بازخوانی روشمند آیات جهاد، با هدف دستیابی به گفتمان قرآن و خوانشی نو از آیات جهاد با استفاده از رویکردهایی مانند نظریه کنش گفتاری، این امکان را به محقّق می دهد تا از زوایای گوناگون به مسئله پژوهشی خود بنگرد و زوایای ناپیدای متن را واکاوی کند. بر این اساس، در پژوهش حاضر که به روش توصیفی تحلیلی صورت گرفته است، در پی آن هستیم تا دریابیم که تحلیل آیات جهاد بر اساس نظریه کنش گفتاری چه نتایجی را در بر دارد؟ یافته های این بررسی حاکی از آن است که میزان کاربست انواع پنج گانه کنش های گفتاری سرل، در آیات جهاد بر اساس بسامد تکرار شامل کنش اظهاری، ترغیبی، اعلامی، عاطفی و تعهّدی است. خداوند در این آیات با استفاده از افعال گوناگونی نظیر تقیید، تصحیح، تبیین، تصریح، تعلیل و... مبحث جهاد و قتال را تبیین و مخاطب را نسبت به جوانب آن آگاه نموده است. بالا بودن میزان کنش اظهاریِ تعلیل، توصیف، آگاهی بخشی، تصریح، تشریح، تبیین و... از یک سو حاکی از آن است که اراده الهی منطبق بر گفتمان ارشاد و ارتقایِ فهمِ مخاطب است و از سوی دیگر نشان دهنده این است که گوینده قصد دارد تا مخاطب پیش از پرداختن به قتال درباره علّت آن بداند.
مغرب اسلامی در اثر فروپاشی دولت ادریسیان، دچار عدم تمرکز سیاسی و منازعه قبایل بربر بر سر قدرت بود. در چنین شرایطی شکل گیری جنبش اجتماعی مرابطون، موجب تداوم قدرت مسلمانان در شمال آفریقا و اندلس شد. با نظر به اهمیتِ جنبش اجتماعی مرابطون، بررسی منطق حاکم بر این جنبش پرسش اصلی این مقاله است. چارچوب نظری مقاله در بازشناسی منطق این جنبش «نظریه بسیج منابع» است. بر اساس این نظریه رهبران جنبش مرابطی از نارضایتی بربرهای صنهاجی از تسلط بربرهای زناتی بهره برده و جنبش اجتماعی مرابطون را با هدف کسب قدرت و خودمختاری سیاسی طراحی کردند. این نارضایتی سیاسی برای موفقیت جنبش مرابطون کفایت نمی کرد؛ از این رو رهبران جنبش اجتماعی مرابطون با بسیج منابعی همچون تعصب مذهبی، خلقیات بدوی صنهاجی، تشکیل سازمان اجتماعی رباط ها، تأمین مالی جنبش از درآمد شهرهای مفتوحه و ائتلاف با رهبران قبایلی همچون مصامده و با کنش گریِ سیاسی، این جنبش اجتماعی را به سرانجام رساندند.
بشر همواره برای بیان اسطوره هایش ازشیوه های گوناگونی چون نگارش ونقاشی سود جسته است ومتون ونگاره های بسیاری از خود به یادگارگذاشته است. آثار بیشماری که در جای، جای جهان، از کهن ترین دوران حیات بشری، به صورت نظم و نثر و نقش به جای مانده است، تلاشی برای بیان اسطوره هاست که گاه با توجه به تغییر در شیوه های بیان و نیز گذر زمان، تحولاتی را نیز بر اساطیر وارد کرده است. تاریخ اساطیری ایران نیز بازگو شده بر مبنای چنین شیوه هایی است که در طول هزاره های گذشته ؛ روایات شفاهی، متون، نگاره ها، حکاکی ها و نقاشی های بسیاری را به خود اختصاص داده است. از میان اسطوره های بیشمار ایرانی ، داستانی نیز درباره ی تهمورث است. اسطوره ی این پادشاه دیوبند ایرانی، در بسیاری از متون و گاه نقاشی های گذشته درج شده است که شاید شاخص ترین این نقوش ، نگاره تهمورث در شاهنامه طهماسبی باشد. تحلیلی بر این نگاره نشان می دهد که هر چند نحوه شکل پذیری اسطوره در این نقاشی، مبتنی بر اشعار فردوسی است، اما ساخت کلی این نقوش مفاهیمی دربر دارد که به شناخت اساطیری داستان از منظر دیگری پرداخته است و نقاش این عهد بنیان اساطیری ویژه ای را برای روایت رقم زده است.دراین پژوهش به شیوه کتابخانه ای و براساس منابع سعی شده است تا تحلیلی روشن از شناخت اسطوره ای نگارگر این نقش ارائه شود.
دوره ناصری را می توان از مهمترین مقاطع تاریخ ایران به حساب آورد. در این دوره ارتباط گسترده با اروپا موجب بیداری ایرانیان می شد. آگاهی از تحولات اروپا باعث گردیده بود، تحول خواهان ایرانی خواستار تقویت ابزارهای ارتباطی برای کسب مؤلفه های توانمندی اروپائی ها شوند. مطبوعات می توانستند نقشی تعیین کننده در بیداری ایرانیان و انتقال مبانی مدرنیسم برعهده گیرند. این پژوهش بر آن است تا از منظر اختر به اهمیت مطبوعات در امر نوسازی ایران بپردازد و مشخص کند که مطبوعات در چه جنبه هایی می توانستند به نوسازی ایران کمک کنند؟یافته های پژوهش نشان می دهد روزنامه اختر با استفاده از فضای استانبول و آشنایی با تحولات اروپا نقشی تعیین کننده در معرفی مدرنیسم داشت. از منظر گردانندگان روزنامه اختر، مطبوعات ضمن آنکه منجر به آشنایی با تحولات سایر کشورهای مترقّی می شدند، زمینه ی تعمیم دانش را تسهیل کرده و در امور داخلی نیز با محافظت از قوانین، نخستین واسطه انجام اصلاحات و زبان ملّت در ترقّی کشور معرفی می شدند.
