Rudbar, located in the south of Gilan, on both sides of the Sefid-rud River, is a mountainous and one of the ancient regions dating back to at least 200,000 years ago. The artifacts obtained from Darband- Rashi Cave, Marlik Hill, Caluraz, Halimehjan, etc. indicate the existence of ancient civilizations in this region, each of which has its own cultural characteristics. Shemam is one of the old villages with a rich cultural history in the highlands of South Rostamabad. The first archeological excavations in this village were carried out under the supervision of Shahidzadeh in 1970 and a big cemetery belonging to the Parthian period was discovered with slum graves. During the earthquake of 1989, this village was severely damaged and the people living there moved to the lower part and Rostamabad. In recent years, people have resumed building houses on their ancestral estates. During these constructions and the statue, which is accompanied by the supervision of cultural heritage experts of Gilan province, traces of a hand-made structure appeared. Therefore, the construction work was stopped and after issuing a permit from the Cultural Heritage Research Institute of the country, number 4002867, in summer 2021, speculation was made in this area under the supervision of Solmaz Raof. This structure is most likely a grain storage pit dug in the heart of the limestone bed. The wall inside the structure is covered with mud and the floor is covered with beaten mud. Other cultural data obtained from this excavation include pottery pieces. According to comparative study and comparison, most of these pieces are related to the Parthian period.
حمام به عنوان یکی از شاخصه های حائز اهمیت شهرهای اسلامی- ایرانی علاوه بر کارکردهای اجتماعی و گاهی علمی و فرهنگی، در امر سیاست نیز محل رجوع بوده است. این موضوع به حدی اهمیت دارد که می تواند به فهم تاریخ تحولات سیاسی تاریخ ایران در سده های میانه اسلامی کمک کند. این پژوهش به روش توصیفی–تحلیلی در پی پاسخ به این سئوال اصلی بوده است که کارکردهای سیاسی حمام در سده های میانه تاریخ ایران چیست؟ یافته های پژوهش حکایت از آن دارد که موقعیت ممتاز جغرافیایی حمام و قرار گرفتن آن در مرکز شهر و در کنار کانون های مهم شهری- از جمله مسجد و بازار- در کنار ویژگی های معماری این بنا، موجب گردید تا بسیاری از قتل ها و سوء قصدها در حمام صورت پذیرد. در این سوءقصدها ده ها سلطان، خلیفه، وزیر و امیر به قتل رسیدند و یا دچار صدمه و آسیب جسمی گردیدند. سوءقصدکنندگان نیز از طیف های مختلف اجتماع هستند که خود می تواند به طور مستقل مورد پژوهش قرار گیرد. نکته دیگر آن که تعدادی از قتل های صورت گرفته در مقطع مورد اشاره به طور غیرمستقیم و در ارتباط با حمام به وقوع پیوسته است که در هر صورت از جایگاه مهم این بنای شهری حکایت دارد. وجود نمونه های متعدد از سوءقصدهای ناکام در حمام نیز خود بر این اهمیت بیش از پیش صحه می گذارد. علاوه بر این حمام با توجه به ظرفیت بالای تبلیغی در اجتماع، محل مناسبی برای تبلیغ، اعتراض و یا تبلیغ سیاسی بوده است.
در دوره قاجاریّه و به دنبال مواجهه بیش از پیش ایرانیان با تمدّن غربی، ضرورت نوسازی در عرصه واحدهای اندازه گیری، ذیل عنوان نظام متریک از سوی سیاستمداران و اندیشمندان احساس شد و در دوره رضاشاه پهلوی از طرف دولت مورد اجرا قرار گرفت و چون این مهمّ را دولت بر عهده داشت استقرار نظام متریک ابزاری برای تأمین اهداف حکومت شد. پژوهش حاضر به روش توصیفی- تبیینی با بررسیِ روند استقرار نظام متریک در ایران، اهداف دولت رضاشاه از استقرار نظام متریک را به عنوان یک مسئله مورد بررسی قرار می دهد و به این سؤال اصلی پاسخ می دهد که دولت رضاشاه در استقرار نظام متریک چه اهدافی را دنبال می کرد؟ یافته ها گویای این نکته است که ارتباط با تمدّن غرب و ضرورت واکاوی عقب ماندگی ایران، باعث توجّه به اصلاح اوزان و مقادیر بر پایه نظام متریک برای تسهیل تجارت شد، ولی، استقرار نظام متریک نه فقط در جهت تسهیل در مبادلات بازرگانی، بلکه در جهت کنترل و نظارت بیشتر دولت بر همه آحاد جامعه صورت گرفته است.
