پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی برنامه بازآموزی اسنادی بر هیجانات پیشرفت مثبت و منفی و مشغولیت تحصیلی دانشجویان انجام شد. در این پژوهش شبه تجربی با طرح پیش آزمون - پس آزمون همراه با پی گیری، 41 دانشجوی کارشناسی دانشگاه شهید بهشتی در دو گروه آزمایش و کنترل قبل و بعد از آموزش به نسخة کوتاه پرسش نامة هیجانات پیشرفت (AEQ-R، عبدلله پور، 1394) و سیاهة مشغولیت تحصیلی (AEI، سالملا آرو و آپادایا، 2012) پاسخ دادند. از طریق هفت جلسه دو ساعته، آموزش برنامه بازآموزی اسنادی به شیوه گروهی برای گروه آزمایش اجرا شد. نتایج تحلیل کواریانس چندمتغیری نشان داد که در کوتاه مدت و بلندمدت برنامه آموزشی در افزایش میزان هیجانات پیشرفت مثبت مربوط به موقعیت های یادگیری، کلاس درس و آزمون و همچنین مؤلفه های مختلف مشغولیت تحصیلی شامل انرژی، احساس تعهد و شیفتگی/ فریفتگی دانشجویان و در کاهش میزان هیجانات پیشرفت منفی مربوط به موقعیت های یادگیری، کلاس درس و آزمون آنها مؤثر بود. نتایج مطالعة حاضر از نقش تعیین کنندة برنامة بازآموزی اسنادی به کمک تقویت تفاسیر خودتوانمندساز، بهبود مدیریت تجارب هیجانی و همچنین غنی سازی مهارت های رابطة بین فردی، برای کمک به تامین مصونیت روانی فراگیران در مواجهه با مطالبات زندگی تحصیلی به طور تجربی حمایت کرد.
هدف این پژوهش بررسی اثر متغیر های شخصیتی هگزاکو بر شادکامی با واسطه گری سبک های اسنادی می باشد. در این پژوهش متغیر های شخصیتی هگزاکو به عنوان متغییر پیش بین شادکامی می باشد. سبک های اسنادی به عنوان متغیر میانجی رابطه بین متغیر های پیش بین و وابسته در نظر گرفته شده است. ابزارهای پژوهش شامل پرسش نامه شخصیت هگزاکو، پرسش نامه شادکامی آکسفورد و پرسش نامه سبک های اسنادی می باشد. بدین منظور داده ها از 445 نفر از کارکنان یک شرکت صنعتی به روش نمونه گیری تصادفی ساده گرد آوری شده است. برای تحلیل داده ها از روش مدل یابی معادله های ساختاری با Amous 18 وSpss 18 استفاده شده است. اثرهای غیر مستقیم روابط با روش بوت استراپ مورد آزمون قرار گرفت و نتایج به دست آمده با استفاده از روش الگویابی معادله های ساختاری نشان داد که متغیرهای برون زای صداقت - فروتنی، برون گرایی، وظیفه شناسی و تجربه پذیری اثر مستقیم معنادار و تهییج پذیری و هم سازی، اثر مستقیم غیر معنادار بر سبک های اسنادی دارند. هم چنین، نتایج نشان دادند که رابطه بین متغیرهای پیش بین (صداقت- فروتنی، برون گرایی، وظیفه شناسی و تجربه پذیری) با شادکامی از راه سبک های اسنادی میانجی گر شد.
