ورود تجدد به ایران سرآغاز نظرورزی پیرامون ماهیت حکومت و تأثیر آن بر عقب ماندگی ایران است. شکست ایران از روسیه طی دو جنگ به تعمیق این اندیشه انجامید. ظهور شخصیت های اصلاح طلب و روشنفکر در این دوره واکنشی به این امر بود. هرچند بسته به نحوه آشنایی و تماس این افراد با تجدد غرب، درک آنان از ماهیت حکومت مدرن و نواقص حکومت در ایران متفاوت بود. نوشتار حاضر بر مبنای روش توصیفی- تحلیلی و با اتکاء به نظریه حکومت مندی میشل فوکو به بررسی نحوه ادراک مجدالملک از ماهیت حکومت مدرن بر اساس تحلیل رساله کشف الغرائب، پرداخته است. این اثر یکی از اولین آثار انتقادی در عصر قاجار است. دستاورد این پژوهش نشان می دهد که مجدالملک به نقد ماهیت حکومت سنتی در ایران براساس نقد حکومت در قالب انتقاد از سلطنت، بی کفایتی کارگزاران و ناکارآمدی نهادهای حکومتی پرداخته؛ اما رویکرد وی بیشتر جنبه سلبی دارد و الگوی بدیلی در مقابل حکومت سلطنتی ارائه نمی دهد. از سوی دیگر درک او بیشتر در قالب حکومت قانون، تفکیک قوه مقننه از مجریه و تلاش در جهت تأکید بر مفهوم ملت در مقابل رعیت و اشارات اندکی به دموکراسی است.
بیت الحکمه ونظامیه دو مرکزپژوهشی- آموزشی اسلامی بودند که در دو مقطع زمانی متفاوت یعنی به ترتیب ازاوسط قرن دوم هجری ونیمه دوم قرن پنجم هجری، بنا به الزامات و شرایط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی حاکم بر جامعه اسلامی تأسیس شدند. عملکرد این دو مرکز، بر محور فعالیت های آموزشی، پژوهشی و تألیف استوار بوده است و در روند شیوه های آموزشی - پژوهشی جهان اسلام و یا حتی در سطح وسیع تر، در ارتباط با اروپا، تاثیرات وتحولاتی بس شگرف از خود به جای گذاشته است. این تحولات وتاثیرات، هم پیامدهای مثبت و کارآمد، وهم پیامدهای منفی و سوئی داشته است. بررسی وجوه اشتراک و افتراق این دو مرکز، که در این نوشتار بدان پرداخته شده است؛ می تواند ضمن فراهم آوردن شناخت دقیقی ازماهیت آموزشی - پژوهشی این دو مرکز، نقش حکومت در تأسیس این دو، تبیین عوامل ایجاد این دو مرکز، میزان تاثیرگذاری این دو مرکز را در پیشبرد نظام آموزشی و پژوهشی اسلامی، آشکار سازد.
اشغال نظامی تفلیس و ولایات ایرانیِ آن سوی ارس در ربع نخست سده سیزدهم/نوزدهم گام نخست روسیه تزاری در جهت تأسیس یک نظم جدید استعماری در جنوب قفقاز بود. این نظم جدید استعماری، زمینه ای فراهم کرد که در بستر آن روند تغییر نظام سیاسی، اداری و اجتماعیِ حاکم بر اراضی تصرف شده و الحاق ساختاری آن به امپراتوری تزاری مدیریت شود. در پژوهش پیشِ رو کوشش شده است ماهیت راهبرد استعماریِ روسیه تزاری در قبال حوزه مسلمان نشین جنوب قفقاز و سازوکار عملیاتی آن در مراحل آغازین، بر محور رفتار و اقدامات یک چهره محوری آن یعنی الکسی پترویچ یرملوف بررسی شود. پرسشِ محوری تحقیق ناظر بر تبیین رابطه ای است که می توان میان اقدامات یک فرماندار نظامی و سیاست کشور متبوع وی جهت ایجاد یک ساختار استعماری تشخیص داد. این بررسی با رویکرد تاریخ سیاسی و اداری و با تکیه بر اطلاعات موجود در گزارش ها و اسناد آرشیوی به زبان های مختلف از جمله روسی انجام شده است. مقاله در سه بخش تنظیم شده است: بخش نخست به اقدامات سیاسی و نظامی یرملوف اختصاص یافته، بخش دوم، سیاست وی در جهت پی ریزی یک ساختار اداری جدید را می کاود و در بخش سوم، تدابیر اقتصادی وی بررسی شده است. نتیجه پژوهش نشان می دهد که نظم استعماری روسی در جنوب قفقاز، به ویژه در مراحل نخست تأسیس آن، سرشتی نظامی، دستوری و شخصیت محور داشت. به بیان دیگر، فرماندهان نظامی روس و اقدامات شخصی آنها در شکل گیری و توسعه این نظم استعماری نقشِ محوری داشت.
