هدف: پژوهش حاضر با هدف پیش بینی انعطاف پذیری شناختی براساس فرانگرانی، اضطراب، مدت و میزان مصرف متادون در مردان تحت درمان با متادون انجام شد. روش: طرح پژوهش حاضر از نوع توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی مردان وابسته به مواد، تحت درمان با متادون شهر قزوین در سال 1395 بود که تعداد 254 نفر به صورت نمونه گیری هدفمند به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند. جهت جمع آوری اطلاعات از پرسش نامه های فرانگرانی آدریان ولز (2005)، اضطراب بک (1988) و انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال (2010) استفاده شد. یافته ها: نتایج رگرسیون چند متغیری به شیوه گام به گام نشان داد که فرانگرانی و اضطراب، انعطاف پذیری شناختی مردان تحت درمان با متادون را پیش بینی می کند (05/0p≤). همچنین مدت و میزان مصرف متادون، انعطاف پذیری شناختی را در مردان مصرف کننده متادون پیش بینی نمی کند (05/0p>). نتیجه گیری: بنابراین نتیجه گرفته می شود فرانگرانی و اضطراب، انعطاف پذیری شناختی مردان تحت درمان با متادون را پیش بینی می کند و میان آن ها همبستگی منفی و معنادار وجود دارد. بدین صورت که فرانگرانی و اضطراب بالا منجر به انعطاف پذیری شناختی پایین می شود. بنابراین، توجه به مولفه های فراشناختی برای رسیدن به انعطاف پذیری شناختی بالا و استفاده از رویکرد فراشناخت درمانی در مشاوره به افراد تحت درمان پیشنهاد می شود.
زمینه و هدف: مهارت های حرکتی از توانایی های اساسی برای یادگیری و موفقیت در مدرسه است. حرکت و یادگیری مبدأ تمام ادراکات و یادگیری هاست. در راستای مشکلات حرکتی دانش آموزان کم توان ذهنی، یکپارچگی حسی حرکتی از جمله درمان هایی است که منطبق بر تئوری های ادراکی- حرکتی است. هدف از این پژوهش بررسی تأثیر تمرینات یکپارچگی حسی حرکتی بر مهارت های حرکتی درشت دانش آموزان کم توان ذهنی آموزش پذیر بود. روش: پژوهش حاضر به روش آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون، و دوره پیگیری، همراه با گروه گواه انجام شده است. جامعه مورد مطالعه شامل تمام دانش آموزان کم توان ذهنی شهر فیروزآباد در سال تحصیلی 97-96 بود. نمونه مورد مطالعه شامل 30 نفر از دانش آموزان کم توان ذهنی مقطع سنی 7 تا 14 سال کلاس های اول تا ششم شهر فیروزآباد بود که به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب و سپس به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. سپس گروه آزمایش به مدت 10 جلسه (دو روز در هفته) و هرجلسه بین 25 تا 45 دقیقه، تمرینات یکپارچگی حسی حرکتی را دریافت کردند؛ در حالی که در این مدت، گروه گواه هیچ گونه تمرین و آموزشی دریافت نکرد. در این مطالعه از آزمون تبحر حرکتی بروینینکز اوزرتسکی به عنوان پیش آزمون، پس آزمون، و پیگیری برای گردآوری داده های استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل واریانس چندمتغیره استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل داده های این مطالعه نشان داد که مداخله یکپارچگی حسی حرکتی باعث افزایش نمره مهارت های حرکتی درشت درگروه آزمایش شده است که این اثر بعد از یک ماه نیز پایدار مانده است (0/001 P< ). نتیجه گیری: با توجه به یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که استفاده از مداخله مبتنی بر روش یکپارچگی حسی حرکتی توانسته است با تأکید بر مهار حرکات پایه، حفظ حالت بدن یا تعادل، برتری جانبی، حرکات جابجایی و جهت یابی، آگاهی و تصویر ذهنی بدن، مهارت های حرکتی دانش آموزان کم توان ذهنی را ارتقا دهد.
