هنگامی که اعراب بادیه نشین مسلمان در آغاز قرن هفتم میلادی از صحرای جزیرة العرب به عنوان جهاد دینی به اطراف پراکنده شدند، غیر از آیین جدیدشان، چیزی که مخصوص خود آنان باشد به همراه نداشتند؛ از فنون معماری چیز زیادی نمی دانستند، شهرهایشان جز توده هایی از کلبه های گلی ابتدایی و روستاهایشان جز جوخه هایی از سیاه چادر یا آلونک هایی از نی نبود، و تنها عبادتگاهی که داشتند، کعبه در مکه بود که به هیچ یک از درجات هنر ساختمان ارتباطی نداشت. با این وجود، چند دهه پس از این مهاجرت، به کمک اقوام و ملل مغلوب و امکانات ذاتی آنان جنبشی را آغاز کردند که از آن به «جنبش عمران و شهرسازی» می توان یاد کرد؛ زیرا پس از مدت کوتاهی به برپایی شهرهایی چون کوفه، بصره، واسط و بغداد در شرق و فسطاط و رام الله در غرب اقدام کردند. هدف از این پژوهش با اتکا به منابع و شواهد تاریخی پاسخ بدین سؤال است که چه عواملی اعراب صحراگرد را بر آن داشت تا به درک تاریخی ضرورت چنین پدیده ای نائل شوند.
در واپسین سال های سده نخست هجری، مقارن با دهه اول سده هشتم میلادی، دروازه های اندلس به وسیله فاتحان مسلمان گشوده شد و این سرزمین در مدت هشت قرن حکومت مسلمانان به مکانی برای شکوفایی تمدن اسلامی تبدیل شد. تمدن اسلامی که با مهیا کردن شرایط لازم برای هم زیستی مسالمت آمیز ملت های مختلف و تساهل و تسامح فکری، ظرف تجمیع تمدن های ایرانی، هندی و رومی گردیده بود، اکنون به سرزمینی جدید با مختصات خاصی وارده شده بود. جاذبه های فرهنگ و تمدن اسلامی سبب شد مسیحیان اندلس با وجود حفظ آیین خویش، به آداب و رسوم مسلمانان گرایش پیدا کنند. مسلمانان نیز با ایجاد فضای زندگی مسالمت آمیز، شرایط مناسبی را برای تعامل در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و اجتماعی فراهم کردند. این پژوهش می کوشد پیامدهای اجتماعی حضور مسلمانان در اندلس را در محورهای زیر مورد بررسی قرار دهد: نظام خانوادگی، پوشش، تغذیه و شیوه پذیرایی، بهداشت و اجرای آداب و رسوم مذهبی.
محققان گوناگون قراقویونلوها را شیعه امامی، شیعیان غالی و تندرو و برخی دیگر ازاهل تسنن دانسته اند. با بررسی ملاکهای و معیار های شیعه بودن و تطبیق آنها بر قراقویونلوها می توان تشیع قراقویونلوها را اثبات نمود اما در عین حال باید قراقویونلوها را واجد نوعی از تشیع بنام تشیع طریقتی یا تشیع صوفیانه دانست که از طریق فرآیند شیعه شدن مذهب اهل سنت ایجاد شده است و از طریق جریان های صوفیانه راه خود را پیموده و به هیچ یک از فرق متداول تشیع وابسته نبوده است. پژوهش حاضر درصدد اثبات تشیع قراقویونلوها و تعیین نوع تشیع آنها با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از مطالعات کتابخانه ای است.
رضا شاه، مدعی بود که وقتی مردم لباس متحدالشکل بپوشند و کلاه پهلوی بر سر گذارند و نسبت به اعتقادات دینی سست شوند، متمدن خواهند شد. براین اساس، به ستیز با نمادهای سنتی و دینی، نظیر لباس و پوشاک سنتی پرداخت.
رضاشاه، فکر متمدن شدن ایران را از آغاز سلطنت خود در سر می پروراند و متحدالشکل کردن لباس در سال 1307 ، و نوع پوشش اعضای خانواده شاه، مؤید این واقعیت بود. اما سفر ترکیه این تلقی را تقویت کرد و رضاشاه بعد از مسافرت ترکیه از رفع حجاب زنان و آزادی آنها صحبت کرد. در 17 دی 1314 کشف حجاب به صورت علنی اعلام شد. انتشار این خبر موجب تشدید واکنش های اجتماعی شد. از جمله این واکنش ها حادثه مسجد گوهرشاد بود.