مقاله حاضر با هدف تبیین و نقد فلسفی مبانی معرفت شناختی نظریه برخورد تمدن های هانتینگتون به عنوان پارادیمی اسلام هراسانه پرداخته است. هانتینگتون معتقد است خطوط گسل میان تمدن های هشت گانه غربی، کنفوسیوسی، ژاپنی، اسلامی، هندو، اسلاو، ارتدوکس، آمریکای لاتین منشأ درگیری های آینده جهان و به عنوان نقاط حساس بروز بحران، جانشین مرزهای سیاسی و ایدئولوژیک خواهد شد. بدین سبب مرزهای اسلام را خطری جدی برای غرب و صلح و امنیت می داند که این امر خود بیانگر ضرورت تحقیق است. بنابراین، مسئله پژوهش آن است که مبانی شناختی این نظریه و تناقض های آن با مستندات تاریخ اسلام چیست؟ یافته های تحقیق با روش توصیفی تحلیلی، در چهار مولفه ی دموکراسی، حقوق بشر، مدرنیته و صلح و امنیت نشان می دهد، این نظریه با فرهنگ و اخلاق حاکم بر غزوات پیامبر اکرم(ص)، برگرفته از منابع معتبر تاریخی، در تناقض جدی بوده و پارادایم وی مردود است.
برندینگ ملت و برندسازی ملی در وجه مفهومی عبارت است از تغییر ، بازسازی و دگرگون کردن تصویر یک کشور در خارج از آن که توسط مردم و افکار عمومی خارجی ادراک شده است. برندینگ ملی در اصل هم تراز کردن تصویر یک ملت با واقعیت است. این امر به ویژه برای کشورهای که تغییرات اساسی را در سیستمهای اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی خود تجربه کرده اند، بسیار ضروری است به خصوص به این دلیل که معمولاً همیشه تصویر این کشورها به دور از واقعیت این ملتها در دنیای امروز است. حال سوال اساسی این است که اصولاً فرآیند ساخت تصویر و برندینگ ملت ایران از چه زمانی شروع شده است؟ مقاله حاضر با مفهوم شناسی فرآیند برندینگ و تصویر سازی ملی با تاکید بر سوال پژوهش بر این امر اذعان می کند که تصویر و برندیگ ملت ایران مدرن، با اقدامات رضا شاه پهلوی برساخته و بازسازی شده است. رضا شاه به عنوان اولین پادشاهی بود که در دوران مدرن اقدام به برساخت گرایی و بازسازی تصویر و برندینگ ملت ایران ، کرد. برندینگ و تصویر ملی ایران امروز و ادراک هویت ملی آن نیز تا حدودی ریشه در ساخت و بازسازی تصویر ایران مدرن دوران رضا شاه دارد.
سرزمین خراسان بزرگ که در سده های اولیه اسلامی و به خصوص در قرن سوم و چهارم هجری/ نهم و دهم میلادی دوران رشد و ترقی خود طی می کرد، سرزمینی ثروتمند و حاصلخیز بود، که همواره چشم طمع قدرتمندان منطقه را به سوی خود جلب می کرد. پس از آن که مواهب و امتیازات این سرزمین محمود بن سبکتگین غزنوی را به سوی خود کشاند، باعث شد که وفاداری ظاهری او نسبت به سامانیان بهسلطه طلبی و استقلال خواهی تبدیل شود. اما دیگر دولت ترک منطقه نیز که در فروپاشی امارت سامانیان نقش داشت، در پی فرصت مناسبی برای دست انداختن و تسلط بر این ناحیه بود. از این رو بود که تهاجماتی از سوی قراخانیان گاه به صورت یکپارچه و گاه پراکنده از ماواءالنهر به این سرزمین صورت گرفت. غزنویان نیز در مقابل برای مواجهه با تحرکات قراخانیان در خراسان، گهگاه به لشکرکشی به ماوراءالنهر می پرداختند. بنابراین پژوهش حاضر قصد بررسی این سوال اساسی را دارد که دلایل اصلی رقابت و درگیری قراخانیان و غزنویان یعنی اولین دولت های ترک مسلمان منطقه که حکومت ایرانی سامانی را بین خود تقسم نموده بودند، در خراسان چه بوده است و چه عواملی موجب درگیری این دو دولت در خراسان می گردید؟ یافته های تحقیق حاکی از آن است که سیاست توسعه طلبی دو دولت ترک مسلمان علت اصلی این رقابت و درگیری بوده است. هر دوی آن ها خود را وارث سامانیان در منطقه می دانست که خراسان جزیی از قلمروی آن دولت محسوب می شد. ضمن آن که وسعت قلمروی غزنویان و توجه بیشتر آن ها به موضوع لشکرکشی و غزوات هندوستان، و مسائل متعدد دیگری که در دوره سلطان مسعود مزید بر آن شد، فرصت مناسبی را برای تعقیب سیاست قراخانیان برای توسعه قلمروی خود به این سوی جیحون فراهم می آورد. عدم یکپارچگی این دولت نیز زمینه اقدامات خودسرانه برخی از حکام نظیر علی تگین حاکم بخارا را موجب می گردید.