در سال 490 ق سَنجَر بن ملکشاه از جانب سلطان بَرکیارُق به امارت خراسان گماشته شد. سنجر در دوره امارتش بر این منطقه (490 – 513 ق)، متناسب با تحولات حاکم بر دربار سلجوقی، در جایگاه مَلِک، مناسباتی با حکومت مرکزی برقرار نمود. به دنبال مرگ سلطان محمد اول در سال 511 ق، سنجر، سلطنت فرزند وی، محمود را به رسمیت نشناخت. پس از دو سال کشاکش میان طرفین، سنجر موفق شد با شکست دادن محمود در نبرد ساوه، به مقام سلطنت دست یابد. نوشتار پیش رو تلاش دارد ضمن واکاوی زمینه های وقوع پیکار ساوه، تأثیر این نبرد بر ساختار و مناسبات قدرت در قلمرو سلجوقیان ایران را به شیوه توصیفی - تحلیلی بررسی کند. یافته ها نشان می دهد، سنجر به پشتوانه قدرت فراوانی که در دوره امارتش بر سرزمین خراسان کسب کرده بود، با استناد به سنت های سیاسی ترکان در زمینه استحقاق عضو ارشد خاندان حاکم، برای تصاحب مقام سلطنت و ناتوانی محمود در اداره امور مملکت، به مصاف وی رفت و توانست با بهره برداری از راهبردهای نظامی نادرست محمود، به پیروزی بزرگی دست یابد. در شرایطی که پیش از وقوع این پیکار، سنجر به عنوان دست نشانده سلاطین بزرگ سلجوقی در ایالت خراسان، مناسباتی با حکومت مرکزی برقرار کرده بود، بعد از جنگ ساوه، درنتیجه تغییر جایگاه م مَلِکی و سلطانی، پایگاه سلطنت به خراسان انتقال یافت و حاکمیت محمود و جانشینانش به عنوان ملک های تحت امر سنجر، در قامت یک دودمان محلی بر بخش های زیادی از قلمرو سابقشان تمدید شد. متناسب با این جابجایی قدرت، مناسبات طرفین نیز شکل متفاوتی به خود گرفت.
بررسی منابع تاریخی حوزه قفقاز در قرن های سوم و چهارم هجری نشان می دهد در پاره ای روایت های مربوط به این منطقه مانند فتح قفقاز، رویداد بلنجر، فتح البیضاء و دامادی خاقان خزر آشفتگی هایی وجود دارد. این پژوهش می کوشد با روش وصفی تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه ای و با هدف روشن تر ساختن تاریخ نگاری قفقاز در حوزه خلافت شرقی با بررسی مقایسه ای منابع مختلف و آرای پژوهش گران حوزه قفقاز با نگاهی تازه به واقعیت این رویدادها و زمان دقیق آن بنگرد. این پژوهش نشان می دهد که در موارد اختلافی، تردیدی در اصل رویداد در منابع وجود ندارد ولی گاه، خطاهایی در انتساب برخی رویدادها به اشخاص و یا زمان وقوع رویدادها به چشم می خورد که با بررسی های دقیق تاریخی می توان آنها را برطرف ساخت
حمله عربها به ایران، واکنش های متفاوت گروه های قومی و دینی ساکن در قلمرو ساسانی را در پی داشت. یکی از اقلیت های مهم در ایران، مقارن با ورود عربها، مسیحیان بودند. این گروه نیز همانند پیروان سایر ادیان و نحله های رایج در ایران، تحت تأثیر فتوحات مسلمانان قرار گرفتند و واکنش هایی نسبت به آن داشتند. واکنش مسیحیان در برابر فتوحات، بسته به زمان و مکان فتوحات به دو شکل، تعامل و تقابل، ظهور و بروز کرد. مسیحیان در نواحی غربی ایران و کوره عراق به واسطه اشتراکات قومی و زبانی با فاتحان و رقابت با مسیحیان مناطق داخلی ایران، بیشتر به تعامل با فاتحان عرب روی آوردند. اما مسیحیان ساکن در مناطق شرقی به سبب قرار داشتن در اقلیت و نیز افتراق قومی و زبانی با فاتحان، به تقابل با آنان پرداختند. این مقاله واکنش تعاملی و تقابلی مسیحیان با عربها و علل و اسباب آن را در سده نخست هجری قمری بررسی کرده است.
