در سال 482 ق، قراخانیان (آل افراسیاب) که از سال 395 ق، بر ماوراءالنهر (فرارود) حکومت داشتند، ناگزیر به اطاعت از سلطان ملکشاه سلجوقی (حک: 485-465ق) شدند. هنگامی که سلطان سنجر سلجوقی (حک: 552-511ق) امارت خراسان را برعهده داشت (حک:511-490ق) نخست، حکومت سمرقند را به خواهرزاده اش محمد ارسلان خان ـ که پدرش از دودمان قراخانی بود ـ واگذار کرد و چندی بعد منصب قاضی القضاتی و عالی ترین مقام مذهبی را همراه با ریاست شهر (صدر) بخارا، به برادر همسر خود که روحانی برجسته ای به نام عبدالعزیز بن عمر بن مازه بود، بخشید. از آنجا که مناصب یاد شده در خاندان عبدالعزیز بن عمر بن مازه موروثی شد، سلسله محلّی آل مازه (آل برهان) در بخارا تأسیس گردید که تا اواخر حکومت خوارزمشاهیان (617-490ق) پایدار بود. در این پژوهش، بر اساس منابع و تحقیقات معتبر تاریخی، با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی، پس از نگاهی گذرا به سلسله قراخانی ومناسبات آنان با سلجوقیان، نخست علل بنیانگذاری سلسله آل مازه و سپس اهداف سنجر بن ملکشاه از آن اقدام مورد بررسی قرار گرفته است. در پایان، بر اساس داده های ارائه شده در چارچوب مقاله، با توجه به فراز و نشیب های چشمگیر در روابط سلجوقیان و قراخانیان، در یک نتیجه گیری کلی، وضعیت آل مازه در مناسبات دو حکومت یاد شده، آشکار گردیده است.
سلجوقیان قومی ترک زبان بودند که با تسلط بر ایران و عراق پایه های حکومت قدرتمندی را در این سرزمین ها پی ریزی کردند. آنان پیش از قدرت گیری در قلمروهای اسلامی، دین اسلام را پذیرفته بودند و به همین دلیل نیز، همانند سایر حکومت های پیش از خود در ایران، از همان آغاز از طریق گرفتن تأییدیه از خلفای عباسی به کسب مشروعیت متوسل شدند. طغرل بنیانگذار سلسلة سلجوقی با تأثیرپذیری از وزیر ایرانی خود عمیدالملک کندری، در مناسبات سلطنت و خلافت نسبت به حاکمان پیش از خود، آل بویه، تغییری ایجاد نکرد. وی این اندیشه را پذیرفت که حکومت حقی الهی است که به خاندان عباسی داده شده و از طرف خلیفة عباسی به امرایی همچون طغرل واگذار گردیده است.
در عهد جانشینان طغرل روابط خلافت و سلطنت دستخوش تحولات اساسی گردید، تا آنجا که سنجر به تبلیغ این اندیشه پرداخت که حکومت از طریق ارث و استحقاق شخصی، بی واسطه و مستقیماً از طریق خداوند به وی تفویض گردیده است. بدین ترتیب، نقش خلیفه در ساختار حکومتی سلجوقی به شدت تضعیف گردید و سنجر تنها دلیل احترام به خلافت را پیروی از سنت اسلاف خود عنوان نمود.
ضرورت گسترش اسلام و استحکام بخشیدن به مرزهای شمالی به عنوان دو هدف مهم، موجب توجه مسلمانان به اران (آلبانیای قفقاز) و منجر به فتح آن شد. سپس حاکمیت عرب ها و به تبع آن دولت بنی امیه در آنجا آغاز گردید. آنان نه تنها قدرت و حاکمیت را در دست گرفتند، بلکه خود را حامل و ناقل دین رسمی نیز دانستند. بررسی نحوة عملکرد فاتحان اسلامی در اران، از فتح آن سرزمین تا پایان دورة امویان(22- 132ه .ق) حاکی از تغییر رویکرد نسبت به علت ها و انگیزة فتوحات اولیة حاکمان مسلمان است. زیرا فاتحان در آغاز با هدف مقدس گسترش اسلام آنجا را فتح کردند و با رعایت اصل تسامح و تساهل در رفتار با حاکمان و اهالی بومی و اسکان تدریجی اعراب در مناطق گشوده شده و مبارزه با دشمن مشترک به تنظیم مناسبات سیاسی- اجتماعی و دینی دست زدند؛ اما به تدریج از دورة عثمان و با آغاز حاکمیت امویان، قدرت طلبی، زراندوزی، کسب غنیمت، ستیز با حاکمان و اهالی بومی، درگیری با امپراتوری روم، ایستادگی در برابر هجمة خزران، فراز و نشیب هایی را در تاریخ آن رقم زد و فرصت تبلیغ و گسترش اسلام را از مسلمانان سلب نمود. هر چند در این میان برخی از حاکمان اسلامی برای نهادینه کردن آن اقدام هایی انجام دادند.
