با استقرار نظام مشروطه دگرگونی هایی در برخی از ارکان دیوانسالاری ایران ایجاد شد. تشکیلات قضایی ایران از آن دگرگونی ها برکنار نماند و با تصویب متمم قانون اساسی از نظم جدیدی که در حال استقرار بود، تأثیر پذیرفت. یکی از بخش های تشکیلات قضایی که بر پایه نظم جدید دچار تغییر شد، عدلیه ایالات بود. ایالت کرمان یکی از نخستین ایالت هایی بود که عدلیه نوین پس از انقلاب مشروطیت در آن شکل گرفت. پژوهش حاضر می کوشد با روش مطالعات تاریخی و رویکرد توصیفی تحلیلی ضمن مطالعه تطبیقی تشکیلات عدلیه کرمان در دوره پیش و پس از انقلاب مشروطیت به این پرسش پاسخ دهد که: روند دگرگونی تشکیلات عدلیه ایالت کرمان در عصر انقلاب مشروطیت چگونه بود؟ یافته های پژوهش نشان می دهد که انقلاب مشروطیت، بر مبنای قانون عدلیه اعظم، مرجعیت قضایی، ساختار تشکیلاتی، ترتیبات دادرسی و منابع مالی تشکیلات عدلیه کرمان را دگرگون کرد. این پژوهش قصد دارد بر پایه اسناد سازمان اسناد ملی، اسناد آرشیوهای خصوصی، اسناد منتشر نشده کنسولگری انگلستان در کرمان، روزنامه ها و منابع دست اول، تأثیر انقلاب مشروطیت بر تشکیلات قضایی ایران را در ایالات با تأکید بر ایالات کرمان تبیین و ارزیابی کند.
گرایش به انواع هنرها در میان خلفای عباسی ، وزرا و طبقات مختلف جامعه با کم شدن واتمام فتوحات و بهبود قدرت و ثروت جامعه اسلامی، افزایش یافت. خاندان برمکیان با تکیه بر میراث فرهنگی و تمدنی خویش سهم عمده ای در رشد و گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی داشتند. این مطالعه به صورت توصیفی- تحلیلی و با استناد به منابع کهن تاریخی، نقش خاندان برمکی و فضل بن ربیع را در هنر موسیقی موردبررسی، تجزیه وتحلیل قرار می دهد. نتایج به دست آمده نشان داد که یکی از مهم ترین عوامل مؤثر در پیشرفت هنر موسیقی در عصر عباسی وجود وزرایی چون خاندان برمکیان و فضل بن ربیع در دربار است برمکیان به پشتوانه فرهنگ و تمدن غنی خود تلاش چشمگیری در حمایت از موسیقیدانان داشتند. آنان از نظر اقتصادی و معنوی از هنرمندانی چون ابراهیم موصلی و شاگردانش ، همینطوراز کنیزان موسیقیدان و خواننده حمایت میکردند و موجب خلق آثار موسیقیایی ، اختراع و معرفی چندین مقام جدید و کتابهایی در زمینه موسیقی گردیدند.
The late Pleistocene period witnessed significant shifts in human lifestyle and behaviour across various regions in the Old World, as indicated by prehistoric archaeological evidence. These shifts reflect a transition from hunting to a greater emphasis on activities related to gathering plants. Archaeological findings demonstrate the utilization of plants in diverse forms, including the emergence of Bedrock Ground Stone (BGS) at prehistoric sites. In the realm of archaeological research, these remains are deemed crucial man-made artefacts, shedding light on essential aspects such as nutrition, culture, vegetation, food processing, and the presence of medicinal and toxic substances within ancient human societies. Given the existing research gap and the paramount significance of these artefacts in archaeological and anthropological studies, the Diyarmehr Institute for Paleolithic Research, for the first time in Iran, has committed to undertaking comprehensive and scientific investigations of the BGS in the Nawadrwn valley in the Kermanshah region. Owing to its geographical positioning and environmental abundance, the west-central Zagros range has historically attracted and served as a conducive habitat for diverse human groups across various epochs. This study represents a multi-disciplinary research endeavour focused on 24 bedrock groundstones (BGS) discovered in the Prehistoric Bawa Yawan rockshelters within Nawdarwan valley. Detailed morphological and geochemical analyses have unveiled their multifaceted utility, encompassing purposes such as herbal processing and extraction, and their use in three instances as stone lamps.