بلدیه نهادی برآمده از مشروطیت ابزار مهم حکومت برای اداره امور شهری بود؛ امری که بلدیه ها و اصناف را وابسته به یکدیگر کرده بود. بسیاری از امور عمومی شهری از جمله امور نظافت و بهداشت، عمران شهری، ارزاق، خرید و فروش اجناس، تعیین نرخ کالاها و موارد نظیر در رده وظایف بلدیه قرار داشت و بلدیه ها از مراجع مهم ساماندهی امور داخلی اصناف بودند. در شکایات و عرایض واصله به مجلس، چگونگی مدیریت امور اصناف توسط بلدیه ها، نگرانی های اصناف از بابت محدودیت در عملکردشان و چالش های ناشی از آن، بازتاب یافته است. در این بررسی، رابطه دوسویه اصناف و بلدیه و مهمترین علل مواجهه آن ها در دوره پهلوی اول مدنظر است. یافته ها نشان می دهد، مواردی چون نظارت عوامل بلدیه در امور مربوط به قیمت کالا،بروز مشکلاتی را درپی داشت و در نتیجه کاهش اختیارات اصناف در امور صنفی خود، افول موقعیت نهاد کهن اصناف در بازارهای شهری اجتناب ناپذیر شد. این پژوهش، با تمرکز بر اسناد کمیسیون عرایض مجلس صورت گرفته است که مشتمل بر شکایت فعالان صنفی در دوره مورد نظر است و ضمن برخورداری از ویژگی های بررسی تاریخی، از روش تحلیل سندی نیز بهره مند می باشد.
شکست حکومت ساسانی در مقابل اعراب، دوره جدیدی را به لحاظ «تاریخی» برای سرزمین ایران رقم زد، اما فرهنگ پربار و کهن ایران باستان، هرگز با این شکست، دچار زوال و فراموشی نشد؛ بلکه در دوره اسلامی به حیات خود ادامه داد. یکی از باورها و آیین هایی که در طول تاریخ، دچار تطوّرات و اَشکال بسیاری شده و مسیر پرفراز و نشیبی پیموده، «آیین جوانمردی» است. نظریه متداول در این باره آن است که «فتوّت و جوانمردی» برگرفته از «تصوّف» است و از آنجا که تصوّف نیز، خود از تعالیم اسلامی سرچشمه گرفته است، پس جوانمردی، اصل و سرچشمه ای اسلامی دارد. با وجود اینکه نمی توان یکسره از تأثیر فرهنگ اسلامی در «فتوّت» چشم پوشی کرد، اما نادیده گرفتن خاستگاه ها و ریشه های ایرانیِ آیین جوانمردی نیز منصفانه و منطقی نیست و مگر می توان فرهنگ و تمدّنی که شالوده آن را سه بن مایه «خرد»، «نیکی» و «هنر»، تشکیل داده است، یکسره نادیده گرفت؟ نگارنده در این مقاله کوشیده است علیرغم دیدگاه های متنوّع، متفاوت و گاه متناقض پژوهشگران درباره آیین جوانمردی و اختلاف در سرچشمه ها و مبانی و اصول آن، به سرچشمه های ایرانی این آیین و تأثّر احتمالی آن از فرهنگ و تمدّن پیش از اسلام اشاره کند. بدین منظور، در سه بخش مستقل، تأثیرات ایران باستان، آیین زرتشتی و ادیان مهری و مانوی را بر طریق فتوّت بررسی کرده و معتقد است که این تأثیرات، به معنای توافق و تطابق محض و یا اخذ و اقتباس تمام نیست.
