توجه به ادبیات موجود در حوزة دانش علوم اجتماعی و مدیریت نظام فرهنگی ـ اجتماعی و نیز ادبیات فقهی، کلامی، و فلسفی در حوزة اندیشة دینی می تواند رویکردی بیافریند که خود با پارادایمی توحیدی فهمیدنی است. چنین رویکردی می تواند ما را در ارائة تفسیری نو از مفاهیم اجتماعی یاری دهد.
اندیشمندان علوم اجتماعی از دیرباز به دنبال طراحی شهری ایده آل بوده اند که در آن امور طبیعی و اجتماعی به بهترین نحو جاری است. در چنین جامعه ای کنشگران در پیروی از قواعد اجتماعی فعالانه ظاهر می شوند. چنین فرایندی در ادبیات علوم انسانی می تواند با متغیر سرمایة اجتماعی تبیین و تفسیر شود. در ادبیات دینی امر به معروف و نهی از منکر نزدیک ترین مضمون به این معناست.
این مقاله با تکنیک حل مسئله در پی استفاده از دارایی های معرفتی امیدوار به ارائة مدلی شناختی است که با استفادة ابزارگونه از عقلانیت مدرن ذیل اندیشه ای درون دینی می تواند راهی نو در حوزة گسترش مفهومی ادبیات بومی کشور باشد. از این رو، ضمن پرداختن به ادبیات سرمایة اجتماعی، مدلی شناختی به منظور نهادینه کردن بعدی از اندیشة اجتماعی دینی ارائه شده است.
در این مقاله کوشش بر آن است که فرهنگ عمومی و ارتباطات اجتماعی ایرانیان، که رفتارهای فراوانی مبتنی بر فرهنگ عمومی را در خود دارد، از نگاه سفرنامه نویسان اروپایی که در دوره های قاجار و پهلوی به ایران سفر کرده اند، بررسی شود.
در ابتدا، به اهمیت این دو دوره در تاریخ معاصر ایران پرداخته می شود، سپس به تاریخچة کوتاهی از سیروسیاحت در ایران اشاره می شود. بخش بعدی نیز به سفرنامه ها و سفرنامه نویسان اروپایی دورة قاجار و بررسی نظرات آنان اختصاص دارد. ضمناً با توجه به نقش اساسی زبان و ادبیات فارسی در فرهنگ عمومی ایرانیان بخشی مستقل به این موضوع می پردازد.
در واپسین بخش نیز، با بررسی اجمالی عصر پهلوی، دیدگاه ها و نظرات سفرنامه نویسان دربارة فرهنگ عمومی و ارتباطات اجتماعی ایرانیان بررسی می شود. نتیجه گیری و جمع بندی مباحث طرح شده هم در انتهای مقاله آمده است.
برای ارائة تعریفی از مفهوم فرهنگ عمومی تلاش های زیادی شده است. با وجود این، هنوز هم بسیاری از اندیشمندان و صاحب نظران با پیچیدگی های زیادی دربارة مفهوم، مصداق و مسائل فرهنگ عمومی روبه رو هستند که دلایلی چند دارد. یکی اینکه در کتاب های جامعه شناسی، انسان شناسی و مطالعات فرهنگی مفهوم فرهنگ از مفاهیم دیگر روشن و متمایز نیست. دیگر اینکه تلقی روشنی از مفهوم «عمومی» وجود ندارد. اگر چند گام به عقب برگردیم و به مسائل فلسفی فرهنگ توجه کنیم، مشکلات دیگری خودنمایی می کنند. یکی از این مشکلات بی توجهی به ویژگی های فلسفی و منطقی مفاهیم است. امروزه مفاهیم اساسی متعددی در ادبیات مباحث جامعه شناسی و فرهنگ شناسی به کار می رود که هم تعریف و ارائة تلقی روشنی از آن و هم حوزه های کارکرد و تعیین مصادیق آن عرصة مناقشات نظری فراوانی شده است. ضروری است با نگاهی فارغ از عرصة مناقشات علمی جامعه شناسان، فرهنگ شناسان و مردم شناسان مفهوم فرهنگ و فرهنگ عمومی را واکاوی کرد. این مقاله تلاشی فلسفی است برای نشان دادن این امر که اگر نگاهی فلسفی تر و اندیشه ای عمیق تر دربارة مفهوم فرهنگ و به تبع آن فرهنگ عمومی وجود داشت شاید برخی از گره های کور این کلاف پیچیده باز شده بود.
