مرکزیّت آتش و آتشکده در دین ایرانی، و به تبع آن در آیین زردشت، همواره یکی از شناخته شده ترین و آشکارترین جنبه های این دین بوده است و نیایش آتش و مناسک مرتبط با آن چنان در فرهنگ و دین ایران باستان ریشه دوانیده و از چنان اهمیت و محوریّتی برخوردار بوده که مشاهده گران ظاهربین را چاره ای باقی نمی ماند جز اینکه ایرانیان باستان را آتش پرست نام نهند. پژوهش حاضر، پژوهشی است توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر روش تحقیق کتابخانه ای که با تکیه بر اسناد و متون تاریخی و نیز بهره گیری از داده های مردم شناسانه، به بررّسی دلایل و زمینه هایی می پردازد که چنین جایگاه برجسته ای را برای آتش و آتشکده ها در فرهنگ ایران باستان فراهم ساخته اند. بدین منظور، ابتدا به سراغ کارکرد دینی آتش و آتشکده ها می رود و نقش آتش به مثابه واسطه میان انسان های زمینی و ایزدان آسمانی را به بحث می گذارد و سپس، از کارکرد اجتماعی آتشکده ها- و به ویژه آتش های بهرام- از حیث نقش آن ها در شکل دادن به هویّت اجتماعی و به دنبال آن، تقویت یگانگی و همبستگی اجتماعی سخن می گوید و بر این اساس، برخی از وقایع تاریخی در ایران باستان و روزگار اسلامی را تبیین می کند.
یکی از نخستین انواع لوازم روشنایی به کاررفته در ایران «پیه سوزها» هستند. با این که معلوم نیست طرح اولیۀ این چراغ های باستانی در چه زمانی و چگونه شکل گرفته است، ساختار نهایی آن ها بسی پیش از آغاز دورۀ تاریخی ایجاد و تثبیت شده است. طی دورۀ تاریخی، هرچند ساختار اصلی این چراغ ها تغییری نکرده، فرم آن ها دست خوش تحولات متعددی شده است؛ بنابراین هدف اصلی این مقاله، طبقه بندی و گونه شناسی انواع چراغ های سفالی و مفرغی این دوره است. این مقاله قصد پاسخ به این پرسش ها را دارد؛ 1. طرح پیه سوزهای سفالی و مفرغی دورۀ تاریخی ایران چه تحولاتی را پشت سر گذاشته است؟ و 2. چه عواملی در ایجاد این تحولات مؤثر بوده اند؟ به نظر می رسد تغییرات ایجادشده در طرح پیه سوزهای سفالی این دوره عمدتاً تحت تأثیر شکل چراغ های سفالی غیربومی و تحولات صورت گرفته در طرح پیه سوزهای مفرغی نیز متأثر از پیشرفت های فناورانه بوده است. به منظور پاسخ گویی به پرسش های مطرح شده و تأیید فرضیه های مربوطه، در این مقاله از روش تحقیق توصیفی-تحلیلی استفاده شده و داده های موردنیاز آن نیز ازطریق روش میدانی و کتابخانه ای جمع آوری شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که مهم ترین تحولات پیه سوزهای سفالی دورۀ تاریخی را می توان در پنج گونۀ اصلی و اساسی ترین تغییرات پیه سوزهای مفرغی این دوره را نیز می توان در سه گونۀ عمده شناسایی و دسته بندی کرد. همچنین نتایج تحقیق حاکی از آن است که در ایجاد گونه های مختلف پیه سوزهای سفالی و مفرغی عوامل متعددی تأثیرگذار بوده اند؛ به طورمثال، پیه سوزهای سفالی هم از چراغ های مفرغی ایرانی تأثیر گرفته اند و هم از پیه سوزهای سفالیِ یونانی و رومی. درمقابل، نقش عوامل درونی و پیشرفت های فناورانه در تحول طرح پیه سوزهای مفرغی بسیار بارز است.