This paper presents the results of a geoarchaeological study of the ancient hydraulic structures in the Bozpar Valley and an analysis of their relationship with the standing monuments, especially the two palatial structures known as Kushk-e Ardashir and Zendan-i Soleyman. It presents a raison d’être for each identified structure regarding its hydraulic function and physical integration within the monumental landscape. Then, it suggests an interpretative pattern in their spatial relation to the mentioned monumental structures. The study area is a small and remote valley in the Zagros highlands in southern Iran. It borders the modern provinces of Fars and Bushehr and is historically associated with the Greater Fars region. The monumental structures in this area belong to the Sasanian architectural tradition. Here, their integrated hydraulic structures are investigated interdisciplinary via remote sensing. The analysis indicates different functions for the two monuments: a representative and official kushk and a [seasonal] leisure palace. Based on the nature and function of the integrated hydraulic structures, the former monument seems to relate to food production activities and the latter to currently unidentified activities other than daily life. The results of this study provide further evidence of integrated hydraulic structures in Late Antique Iran and shall trigger comparative studies from neighbouring regions in the future.
حوضه آبریز ابهررود در شرق استان زنجان از مناطق کمتر شناخته شده باستان شناسی ایران است. قلعه تپه یکی از بزرگ ترین مکان های باستانی این حوضه بوده و در کناره جنوبی ابهررود قرار دارد. امروزه به علت تخریب گسترده قسمت زیادی از تپه باقی نمانده است. در سال ۱۳۹۰ قلعه تپه مورد کاوش باستان شناختی قرار گرفت که طی آن آثار قابل توجهی از دوره های مختلف به دست آمد. یکی از مهم ترین این آثار سفال های عصر مفرغ جدید و عصر آهن است. مدارک سفالی به دست آمده نشانگر حضور مردمان عصر مفرغ جدید و عصر آهن در این تپه است. وجود سفال های موسوم به پلی کروم عصر مفرغ در این محل نشانه ارتباط قلعه تپه با مناطق شرقی و دشت قزوین است. همچنین وجود سفال های خاکستری عصر آهن I در قلعه تپه می تواند نشانگر استمرار در استفاده از این محل از عصر مفرغ تا آهن باشد. وجود چندین ظرف سفالی سالم عصر آهن I و یک ظرف پلی کروم عصر مفرغ جدید نشان می دهد که در اواخر عصر مفرغ و اوایل عصر آهن از تپه برای دفن مردگان استفاده می کرده اند. در نهایت بر پایه یافته های سفالی در قلعه تپه می توان به چشم اندازی از ارتباطات فرهنگی مردم ساکن حوضه آبریز ابهررود، که همچون دالانی طبیعی دو منطقه فرهنگی شمال غرب و شمال مرکزی را به هم وصل می کند، با مناطق همجوار دست یافت. احتمالاً حوضه آبریز ابهررود به عنوان سهل ترین راه ارتباطی شمال مرکزی با غرب و شمال غرب، در طول زمان به تناوب تحت نفوذ فرهنگ های مناطق شرقی و غربی خود قرار گرفته است.
