هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین نقش ابعاد شخصیت مایرز-بریگز در پیش بینی تمایل به مصرف مواد با میانجیگری سرمایه روان شناختی و خودکنترلی در معتادان بود. روش: پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمام افراد درگیر به اعتیاد تحویل داده شده به کمپ ترک اعتیاد ماده 16 راهیان بسوی سلامتی در دوره اول سال 99- 1398 که تعداد آن ها 420 نفر بود. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده و در نظر گرفتن جدول مورگان تعداد 200 معتاد با برخورداری از معیارهای ورود به عنوان گروه نمونه؛ انتخاب شدند. از پرسش نامه های تیپ های شخصیت مایرز-بریگز، تمایل به مصرف مواد مخدر، سرمایه روانشناختی لوتانز و خودکنترلی تانجی استفاده شد. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که ابعاد شخصیت مایرز- بریگز با میانجیگری خودکنترلی و سرمایه روان شناختی نقش پیش بین در میزان تمایل به مصرف مواد در معتادان دارد. نتیجه گیری: براساس یافته های این پژوهش بین تمام ابعاد شخصیت با میزان تمایل به مصرف مواد با میانجیگری خودکنترلی و سرمایه روان شناختی در معتادان رابطه وجود دارد. می توان با اجرای آزمون ابعاد شخصیت مایرز-بریگز و شناخت ابعاد شخصیتی معتادان، برنامه های آموزشی جهت ارتقاء خودکنترلی و سرمایه های روان شناختی معتادان تدوین شود.
هدف: پزشکی شدن جامعه به معنای نفوذ و گسترش گفتمان پزشکی به موضوعات و قلمروهایی از اجتماع است که پیش از این در اختیار گفتمان های دیگر و گونه های مختلفی از دانش بود. یکی از این موضوعات سوءمصرف مواد است. اعتیاد به مواد به عنوان یک پدیده چندبعدی اجتماعی، به تدریج از حوزه اجتماعی خارج شده و تحت سیطره گفتمان پزشکی قرار گرفت. این پژوهش می کوشد تا از یک سو، مهمترین مصادیق پزشکی شدن اعتیاد و از سوی دیگر، زمینه های اجتماعی که مولد این وضعیت بوده را شناسایی کند. روش : روش تحقیق به کار رفته کیفی و از نوع تحلیل مضمون بوده و نمونه با روش نمونه گیری هدفمند، از نوع حداکثر تنوع، انتخاب شده و با ابزار مصاحبه به گردآوری داده های لازم پرداخته شد. نمونه گیری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل مضامین مصاحبه ها از طریق کدگذاری سه مرحله استراوس و کوربین (کدگذاری باز، محوری و گزینشی) انجام شد. یافته ها : نتایج نشان داد «پزشکی مداری» هسته مرکزی مصادیق پزشکی شدن اعتیاد است که دارای سه مقوله اصلی «بیمارانگاری اعتیاد»، «دارو درمانی» و «درمان پزشکی محور» است. همچنین هسته مرکزی زمینه های پزشکی شدن اعتیاد عبارت است از «پزشکی شدن جامعه» که دارای مقولات اصلی «تجاری سازی درمان»، «فرهنگ بیمارانگاری اعتیاد» و «پزشکی سالاری» است. نتیجه گیری : می توان اینگونه استدلال کرد که پزشکی به مثابه گفتمان مسلط در جامعه امروز ایران، بیشتر حوزه ها را تحت تاثیر قرار داده و عمده ی مسائل و موضوعات اجتماعی از جمله اعتیاد از نظرگاه تحلیل اجتماعی خارج شده و به قلمرو پزشکی و سایر علوم فردمحور منتقل شده اند.
