ظرفیت بالای خودمهارگری به طور نیرومندی سازگارانه است و افراد را قادر می سازد تا شادتر و سالم تر زندگی کنند. خودمهارگری به نتایج مثبتی مثل سبک زندگی سالم تر، وضعیت مالی بهتر و روابط بین شخصی بهتر می انجامد، درحالی که شکست در خودمهارگری می تواند به معنی تسلیم در برابر این تکانه ها و انجام رفتارهای آسیب رسان باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی گر شفقت خود در رابطه بین سبک های دلبستگی و خودمهارگری انجام شد. شرکت کنندگان در پژوهش حاضر 245 نفر (134 زن و 111 مرد) از افراد عادی جامعه بودند که به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند تا به پرسشنامه شفقت خود ( SCS )، سبک های دلبستگی ( RAAS ) و خودمهارگری ( SCS ) پاسخ دهند. داده ها به روش مدل یابی معادلات ساختاری با نرم افزار ایموس تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد سبک دلبستگی ایمن به صورت مثبت و معنادار و سبک های دلبستگی اضطرابی و اجتنابی به صورت منفی و معنادار، شفقت خود را پیش بینی می کنند. همچنین، نتایج نشان دهنده رابطه مثبت و معنادار بین شفقت خود و خودمهارگری بود. در نهایت، نتایج نشان داد شفقت خود رابطه بین سبک دلبستگی ایمن با خودمهارگری را به صورت مثبت و رابطه بین سبک های اضطرابی و اجتنابی را به صورت منفی میانجی گری می کند. بنابراین با توجه به نتایج بدست آمده سبک های دلبستگی و اتفاقات کودکی می تواند در شفقت افراد نسبت به خود و همچنین خودمهارگری آن ها تاثیر بسزایی داشته باشد و در واقع کمک کننده تنظیم هیجانات و رفتار افراد در بزرگسالی باشند
مدل درمان آسیب دل بستگی رویکردی ساختاریافته برای درمان و بهبود روابط آشفته است که بر چرخه های تعاملی منفی پایدار در اثر آسیب پذیری هیجانی عمیق، توجه دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی زوج درمانی متمرکز بر هیجان مبتنی بر مدل درمان آسیب دل بستگی بر بخشش در زن های آسیب دیده از خیانت زناشویی انجام گرفت. روش پژوهش حاضر، آزمایشی تک موردی از نوع طرح های خط پایه ی چندگانه ناهم زمان بود و جامعه ی آماری آن را 53 زن خیانت دیده مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر بوشهر تشکیل می دادند. نمونه پژوهش دربرگیرنده 3 زن خیانت دیده از میان زن های مراجعه کننده به این مراکز بودند که با در نظر گرفتن ملاک های ورود و خروج از پژوهش، پاسخ به پرسشنامه ی بخشش (رای و همکاران، 2001) و با روش نمونه گیری هدفمند-داوطلب انتخاب و به همراه همسر پیمان شکن خود در درمان شرکت داده شدند. زوج درمانی هیجان محور مبتنی بر مدل درمان آسیب دل بستگی در سه مرحله خط پایه، مداخله و پیگیری انجام شد. داده ها به روش های ترسیم دیداری، شاخص تغییر پایا و فرمول درصد بهبودی تجزیه وتحلیل گردید. یافته های حاصل نشان داد که مدل درمان آسیب دل بستگی موجب افزایش معنی دار بخشش در میان زن های خیانت دیده در مرحله درمان (26/35 درصد بهبودی) و پیگیری (93/45 درصد بهبودی) شده است؛ بنابراین یافته های پژوهش روشنگر این است که مدل درمان آسیب دل بستگی می تواند به عنوان مداخله ای مؤثر در کاهش آسیب های ناشی از خیانت زناشویی مورداستفاده قرار گیرد.