در این مقاله، تلاش بر این است که به این سؤال پاسخ داده شودکه علل و زمینه و پیامد های کشف حجاب در ایران چیست؟ پاسخ به این سؤال را براساس این فرضیه ارائه میشود که به دلیل مقاومت زنان و روحانیون در برابر رژیم، کشف حجاب درایران به نتیجه نرسید. بنابراین، در پژوهش حاضر، تلاش بر ریشه یابی مقوله کشف حجاب است. ابتدا، به ریشه های کشف حجاب در ایران پرداخته می شود و در ادامه به نتایج و پیامدهای آن اشاره خواهد شد.
مغولان در عین حال که مردمانی بدوی بوده واز ادیان و آیین های جهانشمول روزگار خود بهره مند و برخوردار نبودند، افرادی به تمامی بی دین و بی توجه به دیانت و اثر بخشی آن در عرصه های اجتماعی و سیاسی هم نبودند. شمنیزم، مجموعه آداب و عقایدی بود که جهان بینی و ایدئولوژی مغولان ملهم و متأثر از باور فلسفی و باورمندی های قومی و غیبی مبهم آن بود. رویارویی و مواجهه مغولان با انبوه سرزمین های نو گشوده و آراء و افکار و عقاید متفاوت مردمان آن، بعلاوه ضرورت نوعی سیاست ورزی و استراتژی در چگونگی تعامل و تقابل اجتماعی با آن مردمان، بویژه در امر دین و باورهای مذهبی آنها که در نبود نهادهای اجتماعی امروزین بخش بزرگی از ساختار و سازمان زندگی اجتماعی و فردی آدم ها را تحت الشعاع خود قرار داده بود ایجاب می نمود تا مغولان رویکرد جدید و مشخصی در مناسبات دینی از خود ارائه کنند .. مسیحیت در این دوره ی تاریخی به پشتوانه حمایت حاکمیت سیاسی وقت و نوع تعامل دستگاه حاکم با بزرگان و بدنه ی جامعه ی مسیحی و حمایت و هدایت ساختار سیاسی و اقتصادی آن روزگار، شرایط ویژه یافته و متفاوت از تمام دوره های حیات خود در ایران گونه ی متفاوتی از حیات سیاسی و ایمانی خود را تجربه کرد . نگارندگان در این پژوهش بر آنند تا رویکرد امرای ایلخانی مغول در عهد نامسلمانی ایشان، از آغاز زمامداری هلاکوخان تا غازان خان را نسبت به مسیحیت و مسیحیان بررسی و تحولات و تأثیرات اجتماعی ناشی از این رویه و رویکرد را انتاج نمایند .
خلافت اسلامی بعداز تصرف مصر به دست سلطان سلیم اول در قرن شانزدهم از مصر به عثمانی منتقل گردید. سلاطین عثمانی تا انقراض این دولت در سال 1922م. علاوه بر سلطنت مقام خلافت را نیز دارا بودند. از قرن هیجدهم در پی شکست های مکرر دولت عثمانی از دول اروپایی تا حدی از اقتدار سیاسی دولت عثمانی کاسته شدواز اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم اقتدار و جایگاه دینی ِ دولت عثمانی نیز متزلزل گردید. با اشغال عثمانی در پایان جنگ اول جهانی و در طی جنگ استقلال، ملی گرایان ترک در مقابل دولت عثمانی قرار گرفتند. ناتوانی دولت در مقابل اشغالگران و همکاری سلطان که خلیفه جهان اسلام نیز به شمار می رفت با متفقین ضربه شدیدی به موقعیت سیاسی و مذهبی سلطان وارد ساخت. مصطفی کمال آتاتورک با استفاده از همین فرصت ابتدا در سال 1922 طی قانونی سلطنت را ملغی اعلام نمود و سپس در سال 1924 بر اساس قانونی که از تصویب مجلس ترکیه گذشت نهاد خلاف را منحل کرد و آخرین خلیفه برکنار و کشور را ترک گفت. علاوه بر عوامل سیاسی که جایگاه سلطان عثمانی را متزلزل ساخت عوامل دیگری نیز در تزلزل جایگاه مذهبی خلیفه موثر بود.آتاتورک نظامی لائیک را بنیان نهاد و این نظام در تقابل با نظام مبتنی برمذهب دولت عثمانی قرار گرفت.بنابراین تصادم این دو منجر به انحلال خلافت گردید.
در قرن نهم هجری، تیموریان نوعی سیاست مذهبی در پیش گرفتند که می توان آن را «بازگشت به الگوی تسنن خراسانی» تعبیر کرد. مخالفت با این رویکرد، با پشتیبانی قدرت سیاسی جانشینان تیمور و به ویژه شاهرخ، سرکوب و یا وادار به هجرت از خراسان شد. از شخصیت هایی که در دوران سلطنت شاهرخ، مظنون به فعالیت ها و اندیشه های ناهمساز با مشی فکری مذهبی حکومت شد، شیخ صائن الدین علی تُرکه (835 770ق) است. این مقاله، در پی آن است تا با روش تحقیق کتابخانه ای به ویژه با استناد به آثار صائن الدین ترکه، به واکاویِ این سؤال اصلی بپردازد، که با وجود مشی مصالحه جویانه ی صائن الدین، چرا حکومت همواره نسبت به وی بدگمان بود. بنابرین، مسأله ی اصلیِ مقاله تبیین نسبتِ سیاست مذهبی حکومت شاهرخ با پسندهای فرهنگیِ صائن الدین ترکه می باشد.