هدف : پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی گروهی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر علائم اختلال شخصیت ضد اجتماعی در معتادان ساکن در کمپ انجام شد. روش: در قالب یک مطالعه شبه آزمایشی به شیوه پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با گروه گواه، از میان معتادان ساکن در دو کمپ ترک اعتیاد شهرستان گنبدکاووس در نیمه اول سال 1397، نمونه ای به حجم 30 نفر به شیوه در دسترس انتخاب و با تخصیص تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه (هر گروه 10 نفر) گمارش شدند. برای گردآوری داده ها از پرسش نامه بالینی چند محوری میلون 3 استفاده شد که توسط افراد هر سه گروه در مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری یک ماهه تکمیل شد. گروه آزمایشی اول مداخله طرحواره درمانی و گروه آزمایشی دوم درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را در 12 جلسه 90 دقیقه ای به شیوه گروهی دریافت کردند. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که هر دو مداخله درمانی در کاهش علائم اختلال شخصیت ضداجتماعی در پایان درمان و بعد از پیگیری یک ماهه مؤثر واقع شدند. همچنین میزان اثربخشی طرحواره درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در پایان درمان و پس از پیگیری یک ماهه متفاوت بود. گروه طرحواره درمانی در مقایسه با درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در کاهش علائم اختلال شخصیت ضداجتماعی اثربخشی بیشتری داشت (0/01 > p ). نتیجه گیری: نتایج این پژوهش اثربخشی دو روش طرحواره درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را در کاهش علائم اختلال شخصیت ضداجتماعی مورد تائید قرار داد.
سابقه و هدف: یکی از بارزترین خشونت ها در جامعه ی امروزی خشونت علیه زنان است. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف بررسی پیش بینی خودتنظیمی هیجانی با تأکید بر جهت گیری مذهبی و هوش معنوی در زنان خشونت دیده انجام شد. روش کار: این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه ی مورد مطالعه کلیه ی زنان خشونت دیده ی شهر مشهد بودند که در سال 1393 به مراکز اقامتی اورژانس اجتماعی مراجعه کرده بودند و از بین آنان حجم نمونه به تعداد 70 نفر به صورت در دسترس انتخاب شد. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس خودتنظیمی هیجانی، مقیاس جهت گیری مذهبی و مقیاس هوش معنوی بود. در این پژوهش همه ی موارد اخلاقی رعایت شده است و نویسندگان مقاله هیچ گونه تضاد منافعی گزارش نکرده اند. یافته ها: یافته ها نشان داد بین هوش معنوی و جهت گیری مذهبی با خودتنظیمی هیجانی رابطه ی معنی داری وجود داشت. نتیجه گیری: بر اساس نتایج به دست آمده، هر چه سطح هوش معنوی در افراد بالاتر باشد، خودتنظیمی هیجانی به نحو مطلوب تری انجام می شود و جهت گیری مذهبی درونی تأثیر مطلوبی بر خودتنظیمی هیجانی دارد. با توجه به یافته ها استنباط می شود که معنویت و تنظیم هیجانی می تواند عاملی مهم در سازگاری افراد در مقابل عوامل فشارزا باشد و مذهب پیش بینی کننده ی کاهش خودتنظیمی هیجانی نامطلوب در افراد است.
سابقه و هدف: از مهم ترین عوارض آزاردهنده ی شیمی درمانی در سرطان، تهوع و استفراغ است که روش های پیشگیری یا درمانی و گاهی روان درمانی یا موسیقی درمانی برای کمک به کنترل آن، مطالعه و تأثیر صوت قرآن بر کاهش درجه و بروز این دو عارضه بررسی شده است. روش کار: این مطالعه ازنوع نیمه تجربیِ تک گروهی بود که بر روی 31 بیمار مبتلا به سرطان که در بخش رادیوتراپی انکولوژی بیمارستان امام حسین (ع) به صورت سرِپایی شیمی درمانی شدند، صورت گرفت. بیماران در دو دوره ی متناوب شیمی درمانی، درمان های رایجِ ضد تهوع و استفراغ را با شنیدن صوت قرآن و در نوبتی دیگر بدون شنیدن آن دریافت کردند و سپس پرسش نامه یی را درباره ی بروز و درجه ی عارضه های فوق طبقِ نظام درجه بندی استانداردِ بین المللی پاسخ دادند و هر بیمار با وضعیت قبل و بعد این نوع درمان مقایسه شد. در این پژوهش همه ی موارد اخلاقی رعایت شده است و نویسندگان مقاله هیچ گونه تضاد منافعی گزارش نکرده اند. یافته ها: نتایج نشان داد افرادی که حالت تهوع و استفراغ داشتند، بعد از شنیدن قرآن این حالت از 35 درصد به 22 درصد کاهش یافت، اما اختلاف آماری معنی دار نبود (125/0P=). همچنین شنیدن آوای قرآن احتمال بروز استفراغ را در بیماران، 64 درصد (03/0P= و 36/0OR = ) و درجه ی بالاترِ تهوع را در 89 درصد موارد، کاهش داد (001/0 P<و 12/0OR = ). قبل از انجام این نوع از درمان 5/35 درصد از بیماران تهوع نداشتند درحالی که بعد از آن این رقم به 7/67 درصد رسید و تقریباً نیمی از افرادِ مورد مطالعه، درجه ی تهوع کمتری داشتند. همچنین، درجه ی تهوعِ هیچ یک از بیماران بعد از درمانِ ذکرشده افزایش نیافت. نتیجه گیری: شنیدن صوت قرآن حتی به مدت کوتاه می تواند به طور چشمگیری موجب کاهش تهوع و استفراغ ناشی از شیمی درمانی شود. چنین تأثیری که به دلیل انحراف فکر بیمار از شیمی درمانی یا از آثار معنوی قرآن است، باید در مطالعات گسترده تر و به صورت دوگروهی سنجیده شود. با توجه به تأثیری که شنیدن صوت قرآن در مطالعات دیگر، ازجمله القای بیهوشی داشته، شاید بتوان از این روش در کنترل عوارض آزاردهنده ی درمان سرطان نیز استفاده کرد.