یکی از موضوعات مهم فرهنگی بعد از اسلام، چگونگی نگرش به موسیقی است. در تحلیل های علمای اسلام، کاربرد موسیقی به دو جریان مجاز و غیر مجاز تفکیک شد. در پیامد کاربرد موسیقی غیر مجاز، دو گفتمان تحریمی و پذیرشی شکل گرفت که از نظر کمّی و کیفی متفاوت بودند. در سلسله غزنوی این دو گفتمان به شکل خاصی متجلی شد که چگونگی حدّ و مرز آن، سؤال اصلی این مقاله است. در این مقاله روش تحقیق کیفی، مبتنی بر توصیف و تحلیل محتوا و روش گردآوری منابع آن کتابخانه ای است. بر اساس یافته های این مقاله، موسیقی، به خودی خود، حرام نیست و عوامل غیر موسیقایی از جمله متن شعر، رقص، شُرب خمر علت های اصلی تحریم موسیقی بودند. درباریان بیشتر به گفتمان پذیرش موسیقی تمایل داشتند و این در حالی بود که گفتمان تحریم در جامعه غلبه داشت. هر چند، در برخی از منازل، محافل و اماکن خاص این تحریم رعایت نمی شد. موارد یاد شده و وابستگی اهل موسیقی به دربار، به پذیرش برخی از هنجارها انجامید که از محدوده تحریم فاصله داشت. اهل موسیقیِ دربار آزادی بیشتری برای انجام این هنجارها در اماکن خصوصی احساس می کردند و همین ارتباط می توانست به نفع عاملان اماکنی باشد که برای تحریم ها محدودیتی قائل نبودند.
علی اکبر دهخدا در شماره های مختلف روزنامه صوراسرافیل دو نگاه متفاوتِ رادیکال و معتدل را در ارتباط با مقوله مالکیت ارضی ارائه کرد. مسئله اصلی تحقیق حاضر تبیین خوانش دوگانه دهخدا از مقوله مالکیت ارضی است. دهخدا در نوشته های اولیه خود، نگاهی رادیکال و سوسیالیستی با پوشش حقوق بشری و اسلامی در ارتباط با مالکیت ارضی ارائه می دهد و از واگذاری بدون قیدوشرط زمین به رعایا سخن می گوید و تحقق جبری آن را از طریق پروژه اصلاحات و یا در صورت لزوم از طریق امکان انقلاب دهقانی می بیند. با این حال در نوشته های بعدی، نگاهی تعدیل شده را دنبال کرده و با پذیرش حق مالکیت مالکان، انتقال املاک به رعایا را در ازای پرداخت بهای آن ها و با واسطه گری بانک پیشنهاد داده است. تحقیق حاضر با تأسی به هرمنوتیک قصدی-زمینه ای اسکینر، یافته ها و نکاتی را در پاسخ به مسئله ذکرشده در بالا معلوم می سازد. ویژگی های فضای زبانی-گفتمانی و فکری-اجتماعی حاکم ازجمله تشدید تنش های سیاسی و صف آرایی موافقان و مخالفان مشروطه، نزاع های گفتمانی مشروعه خواهی و مشروطه خواهی، حمله به دفتر روزنامه صوراسرافیل و وقفه بیش از یک ماهه در انتشار آن، در کنار تصویب قانون انطباعات و ایجاد کمیته صلح (با حضور جهانگیرخان مسئول صوراسرافیل) و درخواست دوری جستن از تندروی موجب شد تا دهخدا بدین گونه پاسخ دهد.
هدف: بررسی جایگاه تشکیلات نظامی ظل السلطان و چگونگی توسعه تأسیسات نظامی او با مطالعه موردی سربازخانه های اصفهان.روش/رویکرد پژوهش: این پژوهش با رویکرد توصیفی و تحلیلی به روش تحلیل تاریخی و محتوایی براساس نسخه های خطی، اسناد و تصاویر آرشیوی داخلی و خارجی و مطالعات کتاب خانه ای و میدانی نگاشته شده است.یافته ها و نتیجه گیری: ظل السلطان در دوره اقتدارش از سال 1296ق-1305ق/1878م-1887م تشکیلات و زیرساخت های نظامی گسترده ای شامل چهار سربازخانه، دو توپ خانه پیاده و سواره و چند انبار تسلیحات نظامی در اصفهان ایجاد و تجهیز کرد. او ارتشی کوچک و مجهز با حدود بیست ویک هزار سرباز براساس آموزش فنون نظامی نوین داشت. مصطفی قلی خان فراش باشی بنابه دستور ظل السلطان، کاربری میدان چهارحوض و نقش جهان و کاروان سرای مادرشاه را به سربازخانه تغییر داد و سربازخانه ای برای سوارهای فتحیه روبه روی کاروان سرای مادرشاه ساخت. او هم چنین در کنار میدان چهارحوض، سربازخانه ناصری را احداث کرد که پس از عمارت مسعودی، باشکوه ترین بنایی بود که به دستور ظل السلطان ساخته شده بود. توجه مستمر ظل السلطان به آموزش و تربیت نیروی نظامی، پرداخت به موقع مواجب شش ماهه و سالیانه صاحب منصبان، سربازان، سواران و توپ چیان و تهیه تجهیزات نظامی و وسایل موردنیاز برای مشق قشون، دلیل موفقیت او در تشکیل قشون منظم بوده است.