در روایتی از تروگ پمپه ای، به فرمانی از داریوش اول خطاب به مردم کارتاژ اشاره شده است. فرمانی که داریوش در آن، کارتاژی ها را از قربانی کردن انسان و خوردن گوشت سگ منع کرده و از آن ها خواسته تا مردگانشان را بجای دفن کردن در زمین، بسوزانند. شواهد باستان شناختی نشان می دهد، در میان جامعه کارتاژ، قربانی انسانی و خوردن گوشت سگ، از سنت های کهن محسوب می شد. اما چرا داریوش، کارتاژی ها را از اجرای آن ها منع کرده بود و فرمان او در کدام بستر تاریخی صادر شده بود؟ برای پاسخگویی به این پرسش، مقایسه روایت های تاریخی با شواهد باستان شناختی، امری ضروری است. بر اساس شواهدی همچون پاپیروس های الفانتین، هخامنشیان تنها در صورتی در امور مذهبی سرزمین های تحت سلطه دخالت می کردند که در یک سرزمین، اجرای یک سنت مذهبی از سوی یک قوم، با باورهای مذهبی قوم دیگر در تناقض بود و این تناقض به منازعات مذهبی می انجامید. فرمان داریوش، در آستانه وقوع نبرد ماراتن صادر شده بود. همزمان، کارتاژی ها نیز درگیر یک نبرد سرنوشت ساز با یونانی ها برای تسلط بر جزیره سیسیل بودند. داریوش می توانست با ارسال کمک و نیروهای نظامی به کارتاژ، همزمان با مغلوب ساختن یونانیان در جبهه آتن، آنها را در سیسیل نیز دچار مشکل کند. بخش عمده نیروهای اعزامی داریوش، احتمالاً ایرانیان بودند و قربانی انسانی و تغذیه از گوشت سگ برایشان مأنوس و پذیرفتنی نبود. طبق فرضیه این مقاله، صدور فرمان مذهبی داریوش به مردم کارتاژ، احتمالاً برای جلوگیری از وقوع درگیری های مذهبی میان ایرانیان و کارتاژی ها در آستانه یک نبرد مهم با یونانیان صورت گرفته است.
این مقاله به فرایند ورود اجباری یا اختیاری اسلام به شهر قم می پردازد و در صدد است از یک سو نظریه پذیرش اجباری اسلام توسط اهالی قم را رد نماید و از سوی دیگر ایده پذیرش آسان و از سرآگاهی اسلام از سوی قمی ها را نقد کند. در این نوشته نکته های زیر بررسی شده است: الف) قمی ها مقاومت های سختی در برابر عرب ها از خود نشان دادند، لیکن این بدان معنا نیست که اسلام نیز به زور و اکراه وارد فرهنگ مردم قم شد. ب) اسلام پذیریِ قمی ها در همه جا از سر منطق و تأمل و تفکر نبوده است بلکه عوامل دیگر روانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیز در اسلام پذیری آنها موثر بوده است. ج) پذیرش اسلام ضرورتاً به معنای پذیرش فرهنگ عربی نبوده است، بلکه هسته اسلام به صورت متن (قرآن) در میان قمی ها، رسوخ کرد و آنها توانستند این متن وحیانی را بخوانند، فهم کنند، تفسیر کنند، و سرانجام آن را متناسب با داشته های انسانی خود درآمیخته و به حقیقت آسمانی اسلام، عینیت فرهنگی ببخشند.
در دوران ایلخانی، بخش غربی ایالت جبال، در اسناد دیوانی، زیر عنوان کردستان قرار گرفت. نزههالقلوب نخستین متنی است که اطلاعات مشروح و بسیار گرانبها درباره جغرافیای تاریخی کردستان ارائه می دهد. در فهرستی که حمدالله مستوفی از شهرها و اماکن جغرافیاییِ این ناحیه ارائه می کند، برخی در طول قرون بعدی از میان رفته و اسامی برخی نیز در نتیجه سهو نسخه نویسان تحریف شده است. این پژوهش درصدد است تا براساس نزههالقلوب، به شیوه توصیفی تحلیلی به تعیین مکانِ برخی از شهرهای آن بپردازد. این مطالعه نشان می دهد که از هفده جای نام مذکور در نزههالقلوب، چهار مورد زیر در استان کنونی سلیمانیه در عراق قرار داشتند: قلعه خفتیان در نزدیکی رود قلعه چولان، نیمراه در حوالی حلبچه، دربند زنگی در دهانه رود سیروان و دربند تاج خاتون در دره رود زاب کوچک و در محدوده شارباژیر. شش مورد دیگر نیز به ترتیب در محدوده استان کرمانشاهان قرار داشتند: الانی در نزدیکی جوانرود و دزبیل(= دربیل) احتمالاً درتنگ در نزدیکی سرپل زهاب، خوشان در نزدیکی کرند غرب، سلطان آباد چمچمال نیز در دامنه کوه بیستون و در نزدیکی شهر کنونی بیستون، دینور نیز در نزدیکی شهر کنونی سنقر کلیایی و بسطام( احتمالاً طاق بستان) در حاشیه شهر کرمانشاه. شش مکان دیگر نیز هنوز پابرجای هستند کرند، ماهیدشت، هرسین، کنگاور، کرمانشاه و الشتر( در لرستان).