هدف: پژوهش با هدف بررسی تأثیر آموزش گروهی شناخت درمانی بر مبنای مایکل فری بر تنظیم شناختی هیجان و اضطراب دختران افسرده در بهار سال 1397 اجرا شد. روش: پژوهش به صورت نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون بود. ابتدا 300 نفر دانش آموز دختر به صورت در دسترس انتخاب و با پرسش نامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی (CERQ)، پرسش نامه اضطراب بک (BAI) و پرسش نامه افسردگی بک(BDI-S) مورد ارزیابی قرار گرفتند، سپس30 شرکت کننده برای گروه نمونه انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گفتند، هر گروه دارای 15 شرکت کننده بود. یافته ها: آموزش گروهی شناخت درمانی مایکل فری بر مولفه های تنظیم شناختی هیجان مثبت (تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی، ارزیابی مجدد مثبت، دیدگاه وسیع تر و پذیرش) در سطح احتمال 001/0 و مولفه های تنظیم شناختی هیجان منفی (سرزنش دیگران، نشخوار فکری و فاجعه آمیز کردن) دختران افسرده و مضطرب در سطح احتمال 05/0 مؤثر بود. نتیجه گیری: آموزش گروهی شناخت درمانی برمبنای مایکل فری باعث افزایش راهبردهای مثبت و کاهش راهبردهای منفی در گروه دختران افسرده می گردد و در نهایت اضطراب دختران افسرده را به طور معنی داری کاهش می دهد
هدف: پژوهش حاضر به منظور بررسی تاثیر آموزش بهوشیاری بر ارتقاء امید و شادکامی زنان نابارور انجام گرفته است. روش: جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه زنان 25 تا 40 سال بود که با تشخیص ناباروری، در سال 1394 به کلینیک نازایی در شهر تهران مراجعه کرده بودند و 30 نفر به روش نمونه گیری داوطلبانه انتخاب و به صورت تصادفی در گروه های آزمایش و کنترل گمارده شدند. روش پژوهش، شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. آموزش بهوشیاری در 8 جلسه 150 دقیقه ای به گروه آزمایش ارائه گردید. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه امید اسنایدر (1991) و شادکامی آکسفورد (1989) بودند. یافته ها: یافته های حاصل از تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که تفاوت دو گروه در جامعه متغیرهای وابسته معنادار است (0/05>P). همچنین نتایج تحلیل کوواریانس تک متغیری نیز نشان داد که آموزش بهوشیاری بر افزایش امید و شادکامی زنان نابارور در مرحله پس آزمون در مقایسه با گروه کنترل موثر بوده است (0/05>P). نتیجه گیری: یافته ها نشان داد که آموزش بهوشیاری تاثیر معناداری در افزایش امید و شادکامی زنان نابارور دارد.