مالک بن حارث نَخعی معروف به مالک اشتر در تاریخِ اسلام و تشیع، جایگاهی مهم و زندگی پر فراز و نشیبی دارد. مالک در دوره ی جاهلیت متولد گشت ولی تاریخ تولدش دقیقاً معلوم نیست اما می توان تخمین زد که سال تولد وی بین سال های 25- 30 قبل از هجرت بوده است. علی رغم اینکه پس از اسلام، در دوران خلفای راشدین، کم و بیش در صحنه های مختلف تاریخ صدر اسلام، حضوری فعال داشته است ولی دامنه ی این نفوذ و تأثیر، خصوصاً در دوره ی حکومت امام علی (ع)، یکسان نبوده است. او در راه اهداف و جنگ های امام علی (ع) بر ناکثین، قاسطین و پیمان شکنان شمشیر زده و از سوی امام علی (ع) به استانداری مصر منصوب گشت. به لحاظ روانشناسی فردی دارای صفاتی همچون: شجاعت و قدرت، حلم و بردباری، قاطعیت و خشونت، مدارا و نرمش، جهاد و هجرت، فصاحت و بلاغت و ... بوده است. در نهایت به دسیسه ی معاویه در راه مصر (منطقه ی قُلزُم) مسموم و در سال 39 هجری به شهادت رسید. تحقیق و تک نگاری درباره ی شخصیت های تأثیرگذار تاریخ صدر اسلام، جهت نشان دادن تصویری نسبتاً واضح از اوضاع و احوال آن روزگار، ضروری و با اهمیّت است. بنابراین با توجه به اهمیّت و غفلت محققین در شناسایی و معرفی همه جانبه ی شخصیت مالک اشتر؛ نگارنده در این مقاله بر آن است با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی موضوعِ «نقش و جایگاه مالک اشتر در تاریخ صدر اسلام»، بپردازد.
در این تحقیق سعی شده است مهم ترین جریان ها یا مکاتب معرفت شناسانه ای که از زمان پیدایشِ تاریخ مکتوب بر ضد تاریخ به پا خاسته اند، مورد بررسی قرار گیرد. این جریان های ضد تاریخی که به نام موسسان آن ها ارسطو، دکارت و کنت نامگذاری شده است، منجر به منازعاتی بین اصحاب تاریخ و اصحاب غیر تاریخ که بیشتر فلاسفه بوده اند، شده است. اصحاب تاریخ معتقد به علم بودن تاریخ به عنوان رشته ای علمی و معرفت شناختی بوده و هستند، در حالی که اصحاب غیر تاریخ بر این باور بوده اند که انسان نمی تواند از تاریخ به معرفت حقیقی و یقینی دست یابد. هر کدام از این علما یا فلاسفه ضد تاریخی بر اساس یک بینش یا گفتمانی که در ذهن داشته اند، این عقاید معرفت شناسانه و ضد تاریخی را مطرح می کرده اند؛ که در این تحقیق سعی می کنیم گفتمان ایشان را کالبد شکافی کنیم.
برای مطالعه تاریخ فرهنگ و معارف اسلامی، دسترسی به آثار کهن ضروری است. بسیاری از این آثار در گذر زمان از میان رفته اند و نسخه ای از آنها بر جا نمانده است. بازسازی این آثار با پی جویی نقل قول ها در آثار متأخرتر، در چنین شرایطی ضرورت پیدا می کند؛ البته، این روش با مشکلاتی متعدد روبه روست. این مطالعه به منظور بازسازی روشمند کتاب المزار سعد بن عبدالله اشعری، صورت گرفته است؛ اثری که ظاهرا حدود هزار سال از ناپدید شدنش می گذرد. بدین منظور، نخست با شناسایی جایگاه سعد بن عبدالله اشعری همچون یک متکلم و محدث برجسته شیعی، احتمال باقی ماندن آثارش بررسی می شود. آن گاه کوشش خواهد شد اولا، روایات کتاب المزار سعد از دیگر روایات بازمانده از خود وی ضمن آثار مختلف متأخرتر شناسایی شوند، و ثانیا، ساختار کلی اثر و نحوه چینش این روایات کنار هم نیز، بر پایه فرهنگ تدوین رایج در عصر وی شناخته شود، و بدین سان اصل اثر بازسازی گردد.
