فانتزی و فرایندهای آن در ادبیات یکی از مباحث نو و قابل بررسی در گستره ادبیات فارسی به خصوص آثاری است که در ارتباط تنگاتنگ با اسطوره ها و حماسه ها قرار دارند ، از جمله مولفه های حیاتی در فضای وهم انگیز ، فانتزی جادو و جادوگریست . این مقاله تلاشی است برای دستیابی به نقاط تشابه و تفاوت کاربرد این مولفه در دو متن حماسی گرشاسپ نامه و بهمن نامه و سعی دارد ابتدا تعریفی اجمالی از فانتزی ارائه کند، پس از آن، مشخصات گرشاسپ و بهمن در دو منظومه مذکور بررسی شود و در نهایت، با ذکر شواهد مربوط، به مقایسه بسامد کاربرد جادو در دو منظومه بپردازد.
انتخاب دمشق به عنوان مرکز خلافت در دوره اموی، زمینه ارتباط مستقیم خلفا را با مسیحیان فراهم کرد. از آنجا که قشر عظیمی از جامعه شام را مسیحیان تشکیل میدادند خلفا ناگزیر از اتخاذ سیاست تسامح و تساهل در برابر مسیحیان شدند. تسامح و تساهلِ اغلب خلفای اموی در برابر مسیحیان و عدم اعمال محدودیت در زمینه های اجتماعی و دینی بر آنان، به قدرت گیری مسیحیان در دوره اموی منجر شد. مسیحیان در دوره اموی به علت بیاطلاعی نومسلمانان از تشکیلات دیوانی مناطق مفتوحه، بر نهادهای اداری مسلمانان مسلط شده و همچنین به علت مهارت در علم پزشکی و تسلط بر زبان سریانی و یونانی نقش مهمی در پیشرفت علوم در عصر اموی در شاخه های پزشکی و ترجمه کتاب ها ایفا کردند. بر این اساس، در مقاله حاضر، ابتدا اوضاع اجتماعی، اقتصادی، دینی و سیاسی مسیحیان ذمّی در عصر اموی، مطالعه شده، سپس نقش آنان در پیشرفت علوم مسلمانان مورد بررسی قرار گرفته است.1
همزمان با آغاز زوال اقتدار سیاسی اقتصادی دولت عثمانی طی قرن نوزدهم، ظهور اولین نشانه های بیداری ملی در میان اقلیت های درون امپراطوری عثمانی که خواستار استقلال و خودمختاری بودند، دولتمردان نظام را با چالشی جدی و در عین حال جدید و بی سابقه مواجه ساخت.چگونه می توان تمامیت ارضی عثمانی را حفظ کرد و آن را از خطر تجزیه رهانید؟مهمترین و در عین حال اولین ایدئولوژی سیاسی که تلاش کرد به این سؤال پاسخ دهد و راه حلی برای مسأله ی فوق بیاید، اندیشه ی «عثمانی گرایی» بود.رویکرد این سیاست که محور عمده ی اصلاحات سیاسی اجتماعی سراسر قرن نوزدهم عثمانی از تنظیمات تا پایان مشروطه ی دوم به شمار می رود، ایجاد وحدت و همبستگی میان اتباع ساکن امپراطوری از طریق اعطای تساوی حقوقی به آنها و مشارکت دادنشان در اداره ی امور کشور بود.هدف مقاله ی حاضر بررسی ماهیت و ابعاد این سیاست و در عین حال میزان کارآیی آن در حل مسایل امپراطوری می باشد.
با وجود پژوهش های گُسترده ای که درباره تاریخ و فرهنگ ساسانیان انجام گرفته است، تا کنون تنها به گونه ای شتاب زده به شیوه شاه-گُزینی در دستگاه پادشاهی ساسانیان اشاره شده و هنوز این موضوع تا اندازه زیادی ناشناخته و ابهام آلود مانده است. گزارش های تاریخی نشان می دهد که در دوره نیرومندی دستگاه پادشاهی ساسانی، پادشاهان پیش از مرگ خود شاهزاده ای را به عنوان ولیعهد تعیین می کرده اند، و در دوره ناتوانی آن خاندان، بزرگان و اشراف و هموندان خاندان-های نژاده شاهنشاهی در گردهمآیی خود، به خواست خویش هموندی از تُخمه ساسانی را به تخت شهریاری می نشانده اند. در نامه تنسر به گُشنسپ، شاه گُزینی ساسانی به شیوه ای دیگرگونه و ناهمخوان با گزارش های تاریخی دیگر بازتاب یافته است، و موبدان موبد، دبیران مهشت و سپاهبد سپهبذان، شاه گُزینان همیشگی دوره ساسانی خوانده شده اند. در این مقاله، کوشش خواهد شد که به جای «ساختگی» خواندن شیوه شاه گُزینی بازتاب یافته در نامه تنسر به گُشنسپ، پاسخی پذیرفتنی تر به این ناهمخوانی و ناسازگاری گزارش نامه تنسر با دیگر نوشته های تاریخی داده شود.