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر افسردگی ، سلامت جسمانی وسلامت روانی بیماران همودیالیزی بود. روش کار: جامعه ی آماری این پژوهش بالینی، تمام بیماران همودیالیزی هستند که در نیمه دوم سال 1394 به بخش دیالیز بیمارستان بوعلی شهر اردبیل مراجعه نموده اند. حجم نمونه 60 نفر بودکه به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمون و شاهد قرار داده شدند. برای جمع آوری اطلاعات از پرسش نامه های افسردگی بک و کیفیت زندگی استفاده شده است که قبل از مداخله توسط شرکت کنندگان تکمیل گردید. گروه آزمون در 8 جلسه 90 دقیقه ای درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد را دریافت کردند و بیماران در گروه شاهد در 8 جلسه ی 90 دقیقه ای جهت کنترل اثر هاثورن و دارونما تحت آموزش های دیگری قرار گرفتند. روش آماری در تحلیل داده ها، تحلیل واریانس چندمتغیره بود. یافته ها: نتایج به دست آمده نشانگر تاثیر معنی دار درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش افسردگی در بیماران همودیالیزی می باشد و نیز اثربخشی درمان بر افزایش سلامت جسمانی و سلامت روانی در گروه آزمون معنی دار می باشد (05/0>P). نتیجه گیری: بنا بر نتایج این مطالعه، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش افسردگی و افزایش سلامت جسمانی و سلامت روانی در بیماران همودیالیزی تاثیر به سزایی دارد و در کاهش افسردگی، افزایش سلامت جسمانی و سلامت روانی بیماران، بهبودی قابل ملاحظه ای به وجود آمد.
مقدمه: اضطراب اجتماعی می تواند به عنوان یک هیجان منفی با الگوها و مولفه های منحصر به فردی از فعالیت سیستم های مغزی رفتاری در ارتباط باشد. هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان شناختی رفتاری مبتنی بر الگوی هافمن بر کاهش نشانه های اضطرابی و سیستم های مغزی رفتاری افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی است.
روش کار: در این کارآزمایی بالینی (پیش آزمون و پس آزمون)، ۲۰ فرد 30-20سال با اختلال اضطراب اجتماعی مراجعه کننده طی سال 1392 به کلینیک دانشکده ی علوم تربیتی و روان شناسی با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و تصادفی در دو گروه مساوی آزمون و شاهد قرار گرفتند. گروه آزمون ۱۲ جلسه درمان شناختی-رفتاری مبتنی بر الگوی هافمن را دریافت کردند و گروه شاهد در لیست انتظار قرار داشتند. مقیاس سنجش هراس اجتماعی و مقیاس سنجش گری-ویلسون و مصاحبه ی ساختاریافته اختلالات اضطرابی ADIS_IV به عنوان ابزارهای ارزشیابی به کار گرفته شدند. داده ها با شاخص های توصیفی و آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیری، توسط نرم افزار SPSS نسخه ی 16 تحلیل شدند.
یافته ها: گروه آزمون در نمره ی کل اضطراب اجتماعی شامل سه مولفه ی ترس، اجتناب و ناراحتی فیزیولوژیکی در نمرات پس آزمون تفاوت معنی داری داشتند (001/0< P) و سیستم های مغزی رفتاری شامل سه مولفه ی فعال ساز رفتاری، بازداری رفتاری و جنگ و گریز در سیستم بازداری رفتاری کاهش معنی داری نسبت به گروه شاهد در پس آزمون نشان دادند (001/0< P).
نتیجه گیری: درمان شناختی-رفتاری مبتنیبر الگوی هافمن در بیماران مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی بر کاهش نشانه های اضطرابی و عملکرد سیستم بازداری رفتاری آنان موثر است.
این پژوهش با هدف مطالعه ی تاثیر آموزش مهارت های زندگی، در سلامت مددجویان است. برای این کار 32 نفر دختر از مراکز بازتوانی بهزیستی شهر تهران به صورت انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و کنترل کاربندی شدند. نتایج پژوهش نشان می دهند که آموزش مهارت های زندگی در سلامت مددجویان موثراست.
مقدمه: هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی واقعیت درمانی بر افزایش شادکامی و امیدواری زنان مطلقه بود. روش: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با گروه کنترل و گواه بود. بدین منظور از جامعه آماری که شامل کلیه زنان مطلقه بود تعداد 30 نفر به صورت تصادفی انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. سپس مداخله روی گروه آزمایش اجرا شد. گروه کنترل هیچ مداخله ای را دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش پرسشنامه های شادکامی آکسفورد و امیدواری اسنایدر بودند به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش آماری تجزیه و تحلیل کوواریانس چند متغیری استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیری نشان داد که واقعیت درمانی در افزایش شادکامی و امیدواری اثربخش می باشد (0001/0P >). نتیجه گیری: مداخله آموزشی مبتنی بر واقعیت درمانی می تواند به عنوان یک مداخله مؤثر در افزایش شادکامی و امیدواری زنان مطلقه مورد استفاده قرار بگیرد.
