یکی از ادوار سرنوشت ساز در تاریخ سلسله خوارزمشاهی، دوران حکومت آتسز بن محمّد است. تقارن حکومت آتسز با دوره سلطنت سلطان سنجر سلجوقی، و وقوع حوادثی همچون فزونی تنش در روابط سلطان سلجوقی با خلافت، شورش در ماوراءالنهر علیه سنجر، هجوم قرا ختاییان به قلمرو سلجوقی، زمینه را برای تحکیم و توسعه دولت خوارزمشاهی فراهم کرد. آتسز نیز با خصایص شخصیتی ویژه و با بهره مندی از حمایت اهالی خوارزم و ایلات نومسلمان قبچاق، به توسعه قدرت خود پرداخته و در زمان گرفتاری سلطان سلجوقی به مداخله در خراسان و ماوراءالنهر روی می آورد، اما در زمان تقابل سلطان سلجوقی، به اظهار اطاعت و سوگند وفاداری نسبت به وی متوسّل می شد. بعد از جنگ قطوان و ناکامی در تصرّف خراسان نیز کوشید تا با اظهار اطاعت نسبت به هر دو دولت سلجوقی و قراختایی و با استفاده از توازن قوا میان آن دو، قدرت خود را از گزند آن ها مصون دارد. این مقاله در پی آن است که ضمن تبیین زمینه های تحکیم و توسعه قدرت خوارزمشاهیان در عهد آتسز، تکاپوهای او در این رابطه را با تأکید بر عوامل اثرگذار بر آن، موردبررسی قرار دهد
طریقت نقشبندیه در بخارای سده هشتم هجری قمری، در بستر سنت صوفیانه خواجگان شکل گرفت و تاکنون همچنان به عنوان طریقتی زنده، فعال و جهانی به حیات خود ادامه داده است. به رغم رویکرد غیرسیاسی شیوخ خواجگان، نقشبندیه در دوره تیموری پا به میدان سیاست گذاشت. پژوهش حاضر به چرایی و چگونگی ورود شیوخ نقشبندی به عرصه سیاست در دوره تیموری پرداخته است. بنابر یافته های این پژوهش، ارتباط تنگاتنگ بهاءالدین نقشبند، پایه گذار این طریقت، با علمای دینیِ پرنفوذ در حوزه سیاست، پای شیوخ نقشبندی را به عرصه سیاست گشود. رقابت مدعیان قدرت پس از مرگ شاهرخ تیموری، زمینه فعالیت بیشتر طریقت رو به رشد نقشبندیه را فراهم کرد، زیرا پیشوای وقت آنان، خواجه عبیدالله احرار، خود شیخی ملاک و پر نفوذ در میان تیموریان بود.
خواجه نظام الملک در سیرالملوک سعی دارد با گزینش طرحی از عدالت که به دایره ی قدرت یا چرخه ی عدالت معروف است، با جلوگیری از ظلم بر رعیت قدرت حاکمیت را تحکیم بخشد. در این پژوهش تلاش شده است با طرح این برداشت رایج از عدالت، مقایسه ای تحلیلی از متن سیرالملوک با نظرات کلامی ابوالحسن اشعری در این باب مطرح شود. از این رو، با تجزیه و تحلیل حکایات سیرالملوک و استناداتی از اشعری، نظرات این دو درباره ی عدالت، مسئولیت و حساب رسی حاکمان و صحابه ی پیامبر اسلام مورد بررسی و پژوهش قرار می گیرد. یافته های این پژوهش مشخص می کند که خواجه نظام الملک در مقام وزیر در باب عدالت نظریاتی متفاوت از اشعری ارائه کرده است و اساساً گفتمان عدالت در سیرالملوک با مبانی کلامی ابوالحسن اشعری از یک سنخ نیست، و با نوع استدلالات اشعری، بنا به کارکرد متفاوت آن، نمی تواند هم آهنگ باشد.