روزنامه صوراسرافیل چه در عنوان و چه در محتوا، روزنامه عصرِ انقلاب بود. این روزنامه با زبانی تمثیلی و نزدیک به حکمتِ عامیانه، همان گونه که از ناماش پیداست، پیام آور عصرِ تازه ای شد. عصر مشروطه به تعبیرِ رسایِ «ناظم الاسلامِ کرمانی»، "عصر بیداری ایرانیان" از خواب غفلتِ چندین ساله بود. در انقلابِ مشروطه نگاه تمثیلی به زبان و زمان، دو عنصر اصلی این گسست بودند. در ساحتِ زمانی گویی فهمِ نظامِ عمودی سامانه جهانِ (نظمِ نمادین) گذشته به هم می ریخت و پادشاه در کانون و نقطه مرکزی آن مورد شک و تردید قرار می گرفت. در ساختِ زبانی هم خوانشِ تمثیلی از جهان در تقابل با فهم نمادینِ آن قرار داشت. نگاه تمثیلی بنیامین به تاریخ، نظریه زبانی و زمانی او در کنارِ استعاره بیداری و رویابینی اش، به کار تحلیل و تفسیرِ رخدادِ انقلابی مشروطه می آید. این مقاله بنا دارد با بهره از نظریه تمثیلیِ بنیامین درباره تاریخ و قصه و حکایت، برخی نوشته های روزنامه صوراسرافیل را از منظر خوانشِ تمثیلی رهایی بخش بررسی کند.
تبارشناسی فرهنگ سیاسی ایران پیش از انقلاب، حاکی از نهادینه شدن فرهنگ سیاسی تبعی و پذیرش اقتدار سیاسی «بالا به پایین» در بین اکثریت جامعه بود. با نهادینه شدن «الگوواره مردم سالاری دینی» در ایران، مقوله آتش به اختیار بودن، بنا بر وضعیت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کشور، متأثر از مبانی دینی «امر به معروف و نهی از منکر» و تحقق مطلوب تر حقوق و مسئولیت های شهروندان از سوی رهبر انقلاب مطرح شد. برخی جریانات و گروه های معاند با سوءاستفاده از عنوان آتش به اختیار و بدون توجه به محتوا و اهداف آن، کوشیدند در فضای مجازی و نوشتاری افکار عمومی جامعه را نسبت به آن مغشوش کنند. محققان در پژوهش حاضر درصدد هستند با استفاده از روش توصیفی تحلیلی و با بهره گیری از آثار و بیانات آیت الله خامنه ای به این سؤالات پاسخ دهند که شاخصه ها و مؤلفه های فرهنگ مشارکتی و تعاملات اجتماعی مطلوب در جهان بینی، اندیشه و کنش ایشان کدام اند؟ و نسبت و جایگاه مقوله آتش به اختیار در حاکمیت فرهنگ مسئولیت پذیری و نظارتی اقشار مختلف جامعه چگونه است؟ یافته های پژوهش حاکی از آن است که رهبر انقلاب در دوره پساانقلاب، راهبرد آتش به اختیار را در تکمله تاکتیک های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و مشارکتی شهروندان به خصوص جوانان مطرح کردند. کار فرهنگی خودجوش و تمیز، شکوفایی ظرفیت فرهنگی، اعتمادزایی، تقویت روابط متقابل دولت و ملت، اصلاح نواقص و اختلالات بوروکراتیک در کشور ازجمله شاخصه های این تاکتیک اند.
