توجهِ مقاله ی حاضر بر مسئله ی زنان در مجلّه ی ملانصرالدین است. با عنایت به این که مجلّه ی ملانصرالدین جزوِ مجله های پیشرو در ربعِ اولِ قرنِ بیستم میلادی در شرق بود، تحلیلِ رویکردِ آن مجلّه نسبت به مسئله ی زنان می تواند هم آگاهی های دست اولی از موقعیّت زنِ ایرانی و مسلمان در اوایل قرن بیستم میلادی در اختیار بگذارد و هم موجبِ آشنایی بیشتر با نحوه ی مواجهه ی روشنفکرانِ مسلمان با مسئله ی زنان شود. از این رو نوشتار حاضر در صددِ پاسخ به این پرسش است که، مجلّه ی ملانصرالدین موقعیتِ زنِ مسلمان را چگونه بازتاب داده و دیدگاهش درباره ی موقعیتِ زن مسلمان چه بود؟ نتایج پژوهش نشان می دهد، مجلّه ی ملانصرالدین مسئله ی زنان را با رویکردی آسیب شناسانه در پنج حوزه ی، ازدواجِ زنان، حجاب، آموزشِ زنان، خشونت علیه زنان و آزادیِ زنان موردِ توجه قرار داده و تحت تأثیر اندیشه های جدید که در قفقاز رواج داشت راهِ برون رفت از آن موقعیت را آموزش زنان و نقد مستمرِ مخالفانِ آزادیِ زنان می داند. روشِ پژوهش در این نوشتار، توصیفی تحلیلی با تکیه بر متنِ اصلیِ مجلّه ی ملانصرالدین و اسنادِ دست اول است.
پیدایش نگارش، انسان را از دورۀ پیش از تاریخ به دورۀ تاریخی می رساند، به همین دلیل نقطۀ عطفی در تکامل انسان است. این پیدایش یک باره صورت نگرفته، بلکه روند تدریجی از دوران نوسنگی تا پایان هزارۀ چهارم قبل ازمیلاد داشته است. مراحل آغازین آن در میان فرهنگ های خاورمیانه مشابه بوده، اما در انتهای هزارۀ چهارم قبل ازمیلاد و تشکیل حکومت ها در اوروک، خوزستان و فارس، مرزهای سیاسی بین این نواحی کشیده می شود و در نتیجه دو خط نوشتاری (آغازایلامی و شبه میخی) در یک برهۀ زمانی شکل می گیرند. این دو خط هردو از یک نظام ارتباطی مشترک ریشه گرفته اند. برخی شکل واژه ها با شمایل نگاری کاملاً یکسان در خطوط دو سرزمین به دست آمده که باتوجه به پیشرفت خوانش، با کاربرد معنایی متفاوتی ترجمه شده است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی ساختار آوایی میان خطوط آغازین رایج در نیمۀ دوم هزارۀ چهارم قبل ازمیلاد در غرب آسیا است که زمینه ساز پیدایش ادبیات در سده های آتی می شود. نگارندگان با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات به روش پژوهشی و کتابخانه ای می کوشند با ریشه یابی نگارش در دو سرزمین و بررسی علل شکل گیری اولین اختلاف های به وجود آمده ازطریق درک محیط و داده های باستان شناسی چنین استنباط کنند که دلیل این شباهت ها در زمینۀ نگارش دو سرزمین، به ریشه های یکسان آن ها برمی گردد و دلیل اختلاف های معنایی شکل واژه ها با شمایل نگاری یکسان، به تنوع تغییرات اجتماعی و معیشتی میان فلات ایران و جنوب بین النهرین و همچنین تفاوت زبانی دو منطقه بازمی گردد؛ در نتیجه به دلیل تراکم جمعیتی و بافت شهری کاملاً منسجم بین النهرین، به خصوص اوروک و همچنین باتوجه به میزان مساحت، به خان سالار و کوچ رو تقسیم می شوند و ویژگی های فرهنگی مانند قومیت و چندزبانی بودن فلات ایران، در برخی شکل واژه ها با شمایل نگاری یکسان، کاربرد معنایی متفاوتی می گیرد.
یکی ازدوره های مهم تاریخ ایران، عصرصفویه می باشد که از زوایای مختلف مورد نقد و تحلیل پژوهشگران قرارگرفته است. مسئله ای که پژوهشگران تاریخ درتمام دوره ها با آن مواجه می باشند، منبع شناسی آن دوره است. زمانی که پژوهشگر بر منابع دورره تحت مطالعه اشراف داشته باشد و سرچشمه منابع و داده های تاریخی را به دقت مورد بررسی قرار دهد می تواند با نقد تاریخی سره را از ناسره باز شناسد و رویدادها را آنچنان که هست بنگارد. این مقاله تلاشی در راستای ارائه تصویری کامل از منابع تحقیقاتی دوره صفویه، از زبان های فارسی، انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، پرتغالی، اسپانیایی، ترکی و هلندی می باشد، که از منابع عمومی، نقشه ها و اطلس ها، شجره نامه ها، فرامین، منابع مربوط به ظهور صفویه، قزلباش ها، شاه اسماعیل، شاه طهماسب، شاه عباس اول، سقوط صفویه، تواریخ محلی، پژوهش های سیاحان اروپایی، تواریخ مذهبی، کتاب های راهنمای اداری، تاریخ اجتماعی، زنان در ایران صفویه، موقعیت های اجتماعی اقلیت های مذهبی، ارامنه، سیاست خارجی صفویه، عثمانی، گرجستان، آسیای مرکزی، شبه قاره هند، اروپا، اسپانیا و پرتغال، پاپ و صفویان، لهستان، سوئد، روسیه، براندربورگ پروس، هلند، ایتالیا، فرانسه، فعالیت های تبلیغاتی، اقتصاد و تجارت، تاریخ نظامی، کتب هنری تا معماری گسترده شده است.
پیدایش فنّاوری جدید چاپ دسترسی عامه مردم به اطلاعات و گردش سریع تر آن را امکان پذیر کرد. معیار سازیِ زبان های بومی برخاسته از چاپ امری پذیرفته شده است که آگاهی هویتیِ جدیدی را میان گروه های اجتماعی سبب می شود. تا پیش از سال 1837 م/ 1253 ق، فارسی زبان رسمیِ حقوقی ـ دیوانی، بازرگانی، و فرهنگی شبه قاره بود و نخبگان هندو و مسلمان از آن استفاده می کردند و نیز زبان نوشتاریِ مسلمانان هندی برای مقاصد دینی بود. بعضی افول فارسی و خیزش اردو را به سیاست های زبانی استعماری نسبت می دهند و برخی دلایل دیگری را مد نظر دارند.
ورود چاپ به بنگال و سپس هند (1870 م/ 1287 ق) و درک قدرت آن از سوی علمای مسلمان به استفاده گسترده از چاپ و تأسیس چاپ خانه ها به ویژه در نیمه شمالی هند انجامید و توجه به مخاطبان بیش تر، آن ها را به سمت «زبانِ مردم» (در این مقاله اردو) سوق داد. مقاله سعی در نشان دادن این چرخش زبانی (از فارسی به اردو) در بافتار جامعه چندزبانیِ هندِ قرن نوزدهم دارد که درنهایت، همچون عامل دیگری، به تضعیف جایگاهِ زبان فارسی در برابر گسترش زبان اردو، که رفته رفته خود را به مثابه هویت دینی ـ زبانی ِجدید مسلمانانِ شبه قاره تقویت می کرد، انجامید.