هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه عوامل ایجادکننده استرس و واکنش ها نسبت به این عوامل در دانشجویان دختر و پسر با استفاده از پرسشنامه استرس زندگی دانشجویی انجام گردید.
روش: نمونه شامل 165 پسر و 250 دختر بود. پنج طبقه از عوامل ایجاد کننده استرس (ناکامی، تعارض، فشار، تغییرات و استرس خودتحمیل شده) و چهار طبقه توصیف کننده واکنش ها نسبت به استرس (فیزیولوژیک، هیجانی، رفتاری و شناختی) مطالعه گردید.
یافته ها: دانشجویان دختر نمرات بالاتری در واکنش های چهارگانه به عوامل استرس زا و عوامل چندگانه ایجاد کننده استرس (ناکامی، فشار، تغییر، استرس خودتحمیل شده) گزارش کردند؛ در حالی که دانشجویان پسر تنها در عامل تعارض نمرات بالاتری به دست آوردند. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که عامل جنسیت پس از کنترل سن دارای اثر معنی داری است. همچنین، نتایج تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی نشان داد که عوامل پیش بینی کننده جنس و منابع پنج گانه استرس تحصیلی به شکل معنی داری واکنش های فیزیولوژیک، هیجانی، رفتاری و شناختی را پیش بینی می کنند. تمام عوامل ایجادکننده استرس تحصیلی این مدل، در پیش بینی واکنش ها نسبت به عوامل استرس زا، نقش معنی داری داشتند. این عوامل 32% واریانس واکنش فیزیولوژیک، 42% واریانس واکنش هیجانی، 25% واریانس واکنش رفتاری و 16% واریانس واکنش شناختی را تبیین کردند.
نتیجه گیری: این نتایج ضرورت بازشناسی تفاوت های جنسیتی در مدیریت استرس را مورد تأکید قرار می دهد. تلویحات برای متخصصان سلامت روانی مورد بحث قرار گرفته است.
هدف از این پژوهش بررسی و مقایسه موانع شخصی خلاقیت بین دبیران تربیت بدنی به عنوان عناصر اصلی پیشرفت و توسعه ورزش و سلامت دانش آموزان بود . 120 نفر از دبیران تربیت بدنی شهرستان نیشابور ( 73 مرد و 57 زن ) به پرسشنامه فیفر پاسخ دادند . بر اساس نتابج این پژوهش ، از نظر موانع شخصی خلاقیت ، که توسط فیفر به شش گروه تقسیم شده اند ، بین دبیران تربیت بدنی مرد و زن تفاوت معنی داری وجود ندارد . در هر دو گروه کمترین سهم در رابطه با موانع مرتبط با اعتماد به نفس و خطرپذیری مشاهده شد ...
"این پژوهش با هدف تحلیلی بر تفاوت ارتباطات جهت گیری ارزشی شخصی و علاقه مندی به پول با باورهای دنیای عادلانه و ناعادلانه در زنان و مردان در شهر اصفهان به مرحله اجرا در آمد. از جامعه آماری شهر اصفهان، 596 نفر(299 مرد و 297 زن) برای پاسخ گویی به پرسشنامه های پژوهش انتخاب شدند. روش پژوهش از نوع همبستگی بود. پرسشنامه های مورد استفاده در پژوهش شامل پرسشنامه 20 سؤالی دنیای عادلانه و ناعادلانه، پرسشنامه 17 سؤالی علاقه مندی به پول پرسشنامه چهار سؤالی اخلاق کاری و بالاخره پرسشنامه جهت گیری ارزشی شخصی با 20 سؤال بوده است.
داده های حاصل از ضریب همبستگی حاکی از آن بود که باورهای دنیای عادلانه در مردان با هر چهار زیر مقیاس مربوط به پول و جهت گیری ارزشی شخصی دارای رابطه معنادار است اما در زنان صرفاً با موفقیت (زیر مقیاس دوم علاقه مندی به پول) و با پیشرفت (زیر مقیاس دوم جهت گیری ارزشی شخصی) دارای رابطه معنادار بود. نتایج بررسی تفاوت همبستگی ها نشان داد که رابطه اهمیت برای پول و غنی بودن با باورهای دنیای عادلانه مردان بطور معناداری از این رابطه در زنان بالاتر است. باورهای دنیای ناعادلانه نیز در مردان با تمامی ابعاد علاقه مندی به پول و جهت گیری ارزشی شخصی دارای رابطه منفی و معنادار بود اما در زنان صرفاً با اهمیت، موفقیت و برانگیزانندگی دارای رابطه منفی و معنادار بود. نتایج بررسی رابطه اخلاق کاری و علاقه به پول و جهت گیری ارزشی شخصی حاکی از آن بود که موفقیت و غنی بودن (دو زیر مقیاس علاقه مندی به پول)و پیشرفت و قدرت(دو زیر مقیاس جهت گیری ارزشی شخصی) درزنان و مردان دارای همبستگی متفاوتی است."
