نگارگران تحت تأثیر فرهنگ و طبقه مسلط اجتماعی یعنی اهل فتی، نگاره هایی خلق کرده اند همچون دو نگاره هارون الرشید در حمام اثر بهزاد و هنرمند گمنام از مکتب مشهد. هدف این پژوهش تحلیل اصول اهل فتی در دو نگاره یادشده است. جمع آوری داده ها با روش کتابخانه ای و روش تحقیق تحلیل جامعه شناسی است. یافته ها گویاست که نگارگر با نگاه خاصی که در جامعه جاری بوده، اشاره ای نمادین به اهل جوانمردی و آئین تشرف داشته است. در نگاره هرات با نشان دادن لنگ های بسیار، اختصاص بخش عمده ای از نگاره به آن که سروال دلاکان بوده و حقیر جلوه دادن خلیفه در گوشه کادر، مخاطب را رهنمون ساخته و در نگاره مکتب مشهد، موضوع جوانمردان در لفافه ارائه شده است. در این نگاره اشاره به آب، مراحل تشرف به فتی شدن در سه قسمت سمت چپ نگاره و موقعیت والای لنگ، و در سمت راست اشاره ای کاملا پنهان به خلیفه در کنار مردم عادی و حلق کردن خلیفه نشان از پایین آوردن جایگاه او و در مقابل، مبارک داشتن مراحل فتی شدن است.
در دوره ی ساسانی، آیین زرتشتی چهارچوب روابط بین تمامی اعضای خانواده را مشخص نموده بود. پدر به عنوان که خدا یا رئیس خانواده در نهاد خانواده راس قرار داشت. تمامی اعضای خانواده موظف بودند از وی فرمانبرداری نمایند. در مرتبه ی پایین تر، زن یا کدبانو قرار داشت. کدبانو موظف بود کارهای داخل خانه را انجام دهد، از فرزندان و سایر اعضای خانواده سرپرستی نماید و در اقتصاد خانواده که شامل کار در مزارع و یا نگهداری دامها بود، شرکت نماید. با توجه به اینکه سیستم خانواده دوره ی ساسانی مبتنی بر پدرسالاری بود، زن می بایست فرمانبردار شوهر خود باشد، ولی زن در کانون خانواده از خود اختیاراتی داشت از جمله: هنگام ازدواج نظر دختر را جویا می شدند و حق نداشتند او را به زور شوهر دهند، زن می توانست به فعالیت های اقتصادی بپردازد، از خانواده ارث دریافت می داشت و می توانست سرپرستی خانواده را در صورت فوت شوهر به عهده گیرد. علاوه بر این زن حق طلاق نیز داشت.
خراسان در فاصله نیم قرن حاکمیت طاهریان با آرامش نسبی همراه بود. سقوط این حکومت و تصرف نیشابور توسط یعقوب چندین دهه شهرهای خراسان را دچار ناامنی و آشوب ساخت. ظهور مدعیان جدید که هر یک خود را نایبان حکومت طاهری معرفی می نمودند تنها برای کسب قدرت و به میراث بردن حکومت طاهریان بود. احمد بن عبدالله خجستانی از جمله سرداران آخرین امیر طاهری بود که به خدمت یعقوب پیوست و با عزیمت یعقوب به سیستان خود را نایب طاهریان معرفی نمود. وی برای توسعه نفوذ خود در خراسان بار دیگر با رقیبان خویش به نزاع برخاست. منازعات پی در پی ابوطلحه با خجستانی و نیز واسطه قرار دادن حسین بن طاهر آخرین بازمانده حکومت طاهریان اوضاع آشفته و نابسامانی را در خراسان رقم زد. تلاشهای هر یک از مدعیان برای جلب نظر مردم خراسان و بالاخص نیشابوریان تنها در گرو بر حق بودن نیابتشان از سوی طاهریان بود. بی شک سابقه نیکوی حکومت داری طاهریان چنین دعاوی را از سوی خجستانی به همراه داشت. وی برای جلب نظر قلوب خراسانیان خود را احمد بن عبدالله طاهری نامید. اما با گسترش نفوذ خود نام طاهریان را از خطبه انداخت و به نام خود سکه زد. بی شک چنین رویکردی به گسترش منازعات مدعیان و سرانجام قتل خجستانی منجر گردید.