سیّاحان، سفیران ملّت ها در حوزه فرهنگ و تمدنِ پیشامُدرن به شمار می روند، آن ها با سفر به سویه های نامعلوم و کرانه های ناپیدا، فارغ از هر نیّتی که داشته اند، دشواری و رنج سفر را بر خود هموار کرده تا با نگاه جامعه شناختی و هستی شناسانه، از فرهنگ و آداب و رسوم و موقعیّت دیگر ملّت ها آگاهی یابند. حجم بزرگی از آگاهی های ما در گستره تاریخ و جوامع، حاصلِ جستجوها، مشاهدات و گزارش هایی است که از جانب سیّاحان و گردشگران و در قالب سفرنامه ها، برجای مانده است، مانند سفرنامه های ناصرخسرو، ابن بطوطه، کلاویخو و دلاواله که هر یک به فراخور، مبنای آگاهی و شناخت ما از کیفیّت جوامعِ دوردست های تاریخ و میانه های تمدن اسلامی است. با روی کار آمدن سلسله صفویه، شمار سیّاحان و سفرنامه ها رو به افزایش نهاد، چنان که سفرنامه های دلاواله، شاردن، تاورنیه و... از مهم ترین منابع این دوره به شمارند. دراین میان پیترو دلاواله، جهانگرد ایتالیایی، یکی از نامبُردارترین سیّاحان غربی است که در آغاز سده هفده میلادی(1617)، آن هم با نیّات سیاسی، به دربار شاه عباسِ صفوی راه یافت و متعاقب آن پس از شش سال اقامت در ایران و در مجاورت دربار، حجم معتنابهی از مشاهدات و برداشت های خود را از فرهنگ و سنّنِ ایرانی با رویکرد مردم نگرانه و دیدگاهی وقایع نگارانه به تصویر کشید. این نوشتار می کوشد به شیوه اسنادی و کتابخانه ای بخش هایی از مشاهدات و داوری های مردم نگرانه این سیّاح ایتالیایی از آداب و رسوم ایرانی/ مازندرانی را که در یکی از سفرهای سالیانه شاه عباس به مازندران(بهشهر) ملازم او بوده است، بررسی و تحلیل نماید.
جهان ایرانی در برگیرنده مجموعه ای از اقوام، آداب و رسوم، ادبیات و تاریخ است که گستره جغرافیایی وسیعی را در بر می گیرد. از قرن هجدهم با حضور استعمارگران غربی در شرق، این پهنه نیز تحت تأثیر تغییرات بنیادی در فرهنگ آن قرار گرفت در نتیجه خودآگاهی فرهنگی میان ملل مختلف جهان ایرانی با هویت ملی پیوند یافت. از این رو اندیشمندان ایرانی اگرچه از بایگانی شرق شناسی وام گرفتند ولی در انتخاب گزاره های خود متأثر از وقایع جامعه خویش بودند. در این پژوهش با کمک روش دیرینه شناسی روند شکل گیری دانش ایران شناسی بررسی می شود. نتایج تحقیق نشان داد: دانش ایران شناسی اگرچه خودآگاهی فرهنگی ایرانیان را با کمک ابزارهایی مانند انتشارات و آموزش تقویت کرد ولی با پرداختن به موضوع شناخت ایران ملی، فرهنگ را در راستای ملیت به کار گرفت و ایرانیان در قرن بیستم تاریخ مشترک و زبان فارسی را در راستای هویت ملی بازتولید کردند.
