ظهور امیر تیمور (ت: 736 ـ م: 807 ق) و گسترش حاکمیت سیاسی و نظامی وی بر ماوراءالنهر، در درجه نخست تحولی داخلی در قلمرو جغتاییان محسوب می شد. از این رو، از همان ابتدا هرگونه آینده ای برای اقدامات امیر تیمور هنگامی متصور بود که وی بتواند به این پرسش اساسی که:«آینده الوس جغتای چه خواهد بود؟» پاسخ عملی مناسبی بدهد. اهمیت و فوریت پاسخ به این سوال ناشی از تاثیر عظیمی بود که می توانست برای آینده سیاسی امیر تیمور در پی داشته باشد. آینده سیاسی امیر تیمور نشان داد که دو عنصر اساسی حکومتی که وی پی ریزی کرد؛ یعنی مشروعیت سیاسی و امنیت نظامی، در پیوند مستقیم با این پرسش بوده است. تا هنگامی که امیر تیمور سرگرم تکاپو برای کسب قدرت سیاسی در ماوراءالنهر بود، مقوله مشروعیت در نحوه پاسخی که وی به آن پرسش اساسی می داد، تاثیر پررنگ تری داشت، اما به موازات آن که ضرورت تثبیت و استمرار قدرت سیاسی او بیشتر چهره نمود و وی در اندازه های یک فاتح، دست اندازی به قلمروهای خارج از ماوراءالنهر را آغاز کرد، مقوله امنیت رجحان بیشتری در نحوه برخورد وی با بازماندگان الوس جغتای یافت.
پس از رحلت پیامبر و به خلافت رسیدن ابوبکر، مسلمانان دست به یک سلسله فتوح دامنه دار زدند. قسمت اعظم این فتوح در مناطق مسیحی نشین انجام پذیرفت. مصر که از جمله مراکز مسیحی درآن روزگاران بود، در مدت کوتاهی به تصرف مسلمانان درآمد و ایشان توانستند بر اسکندریه، یکی از مراکز چهارگانه مسیحیان دست یابند.واکنش مردم مصر در مقابل مسلمانان بسیار قابل ملاحظه بود. قبطیان در مقابل مسلمانان نه تنها مقاومت نکردند، بلکه از آنها استقبال هم نمودند. این کنش از اصول چندگانه و متفاوتی سرچشمه می گرفت که باید در بستر جامعه آن زمان بررسی گردد و در راستای همین امر به اوضاع دینی، موقعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مصر توجه نمود.پس از فتح مصر، رفتار مسلمانان نیز با قبطیان به عنوان اهل کتاب حایز اهمیت است. قبطیان توانستند در سایه حکومت اسلامی، آزادی دینی راکه سالها در دوران حاکمان مسیحی ازآن محروم بودند، باز یابند.در این پژوهش، ضمن تشریح چگونگی فتح مصر، به بررسی علل پیروزی مسلمانان، عملکرد مسیحیان در مواجهه با مسلمانان و وضعیت آنان بعد از فتح پرداخته شده است.
با ورودِ اعرابِ مسلمان به ایران و انقراضِ اشرافِ درجه اوّلِ ساسانی، دهقانان به عنوان حکّامِ محلی و کدخدایانِ روستاها اداره بخش مهمی از جامعه ایران را به دست گرفتند. و از آنجا که آنان امیدی به بازگشتِ نظامِ قدیمیِ ساسانی نداشتند، تصمیم به برقراریِ ارتباط با نیروهای اسلامی گرفتند. اعرابِ مسلمان نیز که در ابتدا از دهقانان برای نظارت بر کشور یاری طلبیده بودند، با حکّامِ محلی صلح کردند و به آنان مسئولیتی را که در دوره ساسانی داشتند سپردند. در این روند، دهقانانِ نواحیِ غربیِ قلمروِ ساسانی با دهقانانِ نواحیِ داخلی و شرقی از نظرِ اسلام پذیری و ارتباط با اعراب یکسان نبودند. زمانِ فتوح و فاصله جغرافیایی از مرکزِ خلافتِ اسلامی در این میان موثر بوده است. ورود اعراب و ترک ها در سده های اوّل و سوّم مهم ترین عاملِ زوالِ دهقانان در ایران بود. روش این پژوهش و جهت گیری شیوه گردآوری داده ها، تاریخی بوده است.
تبریز،نخستین پایتخت صفویان،حتی بعد از انتقال پایتخت از این شهر به قزوین و اصفهان،همچنان از اهمیت سیاسی و اقتصادی برخوردار بود.اما موقعیت جغرافیایی و انتقال پایتخت و همچنین تهاجم عثمانی ها و بلایایی طبیعی مانند زلزله تاثیر ژرفی بر اوضاع اقتصادی و اجتماعی تبریز در عهد صفوی گذاشت که در نتیجه آن نه تنها ترکیب اجتماعی و قومی این شهر به هم ریخت،بلکه توان اقتصادی و نظامی آن رانیز ضعیف نمود؛به گونه ای که در زمان محاصره اصفهان و سقوط صفویه،تبریز هیچ واکنشی از خود نشان نداد