هدف این پژوهش پیش بینی افکار خودکشی بر اساس خداآگاهی و حرمت خود بود. روش این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و تحلیل رگرسیونی است. جامعه آماری این پژوهش شامل دانشجویان زن و مرد یکی از دانشگاه های بیرجند در سال 1398 1399 بوده است. نمونه این پژوهش تعداد 375 نفر بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار اندازه گیری، مقیاس های خداآگاهی (نورعلیزاده، 1390)، افکارخودکشی (بک، 1961) و حرمت خود (کوپر اسمیت، 1957) بودند. یافته های پژوهش نشان داد بین خداآگاهی و حرمت خود و افکارخودکشی رابطه معنی دار منفی وجود دارد. همچنین یافته ها حاکی از آن است که میزان افکار خودکشی، حرمت خود و خداآگاهی در میان زنان بیشتر از مردان است و این آمار در میان افراد مجرد به مراتب بیشتر از افراد متأهل بوده است. بر اساس یافته ها پیش بینی می شود که با ارتقای خداآگاهی و حرمت خود می توان بهداشت روانی افراد را افزایش داده و از شکل گیری افکار خودکشی پیشگیری و با آن مقابله کرد. پیشنهاد می شود در پژوهش های آینده بسته خداآگاهی بر گروهی از افراد آسیب پذیر به افکار خودکشی اجرا شود و اثربخشی آن بر کاهش افکار خودکشی ارزیابی شود.
مقدمه: در سال های اخیر مهارت های زندگی و آموزش آن توانسته است اهمیت خود را در میان اقشار مختلف پیدا کند. هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی بر شادکامی فرزندان شاهد و ایثارگر شهر تهران بوده است. روش: پژوهش حاضر از نوع تحقیقات نیمه آزمایشی بوده است. جامعه آماری در این پژوهش شامل 15 نفر بعنوان گروه کنترل و 15 نفر بعنوان گروه آزمایش از فرزندان دختر شاهد و ایثارگر شهر تهران بوده است که به صورت داوطلبانه انتخاب و در جلسات آموزش مهارت های زندگی شرکت داشته اند. مداخلات به شکل 8 جلسه آموزش گروهی، هر جلسه به مدت 90 دقیقه اجرا شد. ابزار اندازه گیری پژوهش پرسشنامه شادکامی آکسفورد بود. نتایج: یافته های تحقیق نشان داد که آموزش مهارت های زندگی بر شادکامی تأثیر مثبت داشته و به طورمعناداری میزان شادکامی گروه آزمایش بیشتر از گروه کنترل گردید. بحث: به نظر میرسد آموزش مهارت های حل مسئله، تصمیم گیری و تفکرخلاق تأثیر به سزایی در شادکامی افراد دارد و افراد را در ارتباط با حل مشکلات احتمالی که در زندگی پیش رو دارند یاری می رساند
هدف: هدف از این پژوهش پیش بینی رضایت مندی از ازدواج بر مبنای تجربیات ناگوار کودکی، رفتارهای دلبستگی، الگوهای تبادل و ادراک از ازدواج والدین در زوجین بود. روش شناسی پژوهش: روش این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. ابزار های این پژوهش شامل: تجربیات ناگوار کودکیACEs، رفتارهای دلبستگی، ادراک ازدواج والدین، رضایت از ازدواج و پرسشنامه فرم کوتاه الگوهای ارتباطی، که بر روی تعداد 400 آزمودنی(200 زوج) در شهر بجنورد انتخاب شده بودند اجرا گردید و با استفاده از نرم افزار SPSS مورد تجزیه تحلیل قرار گرفت، به دلیل اینکه جامعه ازتعداد بالایی برخوردار بوده و اطلاعاتی از تمامی این افراد در دست نبود، از نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای استفاده گردید. یافته ها: یافته ها نشان داد که ادراک فرد از ازدواج والدین و ادراک از ازدواج خود و همچنین رضایتمندی از ازدواج معناداری و مثبت بودن رابطه را نشان می دهد. ادراک فرد از ازدواج خود با دلبستگی رابطه مثبت و معناداری وجود داشته، همچنین رابطه رویداد های ناگوار کودکی با ادراک از ازدواج خود رابطه منفی و معنا داری وجود داشته است و در نهایت رابطه ادراک از ازدواج خود و الگو های تبادل نیز نشانگر وجود رابطه منفی و معنادار است. نتیجه گیری: از این پژوهش می توان چنین نتیجه گرفت که تجربیات ناگوار کودکی، رفتارهای دلبستگی، الگوهای تبادل و ادراک از ازدواج والدینپیش بین های خوبی در رضایتمندی از ازدواج فرد می باشند.