گزاره های متفاوتی در منابع روایی و تاریخی درباره همکاری با حاکمان ستمگر و به تعبیری پذیرش پُست و مقام از سوی آنان وجود دارد. به رغم گزارش هایی که بیانگر نهی از همکاری با حکومت است، برخی صحابیان امام صادق(ع) با خلافت عباسی در زمینه های مختلف همکاری داشته اند و از سوی دستگاه خلافت، مناصبی مانند حاکمیت، قضاوت و خزانه داری را عهده دار بوده اند. پرسش های متعدد شیعیان از امام(ع) درباره منصب پذیری و همکاری با حکومت، نشان از فضای عمومی حرمت شماریِ همکاری و در مواردی نیز بیانگر تمایل برخی شیعیان به همکاری است. نوشتار حاضر با رویکرد تاریخی و بر پایه گزارش های موجود، با تکیه بر بیان مصادیق، توصیف و تحلیل و نیز بهره مندی از منابع مختلف و تحقیقات جدید کوشیده است به این پرسش پاسخ دهد که همکاری با حکومت در سنت و سیره سیاسی امام صادق(ع) چه جایگاهی دارد. یافته های تحقیق نشان می دهد همکاری هدفمند در چارچوب ارزش های دینی نه تنها منعی ندارد، حتی در مواردی سفارش شده است. گویا حرام پنداریِ همکاری و منصب پذیری، افزون بر فرقه خوارج، از سوی زیدیان نیز تبلیغ و تأکید می شد؛ زیرا آنان باورمندان به قیام مسلحانه در هر شرایطی بودند. امام صادق(ع) با انتخاب راه میانه و اعتدال، همکاری سودمندانه را برای شیعه برگزید تا هم شیعه را از خطر انزوا دور نگه دارد و هم از تقویت ستمکاری پرهیز داده باشد.
The site of Khum Zargar is located in the area of Hesa Awal Kohistan town in Kapisa province, north of Afghanistan, and south of the Hindu Kush Mountain range. It is closer to Jabul Saraj textile factory and Golbahar town, 60 km north of the Afghan capital Kabul. Archaeological excavations were carried out in several seasons in 1966, 2019, and 2020 by an independent team of Afghan archaeologists that resulted in the discovery of a Buddhist ritual complex with several stupas and adjacent rooms. In addition, human and animal statues and pottery objects were found in these rooms. Undoubtedly, the findings played an important role in ascertaining the history of Buddhist art and architecture during the Kushan and Kushano-Sasanian periods in the south of the Hindu Kush, and the present article discusses this site and its works.
دوران سلطان حسین بایقرا عصر شکوه هنر دوره تیموری است. به دنبال تضعیف قدرت سیاسی و نظامی سلطان حسین بایقرا، حمایت از هنر تقریباً از انحصار سلطان و خانواده سلطنتی خارج شده و در اختیار سران حکومتی و علمای مذهبی قرار گرفت. آنان با دریافت امتیازات مالی گوناگون از سلطان، به ویژه سیورغال های وسیع و معافیت های مالیاتی، روزبه روز بر نفوذ سیاسی و اقتصادی خود می افزودند. با روی آوردن سلطان به تمرکزگرایی و اعمال اصلاحاتی در امتیازات مالکان زمین ها، هنر به دستاویز مهمی برای حفظ موقعیت سیاسی و مالی سران حکومتی تبدیل شد. این مقاله، با روش توصیفی- تحلیلی، در پی پاسخ به این پرسش اساسی است که حاکمان و درباریان (حامیان هنر) این دوره چه اهدافی را در حمایت از هنر دنبال می کردند؟ یافته های مقاله نشان می دهد ترس از عزل و مصادره، مهم ترین انگیزه حامیان در حمایت از هنر به ویژه معماری محسوب می شد. آنان با وقف املاک خود برای طرح های هنری و حمایت از هنرمندان، علاوه بر کسب سود مالی فراوان، ثروت خود را از خطر مصادره مصون داشته و در جلب رضایت سلطان، گامی مهم برمی داشتند.