مقدمه: بخش بزرگی از قضاوت های روزمره انسان تحت تاثیر روابط بین فردی قرار دارد. در موقعیت های بین فردی شخص ناگزیر به انتخاب بین زیر پا گذاشتن اصل برابری و انصاف یا آسیب زدن به روابطش با دیگران است. مطالعات مختلفی به بررسی قضاوت های اخلاقی مبتنی بر روابط پرداخته اند. هدف مطالعه حاضر هدف بررسی قضاوت ها مبتنی بر روابط و عوامل موثر بر این نوع قضاوت ها بود. روش کار: این مطالعه یک پژوهش مروری نظامند بود که در آن مطالعات منتشر شده در بازه زمانی ۱۹۵۰ تا ۲۰۲۰ مورد بررسی قرار گرفت. جستجو در پایگاه های اطلاعاتی داخلی مرکز مطالعات علمی جهاد دانشگاهی، پرتال جامع علوم انسانی، و خارجی PubMed،ISI Web of Science و Google Scholar با کلیدواژه های فارسی و انگلیسی انجام شد. از میان ۲۱۰ مقاله بازیابی شده، بر اساس معیارهای ورود و خروج، ۵۲ مطالعه مورد بررسی قرار گرفتند. یافته ها: علی رغم مقبولیت اصل بی طرفی و برابری اخلاقی، پژوهش های بررسی شده در این مقاله نشان می دهند که روابط خود و غیرخودی قضاوت ها و تصمیم گیری های اخلاقی افراد تحت تاثیر قرار می دهد و این تاثیر بر اساس سطح ارتباط ژنتیکی، نزدیکی عاطفی و آشنایی متفاوت است. همچنین عواملی چون هزینه کمک، جنسیت، سوگیری های شناختی و بی تفاوتی اخلاقی در این نوع قضاوت ها تاثیرگذار هستند. نتیجه گیری: با وجود پیشرفت های قابل توجه در زمینه قضاوت های مبتنی بر روابط، نتایج برخی مطالعات انجام شده با یکدیگر در تناقض است. از جمله دلایل این امر می توان به تفاوت در پرسش های استفاده شده در ارزیابی قضاوت های اخلاقی، عدم وجود تنوع در محتوای معماهای اخلاقی و روابط مورد مطالعه، اشاره کرد و همچنین به دلیل عدم تنوع در نمونه گیری، نتایج بیشتر مطالعات در این زمینه قابل تعمیم نیست.
هدف اصلی این پژوهش، تعیین میزان اثربخشی درمان فراشناختی (MCT) در تغییر سطح باورهای فراشناختی منفی و مثبت و نگرانی از تصویر بدنی (BICI) دانش آموزان دختر افسرده مقطع متوسطه دوم شهر خرم آباد بود. این پژوهش به صورت شبه تجربی بود که در آن از طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. نمونه پژوهش 40 آزمودنی بود که از میان دانش آموزان دختر دبیرستانی دارای افسردگی شهر خرم آباد انتخاب و به صورت تصادفی در گروه های آزمایش (درمان فراشناختی) و گواه گمارده شدند. در مرحله مداخله گروه آزمایش به مدت 9 جلسه 2 ساعته تحت درمان فراشناختی قرار گرفتند. در طی این مدت گروه کنترل هیچ نوع مداخله ای دریافت نکرد. برای جمع آوری داده ها از مقیاس تصویر بدنی (BII) فیشر (1979)، پرسشنامه افسردگی بک (1988) و مقیاس باورهای فراشناختی ولز وکاترایت – هاتن (۲۰۰۴) در مراحل پیش آزمون و پس آزمون برای دو گروه آزمایشی و گواه استفاده شد. داده های پژوهش با روش تحلیل کواریانس تجزیه و تحلیل شدند. تحلیل داده ها به کمک نرم افزار (SPSS.21) انجام گرفت. نتایج تحلیل کوواریانس تفاوت معنی داری بین دو گروه نشان داد. یافته ها حاکی از آن بود که درمان فراشناختی در کاهش نگرانی از تصویر بدنی (BICI) و باورهای فراشناختی منفی و همچنین افزایش باورهای فراشناختی مثبت، اثربخش است.