هدف این پژوهش کیفی از نوع مطالعه موردی، طراحی چارچوب برنامه درسی دوره کاردانی تربیت مربی پیش دبستانی در نظام آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران بود. مشارکت کنندگان بالقوه، سه گروه شامل متخصصان موضوعی در حوزه پیش دبستانی، روان شناسان تربیتی آشنا با حوزه آموزش و پرورش پیش دبستانی؛ و متخصصان برنامه درسی در حوزه آموزش و پرورش پیش دبستانی کشور بودند که به شیوه هدف مند و با استفاده از روش نمونه گیری افراد کانونیبا رعایت قاعده اشباع شدگی از بین آن ها افرادی که بیش ترین آشنایی و اطلاع را در زمینه برنامه درسی تربیت مربی پیش دبستانی داشتند جهت مصاحبه انتخاب گردیدند. پس از جمع آوری اطلاعات لازم از طریق مطالعه اسناد بالادستی و مصاحبه با متخصصان کلیدی، با استفاده از روش تحلیل مضمون داده های حاصل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت که در این فرایند چارچوب برنامه درسی دوره کاردانی تربیت مربی پیش دبستانی با چهارده عنصر، تحت عناوین منطق و چرایی، اهداف، محتوا؛ مواد و منابع یادگیری، روش های تدریس، فعالیت های یادگیری، نقش مدرس، نقش یادگیرنده، مکان آموزش، زمان آموزش، گروه بندی یادگیرندگان، ارزشیابی، استلزامات و امکانات اجرایی، و اشاعه همراه با مؤلفه های مربوط به هر عنصر طراحی گردید.
پژوهش حاضر به منظور مطالعه چالشهایی که معلمان دوره ابتدایی در خصوص درس پژوهی با آن مواجهه هستند، انجام شده است. برای نیل به هدف از روش مطالعه موردی در یک مدرسه استفاده شد. شرکت کنندگان پژوهش، 20 نفر از معلمان ابتدایی در آن مدرسه بودند. ابزار جمع آوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاری با معلمان و مشاهده مشارکتی بود. به منظور تحلیل داده ها از روش کدگذاری و مقوله بندی استفاده شد. نتایج ﻧﺸﺎن داد ﮐﻪ معلمان قبل از درسپژوهی با سه دسته از چالشها مواجهند: دانش معلمان در زمینه درس پژوهی، انگیزه معلمان برای شرکت در درس پژوهی، تشکیل گروه و تعیین وظایف اعضا. حین درس پژوهی با سه دسته از چالش ها مواجهند که عبارتند از: انتخاب مسئله برای درس پژوهی، اجرای درس و جمع آوری داده ها، نقد و بررسی تدریس. بعد از درس پژوهی با سه دسته از چالش ها ﻣﻮاﺟﻬﻨﺪ که عبارتند از: داوری طرح های درس پژوهی، انتشار نتایج درس پژوهی، برگزاری جشنواره درس پژوهی.
مدیریت توسعه در عصر حاضربیشتر از سرمایه اقتصادی، فیزیکی و انسانی نیازمند سرمایه اجتماعی است و بدون این سرمایه استفاده از دیگر سرمایه ها به طور بهینه انجام نمی گردد و پیمودن راههای توسعه و تکامل فرهنگی و اقتصادی ناهموار و دشوار می شود. به اعتقاد صاحبنظران، سازمانهای آموزشی یکی از نهادهای تاثیرگذار بر شکل گیری سرمایه اجتماعی از طریق برنامه های درسی هستند. با ایجاد تغییر در اجزای برنامه درسی می توان سرمایه اجتماعی را ارتقا بخشید. این تحقیق بدنبال طراحی اهداف توسعه دهنده سرمایه اجتماعی در آموزش عالی می باشد که به شیوه کیفی و با استفاده از روش زمینه ای انجام شد. در این تحقیق با 10 نفر از صاحبنظران حوزه برنامه درسی و سرمایه اجتماعی مصاحبه به عمل آمد. متن کامل گفته های پاسخگویان از متن ضبط شده اجرا گردید و در فرایند کدگذاری نظرات ارائه شده به مفاهیم مجزا تفکیک شدند و سپس مفاهیم مشترک در دسته های جداگانه قرار گرفت و مولفه اهدافبه عنوان مقوله اصلی تحقیق شناسایی شد. در مدل نهایی موانع، راهبردها و پیامدها برای تدوین اهداف برنامه درسی توسعه دهنده سرمایه اجتماعی به صورت مجزا و در قالب مدل های تحلیلی ارائه گردید.