جلوه های آیات الهی با زبان و خط عربی، پس از اسلام بر آثار هنری ایران تاثیرگذار بوده است و سکه های مزین به آیه های قرآنی قرن اول هـ. .ق. صحه بر آن می گذارد. این پژوهش، به دنبال پاسخگویی به این پرسش است که جلوه های آیات الهی در ارتباط با آثار هنری ایرانی ـ اسلامی چگونه قابل تبیین است؟ و فرضیه تحقیق مبتنی بر آن است که محتوا و مضامین کتیبه نگاری آثار هنری ایرانی ـ اسلامی، بیانگر جلوه های آیات الهی متناسب با کاربری آثار هنری است.
داده های پژوهش، بررسی 120 اثر هنری موزه ملی ایران است که از این میان، حدود 32 اثر به صورت مستقیم (معرفی در متن)، 52 اثر غیرمستقیم (بهره گیری از محتوای کتیبه ها در متن) و 37 اثر دارای کتیبه های مشابه و تکراری بودند و تحلیل و نتیجه گیری پژوهش مستند به کل جامعه آماری است. نتیجه ی بررسی، بیانگر آن است که مضامین و مفاهیم کتیبه نگاری جلوه های آیات الهی با کاربرد هر اثر هنری ارتباط مستقیم دارد و محتوای کتیبه ها، یافته های پژوهش را در دو گروه آثار وابسته به معماری (با مضمون ارشادی) و آثار هنری صنایع ظریفه (با محتوای حفاظت بخشی، و ولایت پذیری و...) قرار می دهد.
مطالعات اسلامی به عنوان یکی از حوزه های مهم شرق شناسی از دیر باز مورد توجه مستشرقان بوده است. ولتر به عنوان یکی از این مستشرقان در سدة هجدهم میلادی (1694- 1778) به شرح و بسط آراء و افکار خود دربارة اسلام به ویژه حضرت محمد(ص) پرداخت. او در آغاز یعنی در مرحلة نخست، نگاهی بسیار منتقدانه نسبت به اسلام و حضرت محمد(ص) داشته است. تا جائی که پیامبر را مردی جاعل، دروغگو و فریب کار معرفی کرده است. مرحلة دوم که در اواسط زندگی فرهنگی و علمی او است، به موضعی معتدل تر نسبت به اسلام و حضرت محمد(ص) رسیده است. در این مرحله پیامبر را مردی سیاستمدار معرفی کرده است و در نهایت در اواخر عمر به مدح و ستایش حضرت محمد(ص) پرداخته است. و حضرت را پدید آورندة بزرگ ترین انقلاب روی زمین، و دین اسلام را بزرگ ترین دین معرفی کرده است. در این مقاله برآنیم تا براساس روش توصیفی-تحلیلی به شرح افکار ولتر دربارة پیامبر، چگونگی متحول شدن او و علل آن بپردازیم. و در همین جهت در صدد پاسخ به پرسش های زیر باشیم.
1. علل نگاه نقادانه ولتر به شخصیت حضرت محمد(ص) چیست؟
2. ولتر در چه مواردی نسبت به حضرت محمد(ص) انتقاد داشته است؟
3. علل تغییر دیدگاه ولتر نسبت به حضرت محمد(ص) چه بوده است؟
4. آیا بین نگاه مثبت ولتر در نیمه دوم عمرش نسبت به حضرت محمد(ص) و نگاه نقادانه او نسبت به مسیحیت، ارتباطی وجود دارد؟
شاه اسماعیل پس از فتح خراسان، تشیع را در آنجا نیز مانند دیگر بخشهای قلمرو خود مذهب رسمی اعلام و تلاش کرد مردم خراسان را شیعه کند، ولی تسنن ریشهدار مردم خراسان و حملات مکرر اوزبکها، مشکلات زیادی برای او و جانشینانش ایجاد کردند.
