بعد از طرح اندیشه احداث راه آهن در ایران عصر ناصری توسط اروپایی ها، عده ای از اندیشمندان ایرانی در مورد احداث راه آهن در ایران تفکر و تامل کردند و در طرح ها و اندیشه های خود، ضمن تشریح ضرورت ها، فواید و نحوه انجام کار، میان راه آهن و ترقی و پیشرفت جامعه ایرانی ارتباط مستقیم برقرار کردند. ارتباط میان راه آهن و ترقی در نوشته های این اندیشمندانِ روزگار ناصرالدین شاه، مساله ای است که در مقاله حاضر با روش توصیفی و تحلیلی و با استفاده از آثار و طرح های به جا مانده از اندیشمندان در روزنامه اختر و نسخ خطی و اسناد مورد بررسی قرار می گیرد و به این پرسش پاسخ داده می شود که اندیشمندان ایرانی در مورد ورود به عصر سرمایه داری چه نقشی به راه آهن می دادند؟
یکی از شرکای مهم تجاری ایران، به ویژه در دوره صفویان متاخر، هندوستان بود. علل رشد مبادلات، میزان صادرات و واردات و نیز کم و کیف موازنه تجاری بین دوکشور در این دوره چندان مورد بررسی همه جانبه قرار نگرفته است. در این دوره، بسیاری از بازرگانان، عناصر و اقلیت های گوناگون دست اندرکار در بندرها، شهرها و مراکز تجاری دو کشور مستقر شده بودند و چرخه عظیمی از داد و ستد را به وجود آورده بودند. بنابر آنچه گفته شد، پرسشی بنیادی مطرح هست که ساختار قومی فعال در چرخه تجاری دو کشور چگونه بوده است و این اقوام ایفاگر چه نقشی در این روند بوده اند؟ آنان چه نوع کالاهایی را با چه حجم و ارزشی داد و ستد می کردند؟ در این راستا و برای شناخت مسائلی از این دست، نخست ترکیب عناصر قومی، میزان نقش آنان و انواع کالاهای مورد معامله، حجم صادرات و واردات دو کشور و موانع موجود در این روند مورد مطالعه قرار می گیرند. این بررسی ها نشان می دهند که حجم عظیمی از انواع کالاها، توسط بازرگانان دو کشور که بیشتر از اقلیت های مذهبی بودند، داد و ستد می شد. از سویی، تا زمانی که سیاست سخت گیرانه ای بر صادرات و واردات ایران حاکم بود، موازنه تجاری با هند روند مثبتی داشت اما در سال های پایانی حکومت صفویان، به دلایلی که خواهد آمد، رفته رفته منفی گردید.
کارل مارکس نظریه پرداز و سازنده سوسیالیست، شخصیتی بزرگ در تاریخ اندیشه فلسفی و اقتصادی و یک معلم بزرگ اجتماعی بود. مارکس مطالعات فلسفی خود را در فضای فکری ای آغاز کرد که تفکرات هگلی بر آن حاکم بود. تفکرات هگلی در بسیاری از جنبه ها، ایده هایی را دنبال می کند که واکنش های محافظه کارانه و ایده های اگوست کنت در عصر روشنگری در آن یافت می شود. هدف کلی مارکس، ارزیابی فلسفه سیاسی هگل بود تا قادر به نقد نهادهای سیاسی موجود و به طور کلی تر بحث درباره ی رابطه سیاست و اقتصاد شود. او با فلسفه هگل به طور دیالکتیکی برخورد کرد و مبهم گویی هگل درباره روان و خوش بینی او به دولت را به مثابه ی یک نهاد انکار کرد یا کنار گذاشت. این پژوهش بر آن است اندیشه های فلسفی مارکس، فلسفه سیاسی هگل ارزیابی کند و همچنین تأثیر گذاری آنها در شکل گیری مکتب فرانکفورت را مورد بررسی قرار دهد.