رضایت جنسی می تواند تأثیر شایانی در رابطه زناشویی و رضایت از آن داشته باشد. این پژوهش با هدف شناسایی رابطه میان احقاق و نارضایتی جنسی با بی رمقی زناشویی با نقش واسطه ای تعارض زناشویی انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی - همبستگی و مبتنی بر روش تحلیل مسیر در چارچوب مدل سازی معادلات ساختاری بود. ابزار مورداستفاده پرسشنامه های احقاق جنسی هالبرت (1992)، نارضایتی جنسی هادسون (1981)، تعارض زناشویی براتی (1375) و بی رمقی زناشویی پاینز (1996) بود. جامعه آماری پژوهش همه زنان مراجعه کننده به مراکز خدمات مشاوره ای شهرستان زاهدان (320 نفر) در زمستان سال 94 که با روش نمونه گیری خوشه ای شمار 150 نفر انتخاب شدند، بود. داده ها با به کارگیری دو نرم افزار SPSS20 و LISREL8.8 تحلیل شد. یافته های پژوهش گویای این است که تعارض زناشویی نقش واسطه ای میان احقاق جنسی و بی رمقی زناشویی (05/0 P
مقدمه: مبتلایان به لکنت مانند سایر افراد مستعد رنج بردن از ترس ها، استرس، نگرانی ها و اضطراب هستند. هدف: هدف از این پژوهش مقایسه انعطاف پذیری شناختی، اجتناب شناختی و ناگویی خلقی در دانش آموزان پسر با و بدون اختلال لکنت زبان مقطع متوسطه شهر تهران است. روش: روش این پژوهش توصیفی از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری این پژوهش را تمامی دانش آموزان پسر مقطع متوسطه اول شهر تهران در سال تحصیلی ۹۷-۱۳۹۶ تشکیل دادند. از میان نواحی آموزش و پرورش، ناحیه ۱۸ به صورت تصادفی انتخاب و از بین تمامی مدارس ناحیه آموزشی مذکور، تعداد ۳۰ دانش آموز پسر دارای اختلال لکنت زبان به روش نمونه گیری هدفمند و ۳۰ دانش آموز پسر بدون لکنت زبان به روش نمونه گیری خوشه ای به عنوان حجم نمونه پژوهش انتخاب شدند. به منظور جمع آوری داده های پژوهش از پرسش نامه های انعط اف پ ذیری ش ناختی دنیس و ون دروال، اجتناب شناختی سکستون و داگاس، ناگویی خلقی تورنتو و شدت لکنت رایلی استفاده شد. یافته ها: نتایج حاصل نشان داد که نمرات میانگین دانش آموزان دارای اختلال لکنت در مقایسه با همتایان عادی در انعطاف پذیری شناختی پایین تر، اما در اجتناب شناختی و ناگویی خلقی بالاتر است (۰/۰۵ p< ). نتیجه گیری : نتایج این پژوهش نشان داد که افراد مبتلا به اختلال لکنت نسبت به همتایان عادی خود در متغیرهای انعطاف پذیری شناختی ضعیف تر و در اجتناب شناختی و ناگویی خلقی نسبت به افراد عادی بالاترند.
مقدمه: شخصیت و سازه های مرتبط با آن همواره به عنوان یکی از زمینه های مطالعاتی حوزه روان شناسی و روان پزشکی مطرح بوده است. هدف: پژوهش حاضر باهدف بررسی روابط ساختاری معنا در زندگی، رشد شخصی، جهت گیری زندگی و خرد با اصالت شخصیت انجام شد. روش: با طرح یک مدل ساختاری فرضی از روابط بین متغیرهای پژوهش، تعداد ۱۶۶ نفر از دانشجویان دانشگاه اصفهان (۸۵ نفر پسر و ۸۱ نفر دختر) به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به مقیاس های معنا در زندگی ( MLQ )، جهت گیری زندگی شی یر و کارور (۱۹۸۵)، اقدام برای رشد شخصی رابیتشک (۱۹۹۸)، مقیاس سه بعدی خرد (آردلت، ۲۰۱۰) و مقیاس شخصیت اصیل وود و همکاران (۲۰۰۸) پاسخ دادند. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد بین مؤلفه های جهت گیری زندگی، معنا در زندگی، رشد شخصی و خرد با اصالت شخصیت در دانشجویان رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. نتایج مدل یابی معادلات ساختاری نیز نشان داد که خوش بینی، اقدام برای رشد شخصی و خرد رابطه قابل توجهی با اصالت شخصیت دانشجویان دارند. یافته ها از برازندگی مناسب ساختار فرضی متغیرهای پژوهش حمایت کرد و نتایج حاکی از وجود همبستگی معنادار بین مؤلفه های جهت گیری زندگی، اقدام برای رشد شخصی، اصالت شخصیت و معنا در زندگی بود. نتیجه گیری: پژوهش حاضر علاوه بر تلویحات کاربردی، چارچوب مفیدی را در رابطه با شناسایی مؤلفه های پیش بینی کننده کسب و رشد اصالت شخصیت در دانشجویان فراهم می کند.