شهر در دوران اسلامی، به لحاظ ساختاری، تداوم شهرسازی عصر ساسانی بود و عناصر کالبدی آن اکثراً برگرفته از فرهنگ غنی اسلام و نشانگر تمدن اسلامی است. قزوین یکی از شهرهای دوران اسلامی است که هسته اولیه آن در زمان شاپور ساسانی شکل گرفته و به تدریج، توسعه و گسترش یافته است. این شهر، از نظر موقعیت خاص جغرافیایی، از دوران پیش از اسلام مورد توجه حکومت های مختلف بوده و قرارگیری آن در شاهراه های ارتباطی شرق به غرب و شمال به جنوب، بقای حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی این شهر را تضمین کرده است. شناخت ویژگی های این گونه شهرها می تواند در به دست آوردن بینشی عمیق و گسترده از تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوران اسلامی مفید باشد. مورخان دوران اسلامی از جنبه های گوناگون شهر قزوین را مورد بررسی قرار داده اند. در این نوشتار سعی شده است تا خصوصیات بافت شهری قزوین از دیدگاه تاریخی و پژوهش های باستان شناسی و همچنین، راه های مواصلاتی این شهر با مناطق همجوار بر اساس منابع مکتوب مطالعه شود. پرسش اصلی این است که اطلاعات تاریخی تا چه اندازه با ویژگی های این شهر مطابقت دارند. نتایجِ حاصل از بررسی ها و نیز بازدید میدانی از شهر نشان می دهد که بافت شهری قزوین تا حد زیادی منطبق با منابع تاریخی است. بررسی های میدانی و مطالعات انجام شده و نیز تطبیق آن ها با پژوهش های باستان شناسی نشان داد که شهر در دوران متأخر اسلامی تغییرات زیادی داشته به گونه ای که در دوران قاجار و نیز پهلوی بافت شهری گسترش یافته و بناهای مدرنی در شهر ساخته شده است.
هدف : هدف این پژوهش بررسی سویه های توسعه طلبی روسیه از خلیج حسین قلی در شمال تا سرخس در شمال شرق ایران در محدوده زمانی انعقاد قرارداد آخال تا پایان دولت ترازی است. روش/رویکرد پژوهش : روش این پژوهش توصیفی-تحلیلی و برمبنای اسناد آرشیوی و چاپ شده و هم چنین منابع کتاب خانه ای است.پرسش اصلی این پژوهش این است که چگونه روسیه پس از انعقاد قرارداد آخال به توسعه طلبی ارضی خود در مناطق پیرامون مرزهای مشخص شده در این قرارداد ادامه داد؟فرضیه های پژوهش عبارت اند از: 1. روس ها برای انتزاع اراضی ایران در منطقه شمال و شمال شرق رویه های موازی را دنبال می کردند. 2. طرح روس ها برای انتزاع اراضی ایران در هر دوره ای متفاوت، ولی مستمر بود. یافته ها و نتیجه گیری: روسیه که همواره برای رسیدن به آب های آزاد و تهدید منافع انگلیس، به سرزمین ایران چشم داشت، پس از تصرف مناطق ترکمن نشین و انعقاد قرارداد آخال نیز به روش های مختلف، تغییر خطوط مرزی و توسعه ارضی به سمت ایران را دنبال می کرد. تغییر خودسرانه خطوط مرزی، تحریک ترکمانان به پذیرش تابعیت روس و ادعای مالکیت براساس محل زندگی این طوایف، تصرف زمین های کشاورزی، و خرید مستغلات ازجمله روش های روس ها برای رسیدن به این هدف بود.
گرایش ساسانیان به ثروت درباری و گنجینه های باشکوه در پیوند با نوع رویکرد آن ها به زندگی مادی و این جهانی بود که آن نیز در ساختار قدرت و جهان بینی این شاهنشاهی بازتاب یافته بود. این مسئله همچنین تحت تأثیر شرایط تازه جهانی هم عصر این امپراتوری و تحولات داخلی آن بود. مهم ترین پیامد این رویکرد در اواخر دوران ساسانی در گرایش به تمرکز قدرت و ثروت خود را نشان داد که با از میان برداشتن زمین داران قدرتمند محلی و تبدیل آنان به دهقانان یا زمین داران خرد رخ داد و این موضوع، دربار ساسانی را کانون تجمع ثروت از سرتاسر نقاط این شاهنشاهی ساخت، به گونه ای که در هیچ یک از ادوار پادشاهان این سلسله نمونه ای را نمی توان سراغ گرفت. این مسئله به ویژه در دوران خسرو دوم نمود می یابد که تمرکز ثروت به پدیدآمدن خزانه ای سرشار از گنجینه هایی منجر شد که نمونه هایی از آن در کتب مورخان دوران اسلامی آمده است. این پژوهش بر آن است تا با تکیه بر شواهد مکتوب متعدد برجای مانده از عصر ساسانی و پساساسانی درباره گنجینه های شاهان این سلسله و خزائن امپراتوری و بررسی و نقد داده های متون فوق و پژوهش های جدید به روش توصیفی-تحلیلی، چگونگی رویکرد این امپراتوری را به مقوله ثروت و تجمل براساس باورهای دینی و اعتقادی بر مبنای رویکردهای نظری بررسی نماید.