خصومت ایلخانان با مملوکان مصر و دشمنی دیرین ملل مسیحی با مسلمین مصر و شام از علل ارتباط دربار ایلخانان با دستگاه پاپ و دربارهای اروپا محسوب می شود. اروپایی ها با ابزار دین و به جهت تبلیغ دین مسیحیت وارد شرق شدند و اطلاعات مردم شناسی و نظامی بدست آوردند. روابط سیاسی مغولان و کشورهای مسیحی با مبادله هیأتهای سیاسی، جهت ترویج آیین مسیح با هدف خاتمه دادن به نفوذ مسلمین بود. روابط خانان مغول با اروپا همیشه دارای یک ثبات و به یک شکل نبود، گاهی این روابط پررنگ و گاهی کم رنگ تر می شد و خوانین در گسترش این روابط نقش به سزایی داشتند. آنچه که مسلم است اروپاییان زیرکانه حداکثر استفاده را از این روابط بردند و زمانی که از جهت حمله مغولان آسوده خیال شدند مثل سایر ملل توانستند از عواقب مساعد مانند تشکیل امپراتوری مغول استفاده فراوانی ببرند. این پژوهش بر آن است به ارزیابی روابط ایلخانان با اروپا و پیامدها و نتایج آنها بپردازد.
ابداع گرمابه ها به عصر باستان بر می گردد و در عصر دولتهای اسلامی با نظر توجهی که اسلام به امر نظافت و بهداشت فردی داشته گرمابه ها به سرعت شکل می گیرند و معماری خاص خود را پیدا می کنند، این معماری شامل هشتی بوده که از فضاهای دیگر حمام جدا می شده و اجزاء هایی از قبیل آتشدان، انبار سوخت، گودال های جمع آوری خاکستر، دودکش ها و کانال های انتقال گرما . از مصالح مهم در بنای گرمابه ها نیز می توان به سنگ ، گچ ، آجر و ساروج اشاره نمود. این مقاله سعی دارد چگونگی عملکرد حمامها در روابط اجتماعی وفرهنگی وشمایی تاریخی ازآنها مورد بررسی قراردهد.
قرن چهارم هجری هم زمان با رنسانس اسلامی و ظهور دانشمندان پرشمار در عرصه های مختلف علمی است. مسکویه رازی دانشمند ایرانی دربار آل بویه یکی از آن هاست که از جایگاه خاصی برخوردار است. شهرت عمده مسکویه تعالیم اخلاقی وی است که در بیشتر آثارش خصوصاً تذهیب الاخلاق نمود یافته است. با این حال مسکویه به بحث در مورد سیاست و ماهیت آن نیز پرداخته است، به طوری که او را در میان عالمان بزرگ سیاست هم جای داده اند. در این حوزه نیز دیدگاه وی نسبت به دو نهاد دین و دولت و مناسبات میان آن ها قابل توجه است. پژوهش حاضر در نظر دارد به بررسی مناسبات دین و دولت از دیدگاه مسکویه رازی بپردازد. یافته های اساسی پژوهش حاکی از آن است که مسکویه با وجود این که در قسمت هایی از آثار خویش، دریافتی عقلانی از سیاست ارائه می دهد اما به دلیل غلبه بینش دینی و اخلاقی در وی، پای بند به شریعت است. مسکویه پیوند محکمی میان شریعت و حکومت برقرار می سازد و تعالی و تباهی هر یک از آن دو را موجب تعالی و تباهی دیگری می داند.
این مقاله، ابتدا به چگونگی شکل گیری و فعالیت های طرفداران پان ایرانیسم تا زمان انقلاب اسلامی ایران می پردازد، که اندکی بعد از حضور رسمی در فعالیت های سیاسی، به دوگروه تقسیم شد. حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور و حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم که داریوش فروهر در راس آن قرار داشت. در مرحله ی بعد رویکرد دو شاخه منتسب به پان ایرانیسم را در مورد انقلاب اسلامی تشریح می نماید. ویژگی مهم این مقاله این است که وضعیت حزب پان ایرانیست را در سال های نخست بعد از انقلاب و واکنش نسبت به اقدامات دولت و مواضع آن در قبال جنگ را در بر می گیرد که تاکنون کمتر به این مقوله پرداخته شده است.