مهاجرت اسماعیل میرزا به گیلان یکی از وقایع مهم تاریخی دودمان صفویه به شمار می رود؛ زیرا پس از روابط خصمانه آق قویونلوها با فرزندان حیدر، برای صوفیان که علاقه مند به حیات سیاسی و اجتماعی طریقت صفوی بودند، چاره ای جز فرار از قلمرو ترکمانان باقی نماند. با بررسی گزارش های موجود درباره انگیزه سیاسی صوفیان اهل اختصاص از انتقال اسماعیل میرزا به گیلان می توان به این نتیجه رسید که آن ها با توجّه به قرابت فکری و مذهبی حاکمان محلی گیلان به عنوان مهم ترین کانون تشیّع در ایران، از این موقعیت به منظور حفظ طریقت صفوی و ایجاد بستر سیاسی برای دستیابی به قدرت سود جستند تا در فرصت مناسب و با استفاده از حمایت صوفیان ایران و آناتولی و هم چنین حامیان شیعی خود در گیلان برای کسب قدرت استفاده نمایند. در این پژوهش نگارنده سعی دارد تا با استفاده از منابع تاریخ محلی و مآخذ عصر صفوی، دلایل سیاسی و مذهبی مهاجرت اسماعیل میرزا به گیلان را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهد. به نظر می رسد موقعیت مذهبی و پیوند تاریخی طریقت صفوی با گیلانیان ، یکی از مهم ترین انگیزه های انتخاب صوفیان در دوره بحرانی برای مهاجرت اسماعیل میرزا به گیلان باشد. روش بررسی در پژوهش حاضر با تکیه بر روش تاریخی و با استناد به داده های منابع مستند و مهم این دوره انجام می پذیرد.
مطالعه بقایای انسانی به دست آمده از بافت های تدفینی و غیرتدفینی را می توان ازجمله مطالعات انسان شناسی جسمانی برشمرد. مبحث مطالعات میان رشته ای در حوزه خراسان به دلیل نبود مدارک مادی تا دهه جاری، فاقد هرگونه پژوهشی بوده؛ هرچند که همواره به اهمیت خراسان در این چرخه اشاره شده است. در دهه اخیر با توجه به رویکرد پژوهشگران این حوزه، مبحث مطالعات میان رشته ای کمی رونق گرفته است. ازجمله اهداف پژوهش حاضر، تعیین سن و جنسیت بقایای انسانی محوطه شهرک فیروزه نیشابور است. پرسش های پژوهش عبارتنداز: سه نمونه اسکلت یافت شده از محوطه شهرک فیروزه نیشابور متعلق به چه گروه جنسی هستند؟ بقایای انسانی مربوط به چه رده سنی هستند؟ و آیا می توان بقایای یافت شده را متعلق به نژاد و قوم خاصی دانست؟ بدین منظور، ابتدا اسکلت های انسانی محوطه شهرک فیروزه که بین لایه های رسوبی قطور مدفون گشته بود، مورد پاکسازی قرار گرفت و درنهایت با مشارکت سازمان پزشکی قانونی اصفهان، تعیین سن و جنسیت نمونه ها براساس ریخت شناسی و مطالعات آنتروپولوژیستی صورت گرفت؛ سپس نمونه های دندانی این بقایا جهت استخراج DNA ایزوله شده (هسته ای و میتوکندریایی) به روش PCR برداشت شد. لازم به ذکر است که پژوهش حاضر بیانگر نتایج بخش اول مطالعات و مربوط به تعیین سن و جنسیت نمونه ها به روش ریخت شناسی است. نتایج پژوهش مشخص ساخت نمونه های موردمطالعه متعلق به افرادی از جامعه شهرک فیروزه است که ازلحاظ سنی در دو گروه نوجوان و بالغ (2 نوجوان و 1 فرد بالغ) طبقه بندی می شوند و ازنظر جنسی نیز متعلق به دو گروه مؤنث و مذکر (مردان و زنان) هستند. در رابطه با نرخ مرگ ومیر و میانگین جمعیت شناسی جامعه شهرک فیروزه نیز به دلیل حجم کم نمونه ها نمی توان به طور واضح اظهار نظر نمود، اما باتوجه به نمونه های فعلی و تعداد تدفین های به دست آمده، نرخ بالای مرگ ومیر در سنین پایین در محوطه شهرک فیروزه را نشان می دهد.