اوزبکها نقش تأثیرگذاری در مختل کردن روند توسعه تشیع داشتند. آنها با کشتار شیعیان، مخصوصاً مبلغان و فقهای شیعه، مانع گرایش اهل سنت به تشیع میشدند. این عامل در شرق خراسان به خصوص در شهر هرات از یک سو باعث میشد اهل سنت با حمایت اوزبکها در مقابل تشیع مقاومت کنند و از سوی دیگر کسانی که به تشیع تمایل داشتند متوجه این واقعیت شدند که پذیرش تشیع ولو با حمایت دولت صفویه بسیار خطرناک میباشد، لذا از پذیرش تشیع خودداری میکردند. اما پس از رفع خطر اوزبک توسط شاه عباس اول، روند تشیع پذیری در خراسان با سهولت بیشتری انجام شد، هرچند باز هم بخشی از مردم آن ایالت به ویژه ساکنان مناطقی که در مجاورت قلمرو اوزبکها بودند، تشیع را نپذیرفتند. این پژوهش بر آن است با استفاده از روش تاریخی و کتابخانهای، روند و چگونگی گسترش تشیع در خراسان عصر صفوی، اقدامات دولت صفویه در این راستا و موانعی را که با آن مواجه بودند بررسی و تجزیه و تحلیل کند.
استقرار و بقای هر جامعه ای مستلزم آن است، که مجموعه باورها، ارزش ها، رفتارها، گرایش ها، دانش ها و مهارت های آن به نسلهای جدید منتقل شود. سازوکار یا وسیله این انتقال، تعلیم و تربیت است. تعلیم و تربیت به معنی اعم، مترادف با جامعه پذیری است، یعنی فرایندی که افراد از طریق آن به یادگیری نقش ها، قواعد، روابط و به طور کلی، فرهنگ جامعه خود می پردازند، تعلیم و تربیت به معنی اخص فرایندی است که افراد به واسطه آن در وضعیتهای اجتماعی سازمان یافته، در معرض آموزش منظم دانش ها، مهارت ها، رفتارها و گرایش های معین قرار می گیرند. در مورد نقش تاریخ در یکی از کارکردهای بسیار مهم جامعه، یعنی تعلیم و تربیت و در باب این که چرا تاریخ باید در برنامه درسی باشد، دلایل متعددی اشاره شده است. این دلایل از تقاضای ملی گرایانه، که عقیده دارند هر فردی باید کنش های بزرگ، مردان هم وطنش را بداند تا تقاضاهایی که روش شناسی متمایز مورخان را موررد توجه قرارداده و خواستار یادگیری این روشها توسط همه افراد جامعه هستند را در بر می گیرد. تعلیم و تربیت دو جنبه دارد: فردی و اجتماعی، مطالعه تاریخ برای خود بخشی از جنبه فردی است. اصرار حکومت بر برنامه درسی خاصی در مدارس بخشی از جنبه عمومی آموزش تاریخ است. در این پژوهش سعی شده به رویکردهای تربیتی تاریخ در حوزه های فردی و اجتماعی و تعاملات آن با نظام تربیتی پرداخته شود.
نام یا لقب «طمغاج» در منابع متعددی تا پیش از تأسیس دولت ایلخانان بکار رفته است، اما محققان اندکی بدان توجه نشان داده اند و از تبیین آن بازمانده اند. این در حالی است که تکرار کاربرد آن در منابع نیمه اول قرن هفتم نشان می دهد که نه چندان دقیق برای اشاره به سرزمینی به کار رفته است که بیشتر با مغولستان انطباق دارد. اما چون از نیمه دوم قرن هفتم هجری، دیگر به طور مشخص مغولان و مغولستان شناخته شدند، دیگر لغت طمغاج هم بکار نرفته است. چنانکه نسوی در سیره جلال الدین خوارزمشاه، مغولستان را جزئی از طمغاج دانسته و جوزجانی تمام قلمرو ختا را بدین نام نامیده است. ابن اثیر با کاربرد عنوان کوه طمغاج آن را دقیق تر مورد اشاره قرار می دهد و منابع دیگری مانند تاریخ جهانگشا و جامع التواریخ این عنوان را بکار نبرده اند. این مقاله کاربرد نام طمغاج را در منابع سده هفتم قمری مورد تحقیق قرار داده است.
ایرانی ها بر این عقیده اند که موسیقی غذای روح و شکل تکامل یافته هنر آدمی است که برای ایجاد احساسات عالیه در قلوب مستمعین آفریده شده است. ارزش و اهمیت این هنر در تاریخ به دلیل نقش مهم و موثر آن در ایجاد تعادل بین انسان ها بوده است به طوری که گفته اند آنجا که سخن باز می ماند موسیقی آغاز می شود. بداهتاً آدمی ناگزیر بوده است تا با به دست آوردن دارویی از آلام و اضطرابات خویشتن بکاهد، خود را در جهانی بی زمان قرار دهد و درک وجوهات روحی روانی و خدایی خویش را تعالی دهد. این مقاله بر آن است تا سیر تاریخی موسیقی و تغییر و تحول عواملی را که در ترقی و تنزل آن موثر بوده است از عصر باستان تا ظهور صفویان مورد بررسی قرار دهد.