تبریز یکی از کانون های مهم انقلاب مشروطیت بود. با پیروزی مشروطیت و تشکیل انجمن ایالتی، نقش گروه های مختلف محلات تبریز از قشر کارگر تهی دست شهر گرفته تا مجاهدان، واعظان، روشنفکران، و تجار بسیار مؤثر و چشم گیر شد. به خواست انجمن ایالتی، در محلات تبریز انجمن های فرعی شکل گرفتند. از آن پس اعضای انجمن های محلات که نماینده انجمن مرکزی در محله خود به شمار می آمدند، به فعالیت های سیاسی و فرهنگی پرداختند. از سوی دیگر، اهالی هر محله نیز، از قشر های مختلف، فعالیت های فرهنگی و نظامی را آغاز کردند. تشکیل دسته های مجاهدان و برگزیدن زبده ترین افراد نظامی به فرماندهی آنان و دفاع از مشروطیت در لحظات بحرانی از مهم ترین فعالیت های نظامی آن ها بود. در این هنگام معارف دوستان، خیرین، و اعضای انجمن های مشروطه خواه محلات به تأسیس مدارس و انتشار روزنامه پرداختند. با تشدید اختلاف ها، مخالفان مشروطه نیز در محلات دوه چی، سرخاب، و ششکلان برای مقابله با فعالیت های مشروطه خواهان روزنامه منتشر کردند و انجمن تشکیل دادند. در این مقاله، با روش تحلیلی و توصیفی فعالیت دو گروه در محلات مشروطه خواه شامل اعضای انجمن های فرعی و اهالی غیر عضو انجمن هر محله در زمینه های سیاسی و فرهنگی و نظامی بررسی می شود تا نقش این دو گروه در هر محله در دفاع از مشروطیت مشخص شود. در کنار آن، به فعالیت های سیاسی، نظامی، و فرهنگی مخالفان مشروطیت در محلات تبریز برای مقابله با مشروطه خواهان و تلاش برای متوقف ساختن نهضت مشروطیت اشاره خواهد شد تا نقش ارزنده اهالی محلات مشروطه خواه در جلوگیری از سقوط نهضت مشروطیت نشان داده شود.
پیدایش فنّاوری جدید چاپ دسترسی عامه مردم به اطلاعات و گردش سریع تر آن را امکان پذیر کرد. معیار سازیِ زبان های بومی برخاسته از چاپ امری پذیرفته شده است که آگاهی هویتیِ جدیدی را میان گروه های اجتماعی سبب می شود. تا پیش از سال 1837 م/ 1253 ق، فارسی زبان رسمیِ حقوقی ـ دیوانی، بازرگانی، و فرهنگی شبه قاره بود و نخبگان هندو و مسلمان از آن استفاده می کردند و نیز زبان نوشتاریِ مسلمانان هندی برای مقاصد دینی بود. بعضی افول فارسی و خیزش اردو را به سیاست های زبانی استعماری نسبت می دهند و برخی دلایل دیگری را مد نظر دارند.
ورود چاپ به بنگال و سپس هند (1870 م/ 1287 ق) و درک قدرت آن از سوی علمای مسلمان به استفاده گسترده از چاپ و تأسیس چاپ خانه ها به ویژه در نیمه شمالی هند انجامید و توجه به مخاطبان بیش تر، آن ها را به سمت «زبانِ مردم» (در این مقاله اردو) سوق داد. مقاله سعی در نشان دادن این چرخش زبانی (از فارسی به اردو) در بافتار جامعه چندزبانیِ هندِ قرن نوزدهم دارد که درنهایت، همچون عامل دیگری، به تضعیف جایگاهِ زبان فارسی در برابر گسترش زبان اردو، که رفته رفته خود را به مثابه هویت دینی ـ زبانی ِجدید مسلمانانِ شبه قاره تقویت می کرد، انجامید.
سفرنامه نویسان غربی به ویژه در دو قرن اخیر گزارش گران بیرونی وضعیتی در ایران بوده اند که می توان از آن به انحطاط و عقب ماندگی تمدنی ـ فرهنگی تعبیر کرد. وضعیت اقلیمی و جغرافیایی ویژه ایران و خشکی و کم آبی و به تبع آن وابستگی شدید تمدن ایرانی به آب و سازه های آبی، به ویژه کاریز یا قنات، از ویژگی ها و پدیده هایی بوده که توجه اکثر غربیان را جلب کرده است. در این دوران، که هم زمان با شیوع ناامنی و آشفتگی و هرج و مرج بوده است، ساخت و نگه داری سازه های آبی با موانع و مشکلات فراوان روبه رو شد و بسیاری از سازه ها، به ویژه کاریز ها، و شمار فراوانی از آبادی ها و زمین های کشاورزی رو به نابودی و ویرانی نهاد. سفرنامه نویسان بیگانه، به مثابة ناظران آگاه و حساس و کنجکاو بیرونی، دقیق ترین و مؤثرترین گزارش ها را از این روند، و ارتباط متقابل آن با سیر عمومی زوال و انحطاط ایران زمین، بر جای گذاشته اند. مقاله حاضر بر آن است که تحلیلی منظم و روش مند از آن گزارش ها ارائه دهد. طبق این اسناد پیشامد های طبیعی و تاریخی، استبداد و بی قانونی و بحران مدیریت، شیوع ظلم و ستم و ناامنی، یورش های پی در پی ایلات و عشایر داخلی و مرزی، شرایط فرهنگی و معرفتی و اخلاقی، پاره ای مسائل مرتبط با سیاست و مناسبات خارجی، از جمله سیاست زمین سوخته و پاره ای مشکلات ارضی و مرزی با برخی کشور های همسایه، و سرانجام آثار و پیامد های ویران گر وقوع جنگ های جهانی در قرن بیستم از مهم ترین عوامل ویرانی سازه های آبی و شمار بسیاری از آبادی ها و روستاها و شهرهای ایران بوده اند. در این گفتار از این رویداد به «روند زوال و انحطاط تمدن آبی» یا تمدن کاریزی ایران تعبیر می شود.