مقدمه: کم شنوایی بر ابعاد مختلف زندگی تأثیر می گذارد درحالی که استفاده از برنامه توانبخشی شناختی مبتنی بر حافظه با نتایج مطلوبی همراه است. هدف: این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی برنامه توانبخشی شناختی مبتنی بر حافظه بر نیمرخ حافظه فعال و حافظه آینده نگر دانش آموزان کم شنوا انجام شد. روش: پژوهش حاضر، یک مطالعه شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود. در این پژوهش ۲۴ پسر کم شنوا که به روش در دسترس از مدارس شهرکرد انتخاب شده بودند، شرکت داشتند. آزمودنی ها به دو گروه ۱۲ نفری آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش، برنامه توانبخشی شناختی مبتنی بر حافظه را در ۱۰ جلسه دریافت کردند، در حالی که به گروه کنترل این آموزش ارائه نشد. ابزارهای پژوهش مجموعه آزمون حافظه فعال برای کودکان و پرسشنامه حافظه آینده نگر گذشته نگر بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که برنامه توانبخشی شناختی مبتنی بر حافظه بر نیمرخ حافظه فعال و حافظه آینده نگر آزمودنی ها تأثیر معناداری داشت (۰/۰۰۰۱ P< ). نتیجه گیری: از برنامه توانبخشی شناختی مبتنی بر حافظه می توان برای بهبود حافظه فعال و حافظه آینده نگر دانش آموزان کم شنوا بهره برد و برنامه ریزی برای استفاده از این برنامه برای آن ها اهمیت ویژه ای دارد.
اسناد تعبیرهایی است که افراد برای رویدادها دارند و بخش برجسته ای از تجربه ذهنی فرد از رویدادها هستند. اسناد نه تنها روی احساس افراد درباره پیوندشان تأثیر می گذارد، بلکه رفتارشان را هم تحت تأثیر قرار می دهد. لذا با توجه به این تعبیر و اسناد ها، پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر اسنادهای ارتباطی دختران بازمانده از ازدواج انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل همه دختران بازمانده از ازدواج شهر کازرون در سال ۱۳۹۶ با تعداد 363 نفر بود. نمونه این پژوهش شامل ۳۰ نفر از دختران بازمانده از ازدواج شهر کازرون بود که نمونه گیری از آنان به روش نمونه گیری در دسترس انجام شد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه فینچام و برادبوری (۱۹۹۲)، استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با به کارگیری نرم افزار اس پی اس اس-23 و آزمون تحلیل کوواریانس (آنکووا) انجام شد. نتایج تحلیل کوواریانس تک متغیری نشان داد که اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر اسنادهای ارتباطی تائید گردید. بدین ترتیب که درمان پذیرش و تعهد موجب کاهش اسنادهای ناکارآمد شده است. ازاین رو مطابق یافته های این پژوهش مداخله پذیرش و تعهد به دختران بازمانده از ازدواج توانسته است اسنادهای آنان را در مورد ارتباطات بهبود دهد.