" نگارنده مقاله با توجه به اهمیت برنامه درسی در فرایند تعلیم و تربیت و لزوم ارتقای کیفی آن، با استفاده از رویکرد ارتقا و بهسازی فرایند به عنوان یکی از موضوعات اصلی در مدیریت کیفیت جامع به چگونگی ارتقا و بهسازی کیفیت در برنامه درسی پرداخته است. استفاده از استراتژی ارتقای فرایند ""FOCUS – SDCA"" و روش ها و قواعد آن، گام عملی برای دست یابی به فرایند مطلوب در برنامه درسی را امکان پذیر می سازد و نتیجه ان تغییر و بهسازی فرایند و ارائه خدمات بهتر به گیرندگان خدمات (دانش آموز) است.
"
هدف پژوهش حاضر، بررسی نتایج نیازسنجی برنامه ی آموزشی توان بخشی آسیب دیده شنوایی از نظر مربیان به منظور طراحی و تدوین برنامه آموزشی توان بخشی با رویکرد شنیداری کلامی (AVT) بود. در این مطالعه توصیفی، تعداد 26 نفر از مربیان کودکان زیر 4 سال خراسان رضوی به روش سرشماری انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته جمع آوری شد. نتایج مربوطه نشان داد که معلمان در مواردی همچون مشارکت والدین در برنامه درسی، متناسب بودن برنامه با ویژگی های کودک، تدوین اهداف مناسب و روشن، استفاده از روش ها و رویکردهای آموزشی جدید و استفاده از وسایل کمک شنیداری ابراز نیاز کرده اند. عدم انسجام برنامه ها، عدم توجه به اهداف، عدم تاکید بر وضوح گفتار و اصلاح تلفظ کودکان، عدم تجربه کافی معلمان و عدم آشنایی آنها با برنامه AVT از مهمترین نقاط ضعف برنامه فعلی است. برگزاری کلاس های آموزشی مناسب ازمهمترین نیازهای این معلمان بوده و برگزاری دوره های آموزش ضمن خدمت آشنایی با AVT ، کلاس های افزایش آگاهی والدین از نظر مربیان، عاملی برای رفع مشکلات این برنامه عنوان شده است. با توجه به یافته ها، طراحی و تدوین برنامه درسی مطلوب در گروی توجه به نیازهای مربیان و نقاط ضعف برنامه فعلی است.
پژوهش مؤثر مستلزم نهادینه سازی دانش، عاطفه مثبت و عمل پژوهش در محقق و یا نهادینه سازی نگرش جامع پژوهشگری در او است. پژوهش حاضر به شیوه توصیفی- تحلیلی و استنتاج مبتنی بر تحلیل مفاهیم و مفهوم پردازی مجدد نتایج پژوهش های پیشین، انجام شده است. بر این اساس سوابق نظری و پژوهشی مرتبط با تحقق نگرش جامع پژوهشگری را تحلیل و ابعاد سه گانه؛ شناختی، عاطفی و عملکردی چارچوب نظری مذکور را به همراه مؤلفه های مطرح در ابعاد و گویه های مبین، سازمان دهی نموده است. در پایان به ساختاری نمونه در طراحی عناصر عمومی برنامه درسی مدرسه ای جهت تحقق نگرش جامع پژوهشگری، ارائه شده است.
کودکی یکی از دوران های سرنوشت ساز و حساس زندگی انسان می باشد. در دنیایی که بسیاری از افراد بزرگسال از ناراحتی جسم و روان و تبعات آن رنج می برند، توجه به دوره های حساس کودکی و نوجوانی برای آموزش فلسفه به افراد، امری ضروری به نظر می رسد. برای آم وزش تفک ر به کودکان برنامه های متع ددی ت دوین و اس تفاده ش ده است. یکی از موفق ت رین و پرک اربردترین برنام ه ه ای موجود برنامه «فلسفه برای کودکان » است. فلسفه ب رای کودکان، شاید تازه ترین و بزرگترین گامی اس ت ک ه در راستای تلاش برای ک اربردی ک ردن فلس فه و آم وزش عملی تفکر انتقادی و با هدف تقویت و بالا بردن مهارت های استدلال، داوری و قدرت تمیز برداشته ش ده اس ت. این برنامه، نمونه روشنی از کاربرد فلسفه در تربیت است اما با دیگر برنامه های فلسفه کاربردی تفاوت اندکی دارد و آن اینکه این برنامه می خواهد به شاگردان کمک کند تا خودشان کار فکری انجام دهند و مسائل را خودشان حل کنند در ادامه به رویکردهای حاکم بر برنامه درسی فلسفه برای کودکان اشاره شد. ه دف کل ی برنامه فلسفه برای کودکان، ایج اد مباحث ه فلس فی ب ه وسیله آفرینش اجتماع پژوهشی در سطح ک لاس اس ت. در ادامه ضمن ذکر پژوهش های متعدد در این زمینه نتیجه گرفتیم آموزش فلسفه برای کودکان قابل انجام و ضروری است و پیشنهاد می شود به عنوان یکی از برنامه های درسی اجباری برای دانش اموزان در نظر گرفته شود.