پادشاه آرمانی در غالب مکاتب فکری موردتوجه بوده است؛ویژگی های متعدد، مختلف و گاه به شدت متعارضی برای پادشاه آرمانی از سوی متفکران و اندیشمندان مختلف ارائه شده است. نیکولو ماکیاولی اندیشمند عصر روشنگری ایتالیا متأثر از افکار اومانیستی، سکولاریسم و دسپوتیسم و امام محمد غزالی متفکر ایرانی قرون اولیه اسلامی متأثر از اندیشه های ایران باستان و اهل تسنن، این موضوع را به طور جدی مورد توجه قرار داده اند و با این که به دو بستر و مکتب متفاوت تعلق دارند اما هردو در نهایت به تأیید استبداد پرداخته اند. با توجه به اهمیت اندیشه های این دو متفکر و تأثیرگذاری جدی اندیشه های آنان بر متفکران پس از خود و نیز از آن جا که در زمینه ویژگی های پادشاه آرمانی در میان متفکری مسلمان و اندیشمندی رنسانسی تاکنون پژوهشی با رویکرد مقایسه ای صورت نگرفته است، انجام چنین تحقیقی ضرورت دارد؛ و اما با توجه به تفاوت فضای گفتمانی حاکم، زمانی و اندیشه ای دو متفکر مذکور و به دست آمدن نتایج یکسان از اندیشه های آن دو سبب اهمیت این موضوع شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد هر دو اندیشمند در خصوص ویژگی های پادشاه آرمانی نقاط مشترکی دارند. هدف هر دو از پرداختن به سیاست حفظ و افزون نمودن قدرت سلاطین و شهریاران است. پژوهش حاضر به روش توصیفی تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانه ای صورت گرفته است.
شهرستان قروه در جنوب شرق استان کردستان و در حاشیۀ شمال شرق زاگرس مرکزی واقع شده است. این شهرستان بخشی از حوضۀ آبریز قزل اوزن است که به علت شرایط مناسب جغرافیایی استقرارهای باستانی از دوره های پیش از تاریخ تا دورۀ اسلامی در این منطقه شکل گرفته است. در این شهرستان باتوجه به بررسی های صورت گرفته، تاکنون 35 محوطه دورۀ اشکانی شناسایی شده است. هدف از این پژوهش، مطالعۀ الگو های استقراری محوطه های اشکانی، رابطۀ این محوطه ها با محیط جغرافیایی و نوع معیشت است. از آنجایی که در این منطقه از دوره های پیش از تاریخ (مس وسنگ و مفرغ) استقرارهای ثابت و موقت به گونه های مختلف وجود داشته، پرسشی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا این استقرارها در دوره های تاریخی هم تداوم داشته است و درصورت وجود این نوع استقرارگاه ها ازلحاظ معیشت به چه صورت بوده است؟ در این مقاله، علاوه بر استفاده از داده های حاصل از بررسی های صورت گرفته، برای تحلیل داده ها از نقشه های تهیه شده از نرم افزار GIS و همچنین از نرم افزار Spss استفاده شده است. در ابتدا براساس مساحت محوطه ها به چهار خوشه تقسیم شده و سپس باتوجه به نقشه های تهیه شده از GIS پنج عامل درنظر گرفته شده است. این عوامل شاملِ میزان ارتفاع از سطح دریا، میزان فاصله از رود، میزان شیب، جهت شیب و کاربری زمین است. درنهایت به کمک نرم افزار Spss به تحلیل خوشه ها و همچنین به ارتباط و هم بستگی آن ها با استفاده از عوامل درنظر گرفته شده، پرداخته شده است. بر این منظور از آزمون های یک بُعدی، رگرسیون، آرپیرسون و آماره شف از آزمون اف نرم افزار Spss استفاده شده است. براساس نتایج به دست آمده از این آزمون ها بین خوشه ها با برخی از عوامل ارتباط معناداری وجود دارد. درمجموع، اکثر محوطه ها در خوشه های یک و دو قرار گرفته اند که کمتر از دو هکتار وسعت دارند. ازلحاظ استقرار، برخی از این محوطه ها به صورت استقرارهای موقت بوده که به چراگردی می پرداختند و تعدادی دیگر به طور دقیق مشخص نیست، ولی احتمالاً استقرارگاه های ثابت بوده اند که به صورت روستاهای کوچک کشاورزی و دامداری بودند؛ اما خوشۀ سه و چهار همگی استقرارگاه های ثابت بودند که به کشاورزی، باغداری و دامپروری می پرداختند. به طور خلاصه می توان دو نوع الگوی استقراری موقت و ثابت را در دورۀ اشکانی در شهرستان قروه مشاهده کرد.