با اشغال ایران در پی جنگ دوم جهانی، اوضاع اقتصادی ایران وضع نا به سامانی یافت. برای حل این مشکل، دکتر آرتور میلسپو، به دعوت دولت ایران و با سمت رئیس کل دارایی، وارد این کشور شد. از مهم ترین مسائلی که وی برای حل آن تلاش نمود، بحران نان بود. بنا به درخواست میلسپو، وزارت خواروبار منحل شد و امور این اداره، زیر نظر وی قرار گرفت. محصول گندم و جو جزء اجناس انحصاری دولت بود. میلسپو این انحصار را شدیدتر کرد و اداره ای به نام «قسمت غله و نان» تأسیس نمود که عهده دار جمع آوری غله و نظارت بر امور نانواها و توزیع نان و آرد بود. مقاله ی حاضر در تلاش است به این سوال اساسی پاسخ دهد که دکتر میلسپو برای رفع بحران نان در سال های 1321 تا 1323 چه اقداماتی انجام داده و نتایج این اقدامات چگونه بوده است؟ در پاسخ به این سوال از منابعی همچون اسناد موجود در سازمان اسناد ملی ایران، آرشیو وزارت امور خارجه ایران، مذاکرات مجلس دوره ی سیزدهم و چهاردهم شورای ملی، روزنامه ی اطلاعات و روش توصیف و تحلیل اطلاعات تاریخی،استفاده شده است.
هر تمدن یا فرهنگی در گذرگاه تاریخی خویش خواسته یا ناخواسته نوع نگاه خاص و متمایزی به «غیر» و «دیگری» دارد. این مقاله بر آن است تا دوره های تاریخی شناخت «دیگری» در غرب و شرق را بررسی و دوره بندی نماید.
کوشش شده است که بر خلاف تقسیم بندی های رایج، از نگاه های صرفا سیاسی فاصله گرفته و بیشتر از منظر فرهنگی و تمدنی واکاوی شود. هم چنین تقسیم بندی ها نه صرفا بر حوادث تاریخی بلکه بر وجود «ویژگی های مشترک» در شناخت «دیگری» در بستر تاریخی شرق و غرب استوار گردد. بر این اساس روابط شرق و غرب به چهار دوره کلان تقسیم شده است.
در نسبت غرب با شرق می توان چهار دوره: عصر باستان، عصر ایمان، دوران قدرت دانش بنیان و عصر پسااستعماری را نام برد و در نسبت شرق -با تاکید بر ایران- با غرب می توان چهار دوره: عصر باستان، عصر ایمان، دوران آشفتگی و تحیر و دوره نگاه واکنشی و انفعالی را ذکر کرد..
مقاله حاضر تلاشی است برای نشان دادن مسائل اتباع ایران در عتبات عالیات و نگرش و راهکارهای دو دولت ایران و عثمانی برای حل مشکلات اتباع ایرانی. چنین به نظر میرسید بعد از انعقاد عهدنامه ارزروم دوم (جمادی الثانی 12663 /31 مه 1847) اختلافات ایران و عثمانی از راه مسالمت آمیز حل خواهد شد، اما حضور گسترده اتباع ایرانی در عتبات عالیات مشکلات ایجاد شده در ابعاد اجتماعی، حقوقی و مالی از سوی دولت عثمانی برای آنان مناسبات ایران و عثمانی را سخت متزلزل کرد. تلاشهای دو دولت در حل این بحران تا پایان دوره قاجاریه بینتیجه ماند.