هدف از مطالعه حاضر بررسی عوامل مؤثر بر هویت اجتماعی زنان میباشد که به شیوه پیمایش انجام شده است. اطلاعات لازم از طریق پرسشنامه از یک نمونه 410 نفری از بین زنان 18 تا 64 ساله شهر شیراز که به صورت تصادفی انتخاب شدهاند، جمعآوری گردیده است. در این بررسی از نظریه آنتونی گیدنز جهت تبیین هویت اجتماعی زنان استفاده شده است. طبق این نظریه شاخصهایی نظیر اعتماد به نفس، گستره شبکه ارتباطی افراد، میزان رضایت از خود در اجتماع و میزان عقلانیت، عوامل مؤثر بر شکلگیری هویت اجتماعی میباشند. لازم به ذکر است که هویت اجتماعی خود از پنج بخش هویتی: هویت دینی، قومی، ملی، گروهی و جنسی تشکیل شده است. نتایج تحلیل چند متیغره نشان میدهد که متغیرهای تحصیلات فرد، میزان رضایت از خود در اجتماع، درآمد خانوار، به ترتیب بیشترین اثرات را در تبیین متغیر وابسته هویتی دینی داشتهاند و حدود 26 درصد از واریانس هویت دینی را تبیین کردهاند. متغیرهای گستره شبکه ارتباطی، تحصیلات فرد، میزان رضایت از خود در اجتماع و اعتماد به نفس متغیرهاییاند که به ترتیب بیشترین تأثیر را بر هویت قومی افراد داشتهاند و حدود 36 درصد از واریانس مربوطه را تبیین کردهاند. متغیرهای گستره شبکه ارتباطی، تحصیلات فرد و تحصیلات پدر که تأثیر بیشتری نسبت به سایر متیغرها در تبیین هویت جنسی افراد داشته حدود 30 درصد از واریانس مربوطه را تبیین کردهاند. متغیرهای گستره شبکه ارتباطی، تحصیلات فرد و تحصیلات پدر تأثیر عمدهای در تبیین هویت گروهی افراد داشته و حدود 40 درصد از واریانس هویت گروهی را تبیین کردهاند و نهایتاً متغیرهای تحصیلات مادر، تحصیلات پدر و تحصیلات فرد بیشترین تأثیرات را در تبیین متغیر هویت ملی افراد داشتهاند و حدود 40 درصد از واریانس مربوط را تبیین کردهاند. با توجه به اینکه متغیرهای مستقل، میزان قابل توجهی از واریانس متغیر وابسته را تبیین میکنند. به نظر میرسد که مدل مفهومی برگرفته از نظریه گیدنز، جهت سنجش هویت اجتماعی مدل مناسبی باشد.
"در این مقاله به تأثیر وضعیت اقتصادی – اجتماعی خانوار بر تقاضا برای آموزشعالی در ایران پرداخته میشود. رویکرد آن شناسایی عوامل مؤثر بر تصمیمگیری افراد در باره ورود یا عدم ورود به دانشگاهها و مؤسسات آموزشعالی است.
مطالعات و بررسیهای انجام شده درباره تقاضا برای آموزش عالی در سطح خرد، به تحلیل الگوی انتخاب افراد برای ورود یا عدم ورود به یک مؤسسه آموزش عالی یا تصمیم گیری خانوار برای سرمایهگذاری در تحصیلات عالی فرزندانشان دلالت دارد. از این رو الگوهایی معرفی شده اند که قادر به توصیف انتخاب افراد برای ورود به مؤسسات آموزش عالی باشند.
براین اساس، الگوسازی رفتارتقاضا نیازمند بهره برداری از روشهایی است که امکان توصیف و تخمین تابعی را که متغیر وابسته آن فقط دو حالت را اختیار میکند، فراهم سازد. در این تحقیق از مدلهای دو وجهی (choice binary) استفاده شده است که متغیر های آنها برگرفته از نظریه سرمایه انسانی است.
یافته های پژوهشی نشان میدهند که :
1. اگر سطح تحصیلات سرپرست خانوار دیپلم و بالاتر باشد، به طور متوسط و با فرض ثبات سایر شرایط احتمال ورود فرد به دانشگاه افزایش می یابد.
2. هرچه تعداد اعضای خانوار بیشتر باشد ، به طور متوسط احتمال ورود فرد به دانشگاه کمتر می شود.
3. جنسیت مذکر به طور متوسط با احتمال کمتری وارد دانشگاه می شود.
4. هرچه فرد روزانه فعالیت اقتصادی بیشتری انجام دهد، احتمال ورود به دانشگاه برای وی کمتر خواهد بود.
5. هر چه زیربنای محل سکونت خانوار (نماینده طبقه اقتصادی اجتماعی ) بیشتر باشد، احتمال ورود فرد به دانشگاه افزایش می یابد.
6. هرچه سن فرد بیشتر باشد، احتمال ادامه تحصیل وی بیشتر است.
علیرغم محدودیتهای بسیار از نظر اطلاعات و دادههای آماری ، نتایج یاد شده در اکثر موارد با نتایج تحقیقات مشابه همخوانی و تطابق دارد."