پژوهش حاضر باهدف بررسی نقش واسطه ای کارکرد جنسی در رابطه بین طرحواره های جنسی با بهزیستی روانشناختی در زنان متاهل انجام شد. روش پژوهش توصیفی، از نوع هبستگی بود که با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری شامل زنان متاهل شهر شیراز بودند. با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس تعداد 150 نفر انتخاب گردید. ابزارهای سنجش شامل پرسشنامه های شاخص عملکرد جنسی زنان (روزن و همکاران،2000)، طرحواره جنسی (آندرسون و سیروانوسکی،1994) و بهزیستی روانشناختی (ریف، 1995) بود. داده های جمع آوری شده در دوسطح توصیفی (با استفاده از میانگین، انحراف معیار) و استنباطی (با استفاده ضریب همبستگی و مدل یابی معادلات ساختاری با نرم افزار amos-21) مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که طرحواره های پرشور-عاشقانه و صریح-راحت رابطه مثبت و معنی دار و طرحواره خجالتی-محتاط رابطه منفی و معنی دار با بهزیستی روانشناختی در زنان متاهل داشتند. همچنین کارکرد جنسی نیز پیش بین مثبت و معنی دار بهزیستی روانشناختی بود. علاوه بر این نتایج بیانگر این بود که کارکرد جنسی توانست بین طرحواره پرشور-عاشقانه با بهزیستی روانشناختی نقش واسطه ای ایفا کند. بر اساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گیری کرد که طرحواره های جنسی هم بطور مستقیم و هم با واسطه عملکرد جنسی می توانند بر بهزیستی روانشناختی زنان متاهل تاثیرگذار باشند.
Objective: This study was conducted to determine the effects of group training through logotherapy on changing of self-esteem and intimacy attitudes and depression of physically disabled women. Method: The research was performed in semi-experimental method with two groups (logotherapy and control) with pre-test, post-test and follow up design. The statistical population was 68 people with physically disabilities under care of Kashan welfare center. From this population, 40 physically disabled women (20-40 years old) who had depression above 17 were selected randomly and were divided equally in each groups randomly (n=20). The research instruments were, intimacy attitude Treadwell (1983), Beck depression (1996) and Eysenck’s self esteem (1976) inventories. Before the first group training session, by using questionnaires in both groups, pre-test was conducted. Then 8 sessions of logotherapy, twice a week, each lasting 120 minutes, were administrated to test the group. For both groups, post-test (immediately after training sessions), and follow-up test (one month later) were taken. Analysis of variance with repeated measures was used to analyze data. Results: The results showed that group training through logotherapy, significantly decreased depression (р ≤0.01), and significantly increased self-esteem and intimacy attitude (р ≤ 0.01) and the sustainability of this effects at follow-up. Conclusion: The study concluded that training logotherapy can effectively increase intimacy attitude and self-esteem and decrease depression in physically disabled women, and so it implies the importance of paying attention to spiritual training and applying them in welfare centers.
Objective: The present study aimed to determine the effectiveness of mindfulness-based group therapy on improving meta-cognitive beliefs in preventing the relapse of women consuming stimulants has been done. Method: The design of this study is experimental with pre-test and post-test with the control group was followed by the follow-up phase. The statistical population of this study included all women who consumed stimulants from eighteen to forty years referring to the Hamgam sazan Addiction treatment Center in Tehran Province in 1396 among which thirty individuals were selected by convenience sampling method. Availability sampling was selected and randomly assigned to the experimental and control groups of each 15 individuals. The 90-minute treatment session was trained by the mindfulness method. However, the control group received no training. (MCQ) in both pre-test and post-test stages were completed by both groups. Data were analyzed by covariance analysis and soft aided SPSS software was used for data analysis. After three months, both groups were followed up. Results: Results showed that there was a significant difference between the mean of metacognitive post-test scores in the experimental and control groups. Mindfulness training has improved metacognition in preventing relapse in women who use stimulants. Conclusion: The findings of this study in general indicate the effectiveness of mindfulness-based group therapy training on improving metacognitive beliefs in preventing the relapse of women consuming stimulants. Therefore, such sessions are recommended in drug addiction treatment centers and clinics.
