از واقعه 11 سپتامبر سال 2001، بنیادگرایی اسلامی به بحثی محوری در جهان سیاست تبدیل شده است. بنیادگرایان اسلامی، خواهان تفسیر مجدد اسلام به منظور کاربرد آن در اهداف خاص سیاسی هستند. برنارد لوئیس، خاورشناس انگلیسی- آمریکایی، در بررسی سرچشمه های جریان های بنیادگرا به ریشه های خشم مسلمانان از غرب پرداخته که به زعم وی، به تقابل بین اسلامبا مدرنیته غرب منجر شده است. در این مقاله، هدف بررسی نظرات لوئیس، با روش تحلیل محتواست. برنارد لوئیس ریشه این جریانات را خشم مسلمانان از غرب و این خشم را معلول عقب ماندگی مسلمانان می داند. وی راه مقابله با عقب ماندگی کشورهای اسلامی را در ترویج مدرنیته در آنها از طریق اجرای سکولاریسم می بیند، تا از این رهگذر هم عقب ماندگی کشورهای اسلامی و هم خشم مسلمانان درمان شود. یافته های پژوهش نشان می دهد که نظرات برنارد لوئیس درباره اسباب ایجاد جریان های بنیادگرا، مبنایی و راهبردی نیست و راه حلّ او، یعنی سکولاریسم در کشورهای اسلامی، قابل دستیابی و اجرایی نیست.
بخش قابل توجّهی از متون حماسی و داستان های قهرمانی، آکنده از شیوه ها و شگردهای عیّاری است. عیّاران شخصیت هایی والا هستند که هنگام ناکارآمدی جنگ و ستیز وارد داستان شده، با روش های ویژه خود بر کشش داستان می افزایند. در این جستار، شیوه های عملکرد عیّاران در چند متن حماسی و عیاری بررسی شده است. این پژوهش با هدف تبیین دقیق تر کارویژه ها و تحلیل ساز و کارهایی صورت یافته است که در بسیاری از داستان ها موجب گره افکنی و یا برون رفت از بحران می شود. بدین منظور پس از عنوان هر شگرد، نمونه هایی به دست داده می شود. متن های بررسی شده عبارتند از: شاهنامه فردوسی، سمک عیّار، داراب نامه ترسوسی، داراب نامه بیغمی، برزونامه و اسکندرنامه. پژوهش به روش تحلیل محتوا بر پایه منابع کتابخانه ای سامان یافته است. براساس نتایج، روش هایی که عیّاران بدان وسیله به مقصود خود می رسند بدین شرح است: تعویض لباس، تغییر دادن چهره، آراستن خود به شیوه های مختلف، استفاده از داروی بی هوشانه، انگشتر، کمند، صندوق، پنهان کردن وسیله دفاعی در ساق موزه، ناشناس رفتن به سپاه دشمن، شناسایی مکان با بوییدن خاک و سخن گفتن به زبان های دیگر. این شیوه ها نشان می دهد چگونه در داستان های حماسی- عیاری یک نواختی ماجراها بر هم می خورد و توجّه خواننده به عناصر تأثیرگذار و مهمّی که گاه فراتر از جنگ و ستیز هستند، جلب می شود.
بقعه ی شیخ صفی الدین اردبیلی بعد از وفات او در سال 735 ق./ 1335 م.، از سوی فرزند و جانشینش شیخ صدرالدین موسی بنا شد و در دوره های بعدی، خصوصاً دوران سلطنت شاه طهماسب اول و شاه عباس اول صفوی، گسترش یافت. ذکر «الله الله» بارزترین ذکر انعکاس یافته در بنای برج مقبره ی شیخ صفی الدین اردبیلی است، به طوری که اغلب از آن بنا با نام «گنبد الله الله» یاد می شود. این ذکر جزء معروف ترین اذکار متصوفه ی صفوی به شمار می آید که در سرتاسر دوران شیوخ و سلاطین صفوی و همچنین بعد از این دوران، مریدان اکثراً قزلباش ایشان آن را ترنم می کردند. ذکر «الله الله» هنوز نیز در جوامع علویان آناطولی، روم ایلی و بالکان به عنوان میراث داران تصوف صفویه و آخرین بازماندگان طریقت قزلباشیه کاربرد دارد. این پژوهش بر آن است تا با تکیه بر منابع تاریخی، اسناد و مدارک آرشیوی، مطالعات باستان شناسی و مشاهدات میدانی و به شیوه ی توصیفی تحلیلی، ضمن مطالعه ی انعکاس ذکر مذکور در معماری برج مقبره ی شیخ صفی الدین اردبیلی و برخی نمونه های معاصر و متشابه، به بررسی کاربرد آن نزد مریدان این خاندان در گذشته و حال بپردازد.