در روزگار قاجار تعداد زیادی از سیاحان خارجی از ایران دیدن نموده و مشاهدات خود را از این کشور ثبت و به رشته تحریر درآورده اند. بررسی و شناخت موانع، محدودیت ها و مشکلات فرا روی آنان به هنگام حضور در ایران و انجام فعالیت های تحقیقاتی در آن روزگار از اهمیت بسیاری برخوردار می باشد. در این پژوهش با استفاده از کتب خاطرات و سفرنامه های این سیاحان و با استفاده از روش پژوهش توصیفی تحلیلی در پی یافتن پاسخی برای این سوالات برآمده ایم: سیاحان خارجی در راه شناخت جامعه ایران در عصر قاجار با چه موانع، دشواری ها و محدودیت های مواجه بوده اند؟ این موانع و محدودیت ها تا چه اندازه می توانست بر فرآیند فعالیت ها و اهداف این سیاحان اثرگذار باشد ؟ فرضیه پژوهش بر این بنیاد اساسی استوار است که موانع، مشکلات و محدودیت هایی که سیاحان خارجی در ایران با آن مواجه بوده اند، بر فرآیند شناخت آنان از جامعه، تاریخ و فرهنگ این کشور اثرگذاری بسیاری داشته است. یافته های پژوهش نشان می دهد که عوامل مختلفی از قبیل ناآشنایی با زبان فارسی، تاثیر پذیری های محیطی، محدودیت های فرهنگی-مذهبی، فقدان امکانات جاده ای و دشواری های مسافرت، عدم امنیت، شیوع بیماری ها، و محدودیت های زمانی و مکانی از مهمترین موانع، محدودیت ها و دشواری های سیاحان خارجی بوده است که بر روی شناخت جامعه، تاریخ و فرهنگ ایران در عصر قاجار تاثیرات منفی زیادی داشته است.
انواع گوناگون هنر اسلامی در برهه های مختلف تاریخی در هنر سایر کشورها بازنمایی شده اند. سبک های هنری رومانسک و گوتیک در ایتالیا (قرن ۱۲ و ۱۳ م)، که از حیث محتوا و کاربرد کاملاً مذهبی می باشند، معاصران هنر اسلامی و تاثیرپذیرِ از آن هستند. پژوهش حاضر با استفاده از روش تحقیق توصیفی ت طبیقی، حضور هنر اسلامی را در معماری و مجسمه سازی قرن دوازدهم و نقاشی قرن سیزدهم میلادی در کشور ایتالیا را بررسی می کند. نتایج این تحقیق نشان می دهند که الگوهای هنر اسلامی فارغ از اینکه برآمده از کدام بخش جغرافیایی تمدن اسلامی هستند، در این دو سبک هنری ایتالیایی پدیدار می شوند و مطالعه این موضوع می تواند منبعی برای بررسی تاریخ هنر این کشور باشد که در خلال آن می توان به بررسی وضعیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن پرداخت.