طرحواره جنسی بخشی از مفهوم خود است که به نظر می رسد برای روابط جنسی درون فردی و بین فردی بسیار مهم است. این پژوهش با هدف بررسی کفایت روان سنجی نسخه فارسی پرسشنامه طرحواره جنسی زنان در جامعه ایرانی انجام شد. با استفاده شیوه نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای 360 زن متاهل از شهر شیراز انتخاب شدند. عوامل استخراج شده از این مقیاس در این بررسی در مقایسه با عوامل موجود در فرم اصلی مقیاس طرحواره جنسی زنان یکسان نبود. مقیاس طرحواره جنسی زنان درجامعه ایرانی شامل چهار عامل به ترتیب گشوده فکر–صریح، پرشور–عاشقانه، جذاب، و خجالتی–محتاط نامیده شدند.. همچنین نتیجه بررسی روایی مقیاس زنان از طریق ضرایب همبستگی خرده مقیاس ها با نمره کل مطلوب گزارش گردید. همچنین بررسی ها نشان می دهد که نسخه فارسی مقیاس های طرحواره جنسی زنان از پایایی قابل قبولی برخوردار است. روان شناسان بالینی و مشاوران خانواده، می توانند از این مقیاس برای شناسایی طرحواره های جنسی زنان در فعالیت های پژوهشی و درمانی در محیط های بالینی و مراکز مشاوره بهره گیرند.
هدف پژوهش حاضر تعیین اثرات زبان انگیزشی رهبر ازطریق متغییرهای میانجی ادراک از ارتباطات شفاف، متقارن، درک از ارتباط فرد سازمان و شهرت درون سازمانی ادراک شده بر اشتیاق کارکنان است؛ بدین منظور، 787 نفر از کارکنان شرکت سرمایه گذاری (هولدینگ) توکافولاد به صورتِ طبقه ای متناسب با حجم شدند و به ابزارهای پژوهش پاسخ دادند. ابزارها عبارت بودند از: پرسشنامه ارتباطات متقارن دوزیر و همکاران (1995)، پرسشنامه ارتباطات شفاف راولینز (1992)، پرسشنامه ارتباط فرد با سازمان هان و گرونیگ (1999)، پرسشنامه شهرت سازمانی گاردبرگ و فومبرون (2002)، پرسشنامه اشتیاق کارکنان سَکس و روتمن (2006) و کانگ (2010)، پرسشنامه زبان انگیزشی رهبر ومیفیلد و همکاران (1998). داده های پژوهش با روش الگوسازی معادلات ساختاری (SEM) تحلیل شد. یافته ها نشان داد بین زبان انگیزشی بر ارتباطات متقارن با ضریب تأثیر 41/0، زبان انگیزشی بر درک از ارتباطات شفاف با ضریب تأثیر 48/0، درک از ارتباط متقارن دوطرفه بر درک از ارتباطات شفاف سازمان با ضریب تأثیر 26/0، درک از ارتباطات شفاف سازمان بر ادراک ارتباط فرد از سازمان با ضریب تأثیر 14/0، ادراک ارتباط فرد از سازمان بر متغییرهای شهرت درون سازمانی ادراک شده و اشتیاق کارکنان به ترتیب با ضریب تأثیر 61/0 و 64/0 و شهرت درون سازمانی بر اشتیاق کارکنان با ضریب تأثیر 30/0 رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. پس فرضیه اصلی پژوهش تأیید شد؛ هرچند که تأثیر زبان انگیزشی به صورتِ مستقیم بر متغیر اشتیاق کارکنان با ضریب تأثیر 04/0 معنادار نشد. بنابراین، مدیران با شناخت جوّ و محیط سازمان باعث می شوند ارتباط دوطرفه مناسب تری با پیروان خود برقرار کنند و انتظارات و ذهنیات خود را راحت تر و شفاف تر با پیروان خود در میان بگذارند. ازسوی دیگر، این روابط شفاف و متقابل و زبان حمایت گر مدیران ارشد باعث می شود کارکنان این هولدینگ از بودن در این شرکت و یا مجموعه شرکت های این هولدینگ احساس خوشایندی داشته باشندکه این موضوع به بهبود روابط کارکنان با سازمانشان، شهرت درون سازمانی اداراک شده آنها و اشتیاق کارکنان منجر می شود .
