واکاوی راهبردهای نظامی حکومت های ایرانی در سده های نخستین اسلامی موضوعی است که چندان توجه محققان را به خود جلب نکرده است. نگارنده با توجه به نقشی که بازشناسی این راهبردها در تبیین عملکرد نظامی حکومت های این دوره ایفا می کند، راهبردهای جنگی سامانیان و صفاریان و همچنین تأثیر این راهبردها در پیروزی هر یک از طرفین جنگ را پرسشی شایسته ی بررسی یافت. رویارویی نظامی سامانیان و صفاریان در برهه ای حساس از تاریخ میانه ی ایران دیگر عاملی است که مطالعه ی موردی این دو حکومت را در این مقاله توجیه می کند. از شواهد موجود چنین بر می آید که استفاده از راهبردهای تبلیغاتی، روانی و نظامی بر پایة تاکتیک های عملیاتی به طور هم زمان مهمترین استراتژی طراحی شده از سوی سامانیان و صفاریان بود که تأثیر بسزایی در کسب پیروزی داشت. استراتژی هایی که دلالت بر نبوغ و خلاقیتی دارد که امرای این دو حکومت در مقابله با دشمنان و تلاش برای حفظ و توسعه قلمرو به کار بستند.
بررسی علت های شکل گیری و رشد پدیده های تاریخی و فرهنگی در بستر اجتماع، ضرورتی انکارناپذیر است. عرفان حلقه یکی از این پدیده هاست که در حال حاضر با رشد درخور توجهی روبه رو شده و هوادارانی پیدا کرده است. این پژوهش به دنبال آن است که به شیوه مصاحبه و میدانی، به این پرسش پاسخ دهد: روند تاریخی رشد عرفان حلقه با چه علل و عوامل اجتماعی و فرهنگی پیوند خورده است؟ داده های پژوهش، حاصل مطالعه های کتابخانه ای، مصاحبه با صاحب نظران جنبش های نوپدید دینی یا (NMR)، مصاحبه با اعضای گرایش یافته به عرفان حلقه و رصد فعالیت این عرفان در بستر فضای مجازی است. مهم ترین یافته پژوهش آن است که: عرفان حلقه در چهار دوره تاریخی خود، با تکیه بر دو خط مشی آموزش حضوری و مجازی، تأکید بر حقوق زنان و زندانیان سیاسی، تلاش برای طرح شعارهای عام پسند وغیره موفق شده است به رشد چشمگیری دست یابد. البته براساس یافته ها، در این چهار دوره بین روش و محتوا تفاوت های چشمگیری وجود دارد. محتوای دوره نخست و دوم، بیشتر بر عقاید دینی منطبق بود؛ ولی مسائل طرح شده در دوره سوم و چهارم با عقاید دین اسلام انطباق کمتری دارد؛ همچنین در دوره سوم و چهارم و پس از دستگیری طاهری، مسترها و مربی ها رکن اصلی تبلیغ اند؛ حال آنکه در دوره نخست و دوم، کلاس های حضوری را مؤسس عرفان حلقه برگزار می کرد.
شکل گیری نگارش تاریخ زیدیان ایران، در حاشیه آثار فقهی و کلامی و در قالب تک نگاریهایی پیرامون تبیین قیام امامان زیدی به ظهور رسید. این نوع تاریخ نگاری، شخصیت محور و با سیطره نگاه کلامی به گذشته و تلفیقی از مکتب عراق و حجاز بود. سپس در زمان یحیی بن حسین رسّی، گردش در تاریخ نگاری زیدیه یمن باعث شد شکل نگارش تاریخ زیدیان ایران به سیره نگاری متحوّل شود. این سیره نگاری که مرتبط با بحث های فقهی نگاشته می شد، تنها به حوادث بعدازامامت ائمه زیدیه می پرداخت. در چنین سیره نگاری و حتی طبقات نگاری که بعداً از تلفیق دو سنت سیره و تک نگاری شکل گرفت؛ یک نوع قومیت گرائی در تاریخ نگاری، مبتنی بر افضلیت امامان زیدی و همزمان نفی بقیه مکاتب ازجمله امامیه قابل مشاهده است. در جنبه نفی تاریخ امامیه، می توان از: الدعامه، المحیط فی تثبی الامامه یا العقد الثمین فی تبیین الائمه الزیدیه نگارش یحیی بن حسین و عبدالله بن حمزه زیدی یاد کرد. بر این اساس بعید نیست وجود جریانات کلامی و ناپیوستگی در ذکر رویدادهای تاریخی، خصوصیت بارز طبقات نگاری زیدیه قلمداد شود که در کتاب های المصابیح و الافاده فی الائمه الساده نیز نمود یافته است از سویی دیگر، زیدیان ایران نیز بواسطه مهاجرت و انتقال آثار مکتوب، درتجدید حیات تاریخی زیدیان یمن موثر گشتند. نظرات برخی از مستشرقین در این راستا قابل بررسی است.