موقعیت حساس ایران و افغانستان در دوره ناصری و حضور فعال نیروهای انگلیسی و روسی در منطقه که سودبران بزرگ آن دوره در عرصه تحولات بینالمللی بودند دولتمردان ایرانی را برآن میداشت که نسبت به فعل و انقعالات سیاسی منطقه واکنش نشان دهند. از جمله برخورد اعتراضی آنان با حضور ژنرال اسمیت که در راس 2هزار نیرو قصد رفتن به افغانستان را داشت. گزارشی که در ذیل میخوانیدشرح نامهای است که از سوی دولتمردان به ناصرالدینشاه نگاشته میشود و آنان اعتراض خود را به این مساله اعلام میکنند.
هنگامی که دکتر مصدق سکان هدایت دولت را به عهده گرفت، حل مساله نفت و اصلاح قانون انتخابات را به عنوان دو برنامه اساسی خود اعلام کرد. در مورد برنامه دوم او اعتقاد داشت که برای جلوگیری از سوءاستفاده مالکان در انتخابات، باید افراد بیسواد را از رای دادن منع کرد؛ به همین منظور در روزهای اولیه صدارتش، لایحه آن را به مجلس برد، اما این لایحه به خاطر تنشهایی که در پی داشت، مسکوت ماند.
در دوران شکلگیری حکومت پهلوی و تا قبل از قیام سال 1342 شاهد شکلگیری 2 دستهبندی عمده در حوزه روحانیت هستیم. اکثر روحانیون به زعامت بزرگانی همچون آیتالله شیخ عبدالکریم حائری و آیتالله بروجردی از سیاست کناره میگرفتند و تنها در پی حفظ کیان اسلام بودند، البته آنجا که احساس میکردند جهتگیریهای حکومت شاهنشاهی با احکام شریعت در تضاد است بنا بر وظیفه دینی به مجریان حکومتی تذکر و در صورت امکان از تحقق قوانین ضددینی ممانعت به عمل میآوردند. مواردی همچون کشف حجاب، مخالفت با لایحه اصلاحات ارضی، عدم جواز ازدواج شاه با زن اجنبی، حمایت از مسلمانان فلسطین در برابر صهیونیستها و ... از جمله اعتراضهایی است که با حکومت مرکزی در میان گذاشتند.
از اوایل دوره قاجار، سه نهاد آموزشی ـ فرهنگی فرانسه، که با اهداف جهانی در پاریس شکل گرفته بودند، به تدریج یکی پس از دیگری ایران را نیز تحت پوشش خود قرار دادند. این سه نهاد عبارت بودند از مدارس میسیونرهای لازاریست ها، مدارس آلیانس فرانسه و مدارس آلیانس یهود. اما چگونگی و گستره فعالیت های فرهنگی ـ آموزشی هر یک از این نهادها که بخشی از تاریخ فرهنگی ناشناخته دوره قاجار را تشکیل میدهند، چندان مورد مطالعه و تحلیل قرار نگرفته و بازتاب نیافته اند. هرچند که لازاریست ها جامعه مسیحیان ایران و آلیانس یهود جامعه یهودیان را مد نظر داشته اند، لیکن آلیانس فرانسه نهادی غیر مذهبی به شمار میرفت. با این همه، آن دو نهاد نیز به تدریج رویکردی عرفی و همگانی به خود گرفته و توانستند بسیاری از مسلمانان را نیز جذب نمایند. این نوشته پس از نگاهی به اهداف و آرمان های این نهادها، چگونگی برپایی این مدارس، گستردگی و کم و کیف فعالیت های آموزشی آن ها را بررسی میکند.
یکی از ویژگی های دوره آل بویه برپایی مجالس و نشست های علمی و فرهنگی در آن دوره است. بغداد مرکز خلافت اسلامی که مرکز تبادل آراء و تعاملات فرهنگی و فرقه ای بود، در این دوره، فرصت ظهور و بروز اندیشه های مختلف را فراهم آورد. هر روز مجالس و انجمن های مختلف علمی در بغداد تشکیل می شد و صاحبان اندیشه های گوناگون با استفاده از فرصت های برابر و حمایت از جانب حکومت، افکار و اندیشه های علمی و مذهبی خود را بیان کرده و به شبهه ها و ایراد های مخالفان خود پاسخ می دادند.
این مقاله در پی آنست که پس از معرفی اجمالی برخی از مجالس و محافل علمی دروه مورد بحث، اهداف، چگونگی تشکیل، موضوعات مورد بحث و شرکت کنندگان در آن مجالس را واکاوی نماید، و نقش دولت آل بویه را در تولید و ترویج علم ارائه کند.