نیازهای بین فردی (تعلق پذیری خنثی و ادراک سربار بودن) نقش مهمی در سلامت روان افراد دارند. هدف از این پژوهش بررسی ویژگی های روان سنجی پرسشنامه نیازهای بین فردی بود. روش این پژوهش مقطعی- توصیفی بود. جامعه آماری این مطالعه را کلیه دانشجویان دانشگاه محقق تشکیل می داد که از بین آنها 500 نفر به صورت در دسترس به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه نیازهای بین فردی، مقیاس کوتاه شکست و به دام افتادگی، پرسشنامه سلامت بیمار، پرسشنامه تجربیات ناگوار کودکی و پرسشنامه اختلال اضطراب فراگیر بود. برای تجزیه و تحلیل از روش های تحلیل عاملی و همبستگی پیرسون استفاده شد. تحلیل عاملی تائیدی مدل 15 سوالی دو عاملی نشان داد که برازش مناسبی بین داده ها با مدل مد نظر بر قرار است. بنابراین این پرسشنامه با 12 سوال و دو عامل تعلق پذیری خنثی و احساس سربار بودن جهت سنجش نیازهای بین فردی در جامعه دانشجویان ایرانی تایید شد. تحلیل عاملی نشان داد که پرسشنامه نیازهای بین فردی از برازش مطلوبی در جمعیت ایرانی برخوردار است. و همچنین، جهت بررسی روایی پرسشنامه به برآورد همبستگی آن با افسردگی، اضطراب، شکست و تجربیات ناگوار کودکی اقدام شد و نتایج آن تحت عنوان روایی همگرا گزارش شد که نشان می دهد پرسشنامه از روایی مطلوبی برخوردار است. از این یافته ها نتیجه گرفته می شود که می توان از این پرسشنامه برای شناسایی مشکلات روانی همچون تنهایی و انزوا و عدم تعلق و ادراک سربار بودن و ارزشمندی و اهمیت فرد استفاده کرد و به پیش بینی آسیب های احتمالی همچون خودکشی و رفتارهای مخرب پرداخت.
زمینه و هدف: وزن نوزاد به هنگام تولد مهم ترین عامل بقا و تحول او در سال های آینده است. این شاخص یکی از نشانگر های وضعیت بهداشتی جامعه محسوب می شود و ارتباط مستقیمی با عوامل متعدد از جمله ویژگی های والدین دارد. پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه رضایت مندی زوجین و ویژگی های شناختی والدین با وزن نوزاد به هنگام تولد انجام شد. روش: این پژوهش، یک مطالعه همبستگی بود. نمونه مورد مطالعه شامل 70 نفر از والدین نوزادان کم وزن و والدین نوزادان با وزن بالا (هر گروه 35 نفر) بود که به شیوه در دسترس از بیمارستان امام رضا (ع) شهرستان سیرجان در سال 1395 انتخاب شدند . به منظور جمع آوری داده ها از پرسشنامه رضایت زناشویی (افروز، 1387 ) و پرسشنامه ویژگی های زیستی- شناختی (افروز، 1383 ) استفاده شد. برای تحلیل داده ها از آماره های کای دو، فیشر، من ویتنی، و رگرسیون لجستیک چندگانه استفاده شد. یافته ها : نتایج تحلیل داده ها نشان داد که بین وزن تولد نوزادان با میزان رضایت مندی زوجین (P=0/039، OR=8/887)، آگاهی مادران (P=0/010، OR=0/486) و پدران (P=0/010، OR=30/795 ) از شرایط بارداری، رابطه معناداری وجود دارد؛ به گونه ای که با افزایش این ویژگی ها، احتمال تولد نوزاد با وزن بالا، بیشتر می شود. همچنین نتایج تحلیل داده ها نشان داد که بین وزن نوزادان با تحصیلات پدران (0/395= p ) و مادران (0/778= p ) رابطه معناداری پیدا نشد. نتیجه گیری: یکی از مهم ترین شاخص هایی که با هدف پی شگیری از کم توانی و ناتوانی ها تبیین می شود، وزن نوزاد هنگام تولد است. با توجه به تأثیر عواملی مانند ویژگی های شناختی و رضایتمندی زوجین بر وزن نوزاد، می توان با افزایش آگاهی و توجه به این زمینه ها، شرایط مناسب دوران بارداری و کیفیت بالاتر مراقبت های این دوران را فراهم کرد.