندند که در دو گروه آزمایش و کنترل، متشکل از 24 نفر به تصادف جایگزین شدند. آموزش فرزندپروری طی 10 جلسه (هفته)، هر جلسه 90 دقیقه برای گروه آزمایش اجرا شد و گروه کنترل هیچ مداخله ای دریاغت نکرد. همه آزمودنی ها قبل و بعد از آموزش به کلیه گویه های پرسشنامه های دموگرافیک و کودکان به پرسشنامه خودکارآمدی ادراک شده پاسخ دادند و همچنین شاخص توده بدنی آنها محاسبه شد. یافته ها: تحلیل داده ها با روش تحلیل کوواریانس یک متغیره و چندمتغیره نشان داد آموزش فرزندپروری باعث ارتقاء نمرات خودکارآمدی ادراک شده کودکان گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شده است (05/0>P). نتیجه-گیری: نتایج این بررسی نشان داد که آموزش فرزندپروری ترکیبی (زیستی– اجتماعی) به مادران، به بهبود خودکارآمدی ادراک شده کودکان دارای اضافه وزن منتهی می شود. همچنین به نظر می رسد که شاخص توده بدنی کودکان به واسطه اصلاح سبک فرزندپروری مادر و بهبود خودکارآمدی ادراک شده شان، کاهش خواهد یافت.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش نظریه ذهن بر بهبود نظریه ذهن و مهارت اجتماعی در کودکان ناشنوا بود. این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی می باشد. جامعه آماری در این پژوهش، کلیه دانش آموزان پسر ناشنوا شهر اردبیل بود که در مدارس استثنایی استان اردبیل در سال تحصیلی 1394-1393 مشغول به تحصیل بودند. نمونه پژوهش حاضر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شد. نمونه مورد نظر دانش آموزان ناشنوا، که دارای والدین شنوا بودند، انتخاب شدند و بعد از آن به صورت تصادفی در دو گروه 8 نفری گروه کنترل و گروه آزمایشی قرار گرفتند. حجم نمونه مورد نظر شامل 16 کودک ناشنوای پنجم وششم ابتدایی بود. ابزار بکار گرفته شده در این پژوهش شامل آزمون نظریه ذهن و مقیاس مهارت اجتماعی بودند. داده ها با استفاده از آزمون کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که با کنترل پیش آزمون، بین گروه های آزمایش و گروه گواه از لحاظ بهبود سطح نظریه ذهن تفاوت معنی داری وجود دارد (000/0>P). بنابراین آموزش نظریه ذهن در بهبود نظریه ذهن کودکان ناشنوا موثر بوده است. همچنین، با کنترل پیش آزمون، بین گروه های آزمایش و گروه گواه از لحاظ بهبود مهارت های اجتماعی تفاوت معنی داری مشاهده نشد (654/0>P). بنابراین آموزش نظریه ذهن در بهبود مهارت های اجتماعی کودکان ناشنوا موثر نبوده است. بنابر نتایج پژوهش، کودکان ناشنوا در کسب نظریه ذهن دچار نارسایی هایی می باشند و آموزش تکالیف باورهای غلط در بهبود و تسریع رشد نظریه ذهن کودکان ناشنوا موثر می باشد.