به منظور بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی و شیوه همسرگزینی (تک همسری ـ چندهمسری) نمونه ای شامل 245 مرد متاهل انتخاب گردید. از این میان 45 آزمودنی چندهمسر و 200 آزمودنی تک همسر در نظرگرفته شد. پیش از این، رابطه بین سبک های دلبستگی و الگوهای رفتاری بزرگسالان، علی الخصوص نقش تاثیرگذار آن بر روابط عاشقانه و سازگاری زناشویی در پژوهش های زیادی گزارش شده بود. در پژوهش حاضر ملاک چندهمسری براساس تاریخچه زندگی زناشویی و سبک های دلبستگی نیز براساس آزمون سبک های دلبستگی بزرگسالان هزن و شیور (1987) مشخص شد. سپس از طریق آزمون خی دو بر تفاوت معنادار میان سبک های دلبستگی در مردان چندهمسر و تک همسر تاکید شد. نتایج، حاکی از رایج تر بودن سبک دلبسته ایمن در هر دو گروه تک همسر 75% و چندهمسر 65% بود. لذا با توجه به یافته های پژوهش، سبک های دلبستگی ناایمن نمی توانند عامل تعدد زوجین افراد باشند. این رفتار با الگوی دلبستگی ایمن، ارتباط بیشتری را نشان می دهد.
به نظر می رسد اساس تکامل شناختی رفتارهای همسرگزینی به گونه ای در متن جوامع مختلف خود را حفظ نموده است که تعاریف فرهنگی و قوانین موضوعه نتوانسته تغییر چندانی در آن ایجاد نماید. از این رو رفتار چندهمسری چه به شکل قانونمند آن و چه به شکل روابط برون زناشویی در جوامع مختلف مشاهده می شود. با توجه به استفاده نظریه دلبستگی از نظریات کردارشناسی و روان شناسی تکاملی، طبیعی به نظر می رسد که رفتار چندهمسری دست کم از این نقطه نظر رفتاری بهنجار و بدون عوامل زمینه ساز روان آسیب شناختی باشد.
این مقاله به بررسی گفتمان های فرهنگی جهانی شدن در غرب و مقایسه آن با گفتمان های رایج در ایران می پردازد. جهانی شدن در سال های پایانی قرن بیستم فرصت ها و تهدید های فراوانی را برای کشور های در حال توسعه همچون ایران به وجود آورده است. از جمله آن ها، فرصت ها و تهدید های هویتی و فرهنگی است که پیامد های بسیاری برای کشور ما داشته است. ازاین رو این مقاله با درک شرایط و اهمیت پدیده جهانی شدن و تأثیرات عمیقی که می تواند بر ساختار فرهنگی و اجتماعی کشور داشته باشد، درصدد آن است تا با طرح این موضوع به بررسی نظریه ها و اندیشه های جهانی شدن در ایران بپردازد. چارچوب نظری این مقاله بر پایة نظریات شولت، گیدنز، کاستلز و رابرتسون قرار دارد و علل و عوامل پیدایش جهانی شدن، ماهیت و پیامد های فرهنگی جهانی شدن از منظر نویسندگان ایرانی مورد ارزیابی قرار می گیرند. روش پژوهش در این مطالعه فرانظریه است که از طریق تحلیل محتوای متون و با کاربرد ابزار سنجش پرسش نامه معکوس صورت گرفته است. این پژوهش در حوزه مقالات مندرج در روزنامه ها و مجلات انجام گرفته است. نمونه پژوهش شامل110 مقاله است که از این تعداد، 57 مقاله مربوط به روزنامه ها و 53 مقاله مربوط به مجلات است. نتایج به دست آمده از این پژوهش نشان می دهد، رویکردهای متنوعی که در خصوص ماهیت، علل و عوامل و پیامدهای جهانی شدن در بین نظریه پردازان جهانی شدن وجود دارد، در آثار نویسندگان ایرانی نیز مشاهده می شود؛ به عبارتی نویسندگان ایرانی نیز گرایش های نظری مختلفی از قبیل نئولیبرالیستی، رادیکالیسم و اصلاح طلبی دارند.