تاکنون جنبه هایی از مناسبات سیاسی دولت صفوی و حکومت های محلی ایران بررسی شده است؛ اما مناسبات حکومت صفوی و حکمرانان محلی مرزهای غربی ایران تا حد بسیاری نادیده گرفته شده است. بر این اساس، مقاﻟه پیشرو با رویکردی تاریخی و با توصیف و تحلیل منابع، ﻣﺴﺌﻠه مناسبات دولت صفوی و دودمان محلی اتابکان لر کوچک را در سایه عوامل مختلف داخلی و خارجی واکاوی کرده است. یافته های پژوهش نشان می دهد چند عامل موجب ترس دولت صفوی و افزایش تنش آنها با دودمان محلی اتابکان لر کوچک شد. این عوامل عبارت است از: موقعیت سرزمینی اتابکان لر کوچک و قدرت تأثیرگذاری بر نواحی مرکزی و غربی ایران؛ موقعیت مرزی و راهبردی خاندان اتابکان لر کوچک در غرب کشور؛ روابط گاه وبیگاه آشکار و پنهان آنها با حکومت عثمانی. در سایه همین تهدیدات، سرانجام پس از گذشت نزدیک به یک سده سیاست مماشات دولت صفوی، شاه عباس اول با در پیش گرفتن تدابیر سیاسی و نظامی ویژه درباره لرستان، دودمان محلی اتابکان لر کوچک را حذف کرد؛ همچنین با تقسیم منطقه به دو بخش و انتصاب حاکمان دست نشانده، در عمل تهدیدات همه جاﻧﺒه حکومت اتابکان لر کوجک را خنثی کرد.
جنبش تجددخواهی ایران با ناکامی مشروطیت، به حکومت مقتدر شبه مدرنِ رضاشاهی رضایت داد. ریشه تفکر شهرسازی در عصر رضاشاه بر بنیاد اندیشه مدرن غربی و بی توجهی به فرهنگ و سُنَن پایدار شهر ایرانی استوار بود. رضاشاه در نقش «فاوست» توسعه گر، با مقایسه اوضاع نابسامانِ ایران و ممالک پیشرفته با نهادسازی های مقلدانه قدم در راه مدرنیزاسیون گذاشت. درحقیقت آنچه رضایت پادشاه را فراهم کرد توسعه روبنایی شهرها در ایجاد فضاهایی چون خیابان، میادین، مراکز آموزشی، بهداشتی و صنعتی بود. بارزترین ویژگی شهرسازی دوره رضاشاه، دخالت مستقیم دولت در نحوه تغییر و توسعه نظام کالبدی شهری بود. این امر ناشی از ساختِ قدرت مقتدر در نظام سیاسی حکومت پهلوی بود. قانون بلدیه مصوب 1309ش در مقایسه با قانون پیشین که در مجلس اول مشروطه تصویب شده بود ازنظر مشارکت مردم در اداره شهر، قانونی ضعیف به شمار می آید. طرح های نوسازی شهری با بخشنامه های وزارت داخله و متأثر از نحوه نوسازی تهران به اجرا درآمد. برنامه های نوسازی شهری با مفاهیمی چون خیابان های صلیبی، الگوی قرن نوزدهم اروپا، منطقه بندی و فرسوده انگاری بافت کهن درهم آمیخته شد. مدعای اصلی پژوهش بر تغییرات کالبدی تبریز استوار است که بر اساس آن، خیابان های جانبی مهران رود (میدان چائی)، تربیت، پهلوی، فردوسی، شاه بختی، خاقانی و همچنین باغ گلستان، ساختمان شهرداری، توسعه شاه گولی، میدان ها (فلکه)، هتل و سینما احداث شدند. این مقاله با تکیه بر منابع دست اول، نشریات و اسناد تاریخی و به روش توصیفی تبیینی، بنیادِ فکری برنامه شهرسازی ایرانِ عصرِ رضاشاه و تحولات فیزیکی شهر تبریز را بررسی و تحلیل می کند.