مطالعه ی حاضر با هدف بررسی وضعیت تنیدگی و فرسودگی تحصیلی در پیش بینی پیشرفت تحصیلی(به عنوان محصول عینی درگیری تحصیلی) دانشجویان دانشگاه های دولتی شهرتهران انجام شد. روش پژوهش از نوع توصیفی و همبستگی است. روش نمونه گیری، دردسترس می باشد، بدین منظور، 317 دانشجوی مشغول به تحصیل در دو گروه دختر و پسر در رشته های مختلف و در دو مقطع تحصیلات کارشناسی و تکمیلی از سطح دانشگاه های دولتی شهر تهران به طور تصادفی انتخاب گردیدند. برای گردآوری اطلاعات، از پرسشنامه فرسودگی تحصیلی برسو و همکاران(1997) با ضریب آلفای (82/0) و مقیاس تنیدگی زندگی دانشجویی گادزلا با ضریب آلفای (87/0) استفاده گردید. میانگین نمرات ترم گذشته ی دانشجویان به عنوان شاخص پیشرفت تحصیلی مورد ارزیابی قرارگرفت. نتایج حاصل از همبستگی، تجزیه وتحلیل رگرسیون نشان داد که بین فرسودگی تحصیلی و ابعاد آن با پیشرفت تحصیلی رابطه ی منفی و معناداری وجود داشته، به گونه ای که فرسودگی تحصیلی قادر بود به میزان 17/ 0- در سطح (01/ 0)پیشرفت تحصیلی را پیش بینی نماید. فرسودگی تحصیلی به عنوان متغیر پیش بینی کننده ی پیشرفت تحصیلی، نقش مهمی در فرایند یادگیری و پیشرفت فراگیران ایفا می نماید. لذا شناسایی متغیرهای منجر به فرسودگی تحصیلی می تواند نقش موثری در بهبود عملکرد فراگیران داشته باشد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخلات چند بعدی انگیز شی- شناختی بر ارزش تکلیف، جهت گیری هدف تبحری و خودکار آمدی تحصیلی صورت پذیرفته است. روش این پژوهش شبه آزمایشی بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانش آموزان دختر پایه اول متوسطه اول روزانه در شهر سمنان در سال تحصیلی 94-93 بودند. تعداد 34 نفر از دانش آموزان با استفاده از شیوه نمونه گیری در دسترس، از دو مدرسه متفاوت انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه کنترل و آزمایش جایگزین شدند. شرکت کنندگان پرسشنامه راهبردهای انگیز شی برای یادگیری پنتریچ و دی گروت را تکمیل کردند. فرضیه ها با مدل تحلیل کوواریانس تک متغیری آزمون شدند. یافته ها حاکی از اثربخشی مداخله چندبعدی شناختی – انگیزشی بر مؤلفه های جهت گیری هدف درونی و خودکارآمدی دانش آموزان گروه آزمایش بود، اما تفاوت بین دو گروه کنترل و آزمایش در مؤلفه ارزش تکلیف معنی دار نبود.مداخلات چند بعدی انگیزشی – شناختی منجر به افزایش مؤلفه خودکارآمدی و شکل گیری مؤلفه جهت گیری هدف درونی در دانش آموزان می شود.
هدف اصلی پژوهش حاضر شناسایی عوامل و مؤلّفه های تدریس اثربخش به منظور فراهم آوردن یک چهارچوب فراگیر برای مقوله های بنیادی تدریس اثربخش ازنظر اعضای هیأت علمی و دانشجویان دانشگاه کردستان بود. در انتخاب نمونه آماری با استفاده از رویکرد کمّی و روش نمونه گیری طبقه ای، نمونه ای شامل 383 دانشجو و 156 عضو هیأت علمی در نیمسال دوم سال تحصیلی 1391 در دانشگاه کردستان انتخاب و مطالعه شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه ای پژوهشگرساخته بر اساس مؤلّفه های رایج در پیشینه و پژوهش های موجود بود که ضریب پایایی آن در مطالعه اولیه، 91/0 بر اساس آلفای کرونباخ محاسبه شد. داده ها به وسیله تحلیل عاملی اکتشافی با روش مؤلّفه های اصلی تحلیل شدند. نتایج نشان داد که عوامل و مؤلّفه های اساسی تدریس اثربخش از دیدگاه دانشجویان، شامل مهارت های آموزشی، ارزیابی نظام مند و منش فردی بودند. این عوامل و مؤلّفه ها ازنظر اعضای هیأت علمی متفاوت بودند. آن ها علاوه بر مهارت های آموزشی و منش فردی، خصوصیات اخلاقی و عوامل ارتباطی را به عنوان دو مؤلّفه مهم دیگر تدریس اثربخش در آموزش عالی برشمردند. با ترکیب داده های هر دو گروه، تجربه اعضای هیأت علمی به عنوان مؤلّفه دیگری از تدریس اثربخش شناسایی شد.
با توجه به اهمیت اهداف پیشرفت به عنوان مؤلفه مهم انگیزشی برای فهم رفتار دانشجویان، بررسی زمینه ها و بسترهای آن، همچون ادراکات محیط کلاسی ساختن گرا حائز اهمیت است؛ از این رو، هدف پژوهش، بررسی نقش ادراک از محیط یادگیری ساختن گرا بر مؤلفه های اهداف پیشرفت در دانشجویان بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاه فردوسی مشهد در دانشکده های ادبیات و علوم انسانی، علوم تربیتی و روان شناسی، علوم پایه و کشاورزی در سال (4-1393) بود. حجم نمونه به روش نمونه گیری سهمیه ای، با درنظرگرفتن حجم جامعه در دانشکده های مختلف با استفاده از فرمول کوکران، 193 تن برآورد شد. در این پژوهش، دو پرسشنامه ادراک از محیط یادگیری ساختن گرای اجتماعی و اهداف پیشرفت استفاده شد. داده های به دست آمده با استفاده از الگوی معادلات ساختاری تحلیل و الگوی پیشنهادی آزمون شد. نتایج نشان داد که محیط یادگیری ساختن گرا بر مؤلفه های اهداف پیشرفت تأثیر مثبت و معنادار دارد (p<0.5)، علاوه بر این، اجرای الگوی معادلات ساختاری نشان داد که داده ها با الگوی پیشنهادی برازش دارند. ضرایب مربوط به مسیر بین ادراک از محیط یادگیری ساختن گرا و اهداف پیشرفت، 0.36 به دست آمده است و نتایج ناشی از اجرای آزمون t نشان می دهد، ضریب مسیر مورد نظر معنادار است (0.5>p). این بدان معناست که مؤلفه های اهداف پیشرفت دانشجویان تحت تأثیر محیط یادگیری آنان قرار دارد.