اجازه، اصطلاحی برای گواهینامه های متنوّع علمی است که اعطا، دریافت و گردآوری آنها در دانش حدیث اسلامی ریشه دارد. اجازات حدیثی گونه ای از این گواهینامه ها هستند که به مُجاز حق می دهد متن خاصی را از صادرکننده آن (مُجیز) به نسل بعدی شاگردان منتقل کند و جایگاه شاگرد را در زنجیره متصل مشایخ (اِسناد) که به مؤلف اصلی متن بازمی گردد، تثبیت می کند. علاوه بر این دو هدف اصلی، متن اجازات روایی، دربرگیرنده آگاهی های زیادی در شاخه های مختلف علوم اند. مطالعه و بررسی دقیق این متون که از اسناد مهم تاریخی به شمار می روند، در پژوهش های تاریخی بویژه در شناسایی زوایای کمتر شناخته شده سنّت علمی امامیه و شبکه های به هم پیوسته عالمان، بسیار سودمند است. این نوشتار می کوشد تا با ذکر نمونه های متعدد، کارکردهای مختلف اجازات حدیثی از جمله دستیابی به شرح حال عالمان امامی، آشنایی با میراث علمی آنها، بررسی اصالت منابع مکتوب، شناسایی کتاب های متداول در حوزه های مختلف علمی، اطلاعات جغرافیای مناطق شیعی نشین و داده های فراوان تاریخی دیگر را در پژوهش های تاریخی دوره صفوی، نشان دهد.
پس از انقلاب مشروطه کابینه هایی که روی کار آمدند به علل مختلف با مشکلات عدیده ای مواجه بودند به گونه ای که در طول 14 سال 51 کابینه و هر سه ماه یک کابینه میانگین تغییرات طی این دوره بوده که وضعیت خوبی را در دولت های اوایل مشروطیت بیان نمی کند. علل داخلی و خارجی گوناگونی در این بحران ها سهیم بودند. از نظر خارجی دخالت مستقیم و بی حد و مرز دولت های استعماری از جمله دخالت روسیه و انگلیس در کلیه امور داخلی ایران و تعیین نخست وزیران مورد نظرشان در جهت تامین منافع و خواسته هایشان کابینه ها را عملا به عنوان بخشی از ابزارهای اعمال حاکمیت استعمار در ایران بدل ساخته بود. با این وجود باید به عوامل داخلی نظیر تجربه نخست حکومت مشروطه و پارلمان، خودمحوری های شخصی و خانوادگی، گروه گرایی، ترجیح منافع خصوصی بر منافع عمومی و نابسامانی اشاره کرد. در نتیجه اقشار و گروه های مختلف نسبت به ساختار و عملکرد نظام مشروطه بدبین گردیده و بستر ذهنی و عینی ظهور یک دیکتاتور فراهم آمد. سرانجام رضاخان با اتکا به عوامل داخلی و خارجی و تا حدودی توانایی فردی توانست جریان حوادث را به نفع خویش به پایان برساند. در این مقاله سعی می گردد علل و علائم بحران داخلی و خارجی در کابینه های ایران از انقلاب مشروطه 1285 ش تا کودتای سوم اسفند 1299 ه .ش مورد بررسی قرار گیرد.روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و بر اساس منابع کتابخانه ای و آرشیوی می باشد.
برآمدن چنگیزخان و حمله مغولان به بخش وسیعی از آسیا و قسمت هایی از اروپا، از مهم ترین رویدادهای قرن هفتم هجری به شمار می آیند. سرزمین گرجستان، از جمله مناطقی بود که در پی نخستین لشکرکشی های مغولان به قفقاز، مورد توجه و تهاجم آنان قرار گرفت. تهاجم و تسلط مغولان بر گرجستان، موجب تحولات سیاسی در عرصه های داخلی و خارجی این کشور شد. تضعیف گرجستان در منطقه، تابعیت پادشاهی قدرتمند باگراتیدی از امپراتوری مغول و ایجاد ساختار سیاسی و حکومتی جدید در سایه تسلط مغولان بر این کشور، می توان از عمده ترین پیامدهای حضور آنان در این سرزمین شمرد. این مقاله می کوشد تا اوضاع داخلی گرجستان در آستانه حمله مغول، علل حمله و روند تسلط مغولان بر این سرزمین، تحولات سیاسی این کشور در دوره استیلای مغولان، و نحوه اداره گرجستان در این دوره را مورد بررسی قرار دهد.