تصویر زنان اقوام و کشورها از منظر شاعر یا نویسنده ی خارجی از موضوعات دانش تصویرشناسی است که زیرمجموعه ی «ادبیات تطبیقی» قرار می گیرد و در شناخت جایگاه زنان و نگرش به آنها در جوامع نقش مهمی ایفا می کند. پژوهش حاضر به دنبال پاسخ به این پرسش است که مقدسی از چه منظرهایی زنان را توصیف کرده است؟ چرا و کدامیک از تصاویر و ویژگی های زنان در سفرنامه ی مقدسی چشمگیرتر است؟ رویکرد این مقاله توصیفی- مقایسه ای و آماری و نحوه ی گردآوری اطلاعات کتابخانه ای است. در مجموع، نگاه مقدسی به موضوعات اجتماعی و مسائل زنان عاری از یک سونگری است. او در گذر از اقلیم های عرب و عجم نگاه بالا به پایین ندارد. سفرنامه وی مونولوگ نبوده بلکه دیالوگی بوده که درآن افکار، رسوم و حتی خرافه های ساکنان اقلیم ها به بحث گذاشته می شود. مقدسی با ثبت تفاوت های فرهنگی آشکار در مناطق مختلف ایران، شاخصه ی مشاغل زنان را با رویکرد بسیار مثبت برجسته کرده است. مقدسی رویکرد منفی خود را گاه در قالب نفرت، گاه اظهار شگفتی و تمسخر یا کنایه بازگو می کند. نگاه ارزشی او به همه ی مسائل غیر قابل انکار است.
هدف : هدف اصلی پژوهش حاضر، معرفی دو قسم از اسناد تاریخی دوره قاجار، یعنی «رقم» و «ملفوفه رقم» و تبیین اهمیت این دو در پژوهش های تاریخی عصر قاجار است. روش/ رویکرد پژوهش : این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی و برمبنای داده های اسناد و متون و منابع کتاب خانه ای و آرشیوی انجام شده است. این داده ها به لحاظ ساختار و کارکرد و محتوا درجهت توصیف و تبیین و تحلیل «رقم» و «ملفوفه رقم» استفاده شده اند. یافته ها و نتیجه گیری :« رقم » نوعی از اسناد است کهدر ایالات و صرفاً توسط شاه زادگان حکمران و در چارچوب اداری-دیوانیِ ایالتی صادر می شده است.« ملفوفه رقم » نیزنوعیدیگراز رقماست که توسط شاه زادگان حکمران صادر می شده است و کارکردی خاص در عتاب وخطاب و سفارش ها و توصیه های گوناگون، و ارسال هدایا داشته و خارج از چارچوب قواعد دفتر و دیوان ایالتی صادر می شده وازنظر کارکرد با «رقم» تفاوت داشته است. با این توصیف، رقم و ملفوفه رقم از سرچشمه ها و منابع اصلی اسناد در ساختار اداری و سیاسی درنزد حکام بوده اندو شامل داده هایی مهمّ دربارهاوضاع تاریخی ایالات در عصر قاجارند.
در فصل آخر از باب یکم کتاب تاریخ حمزه اصفهانی با عنوان «سنی ملوک الارض و الانبیاء» یا «کتاب الامم»، روایت زردشتیان از خلقت جهان را از کتابی ناشناخته که به نام آن اشاره نکرده نقل کرده. هدف این مقاله تلاش در جهت یافتن یا نزدیک شدن به هویت آن کتاب است که از طریق مقایسه محتوایی نقل قول حمزه با کتب پهلوی موجود، به این نتیجه رسیده ایم که هیچکدام از آثار موجود نمی تواند کتاب مورد نظر باشد الا بندهش که احتمالا بیرون از این سه فرض نیست: کتاب مورد نظر، یا همین نسخه موجود از بندهش بوده، یا دو کتاب جداگانه بوده اند که یکی مأخذ دیگری بوده، و یا عمده مطالبشان را از یک مأخذ مشترک نقل کرده اند. بنابر این مطالعه بندهش، می تواند در مأخذ شناسی حمزه اصفهانی، نماینده آن کتاب بی نام باشد.