با توجه به اهمیت شیوه های دل بستگی و سلامت روانی در زمینه های گوناگون زندگی ازجمله روابط میان فردی، به ویژه روابط زناشویی و روابط خانوادگی که از ارج بیشتری برخوردار است، در پژوهش حاضر به بررسی نقش شیوه های دل بستگی و سلامت روانی در روابط میان فردی دانشجویان پرداخته خواهد شد. روش طرح پژوهشی حاضر توصیفی از نوع رگرسیون چندگانه است. جامعه آماری شامل همه دانشجویان دختر و پسر مقطع کارشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه رازی بودند که به کتابخانه این دانشکده مراجعه می کردند. از این جامعه، به شیوه غیر احتمالی از نوع در دسترس، شمار 100 نفر (50 دختر و 50 پسر) انتخاب و به پرسشنامه های مهارت های ارتباطی بارتون (1990)، سلامت روانی گلدبرگ (1972) و آزمون دل بستگی هازن و شیور (1987)، پاسخ دادند. داده ها از طریق ابزار آماری رگرسیون چندگانه به شیوه ورود استاندارد، تحلیل گردید. فرضیه مدل حاضر، به طورکلی در سطح (001/0p
مقدمه: دانشگاه ها در مسیر بقا، توسعه و تعالی، ناگزیر از هماهنگی مستمر با تحولات محیطی پیچیده، مبهم و متلاطم می باشند که این امر جز از طریق مدیریت، برنامه ریزی و تصمیم گیری علمی، پژوهش محور و مبتنی بر اطلاعات دقیق، به روز وکارامد محقق نخواهدگردید. هدف این پژوهش، طراحی و روانسنجی ابزار ارزیابی کارکردهای دانشگاه پژوهی بوده است. روش: این پژوهش ترکیبی درسال 1397درجامعه پژوهش اعضای هیأت علمی و مدیران دانشگاه صنعتی نوشیروانی انجام گرفت. ابزار اولیه از طریق مطالعه گسترده مبانی نظری، تحقیقات پیشین مقالات مرتبط،کارکردهای دانشگاه پژوهی دانشگاه های برتر، با70 گویه طراحی شد که دردو مرحله دلفی (10نفر)به 58 گویه تقلیل یافت. روایی صوری و محتوایی کمی و کیفی بررسی و پایایی آن به روش آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تعیین شد. نهایتاً از تحلیل عامل تأییدی ابزار مذکور با استفاده از نرم افزار Smart pls3 موردتایید قرار گرفت. یافته ها: پس از طی مراحل تعیین روایی و پایایی، پرسشنامه ای با 6 بعد و37 گویه طراحی شد. مقدار شاخص روایی محتوایی همه گویه ها بالای 7/0به دست آمد. در بررسی روایی سازه، مقدار بار عاملی تمام گویه ها، مقادیر مناسبی عمدتا بالاتر از 7/0،پایایی هر دو ملاک(آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی)تمام ابعاد بالای 7/0، میانگین واریانس استخراج شده( (AVE در همه ابعاد بیشتر از 5/0 را نشان داد. نتیجه گیری : ابزار طراحی شده اعتبار و پایایی خوبی دارد و می توان از آن به عنوان ابزاری مناسب جهت ارزیابی کارکردهای دانشگاه پژوهی در دانشگاه ها استفاده نمود.
مقدمه : کاربرد قابلیت ها و ظرفیت های فناوری های نوین آموزشی فرصتی برای دستیابی به یادگیری اثربخش و بهینه است. همچنین، بومی سازی، توجه به دانش بومی به منظور انباشتن دانش جهانی در برابر نیازها و خواسته های محلی است در این تحقیق با رویکرد بومی و طبق نیاز موجود ابتدا کتاب الکترونیکی مبتنی بر فرامتن طراحی، تولید و سپس میزان تأثیر آن بر سطوح یادگیری و یادداری مشخص گردید. روش کار : پژوهش حاضر از نوع ترکیبی (کیفی و کمی) است. دانشجویان کارشناسی علوم تربیتی جامعه ی آماری بودند. گروه آزمایش از کتاب الکترونیکی مبتنی بر فرامتن استفاده کرد. ابزار جمع آوری داده ها آزمون معلم ساخته بود که روایی آن توسط متخصصان مورد تائید قرار گرفت. تحلیل داده ها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی (کوواریانس ورگرسیون) انجام شد. یافته ها: با قیاس داده های گروه گواه و آزمایش مشخص شد که روش یادگیری با کتاب الکترونیکی مبتنی بر فرا متن با پی ولیو کمتر از 05/0 موجب افزایش سطوح یادگیری و یادداری دانشجویان گروه آزمایش شد. همچنین تفاوت میانگین نمرات گروه های آزمایش و کنترل در سطح یادآوری معنی دار نبود؛ اما تفاوت میانگین نمرات در سطح فهم با توجه به F به دست آمده در سطح کمتر از 05/0 معنی دار و تفاوت میانگین نمرات در سطح کاربرد و بالاتر با T به دست آمده در سطح کمتر از 01/0 معنی دار بود. نتیجه گیری : بنابراین می توان از قابلیت های فناوری های نوین در فرایند یاددهی و یادگیری با توجه به استانداردهای موجود در طراحی و تولید رسانه و فرا رسانه استفاده کرد تا موجب افزایش یادگیری شود.