با ورود جامعه ی ایران به دوران جدید و درهم آمیختن و چالش همزمان سنت شیعی ایرانی جاری در جامعه با فرهنگ و اندیشه های مدرن، برخی مسائل به محوری برای مواجهه و صف آرایی نیروهای اجتماعی بدل شد که تغییر جایگاه اجتماعی زنان یکی از این موضوعات است. در مقاله ی پیش رو، مواجهه ی نهاد روحانیت شیعی با مسائل زنان در دوره ی حکومت پهلوی دوم با روش بررسی توصیفی بر اساس منابع اسنادی و کتابخانه ای مورد بررسی قرار گرفته است. این مقاله می کوشد پاسخی به این سوال فراهم آورد که در مواجهه ی روحانیت با تغییر جایگاه اجتماعی زنان در عصر پهلوی دوم، اهم حوزه های تنش، قلمرو، نحوه ی بروز، سطح و دامنه ی تنش به چه ترتیب بوده و چه پیامدهایی در روابط سیاسی روحانیت و حکومت پهلوی در پی داشت؟ بررسی این مقاله نشان می دهد که در برهه ی زمانی 1340-1326 با عنایت به مجموعه ویژگی های درونی روحانیت و مناسبات قدرت، نوعی آرامش نسبی در روابط روحانیت، جامعه و حکومت بر سر مسائل زنان حاکم است. اما در برهه ی 1340 تا پیروزی انقلاب، شاهد سربرآوردن تنش های متعدد در این رابطه هستیم که اغلب با اعمال اقتدار بالا به پایین توسط حکومت، منجر به حاشیه راندن خواست روحانیت می شود. حداقل در سه مسئله پردامنه (حق رای زنان، کنترل بدن و پوشش زنان، قانون حمایت از خانواده)، حکومت با تحمیل سیاستگذاری فرهنگی و اجتماعی خود، روحانیت را به حاشیه می راند که همین امر از عوامل محرک روحانیت برای مشروعیت زدایی علیه حکومت پهلوی و تحریک و بسیج سیاسی برای مقابله و فروپاشی این حکومت بوده است.
امیرتیمور گورکانی پس از تسلط بر ماوراءالنهر،نخبگان هنر را از مناطق متصرفه به پایتخت خود در سمرقند دعوت نمود. در ادامه نوادگان تیمور که به هنرها از جمله خوشنویسی علاقه ی زیادی داشتند؛جمع کثیری از خوشنویسان را در هرات گرد آوردند و مکتب هنری هرات را به سرحد کمال رساندند. خوشنویسی در عصر گورکانیان هند با تأثیر از خوشنویسی تیموریان ونیز تلاش خطاطان وکاتبان بزرگ ایرانی ونیز دلبستگی وتعلق امپراتوران گورکانی به این هنر و حمایت آنها از هنرمندان، به اوج کمال رسید. تأثیر قلمکاری ایرانی در قلمکارسازی هندی به وضوح دیده می شود و در دوره ی صفویه به هندوستان صادر می شد. هندیها در صنایع دستی وفنون بومی وتولیدات و منسوجات از طرحهای ایرانی استفاده می کردند. در عرصه ی صنایع دستی و فرش، همایون شاه چند فرشباف ایرانی را با خود به هندوستان برد، ایرانیان مهاجر، هنرفرشبافی را به هندوها آموزش میدادند.