همان گونه که برداشت های گوناگون از گزارش های قیام عاشورا، زمینه ساز ارائه دیدگاه هایی متفاوت و گاه متعارض درباره چیستی و چرایی قیام سیدالشهدا(ع) بوده است، بازخوانی این گزارش ها می تواند زمینه ساز رسیدن به تحلیل هایی نو و ژرف از بستر و بایسته های رویدادهای مربوط به قیام عاشورا و در نتیجه شناخت هرچه بهتر این قیام شود. این مقاله با روش وصفی تحلیلی، همراه با بازخوانی چند گزارش عاشورایی، مانند وصیت نامه سیدالشهدا(ع) به محمد بن حنفیه، ملاقات آن حضرت(ع) با فرزدق و بشر بن غالب و نوحه خوانی جنیان در منطقه خزیمیه که به وسیله مورخانی چون ابن سعد، بلاذری، طبری، ابن اعثم و شیخ مفید بیان شده است، می کوشد فضای زمانی و مکانی صدور این گزارش ها را بکاود. این بررسی نشان می دهد که به دلیل خلط و جابه جایی قسمتی از گزارش ها در برخی منابع و برخی استنتاج های کم اعتبار، برداشت هایی نادرست از اخبار عاشورایی شکل گرفته است.
سنت و فرایند نقل شفاهی در تولید، حفظ و انتقال مواد و اطلاعات تاریخی که به پیدایش تاریخ نگاری اسلامی انجامید از مسائل بنیادی در تاریخ نگاری اسلامی است چراکه، مهمترین منبع نگارش و تدوین متون تاریخی قرون نخستین اسلامی داده های شفاهی است که متکی بر مسموعات و محفوظات راویان بوده است. باتوجه به شفاهی بودن بخش عمده ای از اطلاعات اولیه تاریخی و ثبت و تدوین تدریجی آنها، و از سوی دیگر به دلایلی ازجمله جعل، تحریف و به تبع آن تعارض و اختلاف روایات، اعتبار منقولات تاریخی که همان روایات شفاهی است مسئله اصلی این تحقیق است . نخستین و جامع ترین معیار سنجش روایات شفاهی خطبه حضرت علی(ع) است که با تقسیم روایات و اصناف راویان به چهار گروه به نقد رجال براساس اوصاف آنان پرداخته است. در این پژوهش با روش تحلیلی انتقادی، ضمن تبیین مفهوم سنت شفاهی و نقش آن در تاریخ نگاری اسلامی، معیارهای اعتبارسنجی روایات تاریخی و راویان از نگاه امام علی(ع) به دست بررسی سپرده شده است .
تشکیل حکومت صفوی در آغاز قرن 10 ق/ 16 م نقطه عطفی در تاریخ ایران به شمار می آید؛ برپایی حکومتی متمرکز و احیای قدرتی واحد پس از سال ها حکومت ملوک الطوایفی و رسمیت بخشیدن به مذهب تشیع، سبب تثبیت قدرت، امنیت راه ها و رونق گرفتن تجارت گردید؛ تجارت داخلی و خارجی به ویژه تجارت منسوجات در این دوره یکی از مسائل مهم حکومتی بود که پادشاهان صفوی در رابطه با آن فعالیت می کردند. هدف پژوهش حاضر، بررسی تجارت به ویژه تجارت منسوجات در عصر صفوی با دول عثمانی، هند و روسیه می باشد. سؤال اصلی این است که عوامل شکوفایی و رونق تجارت با کشورهای مذکور در دوره صفویه چه بوده، و چه منسوجاتی از کشور صادر و چه نوع پارچه هایی وارد می شد؟ فرضیه اصلی در پاسخ به سؤال مورد نظر این است که تشکیل حکومت صفوی باعث ثبات سیاسی گردید و حمایت شاهان صفوی از تجارت به ویژه تجارت منسوجات و کیفییت بالای محصولات نساجی ایران در این دوره باعث بالا رفتن بهره-وری فعالیت های اقتصادی و تجارت خارجی به ویژه تجارت پارچه گردید. یافته های اصلی این پژوهش نشان می دهد که تشکیل دولت صفوی باعث اتحاد سیاسی کشور، امنیت راه ها، رونق تجارت و بازرگانی شد؛ و حمایت شاهان صفوی از تجارت باعث رشد و شکوفایی تجارت خارجی به ویژه تجارت منسوجات و رونق اقتصادی چشم گیری در کشور شد.