مقدمه: خلاقیت سازه ای چند بعدی است که توسط ابزارهای گوناگون اندازه گیری می شود. هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه خلاقیت در افراد دارای صفت اسکیزوتایپی بالا و هایپومانی با افراد بهنجار صورت گرفت. روش: پژوهش حاضر توصیفی از نوع علی- مقایسه ای است. جامعه آماری پژوهش حاضر را دانشجویان دانشگاه تبریز در سال تحصیلی ۹۷-۹۶ تشکیل دادند. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای ۱۵۷۰ نفر از دانشجویان انتخاب شدند و پرسشنامه شخصیت اسکیزوتایپی (راینی و همکاران، ۱۹۹۴) و چک لیست هایپومانیا (فورتی و همکاران،۲۰۱۰) را تکمیل نموده و در ۳ گروه بهنجار، اسکیزوتایپی بالا و هایپومانی قرار گرفتند و در ادامه آزمون های خلاقیت عابدی (دائمی و مقیمی بارفروش، ۱۳۸۳)، تفکر خلاق کلامی تورنس فرم ب (تورنس، ۱۹۸۸) و تکلیف تصویر سازی با حروف لاتین (محقق ساخته) را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از روش آماری توصیفی و آنوا تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که گروه هایپومانی و اسکیزوتایپی بالا (افراد مستعد سایکوز) در ابزارهای سنجش خلاقیت نمرات بیشتری از گروه بهنجار کسب کردند (۰/۰۵> P ). نتیجه گیری: اسکیزوتایپی و هیپومانی با خلاقیت ارتباط دارند و نتایج این پژوهش می تواند شاهدی برای تائید ارتباط U وارونه خلاقیت و آسیب شناسی روانی باشد.
مقدمه : اختلالات یادگیری یکی از اختلالات عصب روان شناختی است که به تأخیر و کاهش عملکرد دانش آموزان در برخی دروس، مانند حساب، خواندن، نوشتن، املا و گفتار اشاره دارد و شکاف قابل توجهی میان توان بالقوه و میزان عملکرد واقعی دانش آموزان ایجاد می کند. هدف : هدف از پژوهش حاضر فراتحلیل اثربخشی مداخلات عصب روان شناختی بر بهبود عملکرد تحصیلی دانش آموزان با اختلالات یادگیری ویژه بود. روش: این پژوهش با استفاده از روش فراتحلیل انجام شد. جامعه آماری شامل پایان نامه ها و تحقیقات چاپ شده در مجلات علمی- پژوهشی است که در طول ۱۰ سال گذشته (۱۳۹۷-۱۳۸۸) در زمینه ی مداخلات عصب روان شناختی بر بهبود عملکرد تحصیلی دانش آموزان با اختلالات یادگیری ویژه در ایران انجام شده اند. حجم نمونه از بین ۳۶ پژوهش، ۲۴ پژوهش که از لحاظ روش شناختی مورد قبول بود، انتخاب و فراتحلیل بر روی آن انجام گرفت. ابزار پژوهش چک لیست فراتحلیل است. یافته ها: این پژوهش ها مبتنی بر ۶۹۵ نمونه و ۲۴ اندازه اثر بوده است . نتایج فراتحلیل نشان داد میزان اندازه اثر مداخلات عصب روان شناختی بر بهبود عملکرد تحصیلی دانش آموزان با اختلالات یادگیری ویژه ۱/۵۸ = d است ( ۰/۰۰۱ = p ). این اندازه اثر طبق جدول کوهن بالا است. نتیجه گیری: نتایج حاکی از آن بود که این مداخلات عصب روان شناختی بر بهبود عملکرد تحصیلی دانش آموزان با اختلالات یادگیری ویژه تأثیر بسیار زیادی داشته است. بنابراین پیشنهاد می گردد که متخصصان امر از این مداخلات در جهت بهبود علائم این دانش آموزان استفاده نمایند. همچنین بر اساس رویکردهای مختلف درمانی، توجه به بافت فرهنگی جوامع مختلف، در اثربخشی درمان حائز اهمیت است.