سخن گفتن از ملی گرایی عربی با تکیه بر مفهوم «هویت» در کاربردهای متداول آن، نزد قسطنطین زریق دشوار است، زیرا این کاربردها خالی از ابهامات نیست. با وجود اینکه «هویت»، اصطلاحی روشن با فراوانی بسیار در گفتارهای متداول در جهان عرب است در نوشته های قسطنطین زریق به صورتی کاربردی آشکار نمی شود. کاربرد مفهوم «هویت» مانند مقوله ای تحلیلی با پاره ای مسائل و مشکلات احاطه شده است. از بین بردن وجه تمایز بین تعریف ذاتی آن، نزد کنش گران اجتماعی، سیاست مداران و ایدئولوگ ها، (کسانی که بحث از «هویت» ها یا به ایشان منسوب می شود، یا اینکه آنان خود «هویت»ها را به موضوع مربوط به خود می دانند) و بین واقعیت تاریخی و اجتماعی آن، کمترین این مسائل به لحاظ جایگاه، نیست. اهمیت این تفکیک و جداسازی بسیار است، زیرا مفهوم هویت، بیش از آن که مقوله ای تحلیلی باشد، پیش از هر چیز دیگر، مقوله ای کاربردی و عملی است، به همین خاطر برای تحلیل ایدئولوژیک، بسیار مورد استقبال قرار می گیرد. مورد دیگر اینکه هویت، مقوله ای است که ثبات تاریخی و ثبات اجتماعی را بایسته می کند، دو مقوله ای که با آنچه ابن خلدون آن را «سنت های اجتماعی بشر» می نامد هماهنگ نیستند. اما اگر مقوله «هویت»، در جهان عرب و خارج از آن، با ادّعای اینکه مقوله ای تحلیلی است، به خدمت گرفته شود، (پس آن امری نیست که عامل آن بیداریِ آگاهیِ ناگهانی یا نهایی باشد)، اوهام تجدّد و روشنگری در جهان عرب را پراکنده می سازد، به اندازه ای که این امر به خیزش افکار سیاسی و اجتماعی غیر عقلانی از سوی رمانتیسیسم ذات انگار بر بستر جهانی اشاره دارد. همان گونه که در دهه های 20 و 30 این قرن (قرن بیستم) در اروپا، جهان عرب، هند، کشورهای حوزه بالکان و جز آنها رخ داد.
روابط هنری ایران و اروپا در قرن 11ه.ق/17م به دنبال برقراری روابط سیاسی و تجاری میان سلاطین صفویه به ویژه، شاه عباس اول و کشورهای اروپایی از جمله امپراتوری هابسبورگ به اوج خود رسید. از این رو هیأت های سیاسی و تجاری بین این دو امپراتوری به منظور عقد قراردادهای سیاسی و تجاری به آمد و شد پرداختند. از رویدادهای دیگر قرن11ه.ق/ 17م آمدن سیاحان اروپایی به ایران عصر صفوی بود که با نوشتن گزارش هایی در مورد ایران و آثار تاریخی آن نقش مهمی در شناساندن ایران به اروپاییان داشتند. انتشار سفرنامه های این سیاحان در اروپا یکی از مهمترین راههای انتقال مفاهیم هنرمعماری ایران به اروپا به ویژه در میان معماران اتریشی بوده است. بنابراین این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای به بررسی زمینه های تاریخی ای که منجر به دادوستدهای فرهنگی-تمدنی به ویژه در حوزه معماری بین ایران و اتریش در دوره ی صفوی شده است پرداخت و تأثیراتی را که این نفوذ هنری در معماری شهر وین (پایتخت اتریش) داشته است، مورد مطالعه قرار داد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که در دوره ی صفویه تحت تأثیر راههای ارتباطی با اروپا؛ نقل و انتقالات هنری از طریق هیأت های سیاسی و انتشار سفرنامه های سیاحان در اروپا، مضامین هنری به ویژه هنرمعمای ایران به اروپا منتقل شد و تحت تأثیر این مضامین معماری، برخی از معماران اتریشی عماراتی مانند کاخ شون برون، کاخ بلودر، کاخ کلس هایم و کلیسای سنت کارل را متأثر از معماری اصفهان در اتریش ساختند.