ازجمله چالش های بحث برانگیز در دنیای متن، روش هرمنوتیک است که اخیرا مورد توجه بسیاری از اندیشه مندان قرار گرفته است. این شیوه، با متن به عنوان موجودی زنده برخورد می کند. اگرچه این «روش» و البته به زعم برخی، «علم»نوی است اما، با تعمق در متون پیشین هم چون تفاسیر قرآن، می توان دریافت که اسلاف ما،روشی را که اکنون با نام هرمنوتیک از آن یاد می شود، پیش تر در متون دینی به کار گرفته اند. از برجسته ترینآنها،مفسر بزرگ عرفان، مولاناست که مثنوی معنوی او تجلی گاه هرمنوتیک می باشد.در این راستا این جستار بر آن بوده تا روش هرمنوتیک مولوی را در حکایت مارگیر دفتر سوم مثنوی باز نماید. این بررسی نشان می دهد که مولوی با استادی بی مثال، با تفسیرهای جان دار، روح هرمنوتیک را در کالبد آن حکایت جاری ساخته است. او حکایت مارگیر را با نگره معرفتی، تاریخی و اساطیری تأویل وبرداشت های نوینی از اشخاص و عناصر نمادین آفتاب، کوه، شهر به دست داده است.
علم معانی که تحت تأثیر فن خطابه یونان باستان پدید آمده و در پرتو قرآن کریم شکوفا شده است، در میان فنون مختلف بلاغی از درونی ترین مسایل زیبایی شناختی و ظریف ترین شیوه های تأثیر کلام سخن می گوید. از جمله قابلیت های بلاغی این دانش، می توان به تحلیل و تبیین اندیشه و جهان بینی گوینده، بیان مقتضیات حال و مقام مخاطب و توسّع زبان، اشاره کرد که مبحث «مقاصد ثانوی خبر و انشا»، به عنوان یکی از مهمترین ارکان این علم، نقشی کارآمد و ویژه در این زمینه ایفا می کند. با این حال در کتاب های معانی بحث مستقل و مفصلی به آن اختصاص نیافته است بلکه، در دو بخش؛ اسناد خبری ذیل اغراض ثانوی خبر، و انواع انشا ذیل اغراض ثانوی پرسش، امر، نهی و ندا به این مبحث پرداخته اند. نظر به اهمیّت این بحث و نقش آن در بررسی کلام و رعایت اقتضای حال مخاطب و فوائد آن در نقد ادبی، سبک شناسی و فهم متون کهن و جدید، بازبینی آن ضرورت می یابد که پژوهش حاضر پس از تحقیق در امهات کتب بلاغی بدان پرداخته است. نتایج حاصل از بررسی کارکرد اغراض ثانوی جمله به همراه جداول مربوط به هریک، بیانگر مطالب درخور توجّهی نظیر: نوع و تعداد اغراض، تفاوت و تنوّع آن و اختلاف معنی دار در ذکر این مقاصد ثانوی است.
«ادبیات داستانی» پیوند اندام واری با جامعه و بالطبع «علم جامعه شناسی» دارد. یکی از مهم ترین مباحث مطرح در ادبیات داستانی، توصیف جامعه، انعکاس شرایط و آسیب های اجتماعی است. پژوهش حاضر که در گونه «جامعه شناسی ادبیات» قرار می گیرد، به منظور تحلیل و تبیین مقوله «زوال و مفاسد اجتماعی» در عصر پهلوی انجام شده است. شاخص ترین مفاسد اجتماعی در دوره پهلوی، پدیده تن فروشی بوده است که همچنان یکی از بزرگ ترین مسائل اجتماعی ایران به حساب می آید. یکی از شخصیت ها و تیپ های مطرح در رمان های آن دوران، «زنان روسپی» بودند. شرایط زندگی، مصائب، باورها و علل روسپی شدن آنها در بستر رمان های زمانه به شدت در آن زمان درشت نمایی شده است. در واقع نویسنده های آن دوران تمام تلاش خود را مصروف تشریح شرایط اجتماعی- سیاسی حاکم و مفاسد اجتماعی کرده اند. در عین حال سعی کرده اند تا میان مخاطب و روسپیان، رابطه حسی برقرار کنند. در این پژوهش، شاخص ترین رمان هایی که در دوره پهلوی اول و دوم در ارتباط با زوال و مفاسد اجتماعی خلق شده اند، از جنبه ادبی و جامعه شناختی واکاوی شده اند. جامعه مورد بررسی در این تحقیق، انواع افراد فاسد در جامعه هستند که مسبب اصلی بروز فحشا و مفاسد اجتماعی می باشند. در این راستا هفت رمان مطرح و تأثیرگذار خلق شده در دوره پهلوی بررسی شده است تا ضمن دست یازیدن به حقایق اجتماعی دوران مورد نظر، وضعیت افراد فاسد به دقت و با ریزبینی مورد تحلیل ادبی و جامعه شناسی قرار گیرد.