امروزه جهانی شدن و فن آوری های نوین - از جمله اینترنت - ارتکاب جرایم مرتبط با مواد (مخدر) را به تسهیل کرده است. اگر چه، مجرمانی که از فضای رایانه ای و اینترنتی برای اهدف سودجویانه خود استفاده می کنند، به طور عمده بر سو استفاده جنسی از کودکان و جرایم اقتصادی نظیر کلاهبرداری متمرکز شده اند. لیکن، نشانه هایی دال بر این که از فن آوری های نوین به طور فزاینده ای برای عملیات تولید، توزیع و قاچاق مواد (مخدر) استفاده می گردد، نیز دیده می شود. گزارش های سازمان ملل متحد نشان دهنده این است که تعداد بسیار زیادی از وب سایت ها در سراسر جهان وجود دارد که از آنها به منظور فروش مواد غیر قانونی - از حشیش گرفته تا هرویین، اکستسی و کوکایین - استفاده می شود. به این منظور دلالان مواد (مخدر) از گپ خانه های خصوصی (چت روم های خصوصی) در وب سایت ها استفاده می کنند.
" این تحقیق، با هدف بررسی انگیزش تحصیلی دانش آموزان متوسطه و عوامل همبسته با آن، به اجرا در آمده است. نمونه مورد مطالعه، 2462 دانش آموز دختر و پسر پایه های دوم و سوم متوسطه می باشند و از شیراز و 5 شهرستان دیگر استان فارس، انتخاب شده اند. ابزار سنجش انگیزش تحصیلی، برگردان فارسی ""مقیاس انگیزش تحصیلی"" (AMS) است و از روایی و پایایی لازم، برای سنجش انگیزش تحصیلی دانش آموزان ایرانی برخوردار می باشد. این مقیاس، سه بعد از انگیزش درونی، انگیزش بیرونی و بی انگیزشی را می سنجد.
نتایج حاصل از این تحقیق، نشان دهنده آن است که دانش آموزان ایرانی، از انگیزش تحصیلی بالاتر از متوسط برخوردارند و مشوق های درونی و بیرونی، سهم یکسانی در انگیزش تحصیلی، آنان دارند. نتایج تحلیل رگرسیون انگیزش تحصیلی، روی پاره ای متغیرهای مستقل فرضی نشان داد که ""دورنمای رشته تحصیلی از دید دانش آموزان""، ""جنسیت""، ""معدل نمرات درسی"" و ""میانگین تحصیلات پدر و مادر""، از جمله مهمترین عوامل پیش بینی کننده انگیزش تحصیلی دانش آموزان متوسط به حساب می آیند و در مجموع، بیش از %20 واریانش انگیزش تحصیلی را تبیین می کنند."
