سرزمین بینالنهرین1 شامل بخش عمدة عراق کنونی و بخشهایی از جنوب شرق کشور ترکیه، از گذشتههای بسیار دور با نام دو رود دجله و فرات قرین شده و بیتردید این دو رود در کنار برخورداری این سرزمین از خاکهای رسوبی حاصلخیز، رمز آبادی و معروف شدن آن به عنوان یکی از «جنات أربعة دنیا» و شکلگیری تمدنهای درخشان در این منطقه بوده است. با وجود این، آگاهی از نقش دو رود مزبور در حیات اقتصادی و اجتماعی این سرزمین بسیار کلی و مبهم است. طبعاً بررسی سرچشمهها و آبریزهای این دو رود و مهمتر از آن، بررسی نهرها و کانالهای مصنوعی منشعب از دجله و فرات، و به عبارت دیگر چگونگی مدیریت آبهای انباشته شده در قالب این دو رود، و همچنین مطالعة آسیبهای ناشی از کوتاهی در مدیریت آبهای دجله و فرات، نظیر پیدایش اراضی باتلاقی، شرط اساسی شناخت بهتر آثار این دو رود در زندگی مردمان ساکن این منطقه است.
پژوهش حاضر، مسایل و موضوعات مورد اشاره و تحولات تاریخی آنها را طی دو بخش و در قالب دو محور دجله و محور فرات، مورد بررسی قرار میدهد که اینک بخش نخست آن تقدیم میشود.
منطقه کوهستانى غور، به پشتوانه درّهها و کوههاى صعب العبور تا اواسط قرن چهارم هجرى در مقابل مسلمانان پایدارى کرده و تحت همین شرایط، پس از غلبه غزنویان بر آن منطقه و ورود اسلام به آنجا، باز هم سنن و ساخت سیاسى پیشین خود را حفظ کرد. با غلبه سلجوقیان بر سلطان مسعود غزنوى و رانده شدن غزنویان از خراسان، منطقه غور به عنوان ایالتى حایل میان دو قدرت رقیب سلجوقى و غزنوى، موقعیت سوقالجیشى و اهمیت ویژهاى پیدا کرد. در این زمان (قرن پنجم هجرى) خاندان حاکمه غور، با بهره بردارى از شرایط موجود، صرفا به حفظ استقلال و افزایش تدریجى قدرت خود در جریان رقابت این دو دولت مىاندیشیدند. آنها تحت تأثیر سنن سیاسى رایج در ایران و خراسان، ضمن برچیدن اساس ساخت سیاسى ملوک الطوایفى، وحدت سیاسى منطقه را تحقق بخشیده، سپس در سالهاى آتى (نیمه اوّل قرن ششم) با استفاده از انحطاط تدریجى و ضعف دولتین مذکور، به تصرّف تدریجى مستملکات آنها پرداختند. ضعف شدید دولت دست نشانده غزنوى در اثر از دست دادن حامى مقتدر و واقعى خود، یعنى سلطان سنجر و انقراض حکومت سلجوقیان در خراسان و شرق ایران بهدست ایلات اغوز (غزها) در رأس نیمه قرن ششم، به حکمرانان غور فرصت داد تا با در اختیار گرفتن قلمرو آنها، پایههاى قدرت خود را مستحکم و خود را جانشین آنان سازند.
تعلیم و تربیت نقش مهمی در رفتار فردی و اجتماعی دارد و تاثیر زیادی در فرآیند رشد و توسعه یک کشور برجا می نهد. تعلیم و تربیت علاوه بر انتقال علم و دانش، ارزشهای دیگری را نیز از جمله نظم و انضباط ، تعهد و احساس مسؤولیت در جوانان تقویت می کند و آنان را به سوی پژوهش، خلاقیت و ابتکار سوق می دهد. در کشور ما ، وظیفه آموزش و تربیت افراد جامعه در سطوح عالی بر عهده حوزه و دانشگاه است. به لحاظ اهمیت خاص و جایگاه ویژه دو نهاد آموزشی حوزه و دانشگاه در کشور ما و اهداف و سیاستهایی که این دو نهاد بر عهده دارند، انجام کارهای مقایسه ای در مورد آنها بسیار ضروری است. این مقاله با استفاده از منابع مختلف علمی و دیدگاههای تعدادی از استادان حوزه و دانشگاه، به بررسی و تحلیل نظام آموزشی حوزه و دانشگاه، تحلیل و تبیین نقاط ضعف و قوت آنها می پردازد. در این مقاله، پس از بیان مقدمه و هدف، به دوره ها و مراحل تحصیل، شیوه های تدریس، چگونگی انتخاب استاد و دروس در حوزه و دانشگاه، پرداخته خواهد شد و سپس این دو نظام مورد مقایسه قرار خواهند گرفت. در پایان، پیشنهادهایی برای رفع عیبهای نظام آموزشی حوزه و دانشگاه ارایه شده است