مقدمه: اعتیاد به الکل پدیده مهمی است که به دلیل طبیعت چندگانه ی آن در سال های اخیر دانشجویان را به سمت خود جلب کرده است. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی فراشناخت درمانی به شیوه گروهی بر میزان استعداد الکلیسم دانشجویان پسر انجام پذیرفت. روش کار: پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانشجویان پسر دوره کارشناسی دانشگاه فردوسی مشهد در سال تحصیلی 96-1395 بودند که از میان آنان با روش نمونه گیری خوشه ای، 30 آزمودنی انتخاب و به طور تصادفی در گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. در این پژوهش از پرسشنامه فراشناختی ( MCQ-30 ) و مقیاس آمادگی به اعتیاد ( APS ) استفاده شد. یافته ها : داده های به دست آمده با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس و t زوجی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نمرات کوواریانس پس آزمون آمادگی به اعتیاد نشان داد که اثربخشی فراشناخت درمانی بر میزان استعداد الکلیسم دانشجویان پسر معنادار بود ( 0/01 > P ). نتیجه گیری: به طور کلی نتایج پژوهش حاکی از آن است که درمان فراشناختی، استعداد الکلیسم دانشجویان را کاهش داده و تأثیر اثر فراشناخت درمانی بر میزان استعداد الکلیسم دانشجویان در مرحله پیگیری بعد از 3 ماه ماندگار هست.
هدف : هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش سبک دلبستگی در گرایش به مصرف مواد با توجه به نقش میانجی حس انسجام در دانشجویان دانشگاه فرهنگیان پردیس شهید بهشتی مشهد بود. روش: مطالعه حاضر از نوع همبستگی با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه تحقیق شامل دانشجویان دانشگاه فرهنگیان پردیس شهید بهشتی مشهد در سال تحصیلی 139۷-139۶ بود که تعداد ۴۰۰ نفر (۳۱۱ دانشجوی مرد و ۸۹ دانشجوی زن) به عنوان نمونه به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی برگزیده شدند. ابزارهای سنجش عبارت بودند از: پرسش نامه های گرایش به اعتیاد (میرحسامی، ۱۳۸۸)، سبک های دلبستگی (هازن و شیور، 1987) و حس انسجام (آنتونوسکی، 1987). یافته ها : نتایج نشان داد سبک دلبستگی و گرایش به مصرف مواد رابطه مستقیم دارند (0/05 p < ). همچنین سبک دلبستگی و گرایش به مصرف مواد از طریق حس انسجام تاثیرات غیر مستقیم بر گرایش به مصرف مواد دارد (0/05 p < ). نتیجه گیری: لازمه کاهش گرایش به مصرف مواد مخدر، تغییر سبک های دلبستگی ناایمن و اجتنابی به سمت ایمن و بهبود عزت نفس در افراد می باشد. سبک های دلبستگی، کیفیت روابط اجتماعی و در ادامه عزت نفس را تحت تاثیر قرار می دهد. ارتقای حس انسجام منجر به حس قوی در فهم رویدادها می شود.