جوّ سازمانی و مشارکت از جمله موضوعاتی هستند که طی چند دهه اخیر توجه صاحبنظران و علاقهمندان به رفتار فردی، گروهی و سازمانی و دانشگاهی را به خود جلب کردهاند. در تحقیق انجام شده، میزان مشارکت اعضای هیئت علمی و ارتباط آن با جوّ سازمانی در دانشگاه مورد مطالعه براساس چارچوب نظری تدوین شده بررسی شده است. در این خصوص، فرض شده است که مشارکت اعضای هیئت علمی در چهار زمینه اصلی آموزشی، پژوهشی، مسائل هیئت علمی و مسائل مدیریتی صورت میگیرد و میزان مشارکت آنان متأثر از جوّ سازمانی دانشگاه است. با استفاده از روش تحقیق همبستگی، 192 عضو هیئت علمی با توجه به متغیرهای گروه آموزشی، دانشکده (مهندسی، علومپایه، ریاضی و کامپیوتر، علومآب، دامپزشکی، کشاورزی، تربیت بدنی، علومتربیتی و روانشناسی، اقتصاد و علوماجتماعی، الهیات و ادبیات) و مرتبه علمی (استاد، دانشیار، استادیار و مربی) به صورت تصادفی انتخاب شدند. دادههای تحقیق پس از جمعآوری براساس فرضیههای تحقیق و با استفاده از روش همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام تحلیل شدند. نتایج به دست آمده گویای آن است که: الف. مشارکت اعضای هیئت علمی در مسائل آموزشی، پژوهشی، همکاران و مدیریت متوسط بوده است؛ ب. جوّ سازمانی دانشگاه با توجه به خرده مقیاسهای صمیمیت، روحیه، مزاحمت، بیعلاقگی، رفتار حمایتی، کنارهگیری، نفوذ، سرپرستی نزدیک مدیر گروه در سطح قابل قبول است؛ ج. نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام بیانگر آن است که به ترتیب اولویت توجه به روحیه، دوری از مزاحمت، کاهش بیعلاقگی و رفتار کنارهگیری مدیر میتوانند در افزایش مشارکت اعضای هیئت علمی دانشگاه مؤثر باشند
احمدی، حبیب - نیک پور قنواتی، لیلا "ماهیت پیچیده انحراف، بزهکاری و جرم، موجب گردیده است تا جرمشناسی و جامعهشناسی انحرافات در مطالعه انحرافات اجتماعی نه تنها از دیدگاههای نظری متفاوت، بلکه از روشهای مختلف که در رویکردهای روش شناختی کمی و کیفی وجود دارد، استفاده نمایند. این گوناگونی روشها، فرصتهای فراوانی برای ارزیابی و ایجاد پیوند میان روشها، دادهها و نظریههای تحقیق را فراهم آورده است تا از این طریق اعتبار یافتههای تحقیقات در زمینه انحرافات اجتماعی را افزایش دهند. از دیدگاه «روش شناسی کیفی» بزهکاری و جرم میبایست به عنوان کنشهای کنشگران اجتماعی مورد ارزیابی قرار گیرند. بنابراین، روشهای کیفی در مطالعه انحرافات اجتماعی به دنبال دستیابی به «نظام معانی» کنشگران و تفسیر آنها از کنشهایشان خواهند بود «مشاهده مشارکتی»، «مصاحبه عمیق»، «گروه مرکز» و «قوم نگاری» از روشهای کیفی رایج در پژوهشهای مربوط به انحرافات اجتماعی هستند.
"
"هدف این مقاله ارزیابی سیاست های دولت در زمینه مبارزه با فقر و نابرابری اجتماعی در ایران و سنجش ظرفیت های نهادی موجود در کشور برای اجرای برنامه فقرزدایی در آینده است. برای این منظور تحول فقر مطلق و نابرابری در توزیع درآمد در دوره بعد از انقلاب به کمک شاخص های مناسب سنجیده شد و نشان داده شد که در هر دو زمینه بهبودهایی صورت گرفته است.
نابرابری اجتماعی خود حاصل مناسبات طبقاتی در جامعه و ماهیت عملکرد دولت در جامعه است. در این مقاله با مرور تاریخ تحولات اقتصادی ایران در سده بیستم میلادی نشان داده ایم که چگونه قدرت سیاسی از طریق توزیع رانت و نیز از طریق اعمال قدرت سیاسی، در ایجاد طبقات جدید اجتماعی و امحا طبقات دیگر و نیز تضعیف و تقویت آن ها ایفای نقش کرده است. استقلال نسبی دولت از طبقات اجتماعی به دلیل دستیابی به منابع نفت در کشور واقعیتی شناخته شده است.
در این مقاله به استناد قانون اساسی راهبردهای دوگانه جمهوری اسلامی برای مبارزه با فقر و نابرابری اجتماعی مشخص و مورد ارزیابی قرار گرفت و نشان داده شد که راهبرد اول یعنی امحا نظام سرمایه داری و ایجاد یک اقتصاد مبتنی بر عدل و قسط راه به جایی نبرده و مجدداً اقتصاد ایران شاهد سر برآوردن نظام سرمایه داری متکی بر رانت های دولتی بوده است. متأسفانه این راهبرد موجب از رشد ماندگی اقتصاد ایران در دوره بعد از انقلاب شده است و به همین سبب برنامه فقرزدایی دولت را تا حدودی ناکام کرده است.