آل دانشمند، خاندانی ترک بودند که - همزمان با اقتدار روزافزون سلجوقیان بزرگ در نیمه دوم سده ی پنجم ه.ق. و با حمایت نخستین سلاطین این دولت در برخی از نواحی آناتولی قدرت گرفتند. این خاندان با تصرف مناطقی همچون سیواس، توقات، ابلستین، نیکسار، ملطیه و ... قدرت فراوان یافته و به عنوانی دولتی رقیب در همسایگی یکی دیگر از شاخه های سلاجقه(سلجوقیان روم)، قد علم کردند. با تأمل در منابعی که از این خاندان ترک سخن به میان آورده اند(منابع فارسی، عربی، انگلیسی و ترکی). می توان دریافت که اولاً از این حکومت محلی، با نام های دیگری مانند دانشمندیان، الدانشمندیون، الدانشمندیین، دانشمندیه، نیز نام برده شده و ثانیاً دیدگاه های همین منابع درباره ی چگونگی و زمان پیدایش این دولت بسیار متناقض بیان شده است. نوشتار حاضر بر آن است که ابتدا خاندان دانشمندیان را معرفی کرده و چگونگی قدرت گیری آنان در سرزمین آناتولی را مورد تحلیل و تبیین قرار دهد و سپس از روابط میان این خاندان با حکومت ها و قدرت های همجوار آنان سخن به میان آورد.
ارمنستان با تفسیر آزادانه از حق تعیین سرنوشت ملت ها ولایت خودمختار ارمنی نشین قره باغ در جمهوری آذربایجان را به تصرف خود درآورده است. به رغم تلاش های صورت گرفته از سوی کشورها و نهادهای گوناگون هنوز طرفین بر سر این مسأله به توافق نرسیده اند. از این رو، پرسش این است که ارمنستان با تفسیر آزادانه از حق تعیین سرنوشت ملت ها چگونه می تواند تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان را خدشه دار سازد؟ در پاسخ این مدعا مطرح می شود که به علت اهمیت پذیرش اصل تمامیت ارضی در حقوق بین الملل هرگونه اقدامی علیه آن مشروعیت ندارد. بنابراین مقاله ی حاضر با رویکرد حقوقی به این مسأله سیاسی تاریخی تلاش دارد به بررسی حق تعیین سرنوشت ملت ها و اصل تمامیت ارضی کشورها پرداخته و به این نتیجه رهنمون شده که به استناد پذیرش حاکمیت اصل تمامیت ارضی کشورها بر حق تعیین سرنوشت ملت ها در حقوق بین الملل، هرگونه اقدامی علیه این اصل مشروعیت نداشته و ارامنه ی ساکن قره باغ صرفاً می توانند از مقررات حقوق بین الملل برخوردار باشند.
عنصر مهم دین و باورهای مذهبی یکی از عناصر اصلی، در شکل گیری شهرهای اسلامی است. وجه مادّی این عنصر، در اشکالی نظیر معماری مساجد و آرامگاه ها و مدارس مذهبی نمود می یابد. پیدایش و تکامل فرقه های اسلامی در تاریخ ایران، موجب شده است تا این مهم، نقش موثری در شکل گیری و توسعه بافت شهرها ایفا کند. در این نوشتار که به نمونه پژوهی شهر اصفهان از ابتدای خلافت عباسی تا پایان حکومت سلجوقی می پردازد، تلاش شده است نقش گرایش های مذهبی، در سازمان یابی فضایی شهر اصفهان ارزیابی شود. همچنین کوشیده شده است با رویکرد توصیفی و تحلیل تاریخی، براساس منابع مکتوب و شواهد معماری برجای مانده، به این پرسش پاسخ داده شود که فعالیت گرایش های مختلف مذهبی، چه تاثیری بر تغییرات کالبدی شهر در سه دوره مطالعه شده یعنی، خلافت عباسی و حکمرانی امرای آل بویه و سلاطین سلجوقی داشته است. نتایج این تحقیق نشان می دهد، تغییرات بافت شهری اصفهان، در سه دوره تاریخی، براساس مناسبات اجتماعی متاثر از بالندگی گرایش های مذهبی و تقابل آن ها، در چهارچوب الگوی توسعه شهری است. به طوری که در هر دوره، با قدرت یابی گرایش خاص، همراه با شکل گیری و توسعه شهری، آسیب هایی جدی بر عناصر و ساختار کالبدی شهر در دوره پیش از آن وارد آمده است.