در عصر عباسیان، نقابت نهادی سیاسی - دینی با کارکردهای اجتماعی بود. نقابت علویان در نیشابور، کرسی خراسان، از اوایل عصر سامانی به علویان حسینی بنو زُباره محول شده بود، اما امیر نوح بن منصور سامانی(حک. 366-387 ق) این منصب را به یک علوی حسنی انتقال داد که اخلافش نقبای موروثی شهر شدند. پژوهش حاضر با روشن کردن شرایط اقتصادی - اجتماعی نیشابور، به بررسی علل انتخاب اولیه بنو زباره از سوی امرای متقدم سامانی و تجدید نظر امیر نوح در سیاست اسلافش اختصاص دارد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که ناهمخوانی بین تعهدات اجتماعی - مذهبی نقیب و تعهدات سیاسی اش به امرای سامانی که لزوماً با وظایف نظری نقیب همسویی نداشت، موجب آن گردید که انجام وظیفه نقبا بیش از هر چیز تابعی از سیاست سامانیان شود. از این روی هنگامی که ابومحمد یحیی بن محمد الزباری، نقیب اثنی عشری نیشابور، برخلاف سلف زباری اش، اجرای تعهدات اجتماعی - مذهبی و وظایف نقابتی خود را بر پیروی از امیر نوح مقدم داشت، امیر سامانی، ابوجعفر داود بن الحسین الحسنی را به جای او گمارد. ابوجعفر داود و اخلافش پیرو مذهب عامه بودند.
مبادلات فرهنگی ایران و آناتولی از دوره ی سلاجقه ی روم، نه تنها موجب رواج زبان و ادبیات فارسی و سایر پدیده های فرهنگی در آن سرزمین شد، بلکه در زمینه ی تاریخ نگاری نیز مورخان عثمانی در قرن نهم و دهم هجری، دنباله رو روش تاریخ نگاری ایرانی بوده اند.مورخان عثمانی در آغاز کار برای تدوین تواریخ آل عثمان، اخبار و روایات مربوط به اقوام ترک، به ویژه «قبایل قایی» را بیشتر، از منابع ایرانی به دست آوردند؛ در نتیجه، در شیوه ی تاریخ نگاری از منابع ایرانی تأثیر پذیرفتند.آنان به تقلید از سبک آثار تاریخی دوره ی ایلخانان و تیموریان، نظیر جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله همدانی، جهانگشای جوینی و ظفرنامه ی یزدی که بیشتر در شرح تاریخ اقوام ترک و مغول نوشته شده است، به تألیف آثار تاریخی به زبان فارسی و ترکیب پرداخته اند. شیوه ی نقل روایات، کاربرد اشعار و مضامین ادبی، نگاه مذهبی و مشیت گرایانه به وقایع تاریخی، آوردن زمان وقوع اخبار و ذکر اطلاعات جغرافیایی و اجتماعی در کنار اخبار سیاسی، از جمله روش های الگوبرداری در تاریخ نویسی از سوی مورخان عثمانی است.در این مقاله، چگونگی تأثیرپذیری مورخان عثمانی در روش، بینش و سبک تاریخ نگاری، از جریان تاریخ نویسی ایرانی را در دوره ی مذکور با تأکید بر محتوای برخی منابع مهم، مورد بررسی قرار می دهیم تا نشان دهیم که مورخان عثمانی مانند سایر علما، تحت تاثیر تفکرات علمای ایران قرار داشتند.
عراق در عصر امویان محل ظهور و بروز اندیشه ها و آراء مختلف سیاسی و فکری متنوعی بود. پیشینه تاریخی، ترکیب اجتماعی، مرکزیت سیاسی و اقتصادی، آن را به عنوان کانون مهم بروز این گونه افکار و اندیشه ها درآورده بود. یکی از مهم ترین این آراء و اندیشه ها، غلو و حروفیگری بود.
این نوشتار، چگونگی ظهور آراء و نمادهای رمزی و حروفی و سرچشمه ی حلول این افکار را در اندیشه ی مغیره بن سعید و نیز شکل گیری جریان مغیریه را بررسی نموده، با بهره گیری از روش های تحلیل تاریخی و فرقه شناسی به تبار شناسی اندیشه ها و واکاوی آراء این جریان سیاسی- مذهبی پرداخته است و پیوند میان این گونه اندیشه ها را با آراءگِنوسی ایرانیان و تمدن های بین النهرین و نظریات رمزی، حروفی و عددی نو افلاطونیان و فیثاغورثیان آشکار ساخته و نشان داده که مغیره بن سعید نخستین کسی است که افکار رازورانه و باطنی متأثر از افکار گنوسی بین النهرین را با آراء، اندیشه ها و برداشت های عددی، حروفی و رمزی پیوند داده، با این اقدام اولین جریان و مکتب حروفی را در عهد امویان به وجود آورده است.