جریان روشنفکری ایران پیش از پیروزی انقلاب مشروطه و در پی فرستادن دانشجویان ایرانی به اروپا و آشنایی آنان با مبانی و مفاهیم اندیشه مدرن زاده شد. یکی از ابزارهای طرح افکار جدید روشنفکران ایرانی نشر روزنامه بود. در این بین، روزنامه قانون که به دست میرزا ملکم خان در لندن منتشر می شد طیف مهمی از اندیشه های جدید را نمایندگی می کرد و بر جریان فکری در درون کشور بسیار تاثیر نهاد. میرزا ملکم خان در روزنامه قانون اصلاح گری ترقی خواهانه را تبلیغ می کرد و دگرگونی ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور را بر الگویی مبتنی بر گونه ای لیبرالیسم محدود و هدایت شده استوار ساخته بود. پس از پیروزی مشروطیت روزنامه رادیکال و تاثیرگذار صوراسرافیل به مدیریت و نویسندگی میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و میرزا علی اکبرخان دهخدا نماینده جریان رادیکال روشنفکری پس از پیروزی انقلاب مشروطه به شمار می رفت، که از یک سو به آزادی خواهی سیاسی لیبرالی و از سوی دیگر به عدالت اقتصادی سوسیالیستی باور داشت. روشنفکران رادیکال پس از پیروزی انقلاب مشروطه، افرادی از طبقه میانه حال بودند که به رادیکالیسم دمکراتیک باور داشتند. پس از پیروزی انقلاب مشروطه، جریانی تندرو و افراطی که پیشینه روشنفکری نداشت و آبشخور عقیدتی آن سنت برابری جویانه اسلامی بود، سربرآورد. روزنامه روح القدس به مدیریت و نویسندگی شیخ احمد تربتی ملقب به سلطان العلما خراسانی، ناشر آرای این دسته از مشروطه طلبان برابری خواه بود که از مشروطه، عدل را در مفهوم سنتی آن خواهان بودند و از آن نه ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عادلانه که کنش دادگرانه فرد عادل را فهم می کردند.
پروژه بررسی حوزه آبگیر سد تالوار با هدف شناسایی و نجات بخشی محوطه هایی که در حوزه آبگیر سد قرار دارند؛ در پائیز و زمستان سال ۱۳۸۶ تعریف و اجرا شد. بررسی مزبور به صورت پیمایشی فشرده در محدوده حوزه آبگیر سد انجام گرفت و حاصل آن شناسایی ۱۷ محوطه باستانی از دوران مس سنگی تا دوره های متأخر اسلامی بود. تاریخگذاری محوطه ها بر اساس گونه شناسی و مطالعات مقایسه ای مجموعه های سطحی گردآوری شده انجام شد. محوطه های باستانی شناسایی شده در قالب سه گروه کلی پیش از تاریخی، تاریخی و اسلامی طبقه بندی گردیدند. قدیمی ترین یافته های بررسی، آثار سفالی معرف فرهنگ مس سنگی شناخته شده در منطقه اند. پس از این مرحله، آثار محدودی از عصر مفرغ جدید و عصر آهن قابل مشاهده اند. منطقه با یک وقفه کوتاه روبرو شده تا این که بار دیگر زندگی در دوره تاریخی در آن به جریان افتاد و از این دوره تا دوره اسلامی شواهدی از وجود زندگی جوامع انسانی در آن به وفور مشاهده می شود. مقاله مذکور ابتدا به معرفی محوطه های مهم شناسایی شده در حوزه سد پرداخته و در ادامه با توجه به آثار سفالی به دست آمده، فرهنگ ها و تداوم سنت های سفالی حوزه سد را مورد مطالعه قرار خواهد داد.
منطقه قروه در جنوب شرق استان کردستان به دلیل موقعیت جغرافیایی و شرایط خاص زیست محیطی و نیز قرابت جغرافیایی با مراکز استقراری مهم دوره اشکانی شمال غرب و غرب ایران، دارای آثار و استقرارهایی از آن دوره است. طی بررسی های میدانی انجام شده مشخص گردیده که بیشتر محوطه های اشکانی این منطقه بقایای استقرار های کوچکی هستند. این مقاله در پی آن است تا بر اساس توصیف، طبقه بندی و گونه شناسی سفال های اشکانی به دست آمده از این منطقه به افزایش اطلاعات ما در مورد وضعیت فرهنگی این منطقه در دوره اشکانی کمک نماید. بر اساس مطالعات انجام گرفته، سفال های این منطقه شامل سفال هایی با نقوش طنابی، خمره های ذخیره آذوقه و سفال شاخص دوره اشکانی یعنی سفال جلینگی هستند. فرم بیشتر این سفال ها را انواع کاسه، پیاله، کوزه و خمره، دیگ و دیگچه تشکیل می دهد. از تزئینات شاخص به کار رفته بر روی این سفال ها می توان به نقوش کنده به صورت خطوط مواج و موازی و نوعی تکنیک منحصر به فرد ترصیع کاری (نگین کاری) اشاره کرد. بر اساس نتایج این مطالعه می توان گفت سفال های اشکانی منطقه قروه، ضمن دارا بودن برخی ویژگی های بومی- محلی، عمدتاً همانند نمونه های مکشوفه از مکان هایی چون بیستون، نوشیجان، هگمتانه، قلعه ضحاک، قلعه یزدگرد، معبد خورهه، کنگاور و دره های اسدآباد، پاوه، مریوان، ثلاث باباجانی و بیشتر مناطق غرب کشور است.