نحو از قواعد حاکم بر انعقاد جمله حاصل می شود. هر آنچه زبان ادبی را متمایز از زبان خودکار ومتداول می سازد بر روی نحو زبان قابل اعمال است. جابجایی عناصر زبانی در محل های نحوی به اقتضای وزن و مسائل بلاغی میسر می گردد؛ لذا هر عنصر زبانی که از جایگاه نحوی خود جا به جا شده باشد به میزان نحو پایه یا صفر درجه نگارش قابل سنجش و شناسایی است. عبد القاهر جرجانی، قائل به تنوع جویی از طریق جا به جایی عناصر زبانی در تولید ساخت های نحوی است. خاقانی شاعری تنوع جوی است که الگوهای نحوی متعدد را در سرودن قصاید خود به کار برده است. در این پژوهش به شیوه توصیفی-تحلیلی 58 قصیده مردف خاقانی رده بندی و جملات آن ها شمارش شده است که تحلیل ها و داده های آماری حکایت از دو رویکرد کلی دارد: در مورد نخست، وجود ساخت های نحوی تکرار شونده در سطح عمودی و افقی قصاید به دلیل فراوانی تشخص یافته است و ویژگی ای از سبک قصاید را نشان می دهد. داده های آماری در رویکرد دوم بیانگر این است که هنجارشکنی های نحوی در قصاید مردف اسمی، ضمیری، عبارات اسمی و قیدی بسی فراوان تر از قصاید مردف فعلی رخ داده است. در نتیجه 7/70 درصد از 6391 جمله به کار رفته در این قصاید برخوردار از ساخت های نحوی بهنجار می باشد. بر همین اساس ساخت-های نحوی قصاید مردف خاقانی تقریبا بهنجار و مطابق نحو پایه در زبان فارسی است.
La question de l’acculturation est cruciale en toute étude de la littérature de l’immigration, parce que les immigrants affrontent de différentes situations dans un pays étranger. Malgré l’intérêt que les chercheurs portent depuis longtemps à l’examen de ce sujet, celui-ci n’a été que rarement l’objet d’une étude méthodique. C’est pour combler ce manque que Declan Barry, le psychologue américain propose sa théorie d’acculturation en la divisant en quatre groupes ; « intégration », « similarité », « séparation » et « marginalisation ». Ce modelé nous permet d’analyser de près les situations d’acculturation des immigrés. Nous avons décidé d’examiner ces notions ci-dessus à travers le roman autobiographique de Maryam Madjidi, Marx et la poupée, le prix Goncourt du premier roman 2017, où l’écrivaine, à travers le regard d’une petite fille raconte les douleurs de l’exil et dépeint ses états mentaux survenus à cause de l’immigration. En analysant chaque notion proposée par Declan Barry dans ce roman, nous allons répondre aux questions principales à propos des immigrés ; comment les immigrés s’adaptent à la nouvelle société ? Quels éléments ont l’effet d’aggraver ou d’améliorer le phénomène de l’acculturation ? Nous allons également nous pencher sur les éléments effectués sur le parcours de la migration. A la fin, nous examinerons laquelle de ces notions demeure encore dans l’attitude de Maryam Madjidi entant que personnage principal du roman.
نظریه استعاره مفهومی، برگرفته از زبان شناسی شناختی نوعی ابزار مفهومی در جهت کشف معنای متن در حوزه عواطف و احساسات است که در درک مفاهیم انتزاعی، نقش مهمی را ایفا می کند. در این مقاله یکی از کاربردهای استعاره مفهومی در حوزه شرم، در دو داستان «شوهر آهو خانم» و «بافته های رنج» علی محمد افغانی به روش توصیفی-تحلیلی بررسی شده است. شرم از عواطفی است که بشر در طول تاریخ همواره آن را تجربه کرده است و با بررسی استعاره مفهومی آن تفاوت و شباهت فرهنگ ها در اظهار آن به دست می آید، در دو اثر افغانی در حدود 57 مورد استعاره مفهومی مربوط به شرم یافت شد، که اغلب با استعاره های جهانی شرم که توسط کووچش ارائه شده مطابق است، براساس حوزه مبدأ 12 اسم نگاشت، با فرآیند های جهتی، جانورانگاری، طبیعت انگاری، سیال انگاری، انسان انگاری و جسم انگاری در استعاره سازی دو داستان آمده است. از اقسام سه گانه استعاره مفهومی: 10 مورد استعاره جهتی، 3 مورد استعاره هستی شناختی و 44 مورد آن استعاره ساختاری است. به لحاظ مبدأ پربسامدترین حوزه آن «آتش» است که به صورت خوشه ای با گرما، گلگون شدن، آب شدن، عرق کردن آمده است.