قالی بافی به عنوان یکی از صنایع دستی کهن، گرچه پیشینه ای سه هزار ساله در تاریخ ایران دارد، اما این تنها در دهه های پایانی سده نوزدهم بود که به یک کالای مهم بازرگانی تبدیل شد و شهرتی جهانی به دست آورد. علت آن، قرار گرفتن ایران در مدار نظام اقتصاد جهانی و راه یافتن قالی به بازراهای مهم اروپایی بود. بنابراین، از این زمان به بعد به همان میزان که بر اهمیت این کالا در اقتصاد ایران افزوده می شد، تولید و تجارت آن نیز بیشتر تحت تأثیر نوسانات اقتصادی بازراهای بین المللی قرار می گرفت. این جستار به دنبال این پرسش است که تحولات مهم اقتصاد جهانی در فاصله جنگ جهانی یکم تا آغاز بحران اقتصادی 1930 چه تأثیراتی بر تولید و تجارت صنعت قالی ایران داشت؟ این مقاله با روش کتابخانه ای و با تحلیل اسناد و داده های بازرگانی این دوره می کوشد تا تصویر روشنی از جایگاه قالی ایران در بازارهای جهانی به دست داده و تأثیر مسائل بین المللی و رقابت های میان کشورهای تولید کنننده در نوسان تولید و تجارت آن از جنگ جهانی یکم تا آغاز بحران اقتصادی 1930 ارائه نماید. یافته های پژوهش حاکی از آن است که جنگ جهانی یکم به شدت برکاهش تقاضای جهانی، و درنتیجه کاهش تولید قالی و بیکاری در ایران اثر گذاشت. با رشد اقتصاد جهانی در سال های 1302 تا 1308 تولید و صادرات قالی ایران رشد چشمگیری یافت، اما با افزایش میزان تولید کشورهای رقیب مانند چین و ترکیه، جایگاه قالی ایران در بازار جهانی تنگ تر شد. در مقابل، دولت ایران در دوره رضا شاه با آگاهی از اهمیت قالی به عنوان یک منبع مهم ارز آور برای کشور، به شیوه های مختلف می کوشید تا صادرات آن را توسعه داده و بر پیامدهای منفی نظام بین الملل و کاهش صادرات آن مقابله کند.
سکه شناسی عرب ساسانی، می تواند نقطه عطفی در سکه شناسی دوره ساسانی و اسلامی باشد که با مطالعه آنها اطلاعات بسیاری درباره روند فتوحات، فاتحان و حکمرانان، جغرافیای سیاسی و اداری و ... به دست می آید. در زمستان سال 1390، چهار سکه از اشکفت کوچکی در بالادست روستای دوکوهک شهرستان ارسنجان را ولی زارعی یافت. سکه ها در گذر زمان و بر اثر عوامل مختلف طبیعی و انسانی دچار اندکی فرسایش شده بودند. نقش ها، مضامین نوشته ها و تصویر این سکه ها با درهم های ساسانی تفاوتی ندارد، اما بر اساس نوشته های رو و پشت سکه ها، به سده نخست هجری قمری تعلق دارند و در دسته سکه های عرب ساسانی قرار می گیرند. دو مورد از سکه ها، به ترتیب در ضراب خانه های بیشاپور و داراب گرد و تاریخ ضرب آنها 43 و 75 ﻫ. ق است که بر آنها نام حاکمان مسلمان عبدالله ابن عامر و مُهَلَّب بن ابی صُفره به خط پهلوی آمده است. دو مورد دیگر، فاقد نام فرمانروای عرب هستند و بر آنها به خط پهلوی نام خسرو دوم (خسروپرویز) دیده می شود که تاریخ های 33 و 50 یزدگردی را بر خود دارند و به ترتیب در جَی و نهاوند ضرب شده اند. در پژوهش پیش رو افزون بر مشخص کردن مکان کشف سکه ها، به مکان ضرب آنها و جغرافیای تاریخی دشت توابع ارسنجان و روستای دوکوهک در دوره ساسانی و سده های نخست اسلام پرداخته شده است.