در چند سال اخیر از اشتیاق تحصیلی به عنوان شاخص کیفیت دانشگاهی نام برده شده است لذا به عنوان یکی از اهداف آموزش عالی مد نظر قرار گرفته است. این پژوهش با هدف مدل یابی علی اشتیاق تحصیلی بر مبنای منابع شخصی و منابع اجتماعی می باشد. جامعه آماری عبارت از کلیه دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه امیر کبیر تهران بود. گروه نمونه شامل 375 نفر (263 پسر، و 113 دختر) بود که به صورت تصادفی از جامعه آماری مورد نظر انتخاب شدند. برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه های اشتیاق تحصیلی، خرده مقیاس های خوش بینی، عزت نفس، عملکرد تحصیلی حمایت شده، روابط حمایتی با همسالان و حمایت- سلامت خانواده از مقیاس تاب آوری در برابر آسیب را مدسن و مقیاس خودکارآمدی درسی برسو و همکاران استفاده شد. ویژگی های روانسنجی این ابزارها در مطالعه فعلی بررسی شد و نسبت به مطلوبیت آنها اطمینان حاصل گردید. تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که عملکرد تحصیلی حمایت شده، خودکارآمدی و عزت نفس مستقیما بر اشتیاق تحصیلی اثر دارند. همچنین منابع اجتماعی(عملکرد تحصیلی حمایت شده، روابط حمایتی با همسالان و حمایت خانواده) به شکل غیرمستقیم و از طریق منابع شخصی(خودکارآمدی، خوش بینی و عزت نفس) با اشتیاق تحصیلی ارتباط داشتند. در مجموع، متغیرهای پژوهش حاضر، حدود 33 درصد از واریانس اشتیاق تحصیلی را پیش بینی می کنند. مدل نهایی که دربرگیرنده سه متغیر پیش بین منابع اجتماعی و سه متغیر میانجی منابع شخصی و متغیر ملاک(اشتیاق تحصیلی) بود و بررسی شاخص های تعیین اعتبار مدل، حکایت از مناسبت و کفایت مدل نهایی داشت.
پژوهش حاضر به منظور مشخص کردن میزان اثر بخشی آموزش روشهای حل مسئله در بهبود استرس، اضطراب و انگیزش پیشرفت تحصیلی دانشجویان دختر و پسر دوره کاردانی تربیت معلم انجام شده است. روش پژوهش نیمه تجربی است. جامعه آماری شامل156دانشجوی سال اول تربیت معلم بلال حبشی پسران (شهید بهشتی) و شهید رجایی دختران تهران (زینبیه سابق) در سال تحصیلی 89 -1388 بوده است. نمونه آماری شامل 78 نفر بوده که در گروه آزمایش 20 دختر و 20 پسر و در گروه کنترل 20 دختر و 18 پسر شرکت کرده اند. گروه آزمایش آموزش 2ماهه دریافت کردند. آنها در گام اول طرح مشکل، در گام دوم بیان راه حلها و در گام سوم به راه حلها (از 1تا 10) امتیازدادند ؛ در گام چهارم راه حلهایی برای اجرایی شدن ارائه شد، در گام پنجم پس از اجرا اثربخشی آن را برای خود و دیگران بیان نمودند. ابزار پژوهش شامل آزمون های اضطراب، استرس و انگیزش پیشرفت تحصیلی بود. فرضیه های پژوهش با استفاده از تحلیل کواریانس دو عاملی بررسی گردید. میانگین های مشاهده شده در گروه ها نشان می دهد، انگیزش پیشرفت دانشجویان پسر گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه افزایش یافته؛ بین انگیزش پیشرفت دانشجویان دختر گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری وجود ندارد. اضطراب آنهایی که در معرض آموزش بودند، نسبت به گروه کنترل کمتر است. با توجه به میانگین مشاهده شده گروه های آزمایش، میزان استرس دانشجویان آموزش دیده نسبت به دانشجویان گروه کنترل کمتر بوده است.