پس از کشته شدن نادرشاه به سال 1160 قص 1747م، کریم خان زند برای تثبیت اقتدار خود در ایران باختری و مرکز آن اصفهان، درگیر نبردهای سخت 15 ساله با قدرتمندانی چون آزادخان افغان و محمدحسن خان قاجار شد. همزمان، دو ایالت مرزی آن قلمرو، یعنی یزد و کرمان، سلطه ی خان زند را برنتافتند: کرمان سرکشی آغاز کرد و در یزد خان بافقی مشهور به تقی خان یزدی خود را مستقل خواند. نافرمانی دو ایالت، به ویژه یزد، اصفهان، مرکز بالفعل کریم خان را تهدید نموده و اقتدار او در سرتاسر قلمروش را به چالش می کشاند. خان زند پس از فتح یزد و منکوب نمودن تقی خان، در راستای استراتژی اصلی خود که همانا رفع تهدید از اصفهان و تثبیت اقتدار در قلمرو بود، خان یزدی را در سمت حکومت یزد ابقا نمود. تاکنون در این باره پژوهش مستقلی انجام نشده و نگارنده بر آن است تا با بهره گیری از مطالعات و به ویژه منابع، اهمیت اصفهان و ایران باختری در آن روزگار، جایگاه کلیدی یزد در حفظ سلطه ی وکیل بر شهر و ایران یاد شده و به ویژه نقش تقی خان یزدی در این راستا را تبیین نماید. ناگفته نماند که افزون بر عوامل سوق الجیشی، ملاحظات اقتصادی نیز در این باره مؤثر بوده است.
عصر سلطان حسین بایقرا را می توان از ادوار رونق فعالیت های عام المنفعه دانست. گرچه پیشینه این گونه اقدامات در دوره تیموریان (771-880.ق) به تیمور بازمی گردد، اما با روی کارآمدن بایقرا و متعاقباً رویکرد ویژه وزیر او، امیرعلیشیر نوایی، این اقدامات در حد قابل ملاحظه ای در خراسان گسترش یافت. پژوهش حاضر با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی و بهره گیری از متونِ تاریخی در پی پاسخ به این پرسش می باشد که گستره و تأثیر فعالیت های عام المنفعه سلطان و نوایی تا چه حد و با چه رویکردی بوده است؟ در دوره بایقرا، این اقدامات به صورت قابل ملاحظه ای توسط او و درباریانش به خصوص وزیر وی در راستای سیاست های دربار و انگیزه شخصی انجام پذیرفت. این امور، بیشترِ زمینه ها از جمله مذهبی، آموزشی و رفاهی را شامل می شد که در این بین سلطان و درباریان علاوه بر توجه به رفاه عمومی، در راستای کسب منزلت و جایگاه سیاسی اجتماعی گاه با نیّت خالص، عدم رضایت از نابرابری عمومی، کسب رضایت درونی و در مواردی شهرت طلبی، به انجام این امور اهتمام داشتند.
مقابر یا بناهای آرامگاهی یکی از مهم ترین عناصر معماری ایرانی - اسلامی هستند که در زمینه های مختلف نیاز به بررسی و پژوهش های موشکافانه دارند. اهمیت این دسته از بناها در میان ایرانیان به حدی است که در هر دوره از ادوار اسلامی ایران، مهم ترین و پرکاربردترین هنرها و اوج تزئینات معماری مربوط به آن دوره در ساختمان آن ها به کار گرفته می شده است. به طور کلی تزئین در بناها نقش مؤثرتری ایفا می کند، چراکه اگر بنا از نظر فرم و سازه برای باستان شناسان و طراحان قابل فهم باشد، ممکن است برای عامه مردم چنین نباشد و این تزئینات اند که در نگاه اول بیننده را به خود جلب می کنند. این مقاله، هنر کتیبه نگاری را به عنوان یکی از مهم ترین عناصر تزئینی بناهای اسلامی در چهار مقبره سلجوقی شمال غرب ایران یعنی گنبد سرخ، برج مدور، سه گنبد و گنبد کبود مورد بررسی قرار می دهد. روش تحقیق مقاله به صورت تفسیری-تاریخی بوده و سپس با رویکرد تحلیلی به مطالعه تزئینات چهار مقبره خصوصاً از نظر معماری، نقوش، کتیبه ها و موقعیت و جایگاه آن ها بر روی بناها پرداخته است. همچنین علاوه بر بررسی مقالات، کتب و اسناد مربوط، با برداشت میدانی از مقابر مذکور، نقشه و تزئینات و سپس جدول مقایسه ای کتیبه ها و انواع آن ها به لحاظ مضمون ارائه می-شود. در این ارتباط، پرسش های زیر مطرح است: 1. معماری، نقوش و تزئینات مقابر سلجوقی شمال غرب ایران چگونه و کتیبه های آن ها از نظر مضمون به چند دسته تقسیم می شوند؟ 2. مضامین کتیبه ها، در موقعیت و جایگاه آن ها بر روی بدنه بناها چه تأثیری دارد؟ بررسی ها نشان می دهد که کتیبه های مقابر سلجوقی شمال غرب به گروه های مختلفی از جمله کتیبه های آیات قرآنی، کتیبه با مضمون تاریخ بنا، کتیبه با مضامین دعا، کتیبه با مضمون معمار و بانی بنا تقسیم می شوند. از طرف دیگر جایگاه این کتیبه ها در بناها نسبت به نوع مضمون و میزان قداست آن ها متفاوت بوده، به طوری که کتیبه های آیات قرآنی در بالاترین قسمت بنا، کتیبه با مضامین دعا در ارتفاعی پایین تر و کتیبه های حاوی تاریخ بنا، بانی و معمار مقبره در سطوح پایینی و بر روی بدنه بنا جای می گیرند.