مارکسیسم ساختاری آلتوسر در واکنش به دو تفسیر از مارکس، و بازخوانی او بسط یافته است. آلتوسر نخست در برابر رهیافت مارکسیسم ارتدکس ایستاد و از آن انتقاد کرد؛ دومین رهیافت مورد انتقاد آلتوسر، مارکسیسم هگلی و حلقة فرانکفورت است. او تلاش کرد نظریة مارکسیستی را هم از جبرگرایی اقتصادی و هم از رهیافت انسان گرایانة لوکاچ و حلقة فرانکفورت برحذر دارد. تلاش های آلتوسر برای فرار از تقلیل گرایی نظریة مارکسیستی، تا حدودی موفقیت آمیز بود؛ اما چرخش آلتوسر بیشتر درون پاردایمی بود و از نظر ماهوی نظریة مارکسیستی را از محدودیت های بنیادی در عرصه های هستیشناسی، معرفت شناسی، انسان شناسی و روش شناسی نجات نداده است. در این نوشتار، برآنیم تا نظریه و بنیادهای نظری نظریة اجتماعی آلتوسر را ارزیابی کنیم و کج تابیهای اساسی آن را برملا سازیم.
تحقیق حاضر با بهره گیری از روش اسنادی، به بررسی تحول نظریه های پیتربرگر دربارة دین و عرفی شدن میپردازد. پیتر برگر جامعه شناسی است که یک دهه از مدافعان سرسخت نظریه عرفی شدن بوده و آثار زیادی را از خود بر جای گذاشته است. رویکرد برگر به تحولات جهانی در زمینه دین و عرفیشدن، عمدتاً تحت تأثیر فضای حاکم بر جوامع علمی اروپایی و آمریکایی شکل گرفته است. تجربه های بعدی وی از سایر نقاط جهان، موجب تغییر نظریه وی شد. از جمله عواملی که در تحول نظر پیتر برگر مؤثر بوده، میتوان به سرزنده بودن دین و جریان هایی در جهان غیرغربی، ناتوانی نظریه های عرفی ازپاسخ گویی به پرسش های بنیادین بشر دربارة هستی، صداقت در پذیرش واقعیت های موجود،ترکیب معرفتی وتأملات نظری برگر اشاره کرد.
سرمایه اجتماعی و مباحث مرتبط به آن به موضوع کلیدی مباحث توسعه تبدیل شده است. به هر صورت اجماع جدی بین دانشمندان علوم اجتماعی در راتباط با این موضوع ایجاد شده است که سرمایه اجتماعی در کنار سرمایه سیاسی و اقتصادی لازمه اجرای برنامه های توسعه ای است. در این ارتباط نویسنده با درک اهمیت این موضوع به بررسی رابطه بین سرمایه اجتماعی و فساد اداری و نیز بر تاثیرات آن بر کاهش و یا افزایش هزینه متمرکز شده است. از این روی بر مبنای چهارچوب نظری تحقیق و به ویژه نظریه گزینش عقلایی و نظریه مبادله مدنظر تئوری های اقتصاد و نیز نظریه سرمایه اجتماعی، مشکلات پیشبرد امور در نظام اداری بر ایجاد گرایش به استفاده از سرمایه های منفی اجتماعی در نظام اداری ایران را توضیح می دهد. در این خصوص نویسنده معتقد است که مراجعه کنندگان به نظام اداری در ایران بر مبنای گزینش عقلایی حاکم بر اقتصاد عمل می نمایند و از آنجا که استفاده از سرمایه های اجتماعی می تواند هزینه ها را در نظام اداری کاهش دهد و از سوی دیگر فرصت های بهتری را برای ارباب رجوع ایجاد نماید، از این روی در ارباب رجوع تمایل ایجاد مینماید که بدون صرف هزینه های گزاف رویه های اداری موجود در ادارات ایران، امور خود را با استفاده از هنجارهای مشترک منفی اجتماعی انجام دهند. از دیدگاه نویسنده، این گرایش عمومی به استفاده از سرمایه های اجتماعی باعث عقیم شدن برنامه های عدالت اجتماعی می شود. بنابراین نویسنده برای تشریح این موضوع، با استفاده از روش پیمایش، دیدگاه های مراجعه کنندگان به شهرداری تهران را جویا و با استفاده از روش آمار استنباطی تحلیل خود را در این ارتباط ارائه داده است. از این روی، روش انجام این تحقیق پیمایشی است. داده های تحقیق از طریق نظرسنجی جمع آوری و از طریق روش آماری تحلیل شده اند. از طرف دیگر، این مقاله در حوزه مطالعات میان رشته ای تدوین شده است.