پژوهش حاضر در صدد کشف نقش فرهنگ معلمی در نوع مواجهه معلمان نسبت به اصلاحات برنامه درسی ریاضی دوره متوسطه اول در شهرستان قائمشهر می باشد . یافته های پژوهش کیفی با روش پژوهش پدیدارشناسی نشان داد که باورهای معلمان نسبت به تغییرات کتاب درسی ریاضی پایه هفتم به دو دسته؛ نگاه مثبت به تغییرات کتاب درسی ریاضی پایه هفتم و نگاه منتقدانه ارزیابی شده است. همچنین آن ها دو طیف از رفتار را در مواجهه با تغییرات کتاب درسی ریاضیات پایه هفتم به نمایش گذارده اند: پذیرش کامل، مقاومت و عدم پذیرش. نتایج پژوهش نشان داد، درک فرهنگ معلمی عاملی ضروری برای آغاز هرگونه اصلاح است که با بهبود نگرش به تغییر تمایلات معلّمان نسبت به پیشبرد برنامه های درسی جدید مثبت تر می شود
آموزش عالی، رسالت سنگینی در تأمین نیازهای مختلف اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جامعه دارد. از رسالتهای مهم آن، ارتباط با جامعه و رفع نیازهای آنست. متأسفانه علیرغم اهمیَت تجربه و لزوم کاربردی کردن دروس، شاهد اجرای ضعیف واحدهای عملی در نظام دانشگاهی هستیم. نبود صلاحیت لازم در خروجیهای آموزش عالی برای رفع نیازهای جامعه و ناکارآمدی دانشگاهها از جمله عواملی هستند که باعث شده تا متولیان امر آموزش عالی در بسیاری از کشورها مانند ایران، بازنگری برنامه های درسی را آغاز نمایند و با سیاست تمرکززدائی، اختیارات لازم را برای اصلاح برنامه به دانشگاهها تفویض نمایند. یکی از رشته هائی که بازنگری آن در اولویت قراردارد، رشته تکنولوژی آموزشی است، زیرا این رشته سرویس دهنده بسیاری از رشته های دیگرست. تحقیق حاضر از نوع توصیفی کاربردی است و از دو بخش مکمَل یکدیگر تشکیل شده است. در بخش اول، سرفصل مصوب رشته تکنولوژی آموزشی با روش تحلیل محتوا مورد بررسی قرارگرفته و در بخش دوم از دانشجویان سال آخر در خصوص تئوری، نظری و یا تلفیقی بودن مباحث دروس تخصصی در یک تحقیق پیمایشی نظرخواهی شده است. نتیجه تحقیق نشان می دهد در بسیاری از دروس تخصصی بین اهداف دروس، عناوین و زیرعنوانهای نوشته شده در سرفصل دروس با واحدهای عملی همخوانی لازم وجود ندارد. براساس نظر دانشجویان، کاربردی بودن دروس بین دو حد متوسط و خوب در مقیاس لیکرت است. این درحالی است که حدود یک سوم از ساعات دروس تخصصی باید به آموزش واحدهای عملی اختصاص یابد.
مطالعه حاضر، مولفه های حرفه ای مبتنی بر دانش برنامه درسی برای مدرسی (آموزشگری) در سطح آموزش عالی از نگاه مدرسان حوزه مطالعات برنامه درسی را مورد کاوش و توصیف قرار داده است. داده های مورد مطالعه براساس پژوهش کیفی و از طریق انجام مصاحبه نیمه ساختارمند با 12 مدرس حوزه مطالعات برنامه درسی انجام یافت. یافته ها نشان دادند که مدرسان مورد مصاحبه تلقی یکسانی نسبت به قلمرو برنامه درسی نداشتند. یافته های مربوط به نگاه برنامه درسی در سه طبقه: تلقی برنامه درسی به عنوان سند، تلقی برنامه درسی به عنوان نقشه و راهنمای عمل، و تلقی برنامه درسی به عنوان فرایند تفکیک شدند. مولفه های حرفه ای سواد برنامه درسی مدرسی در بعد دانش در سه نگاه دربردارنده مولفه های اصلی دانش اساسی، دانش مبانی برنامه درسی و دانش نسبت به سیاست گذاری ها در برنامه درسی آموزش عالی بوده است با این تفاوت که در نگاه برنامه درسی به عنوان سند، سه مولفه اصلی دانش برنامه درسی در محدوده آموزش قرار گرفته است. هم چنین حدود و ثغور مولفه های حرفه ای مربوط به هرکدام از مولفه های اصلی دانش برنامه درسی در سه نگاه یکسان نبوده است.