کارگزاری های وزارت خارجه به منظور مقابله با گسترش نفوذ قدرت های بزرگ، در شهرهای استراتژیک تأسیس شدند. اوایل سده بیستم میلادی/چهاردهم قمری، آخرین سال های فعالیت کارگزاری در سراسر کشور به شمار می رود. سال هایی که مهم ترین دوران حیات این تشکیلات نیز بود. کارگزاری کردستان یکی از کارگزاری های پرمشغله در این عصر بود. وظایف این کارگزاری بسیار متنوع بود و به طور تقریبی تمام مسائل حقوقی، سیاسی، اجتماعی و نظامی محلی را دربرمی گرفت؛ مسائلی مانند رابطه با کنسول های کشورهای خارجی در کردستان، اتباع خارجی، اقلیت های دینی، هماهنگی با مقامات محلی و ... . مقاﻟه حاضر بر آن است عملکرد کارگزاری کردستان را در مهم ترین مسائل و موضوعات ایالت، یعنی روابط با قدرت های بزرگ به ویژه شهبندری عثمانی، دیوان سالاران محلی، عشایر، ملل متنوعه (اقلیت های دینی) و تابعیت بررسی کند. پرسش مقاله این است که آیا کارگزاری کردستان، باتوجه به اوضاع ایالت، در امور محوﻟه خود توفیق یافت و همچنین، تعامل ها و روابط آن با قدرت های محلی بر چه پایه ای بود. این پ ژوهش با رویکرد تاریخی و با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی و به طور عمده برپایه اسناد وزارت امور خارجه (ساوخ) نوشته شده است. نتایج پژوهش از آن حکایت می کند که کارگزاری کردستان در پیش بردن اهداف دولت مرکزی در ایالت باز ماند.
تاریخ نگاری محلی، بازنمایی گذشته در مقیاس محلی و منطقه ای است. ویژگی پژوهش های این گونه، محدودیت به لحاظ موضوعی، زمانی و مکانی است و این امر زمینه جزئی نگری و پرداختن به تاریخ اجتماعی / تاریخ فرودستان را فراهم می آورد. امروزه محققان پیشینه این نوع تاریخ نگاری در ایران را حتی به تک نگاری های دوره جهانگشایی اعراب مسلمان می رسانند؛ اما بین تاریخ نگاری محلی سنتی و نوین تمایزاتی وجود دارد که در محلی نگاری های اعتمادالسلطنه نمود یافته است. در همین راستا، پرسش های اصلی پژوهش حاضر عبارتنداز: 1. اعتمادالسلطنه دارای چه شیوه های تاریخ نگاری محلی است؟ 2. شاخصه های نوین تاریخ نگاری محلی در عرض چگونه در آثار اعتمادالسلطنه نمود یافته است؟ 3. زندگانی عامه مردم در تاریخ نگاری محلی اعتمادالسلطنه چه جایگاهی دارد؟ بنابراین هدف پژوهش بررسی شاخصه های نوین تاریخ نگاری محلی اعتمادالسلطنه است. روش پژوهش از نوع توصیفی تحلیلی است و نتایج و یافته های پژوهش نشان می دهد تاریخ نگاری محلی در بعد عرضی، از خصوصیات بارز تاریخ نگاری اعتمادالسلطنه بوده است. نگاه عرضی یعنی نگاه خردبین به تاریخ فرودستان، توجه به انواع فقر، گردآوری داده ها به روش مطالعه میدانی، مشاهده و مصاحبه
از زن در اساطیر ، تصاویر گوناگونی ارائه شده که این تصاویر با دگردیسی هایی در قصه های عامیانه باقی مانده است . این تصاویر اسطوره ای در ایجاد الگوی رفتاری و همچنین نشان دادن نوع نگرش و میل افراد جامعه به مسائل زنان نقش مهمی دارند که بدین سبب ، بررسی آن ها اهمیتی شایان می یابد . هدف در این پژوهش نیز بررسی چهره اسطوره ای زن در قصه های عامیانه مکتوب در فرهنگ بختیاری با روش اسنادی است . نتایج پژوهش نشان می دهد چهره ایزدبانویی زن در قصه های بختیاری ، سبب می شود تا زنان به سوی باروری ، عقل گرایی و فردیت حرکت کنند و چهره اهریمنی زن که از طریق ماده دیوان ترسیم می شود ، کهنه نمونه ای است برای ترسیم نقش ویرانگری و لذت جویی زن . در این قصه ها ، شخصیت ننه ماهی با آناهیتا ، تمتی با چیستا ، زن زیبا با دیوپری و سر اَره پا تیشه با دیو بوشاسب قابل تطبیق است . خواستگاری کردن زن از مرد ، تصمیم گیری زن برای امور زندگی ، نقش فعّال داشتن در امور کشاورزی و کشته شدن مردخدای توسط زن خدای نیز نشانه های زن سروری در این قصه ها هستند . همچنین در برخی از قصه ها ، برای رشد محصولات کشاورزی و دور کردن موجود اهریمنی باید دختری به ازدواج موجود شریر و اهریمنی درآید که این موضوع نیز می تواند ریشه در رسم قربانی کردن ، به ویژه زنان ، برای خدای غله داشته باشد .