در این مقاله نویسنده ضمن نشان دادن کاستیهای نظریه های متعارف مهاجرت در جامعه شناسی برای مطالعهی پدیدهی مدرن پناهندگی، به بررسی جایگاه پناهندگان کورد در تبعید یا به عبارتی غربت نشین (دیاسپورا) میپردازد. در این مطالعهی تطبیقی که بر روی کوردها ساکن در انگلستان انجام گرفته است نویسنده بر این باور است که واکنش متفاوت کردها نسبت به برخی دیگر از ملیتها در رویاویی با پدیدهی مدرن مهاجرت اجباری یا غربت نشیتی و یا به عبارتی ساده تر مهاجرت ناخواسته باعث شده است که نتوان با نظریه های متعارف مهاجرت آنها را مطالعه کرد. به نظر نویسنده پدیدهی فراملیگرایی کردهای غربت نشین به صورت پلی محکم درآمده است که جامعه محل سکونت و جامعهی مبدا آنها را به هم پیوند میزند. از نظر وی کوردها به دلیل غلبهی وضعیتی به نام بی سرزمینی، در هیچ یک از این کشورها خود را اقلیت به حساب نمیآورند چرا که معتقدند آنها در کشورهای محل سکونت پیشین خود نیز اقلیت نیستند، آنان صرفاً از روی ناچاری در این کشورها زندگی میکنند و همواره امید بازگشت دارند. آنان اگرچه در سرزمین خود زندگی نمیکنند اما کاملاً ارتباط خود را با آنجا حفظ کرده، خود را در آنجا تصور میکنند، وقایع آنجا را مدام پیگیری میکنند و اگرچه در اینجا زندگی میکنند اما خود را یک اقلیت اینجایی نیز محصوب نمیکنند. همانندسازی با جامعهی مقصد، که به شکلی رایج برای مهاجران وارد شده به اروپا اتفاق میافتد، برای کوردهای غربت نشین حداقل برای یکی دو نسل اول به سختی اتفاق می افتد.
در این مقاله نویسنده بر آن است تا مباحث مذهب، ارزشها و ایدئولوژی را در بستر جهان مدرن به تصویر بکشد. در اینجا به شکلی دقیق آنچه که در رویارویی با مدرنیته و جهان مدرن بر سر مذهب و ارزشهای سنتی آمده است مورد بررسی قرار میگیرد و در این مسیر فرایند عرفی یا دنیوی شدن را در جهان مدرن به تصویر میکشد. در این راستا از رویکردها و افکار متفکران برجستهی جامعه شناسی همچون دورکیم و ماکس وبر و مارکس و بندیکت آندرسون و مکاینتایر بهره گرفته است و نشان داده که آنان مذهب را در دنیای مدرن چگونه میدیدند و راههای بازتولید دین و بقای آن در عین عرفی شدن را در این دوره چگونه ارزیابی میکنند.