در مقاله حاضر به مسئله آموزشگاه ها و هنرستان های فنی و حرفه ای مخصوص رشته آهن طی سال های 1304-1320ش پرداخته شده و ضرورت های تأسیس این مؤسسات و نقش آنها در تربیت نیروی انسانی برای صنعت راه آهن به بحث گذاشته شده است. فرضیه اصلی مقاله این است که به دلیل حضور افرادی مثل علی اکبرخان داور که به مقوله اقتصاد ملی به مثابه تأمین کننده دولت ملی تأکید می کردند، مقوله راه آهن به عنوان مصداق بارز شکل گیری اقتصاد ملی مورد توجه قرار گرفت. بنابراین به منظور توسعه این صنعت، تربیت نیروی انسانی از طریق شکل گیری آموزشگاه های تخصصی سرلوحه برنامه ریزی ها قرار گرفت. پرسش اصلی مقاله این است که نقش آموزشگاه های فنی و حرفه ای در گسترش شبکه سراسری راه آهن چه بود؟ با توجه به منابع اصلی این مقاله، نظیر «نشریه تخصصی راه آهن» و مصوبات مجلس و برگه هایی از اسناد و همچنین کتاب های منتشر شده، تلاش شده است به پرسش مزبور پاسخ داده شود.
شهرستان خوسف از توابع استان خراسان جنوبی در شرق ایران در حاشیه شرقی کویر لوت با آب وهوای گرم وخشک واقع شده است. با وجود بافت ها و بناهای تاریخی در این منطقه از ایران، شناخت چندانی از آنان در دسترس پژوهشگران باستان شناسی، شهرسازی، معماری و تاریخ هنر نیست. در بررسی باستان شناختی که توسط نگارندگان در سال 1393 ه .ش. در منطقه خوسف صورت پذیرفت توجه ویژه ای به بافت های تاریخی و خانه های مسکونی گردید که عمدتاً مربوط به اواخر دوران قاجار و پهلوی است. در طی این پژوهش، سه بافت تاریخی نسبتاً سالم و برپا در شهر خوسف و روستا های خور و نوغاب مطالعه شد و 45 خانه تاریخی در این بافت ها و سایر روستا های تاریخی خوسف بررسی شدند. بافت های تاریخی/سنتی مطالعه شده اکثراً دایر و امروزه با تغییراتی در کالبد بنا همچنان مورد استفاده مردمان محلی منطقه هستند. روش انجام این پژوهش توصیفی-تحلیلی و شیوه گرد آوری اطلاعات در آن نیز بر پایه بررسی های باستان شناسی در منطقه به منظور مستند نگاری و جمع آوری اطلاعات درمورد خانه های سنتی خوسف و سپس مطالعات کتابخانه ای استوار است. پژوهش پیش رو درصدد پاسخ گویی به سه پرسش اصلی است؛ شرایط آب و هوایی چه مقدار بر نوع ساختار ها و اجزای معماری خانه های سنتی خوسف تأثیر گذاشته است؟ آیا این شرایط مانع تأثیر پذیری از تغییر و تحولات معماری رایج دوره قاجار و پهلوی شده یا خیر؟ و این که شیوه های تزئینی رایج در معماری خانه های خوسف چگونه بوده است؟ برمبنای پرسش های پژوهش، اهداف اصلی پژوهش حاضر نیز شامل بررسی میزان تأثیرپذیری خانه های سنتی خوسف از شرایط اقلیمی منطقه و تحولات معماری ایران و نیز مطالعه ساختار ها و اجزای مختلف معماری این ابنیه و تزئینات وابسته به آن ها است. نتایج پژوهش نشان می دهند که معماری سنتی خوسف به شدت از اقلیم منطقه تأثیر پذیرفته و ازلحاظ ساختار معماری و تزئینات وابسته به آن به میزان اندکی از تحولات معماری دوره قاجار تا پهلوی تأثیر گرفته اند.