هدف: بی تردید یکی از مهم ترین اهداف نظام های آموزشی، پرورش فراگیرانی باانگیزه، هدفمند، پیشرفت گرا و کارآمد است از این رو پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه گری مؤلفه های ذهن آگاهی در رابطه ی بین انواع جهت گیری هدف با هویت های چهارگانه تحصیلی انجام شد. روش: 216 نفراز دانش آموزان مقطع متوسطه شهرستان نهبندان به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی چندمرحله ای؛ انتخاب شدند. شرکت کنندگان پرسش نامه هویت تحصیلی (واس و ایساکسون،2008)؛ جهت گیری هدف(میدگلی و همکاران،1998) و ذهن آگاهی (بائر و همکاران،2010) را تکمیل نمودند. به منظور بررسی هدف پژوهش، رابطه متغیرها در قالب یک مدل علی، بررسی و مورد آزمون قرار گرفت. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که مؤلفه توصیف ذهن آگاهی واسطه بین جهت گیری هدف تسلط و هویت تحصیلی موفق است، مؤلفه مشاهده می تواند به عنوان واسطه بین جهت گیری هدف عملکردی با هویت های تحصیلی موفق، دیررس و سردرگم و مؤلفه هوشیاری واسطه ی بین جهت گیری هدف اجتنابی با هویت های تحصیلی سردرگم و دیررس است. همچنین جهت گیری هدف تسلط یاب به طور مستقیم بر مؤلفه توصیف، جهت گیری هدف عملکردی به صورت مستقیم بر مشاهده و جهت گیری هدف اجتنابی به صورت مستقیم بر مؤلفه های غیرواکنشی و هوشیاری ذهن آگاهی تأثیر دارد. در بررسی تأثیر مؤلفه های ذهن آگاهی بر هویت تحصیلی نیز مشخص شد که توصیف تنها بر هویت تحصیلی موفق و مؤلفه غیرواکنشی تنها بر هویت تحصیلی زودرس تأثیر داشته است. مؤلفه مشاهده، هویت تحصیلی موفق؛ زودرس و سردرگم را پیش بینی می کند و مؤلفه هوشیاری توانایی تبیین هویت تحصیلی دیررس و سردرگم را دارد. نتیجه گیری: توجه به مولفه های ذهن آگاهی و نوع جهت گیری هدف دانش آموزان به منظور تلاش در جهت شکل گیری هویت تحصیلی موفق در آنان ضروری است.
مقدمه: انگیزش و خودکارآمدی اساس یادگیری هستند و از مهمت رین عوام ل تعی ین کنن ده شکس ت ی ا موفقی ت دانش آموزان در مدرسه محسوب می شوند. بنابراین پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش خود تنظیمی و حل مسئله بر خودکارآمدی و انگیزش تحصیلی دانش آموزان دختر پایه نهم انجام شد. روش: این پژوهش شبه آزمایشی و از نوع طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل همه دانش آموزان دختر پایه نهم شهرستان بناب بودند. در این راستا 45 نفر از دانش آموزان دختر پایه نهم دخترانه شهر ستان بناب به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب و به طور تصادفی در هر یک از گروه های دوگانه آزمایشی و کنترل قرار گرفتند . گروه اول 8 جلسه آموزش حل مسئله و گروه دوم 8 جلسه آموزش خود تنظیمی را دریافت نمودند و گروه سوم (کنترل) نیز همزمان به برنامه های عادی کلاسی خود ادامه دادند. هرسه گروه به پرسشنامه های انگیزش تحصیلی والرند و خودکارآمدی مک ایلروی بانتینگ در مراحل پیش آزمون و پس آزمون پاس خ دادند. برای تحلیل داده ها از آزمون آماری در دو سطح آمار توصیفی و آمار استنباطی (تحلیل کوواریانس) و نرم افزار SPSS.21 استفاده شد . یافته ها: یافته ها نشان داد که آموزش حل مسأله و خودتنظیمی بر خودکارآمدی و انگیزش تحصیلی دانش آموزان اثر متفاوت داشته و تاثیر روش آموزش خودتنظیمی در افزایش خودکارآمدی و انگیزش تحصیلی بیشتر از روش آموزش حل مسئله است. نتیجه گیری : با توجه به اثربخشی بیشتر آموزش خودتنظیمی بر افزایش خودکارآمدی و انگیزش تحصیلی دانش آموزان نسبت به روش حل مسئله، مشاوران و روانشناسان می توانند با انجام فنون مهارت های خودتنظیمی عملا خودکارآمدی و انگیزش تحصیلی دانش آموزان را افزایش دهند.