منظور بررسی میزان شیوع همسرآزاری روانی و جسمی و عوامل موثر بر آن در زنان متاهل شهر تهران، 1000 زن متاهل 18 تا 45 سال در دو گروه زنان عادی (800 =n) و زنان شاکی که به دلیل مشکلاتی که با شوهران خود داشتند به دادگاه خانواده مراجعه کرده بودند (200=n) به پرسشنامه اقتباس شده از پرسشنامه موفیت و همکاران (1997)، پاسخ دادند. یافته های حاصل از پژوهش نشان داد که: میزان همسر آزاری روانی و جسمی برای زنان عادی به ترتیب برابر با 87.9 و 47.9 درصد و برای زنان شاکی به ترتیب برابر با 99.5 و 91 درصد است. با افزایش سن زوج ها و مدت زمان ازدواج میزان همسرآزاری افزایش می یابد. همسرآزاری با سطح تحصیلات زوج ها (زن و شوهر) رابطه معنی دار معکوس دارد به طوری که زنان دارای تحصیلات لیسانس و بالاتر به طور معنی داری کمتر از زنان دارای تحصیلات پایین تر مورد همسرآزاری قرار میگیرند و نیز همسر آزاری در مردان بی سواد و یا دارای تحصیلات پایین تر از دیپلم به طور معنی داری بالاتر از مردانی است که دارای تحصیلات لیسانس و بالاتر هستند. میزان همسرآزاری در شوهرانی که از الکل یا مواد مخدر استفاده می کنند بیشتر از شوهرانی است که از الکل یا مواد مخدر استفاده نمی کنند. میزان همسرآزاری در شوهرانی که سابقه بیماری روانی دارند بیشتر از شوهران سالم است. میزان همسرآزاری جسمی و روانی در زنانی که به دادگاه های خانواده مراجعه کرده اند بیشتر از زنان عادی است.
تحقیق حاضر به مطالعه رابطه بین سبکهای رهبری مدیریت مدیران و سلامت سازمانی مدارس میپردازد، دو جامعه آماری و به تبع آن دو نمونه آماری (مدیران و معلمین) را در بر دارد. جامعه آماری تحقیق شامل مدیران و معلمین مدارس ابتدائی پسرانه نواحی هفتگانه شهر مشهد است. نمونه آماری شامل 306 نفر میباشد که از 51 مدیر و 255 معلم تشکلیل شده است به منظور اندازه گیری هر یک از متغیرهای پژوهش از پرسشنامه استفاده شده است که شامل: 1Q: پرسشنامه LPC مبنی بر نظریه اقتضایی فیدلر جهت تعیین سبک رهبری مدیران از دیدگاه مدیر تنظیم شده است. 2Q: پرسشنامه OHIمبنی بر نظریه پارسونز جهت تعیین میزان سلامت سازمانی مدارس از دیدگاه معلمین تنظیم شده است. نتایج حاصله از یافته های تحقیق بیانگر وجود رابطه مستقیم و معنیدار بین سبک رهبری مدیران و میزان سلامت سازمانی مدارس است و همچنین بین سبک رهبری رابطه مدار با میزان سلامت سازمانی مدارس رابطه مستقیم و معنیدار وجود دارد. و بین سبک رهبری رابطه مدار و وظیفه مدار ضعیف با میزان سلامت سازمانی رابطه معکوس وجود دارد از اینرو میتوان گفت مدیرانی که از سبک رهبری رابطه مدار استفاده میکنند نسبت به مدیرانی که از سبک رهبری رابطه مدار و وظیفه مدار ضعیف استفاده میکنند مدارس آنان از میزان سلامت سازمانی بالایی برخوردار است که در تحقیق حاضر نیز بیش از نیمی از مدارس از سبک رهبری رابطه مدار برخوردارند و دارای میزان سلامت سازمانی بالایی هستند و تنها تعداد بسیار کمی از مدارس از سبک رهبری تیمی و سبک رهبری وظیفه مدار برخوردارند.
تحقیق حاضر به بررسی رابطه بین شیوه های حل تعارض ارتباطی با سلامت روانشناختی دانشجویان می پردازد. 420 آزمودنی (148 پسر و 272 دختر) از میان دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه های تهران به صورت تصادفی طبقه ای انتخاب شدند و مقیاس های مونش و شیوه های حل تعارض رحیم را پاسخ دادند. داده های به دست آمده با استفاده از ضریب همبستگی، تحلیل رگرسیون گام به گام و آزمون t گروه های مستقل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. همبستگی بین متغیرها نشان داد که شیوه حل تعارض از نوع همراهانه و مصالحه گرانه با سلامت روانشناختی رابطه مثبت دارد (p<0.01). تحلیل رگرسیون گام به گام نیز شیوه های همراهانه و مهربانانه را پیش بینی کننده های معنی داری برای متغیر سلامت روانشناختی نشان داد (p<0.01). هم چنین بر اساس نتایج معلوم شد افرادی که از شیوه حل تعارض سازنده استفاده می کنند در مقایسه با آنهایی که روش غیر سازنده را به کار می برند از میزان سلامت روانشناختی بالاتری برخوردارند (p<0.01). در ادامه با استفاده از آزمون t گروه های مستقل مشخص شد که دو جنس از نظر شیوه مقابله با تعارض و همین طور سلامت روانشناختی، تفاوت معنی داری با هم ندارند.