Philippe Gignoux was born in Solaize (Isère) on 1 March 1931. He completed his secondary education at Dominican College of Oullins (Rhône) near Lyon. He graduated in Persian Language from École nationale des langues orientales vivantes, and studied at Ecole pratique des hautes études (EPHE) (IVth and Vth sections) and at the Catholic Institute of Paris.
زندگی امام رضا(ع) در ساحت های مختلف از جمله در حیات اقتصادی قابل مطالعه و بررسی است. امام(ع) از یک سو مانند سایر مردم در زندگی عادی خود مصارف، مخارج و منابع درآمد مالی داشت و از سوی دیگر دارای منصب امامت و رهبری جامعه شیعی بود؛ ازاین رو به منابع درآمد مالی زیاد نیازمند بود. در این باره پژوهشی روشمند، علمی، دقیق و تاریخی صورت نگرفته است. تحقیق حاضر در پی پاسخ گویی به این پرسش است که منابع درآمد مالی و هزینه های امام رضا (ع) در زندگی شخصی و به سبب دارا بودن جایگاه امامت چه بوده است؟ این پژوهش که به روش توصیفی-تحلیلی به فرجام رسیده، درآمد مالی و هزینه های امام(ع) را در دو بُعد زندگی شخصی و در جایگاه امامت، مورد بررسی قرار داده و به نتایج ذیل دست یافته است:منابع درآمد مالی امام (ع) در زندگی شخصی از طریق موقوفات، کشاورزی، ارث و هدایا بوده و اموری چون هزینه های شخصی، خانواده، خویشاوندان، غلامان و مهمانان از این منابع تأمین می شده است؛ چنان که در جایگاه امامت از منابعی چون خمس، زکات و وجوهات دریافتی غیر معین استفاده می نموده و هزینه هایی چون صدقات به فقراء و مستمندان، هدایایی به شیعیان، به شعرا و تأمین حقوق وکلا از این منابع پرداخت می شده است.
عرایض متضمن مسائل مختلفی است که گریبانگیر مردم بوده است و چون این مسائل از طرق عادی امکان رفع و رجوع نمی یافت، صاحبان عرایض به پادشاه پناه می بردند. پادشاه یا خود مستقیماً به آن ها پاسخ می داد، یا شاهزادگان و حُکام و سایر مقامات را وادار به پاسخ گویی به صاحب عریضه می کرده است. هدف مقاله حاضر شناخت مسائل اجتماعی مردم آذربایجان طی نزدیک به سه سال از سلطنت ناصرالدین شاه قاجار است که در اسناد مورد بررسی منعکس گردیده است؛ این اسناد، شامل عرایض خطه آذربایجان و مردم شهرهای تبریز، ارومیه، اردبیل، میانج، خوی، خلخال، مرند، سلماس، ساوجبلاغ، جلفا، صائین قلعه و مراغه، بین سال های1301 تا 1303 هجری قمری می باشد. روش تحقیق در این مقاله، روش تاریخی(استقرائی) و شیوه نگارش و تدوین آن به صورت توصیفی-تحلیلی می باشد. استخراج اطلاعات و داده ها نیز به صورت کتابخانه ای و اسنادی صورت گرفته است. این مقاله سعی دارد به تشریح و تحلیل محتوای عرایض مردم آذربایجان در عهد ناصری بپردازد. بررسی و تحلیل عریضه ها نشان می دهد که عدم شکل گیری نهادها و ساختارهای اداری، عدم وجود امنیت جانی و مالی عریضه نویسان از سوی حاکمان محلی، و مهم تر از همه توجه و پیگیری شخص شاه به مطالبات و تقاضاهای مردم موجب می شد تا آنان عریضه های خود را به شخص اول مملکت یعنی پادشاه متجدد و فرنگ دیده قاجار، ناصرالدین شاه، تقدیم کنند.