تأثیرپذیری و تأثیرگذاری مفاهیم و عقاید فکری همواره موضوعی مورد بررسی و تحقیق محققان در طول تاریخ بوده است. از جمله این تاثیرگذاری ها تحول و تطّور اساطیر آفرینش ادیان تحت تاثیر پیش زمینه های فکری و اعتقادی ادیان پیشین است. مانی به عنوان پدیدآور کیش مانوی بخش عمده حیات فکری و ذهنی خود را در میان باورمندان به تفکر گنوسی سپری کرد و زمانی که کیش مانوی به وسیله او شکل و انسجام یافت، از این عقاید تاثیر پذیرفت. بخشی مهم و گسترده ای از تعالیم کیش مانوی عقاید مانی درباره اسطوره آفرینش است بی تردید مانی در تفسیر ظهور کیش مانوی نیازمند بازسازی عناصر و داستان آفرینشی بنیادی بوده است که در بررسی و واکاوی عقاید وی درباره آفرینش به خوبی ریشه های گنوسی این تعالیم پیدار است. مانی نه فقط در متن داستان آفرینش خود، بلکه در مفاهیم و عناصر اساطیر آفرینش خود وام دار آیینهای گنوسی پیش از خود است. هویت و سنخ بن مایه های این داستان اسطوره ای با وجود آنکه رنگی نو دارد اما به واقع مفاهیمی کهن با الگوهای گنوسی است. از این رو این تحقیق با هدف بررسی ریشه های گنوسی اسطوره آفرینش مانوی درصدد است تا با بررسی توصیفی و تحلیلی از منابع دست اول مانی و کیش او به ریشه ها، ساختارها و مفاهیم کیش مانوی و تاثیرگذاری کیش مانوی از آیینهای گنوسی بر اساس منابع دست اول این آیینها بپردازد و به این نتیجه دست می یابد که اساساً مانی نه فقط در بازآفرینی داستان اسطوره آفرینش مانوی از بن مایه های گنوسی استفاده کرده است، بلکه در عناصر و مفاهیم این عقاید از مفاهیم و عناصری گنوسی بهره برده است.
با گسترش قلمرو اسلامی و فتح مناطقی از آسیا و شمال آفریقا در سده های اول و دوم هجری قمری و ورود بردگان و اسرا، بستر مناسبی برای کنیزداری جامعه عرب فراهم شد. گروهی از این کنیزان که از مولای خویش صاحب فرزند شدند، اُمّ ولد نامیده می شدند. پژوهش پیش رو درصدد است رویکرد افراد جامعه نسبت به اُمّ ولدها و نقش ائمه اطهار (ع) در ارتقاء منزلت اجتماعی آن ها را مورد واکاوی قرار دهد. بدین منظور نوشته های تاریخی و غیر تاریخی برای درک اجتماعی موضوع، مطالعه و سپس پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی ارائه شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد در شرایطی که کنیزان و اُمّ ولدها در جامعه ی عرب جایگاهی نداشتند و مورد تحقیر و تبعیض قرار می گرفتند، ائمه(ع) ضمن حمایت حقوقی از کنیزان، با آزاد کردن و انتخاب آنها به عنوان همسر، عملاً الگویی از رفتار درست و اسلامی را در چارچوب خانواده ارائه دادند و جایگاه و منزلت اُمِّ ولدها را به عنوان همسران و مادران فرزندان خود ارتقاء بخشیدند.