سرسختی مجموعه ای از ویژگی های است که به عنوان مقابله با رویدادهای استرس زا تعریف شده است که تحت تأثیر متغیرهای فردی همچون شخصیت، انگیزش و متغیرهای اجتماعی همچون بافت خانواده قرار می گیرد. این پژوهش، با هدف تبیین سرسختی روان شناختی بر اساس توکل به خدا با واسطه گری راهبرد های شناختی تنظیم هیجان، در میان دانشجویان انجام گرفته است. بدین منظور، نمونه ای مشتمل بر 381 نفر از بین دانشجویان دانشگاه یاسوج، به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب گردید و به مقیاس های از قبیل مقیاس سرسختی اهواز، راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و مقیاس توکل به خدا پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها، از روش تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج حاکی از این بود که سرسختی روان شناختی، تحت تأثیر توکل به خدا و راهبردهای شناختی تنظیم هیجان قرار دارد. بدین صورت که مؤلفه های توکل به خدا اثر مستقیم و غیرمستقیم به واسطه راهبردهای تنظیم هیجان بر سرسختی داشتند. با توجه به نتایج، پیشنهاد می شود زمینه افزایش توکل به خدا در دانشجویان فراهم شود و مشاوران نیز به این مهم اهتمام ورزند.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی اجرای گروهی فنون رفتار درمانی دیالکتیکی به صورت کوتاه مدت بر کیفیت زندگی نوجوانان دختر دارای علایم اختلال شخصیت مرزی بود. در یک طرح نیمه آزمایشی پس از غربالگری ، از میان افراد حائز شرایط و54 نفرحاضر به شرکت در پژوهش شدند که بر اساس سطح نمره به روش تصادفی ساده به دو گروه مساوی تقسیم شدند، گروه آزمایش رفتار درمانی دیالکتیکی را به شیوه گروهی فشرده( طی 12 جلسه دو ساعته ، هفته ای 3 بار) دریافت کردند، در حالیکه گروه کنترل درمانی دریافت نداشتند. شرکت کنندگان مقیاس کیفیت زندگی را در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پی گیری تکمیل کردند. داده های بدست با آزمون تحلیل واریانس چند متغیری تحلیل شد. نتایج تفاوت های معناداری را میان دو گروه در پس آزمون برای میانگین مولفه های: 1- عملکرد جسمی(0.003) 2- محدودیت نقش/هیجانی(0.042)3- انرژ ی/ خستگی(0.001)4- بهزیستی هیجانی(0.001)5- عملکرد اجتماعی(0.003) 6- درد(0.001) 7- سلامت عمومی(0.001) و نیز نمره کل کیفیت زندگی(0.003) نشان داد. در پیگیری 4 ماهه نیز این نتایج در مولفه های عملکرد جسمی(0.013)، عملکرد اجتماعی(0.030)، شاخص کل کیفیت(0.049) زندگی پایدار بودند.
هدف: هدف پژوهش حاضر، مطالعه اثربخشی توانبخشی شناختی رایانه ای بر شناخت اجتماعی، کنترل مهاری و اجتناب شناختی دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ریاضی است. روش: این پژوهش به شیوه نیمه آزمایشی از نوع طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانش آموزان پسر دارای اختلال ریاضی پایه ششم ناحیه یک شهر تبریز در سال تحصیلی 98-97 بودند که از جامعه حاضر تعداد 30 نفر به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب و در دو گروه مداخله و کنترل (15 نفر برای هر گروه) قرار گرفتند. گروه مداخله در معرض توانبخشی شناختی رایانه ای قرار گرفت و گروه کنترل آموزشی را دریافت نکرد. برای جمع آوری داده ها از آزمون های شناخت اجتماعی، کنترل مهاری، اجتناب شناختی و آزمون کی مت ریاضی استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با روش آماری تحلیل کوواریانس انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد که توانبخشی شناختی رایانه ای بر شناخت اجتماعی، کنترل مهاری و اجتناب شناختی دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ریاضی تأثیر دارد و باعث افزایش شناخت اجتماعی و کاهش کنترل مهاری و اجتناب شناختی در دانش آموزان می شود. نتیجه گیری: به کارگیری توانبخشی شناختی رایانه ای بر دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ریاضی پیشنهاد می گردد.