واژه کُرد که امروزه به عنوان یکی از گروه های قومی منطقه خاورمیانه، فهم می شود، در منابع دوره اسلامی کاربرد و معنایی مبهم دارد. در دوره معاصر برخی از پژوهشگران، واژه کُردِ منابع را با تلقّی رایج امروزی، در پژوهشهای تاریخی به کار گرفته اند؛ در حالی که دسته ای دیگر که توجه را به درک متفاوت منابع از این واژه جلب کرده اند، به شرح و بسط نظر خود نپرداخته و به طریق اولی به فرایند تطور معنایی آن در منابع، بی توجه اند. پژوهش حاضر با روش تاریخی- تحلیلی کاربردهای مختلف واژه کُرد در منابع را با توجه به قرائن و نشانه های معنایی مورد بررسی قرار داده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که واژه کُرد در چند قرن نخست دوره اسلامی هم در معنای قومی و هم برای اشاره به دارنده گان شیوه معیشت کوچروی به کار می رفت؛ اما در طی فرایندی که در شرح آن کوشیده ایم، کاربرد کُرد در معنای کوچنشین ترک شده و این واژه حدوداَ از قرن هفتم هجری، صرفا با معنای قومی به کار رفته است.
مکتب کلامی اعتزال یکی از شکوفاترین و پررونق ترین دوره های تاریخی خود را در سرزمین خوارزم و در روزگار خوارزمشاهیان سپری نموده است. این منطقه، نظر به موقعیت جغرافیایی و اقتصادی و تعاملات تجاری با اقوام و ممالک شرقی خاصه با اروپای شمالی- که صحنه نفوذ میراث فکری یونان بود- ملت ها، ادیان و مذاهب گوناگون را در خود جای داده بود. این عوامل با توجه به زمینه های فکری و فرهنگی، امنیت اجتماعی و ثبات سیاسی خوارزم در نفوذ اعتزال در آن و جذب و گرایش خوارزمیان به آن و نیز بالندگی و شکوفایی فرهنگ و معارف عقلی در آن سرزمین در روزگار خوارزمشاهیان بسیار تاثیر داشته است. مساله قابل طرح در این پژوهش آن است که برخلاف برداشتی عمومی از سوی مورخان و محققان، مکتب کلامی اعتزال با توجه به موقعیت ها و زمینه های یاد شده پس از تجزیه سیاسی دستگاه خلافت عباسی و غلبه اشعری گری در مراکز علمی و فرهنگی ایران اسلامی و نفوذ آن بر ساختار قدرت در عصر سلاجقه، از بین نرفت، بلکه با کوشش های فراوانی توانست در اواخر قرن پنجم ﻫ.ق/ یازدهم م، در ولایت خوارزم عصر خوارزمشاهیان نفوذ کند و تا قرون هفتم و هشتم ﻫ.ق/ سیزدهم و چهاردهم م، در این سرزمین تداوم یابد.
جزیه یا سربها از جمله مالیات های پیش از اسلامی است که در دوره اسلامی متناسب با اهداف و آرمان های جامعه اسلامی با تغییراتی امضا شده است. غیر مسلمانان ساکن در قلمرو اسلامی (اهل ذمه) برای بهره مندی از مصونیت نظامی و باقی ماندن بر آیین خود به حاکم اسلامی جزیه پرداخت می کردند. پرسش اصلی پژوهش این است که پرداخت مالیات جزیه چه تأثیری بر حیات زردشتیان ایران گذاشته است؟ به نظر می رسد جزیه برای الزام و اجبار اهل ذمه به پذیرش اسلام وضع شده باشد. بررسی متون اولیه تاریخی نشان می دهد که برقراری جزیه نه تنها موجب گرایش زرتشتیان به اسلام نشد و دشواری خاصی برای زندگی آنان ایجاد نکرد؛ بلکه سبب شد تا زرتشتیان با پرداخت جزیه از نظر نظامی و امنیتی مصونیت پیدا کرده بر دین خود باقی بمانند. همچنین، نشان داده شد که گرایش تدریجی زردشتیان به اسلام نه رهایی از فشار مالیات جزیه، بلکه برای به دست آوردن موقعیت های اجتماعی بهتر و برای جذب شدن در جامعه غالب اسلامی بوده است.
بنادر و جزایر خلیج فارس از آغاز حکومت قاجاریه تا اوایل سده چهاردهم هجری اغلب تحت نظارت والی فارس و به صورت غیرمتمرکز اداره می شدند. اما در عصر ناصری با تاسیس نهاد جدیدی تحت عنوان «حکمرانی بنادر و جزایر خلیج فارس» به مرکزیت بوشهر، اداره تمامی این مناطق به صورت متمرکز زیر نظر شخص حکمران بنادر قرار گرفت. در این مقاله با رویکرد توصیفی- تحلیلی و با استفاده از اسناد جدید به بررسی روند شکل گیری این نهاد تازه تاسیس در عصر ناصری خواهیم پرداخت. یافته های تحقیق نشان می دهد، که هرچند وقوع مساله هرات و لشکرکشی انگلیسی ها به خارک و بوشهر در عصر محمدشاه را می توان سرآغاز توجه حکام قاجار نسبت به اهمیت بنادر جنوب دانست. اما در عصر ناصری با ظهور رجال آگاه و کاردانی همچون امیرکبیر و اعمال سیاست های واقع بینانه وی در قبال خلیج فارس، گماشتن والیان باکفایت در فارس و حمایت های تجار و بازرگانان جنوب، کم کم زمینه های لازم برای تجدیدنظر در نحوه اداره بنادر جنوب فراهم شد، که نتایج اصلی آن پس از دوره ای کوتاه، ضمن لغو نظام اجاره داری بنادر، منجر به تاسیس حکمرانی بنادر و جزایر خلیج فارس در سال 1305ق توسط امین السلطان شد. البته تاسیس این نهاد جدید به منظور اداره متمرکز بنادر جنوب، در عمل نتوانست به نتایج مطلوب و شایسته ای دست یابد.
پرفسور دومینیک معیزی، معاون انستیتوی فرانسوی روابط بین الملل و سردبیر فصلنامه «سیاست خارجی» در فرانسه در این مصاحبه مدعی میشود که اروپا از خط «رویارویی تمدن ها» که بر دیدگاه آمریکا حاکم است پیروی نخواهد کرد. او بر این نظر است که امروز جهان دارای سه قطب است که نه بر اساس تمدنی بلکه بر اساس قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی تعیّن یافته است. این سه قطب عبارتند از: آمریکا، اروپا، آسیا. از این سه قطب، آمریکا قطب غالب، آسیا قطب بالنده و اروپا قطب در حال افول است. از این رو پرفسوردومینیک معیزی براین نظر است که اروپا در جستجوی راهی است برای خروج از این وضع افول برای آنکه به دنباله روی محض آمریکا تبدیل نشود.