در پژوهش حاضر که حاصل از طرح بررسی و بازنگری باستان شناسی دشت مریوان است، شواهد جالبی از آثار هزاره چهارم قبل ازمیلاد (مس سنگی جدید) مورد بررسی و شناسایی قرار گرفت. پژوهش حاضر با توجه به گاه نگاری ارائه شده برای شمال بین النهرین و تطابق آن با گاه نگاری ارائه شده در گودین تپه انجام شده و دوره بندی های ارائه شده براساس تطابق شواهد سفالی با این دو حوزه فرهنگی ارائه شده است. دوره مس سنگی جدید براساس گاه نگاری شمال بین النهرین با واژه Late Chalcolithic و با نام اختصاری LC مشخص شده است که به پنج مرحله از LC1 تا LC5 طبقه بندی شده است. LC1 قدیمی ترین مرحله آن است که شاخص آن سفال های منقوشی است که طبق گاه نگاری گودین شامل مرحله گودین IX یا سنت سفالی سه گابی است و مرحله LC5، جدیدترین مرحله آن است که با مرحله گودین VI 1 یا فرهنگ سفالی اوروک جدید مشخص شده است. نکته جالب اینکه هیچ اثری از یکی از مراحل اوایل این دوره (گودین LC2-VII/VI3) مورد شناسایی قرار نگرفت و بیشتر محوطه ها مربوط به اواسط این دوره (گودین LC3, 4-VI2) هستند. هرچند که بازه زمانی پیشنهادی ما برای این دوره در مریوان تقریباً با بازه زمانی پیشنهادی برای دوره اوروک میانی برابر است، ولی شواهدی دال بر اوروکی بودن این آثار در بررسی به دست نیامد (به جز یک محوطه) و تفسیر ما از این آثار، استقرارهای کوچک و منطقه ای یکجانشین دوره مس سنگی جدید هستند. تنها در اواخر این هزاره است که شاهد تأثیرات واقعی فرهنگی بین النهرینی در منطقه هستیم که نمونه بارز آن تپه ره شه (Rasha) است که نمونه های جالبی از سفال های لبه واریخته نوع اوروک جدید از آن به دست آمده است. با نگاهی به ابعاد و اندازه این تپه می توان این فرض را محتمل دانست که این محوطه همزمان با دوره اوروک در بین النهرین نقش یک استقرار مرکزی در دشت مریوان را ایفا کرده و مابقی محوطه های هزاره چهارم قبل ازمیلاد در دشت مریوان غالباً استقرارهای کوچک این دوره بوده اند.
تاریخ نگاری اسلامی و به تعبیری تاریخ نگاری مسلمانان به عنوان یکی از ابعاد و مظاهر مهم فرهنگ و تمدن اسلامی از جایگاه ویژه ای در بین سایر مولفه های آن برخوردار است. در فرایند تدوین تاریخ نگاری اسلامی؛ افراد، طبقات و گروههای مختلف از جمله پزشکان، حکما، مورخان و... سهیم بوده داند. با وجود مطالعات و بررسی های گسترده ای که درباره پزشکان دوره اسلامی انجام گرفته است؛ مطالعه درباره افرادی که به صورت همزمان به طبابت و تدوین کتب تاریخی پرداخته اند، کمتر انجام گرفته است. سوال اصلی این پژوهش، این است که پزشکان مورخ چه نقشی را در توسعه تاریخ نگاری اسلامی ایفا نموده اند؟ این گروه از پزشکان از چه جایگاهی در تاریخ نگاری اسلامی برخوردار بوده اند؟ آیا پزشکان مورخ به منابع و اسنادی فراتر از سایر مورخان دسترسی داشته اند؟ شیوه های تاریخ نگاری آنان چگونه بوده است؟ و... .اولین فرضیه ای که می توان مطرح کرد، این است، در بین پزشکان دوره اسلامی، مورخان معروفی وجود داشته و آنان با توجه به موقعیت و مناصب شان، نقش بارزی در تاریخ نگاری اسلامی ایفا نموده اند و همچنین مورخانی هم بوده اند که علاوه بر تدوین کتب تاریخی، در پزشکی نیز دستی داشته و صاحب کتب مهم پزشکی هم بوده اند. در نوشتار حاضر سعی شده است ضمن پرداختن اجمالی به جایگاه پزشکان مورخ در تاریخ نگاری اسلامی با تکیه بر منابع و استنادات تاریخی و به روش کتابخانه ای به سوالات فوق پاسخ های مناسب داده شود.