باستان شناسی مانند هر رشته علمی دیگر، در معرض دگرگونی و تحول های بنیادی است؛ به نحوی که گاهی صورت تحول یافته آن، در نظر باستان شناسان نسل گذشته و آن عده ای که از پیشرفت های گسترده آن در دو دهه اخیر آگاه نیستند، نامأنوس می نماید. مهمترین گام در پیشبرد رشته باستان شناسی اقتباس روش های علمی با تکیه بر اصول مطالعه مسائل مشخص فرهنگی، فرضیه پردازی و آزمون میدانی بود که امروزه در تمام علوم رایج است. بنابراین، گسترش علم باستان شناسی در چند دهه اخیر و توجه روزافزون به تعامل و نقش منابع زیست محیطی در فعالیت های بشری و خلق بناهای باستانی باعث گردیده تا باستان شناسان نیاز روزمره ای به علوم دیگر به خصوص علوم پایه و مهندسی پیدا کنند. قریب پنجاه سال است که همکاری متخصصان علوم مختلف در باستان شناسی مانند باستان زمین شناسی، باستان گیاه شناسی، باستان جانورشناسی، باستان زیست شناسی و غیره در قالب یک گروه تحقیقاتی به این شاخه از علم بُعد دیگری داده است. بنابراین، وجود یک گروه با تخصص های باستان شناسی و زمین شناسی در کنار یکدیگر سبب تحلیل هر چه بهتر موضوعات این رشته شده است. در این مقاله سعی شده است به اهمیت علوم میان رشته ای، روش های شناخت سنگ ها و اهمیت شناسایی آن در مطالعات باستان شناختی پرداخته شود.
تپه شماره ۲ ربط سردشت در استان آذربایجان غربی و در کناره شرقی رودخانه زاب کوچک قرار گرفته و تا کنون سه فصل از کاوش باستان شناسی آن می گذرد. موقعیت تپه شماره ۲ ربط در بخش جنوب غربی حوزه سرزمینی مانا و متأثر از دو حوزه امپراتوری آشور و اورارتو و تأثیر و تأثرات این حکومت ها بر یکدیگر و آشنایی با زوایای تاریک این قدرت ها در شمال غربی ایران، بر جنبه های باستان شناختی مطالعات و پژوهش ها در تپه ربط ۲ می افزاید. ماحصل سه فصل پژوهش در این محوطه دستیابی به مدارک سفالی، آجری و معماری است که برخی از آن ها برای اولین بار در شمال غربی ایران به دست می آیند. در این بین، آجرهای لعابدار محوطه ربط سردشت که نمونه های مشابه آن ها پیشتر از تپه قالایچی بوکان به دست آمده، جایگاه مهمی در زمینه مطالعات هنری، فنی و بازشناسی جنبه های مذهبی، سیاسی و اجتماعی ساکنان این محل دارند. آن چه به اهمیت این آجرها می افزاید وجود نمونه های کتیبه دار لعابداری است که ترجمه آن حکایت از نام خدایان، سرزمین و ایالتی مانایی دارد. بی تردید شناخت جامع الاطراف آجرهای مکشوفه با عنایت به این که کاوش در این محوطه سال های نخستین خود را می گذراند، می تواند مبنای مناسبی جهت طبقه بندی علمی این یافته های ارزشمند باشد.
توسعه اطلاعات و فناورى هاى ارتباطى در سال هاى اخیر، با شتابى فوقا لعاده، روند
کشانده است. عمیق و غیرخطى بودن این روند، « جامعه اطلاعاتى » سراسر جهان را به سوى
در مقایسه با انقلاب صنعتى قبل، دغدغه هاى فرهنگى، اقتصادى، و اجتماعى بسیار فزونت ری
براى بشریت پدید آورده است. در این عرصه، آرشیوها - که صرفاً حاوى منابع دیدارى و
شنیدارى یا اسناد تاریخى هستند - به عنوان مخازنى کما همیت به شمار نمىآ یند، بلکه در
کانون اطلاع رسانى قرار دارند و محتواى فرهنگى را تامین مى کنند تا افراد، بتوانند از حقوقشان
دفاع کنند؛ آموزش را بیش از پیش رواج دهند، و فرهنگى زنده و پویا داشته باشند. در هر
کشوری، گنجینه اسناد، بخش مهمى از میراث و منابع اطلاعاتى آن کشور شمرده می شود
و منابع آن، به دلیل منحصر به فرد بودن و دربرداشتن اسناد مهم و فاقد جایگزین، بخشى از
سرمایه ملى محسوب مى گردد. بدیهى است که این میراث، در حفظ هویت هاى فرهنگى،
برقرارى ارتباط میان گذشته و حال، و ترسیم آینده، از اهمیت حیاتى برخوردار است و همین
امر، موجب مى شود تا مسئولیتى مهم بر عهده دوستداران، حافظان و صاحبان این حافظه ملى
باشد. مقاله حاضر، بر آن است تا به بررسی نقش یونسکو در حفظ میراث مستند بپردازد و
برنامه هائی را که تاکنون این سازمان به انجام رسانیده است، مورد مداقه قرار دهد.