راهبرد دوم جمهوری اسلامی برای مبارزه با فقر و نابرابری، یعنی گسترش عدالت توزیعی از طریق توسعه آموزش و بهداشت رایگان، توجه به توسعه روستایی، گسترش نظام تأمین اجتماعی و کمک های حمایتی دولت در کاهش فقر و نابرابری اجتماعی موثر افتاده ولی این راهبرد به صورتی اجرا شده است که خود موجب اتلاف منابع درخور توجه، کاهش کارایی اقتصادی و بی عدالتی بین نسلی شده است.
در اینجا نشان داده شده است که در دوره بعد از انقلاب، نابسامانی اقتصادی ناشی از جنگ و تحریم اقتصادی، رشد سریع جمعیت و نرخ های تورم بالا موجب آسیب پذیری اقشار تهی دست و افزایش نابرابری اجتماعی شده است.
در این مقاله استدلال شده است که مبارزه با فقر و نابرابری اجتماعی خود در گرو دو دسته راهبرد است. راهبرد اول مربوط به بهبود محیط کسب و کار و فراهم ساختن زمینه سرمایه گذاری خصوصی در کشور و اعتلای رشد اقتصادی است و راهبرد دوم مربوط به توانمندسازی فقرا، ایجاد فرصت های مناسب و امنیت لازم برای آن ها است.
دولت برای اتخاذ و اجرای سیاست های رشد اقتصادی و عدالت اجتماعی باید ابتدا اصلاحات ساختاری لازم را در درون خود به وجود آورد به نحوی که بتواند براساس معیارهای حکمرانی خوب، سیاست ها و برنامه های خود را به مورد اجرا بگذارد. اما با توجه به ضعف موجود در حکمرانی می توان گفت به احتمال زیاد دولت فاقد ظرفیت های نهادی لازم برای طراحی و اجرای موفقیت آمیز برنامه مبارزه با فقر و نابرابری اجتماعی خواهد بود."
"پروفسور مولانا که یکی از پیشکسوتان رشته ارتباطات بینالملل در سطح جهانی است و آثار انتقادیاش پلی بین شرق و غرب محسوب میشود در این گفتگو میکوشد با توجه به مقطع زمانی فعلی، به طرح پرسشها و مطالب جدیدی بپردازد که از دیدگاه ایشان تلاش برای رهایی از وابستگی به بینشهای موجود و ارائه قرائتی جدید به شمار میرود.
ایشان معتقد است که دراین زمینه باید بکوشیم به جای این که روابط بینالملل و جهانی را از دریچه نگاه قدرتهای بزرگ سیاسی و اقتصادی و حوادث و وقایع دو قرن اخیر غرب بنگریم در ذهن خود حداقل یک الگو و قرائت دیگر از ارتباطات و روابط بینالملل فراسوی نظام کنونی «ملت ـ دولت» ترسیم کنیم.
از دید وی برای عبور از این بن بست فکری و تبیین مسائل و مشکلاتی که حوزه ارتباطات بینالملل را احاطه کرده است باید چهارچوبی ارائه و گسترش داد که با حرکت ورای سلطه روشنگری فلسفی و انتقادی مارکسیستی و لیبرال غرب و با انشقاق در قطبهای راست و چپ وحدت را واسازی کند همچنین باید با کاوش دیرینه شناختی سنتهای فلسفی تمدن غرب را به روی گذشته فراموش شده آن گشود و آثار کلاسیک شرق و به ویژه دنیای اسلام را با دقت و نگاه بهتری قرائت کرد و ارائه داد. از نظر ایشان، ریشههای علوم اجتماعی و انسانی باید دوباره قالببندی شوند و طرحپردازی ما نیاز به واسازی دارد. وی به منظور ارائه مرزهای جدید در این حوزه اصطلاح «دگر» را به کار میبرد که معتقد است موجب گشایش در بینش ایدئولوژیک و هرمنوتیک جامعه تفسیری و گفتمانی ما به سویی میشود که آن را «وجه متعالی ارتباطات» مینامد.