هجرت آدمیان به سرزمین دیگر، با انگیزه هایی مختلف صورت می گیرد؛ اما در فرهنگ اسلامی بر دو عنصر بیشتر تأکید شده است؛ آموختن دانش و اصلاح جامعه. بیشترین هجرت پیشوایان و بزرگان مذهبی، به سائقه دوم بوده است؛ هرچند گریز از فشارهای سیاسی اجتماعی یا پیداکردن مکانی بهتر و امن تر برای زندگی، از نظر دور نیست. در میان هجرت های تبلیغی نیز برخی جنبه مبارزه با اندیشه ها یا اقدامات غیراسلامی را در دستور کار داشته اند که از ارزش بیشتری برخوردار است. مهاجرت ابوالحسن علی ، فرزند امام باقر 7 به کاشان، ازجمله مهاجرت هایی است که به نظر می رسد بیشتر با انگیزه اخیر رخ داده و تأثیری مناسب در منطقه گذاشته است و از این رو، شایسته بررسی و واکاوی است. وی به درخواست مردم کاشان از امام باقر 7 و به عنوان نماینده آن حضرت، در درجه نخست برای ترویج اندیشه های بنیادین شیعی در منطقه هدف و در مرتبه بعد، جلوگیری از پیشرفت کار و نفوذ اندیشه های بیگانه در منطقه، هجرت کرد. البته بررسی ها نشان می دهد که اوضاع فرهنگی و تمدنی کاشان در این تصمیم گیری بی تأثیر نبوده است. او در مسیر تحقق مأموریت، فعالیت هایی قابل توجه انجام می دهد که می تواند الگوی زیست شیعی به شمار آید؛ چنان که مهاجرتش چه در زمان حیات و چه پس از آن، آثار و پیامدهایی درخور داشته است. بر این اساس، مسئله اصلی پژوهش، نشان دادن انگیزه و پیامد هجرت ابوالحسن علی بن محمد باقر 8 به کاشان است، با این فرضیه که هجرت وی، در پی درخواست مردم منطقه از یک سو، وجود بستر مناسب از سوی دیگر و با انگیزه ترویج دین و مبارزه با بدکیشان از دیگرسو بوده است.
بناهای بسیاری در سرزمین پهناور ایران وجود دارد که از جهت گاهنگاری و کاربری دارای مشکل اند، زیج منیژه از جمله این بناهاست که در نزدیکی سرپل ذهاب کرمانشاه واقع شده و نظرات گوناگون در مورد آن ابراز شده است. این بنا، بنایی سنگی با ملات گچ است که ابعاد آن ۵۷×۳۵/۵ متر و با پلان مستطیل شکل است. تاکنون هیچ گزارش و مطالعه دقیقی در مورد این اثر به چاپ نرسیده است. برخی از محققین در اشاراتی گذرا این بنا را کاروانسرای دوره ساسانی قلمداد نموده، برخی دیگر کوشک و تعدادی رصدخانه را به عنوان کاربری بنا ذکر کرده اند. در این پژوهش، کلیه مدارک موجود و اشارات تاریخی گردآوری گردید و اساس کار بر فعالیت های میدانی متمرکز گردید و بنا به دقت از نظر پلان، مصالح و دیگر ویژگی ها بررسی و مطالعه شد. هدف از این پژوهش، مشخص نمودن کاربری بنا با توجه به شواهد برجامانده از آن و مقایسه بنا با سایر بناهای مشابه از لحاظ ویژگی و سبک معماری می باشد. از مهم ترین نتایج این پژوهش پیشنهاد کاربری این بنا به عنوان یک کوشک یا کاخ کوچک و اتراقگاه موقت است.
نقوش انسانی یکی از انواع آرایه های به کاررفته در سفال گلابه ای نیشابور در سده های نخست اسلامی است که به روش پدیدارشناسانه، به الگوهای "زنانه" و "مردانه" نام گذاری شده است. پژوهش حاضر پدیدارشناسی صرف را برای الگوبندی جنسی نقوش بسنده نمی داند و با هدف بازخوانی جنسیّت فیگورها، در صدد پاسخگویی به این مسائل است: بازخوانی تطبیقی- تاریخی اسلوب پوشاک نقوش انسانی سفال نیشابور، چگونه به تشخیص جنسیّت فیگورها کمک می کند؟ کارکرد غالب نقش مایه های ساسانی در سفال نیشابور تزئینی است یا نمادین؟ جامعه آماری پژوهش حاضر، 14 نقش است که از میان 50 نمونه، با تأکید بر الگوهای "مردانه" و "زنانه"، یا تحلیل شده در پژوهش های پیشین انتخاب شده است تا با منابع کتابخانه ای– اسنادی، در مطالعه ای تطبیقی- تاریخی، به ارزیابی دوباره جنسیّت الگوها بپردازد. بر اساس یافته های این پژوهش: اسلوب پوشاک نقوش انسانی سفال نیشابور با پوشاک درباریان وراء رود (ماوراءَالنّهر) و خراسان در دوره های نخست اسلامی همانند است. کارکرد غالب آرایه های ساسانی در سفال سامانی، تزئینی است. درنهایت، این مقاله برخی نقوش موسوم به "زنانه" را متعلق به جوانان پیراسته یا نوجوانان نابالغ درباری می داند.