پروفسور مولانا در ادامه به تبیین این امر میپردازد که بعد متعالی اصول اخلاقی ارتباط در غرب با بعد هنجاری آن مغشوش شده است و در دهههای اخیر در سطح فکر و اندیشه غرب کوشیده است خود را از این بنبست خارج کند اما تلاش آن بینتیجه مانده است. از نظر ایشان غرب برای رهایی از این بنبست باید افقهایی از اندیشه و غیر اندیشه خود را به سوی دین به مثابه دیگر خود بگشاید.
وی معتقد است از دهه 1960 میلادی تاکنون نظریه انتقادی، روابط، ساختارهای قدرت و ایدئولوژیای را نمایان کرده است که تصور ما را از ارتباطات شکل میدهد اما این گونه پارادایم با طلوع انقلاب اسلامی ایران و احیای اسلام ناب محمدی و نه «اسلامهای معتدل مورد قبول غرب» دچار تزلزل شده چنان که دگرگونیهای امروزی در اصل نتیجه زنگ خوردگی الگوهای سنتی و معمولی روابط بینالملل و ناآشنایی دنیای اسلام و حتی مناطق دیگر با این امر است.
"
"افزایش نقش رسانههای گروهی در حوزههای گوناگون زندگی بشری، باعث شده استفاده از آنها در تحولات سیاسی و اجتماعی و مناقشات بینالمللی به گونه چشمگیری رشد یابد. از اینرو در این مقاله سعی شده است به این پرسش محوری پاسخ داده شود که آیا می توان از رسانه ها برای کاستن بحرانها و حفظ صلح و امنیت جهانی بهره جست؟ یا آنها در خدمت بحران و جنگ خواهند بود؟
نویسنده با بررسی انواع سوء استفاده قدرتهای جهانی از رسانهها طی دو دهة اخیر، به شکلگیری نوعی استبداد اطلاعاتی اشاره می کند که از طریق امپریالیسم خبری و تسلط بر جریان تولید و انتشار اخبار، به بحرانسازی در عرصه روابط بینالملل دامن میزند. وی در ادامه، نقش رسانههای غربی را در بحران حمله نیروهای ائتلاف به عراق به رهبری امریکا، مورد واکاوی قرار میدهد و اظهار میدارد که در جنگهای نوین یا به عبارت دقیق تر جنگهای پست مدرن ابزارهای جنگی ترکیبی از رسانهها و ادوات نظامی پیشرفته است که با اقدام رسانهای و جنگ روانی شروع شده و به جنگ نظامی میانجامد و ایفای نقش رسانهها، مناقشة نظامی را عملاً به جنگ رسانهای تبدیل میکند. در جنگ اخیر نیروهای ائتلاف علیه عراق از شبکه های اطلاعرسانی نوین به ویژه شبکههای تلویزیونی ماهوارهای و اینترنت استفاده گسترده و زیرکانهای شد. تحولاتی که در تاکتیکها و فراتاکتیکهای رسانهای و ایجاد شرایط بحرانی رخ داد به گونهای بود که میتوان در بسیاری از زمینهها آنها را تحولات جدید در گستره نقشآفرینی رسانهها در شرایط بحرانی نامید. تاکتیکهای استفاده شده در این جنگ رسانهای عبارت بودند از: تنهاسازی دشمن، آتش تهیه تبلیغاتی قبل از شروع جنگ نظامی، استفاده از تصویربرداران و خبرنگاران در صفوف اول جبهه، برتری تصویربرداران و خبرنگاران در صفوف اول جبهه، برتری تصویربرداران بر خبرنگاران رسانههای نوشتاری و گفتاری و استفاده از رسانههای متکثر به جای رسانههای انحصاری.
"