هشت کتاب نام مجموعه شعرهای سهراب سپهری است، که شامل اشعار مرگ رنگ، زندگی خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز و ماهیچ ما نگاه، است. تمثیل از جمله آرایه هایی است که در شعر نو و از جمله در شعر سهراب سپهری نیز خودنمایی می کند و یکی از مواردی است که باعث جان دار شدن و تصویرسازی در شعر می شود. پس از بررسی، پژوهشگر متوجه کاربرد معنای آب به مفاهیم متفاوت در شعر سپهری شد، که از دلایل ضرورت و اهمیت بررسی آن محسوب می شود، محقق با هدف یافتن روابط تمثیلی با موضوع آب، چشمه، برکه و گرداب به بررسی متن شعرهای سپهری پرداخته است؛ که در میان مجموعه ی اشعار وی تعدادی از شعرها را یافت که در آن شاعر با دیدگاه تمثیلی به آب نگریسته بود. در این پژوهش، پژوهشگر می خواهد بداند: آیا در شعر سهراب سپهری تمثیل به کار برده شده است؟ تمثیل های به کار برده شده از چه نوعی هستند؟ هدف شاعر از بهره گیری از تمثیل چه بوده است؟ در بررسی پیشینه ی این تحقیق پژوهشگر متوجه شد، با توجه به اینکه پژوهش های انجام شده متفاوت از پژوهش حاضر است لذا محقق به آن پرداخت. در این روند پژوهشگر به این نتایج دست یافت: کاربرد آب در شعر سهراب سپهری در مفهوم آرامش، روح و جان، آگاهی، معنویت، آسایش، نو شدن و پویایی و حرکت، ذهن و فکر، زیبایی و گذر زمان به کار برده شده است، این پژوهش به روش کتابخانه ای و از طریق فیش برداری و به شیوه تحلیلی _ توصیفی صورت گرفته است. همچنین از کتاب ها و مقالات دست اول برای شناخت بهتر مفهوم تمثیل و چگونگی تشخیص آن در شعر سپهری نیز بهره برده است.
در شماره یازدهم فصلنامه درّ دری مقاله ای با نام «عدم آشنایی خاقانی با موسیقی سنتی» از فیروز فاضلی (استادیار دانشگاه گیلان) و مجید ایران نژاد نجف آبادی (دانشجوی دکتری) منتشر گردید، در اینجا به نقد و بررسیِ آن مقاله پرداخته شده است. به عقیده بنده ، خلافِ نظر مؤلفان مذکور ، اینکه خاقانی در شعرش به چگونگیِ دقیق و تعریفِ مصطلحاتِ موسیقی نپرداخته ، دلیل بر عدم شناخت او نیست ؛ بلکه او مصطلحاتِ موسیقی را مانند برخی اصطلاحاتِ دیگر علوم ، در خدمتِ شعرش گرفته و به طور کلّی رسالت او در سخن سرایی ، تعریف مصطحات علومِ دیگر نیست . لازم به ذکر است آنچه در این مقاله فراهم آمده، مشتی است نمونه خروار و بررسیِ کامل مقاله «عدم آشنایی خاقانی با موسیقی سنتی» باعث اطاله کلام و نیز بررسی مفصلِ موسیقی شناسیِ خاقانی مجالی فراخ تر می طلبد. به عقیده بنده مؤلفان هیچ شناختی در موسیقی قدیم نداشته و جز کتابِ واژه نامه موسیقیِ ستایشگر کتابی در علم قدیم موسیقی حداقل برای این مقاله ندیده اند خواسته اند موسیقیِ امروز که آن طور که پیداست در آن هم تبحری ندارند را در شعر خاقانی بیابند و تعمیم دهند که البته امری ناشدنی است.
تذکره نویسی ادبی نخستین بار در زبان فارسی با لباب الالباب عوفی بخارایی در آغاز سده هفتم هجری آغاز شد. پس از جدایی سیاسی ایران و ماوراءالنهر در سده دهم، این سنت به حیات خود ادامه داد؛ اما در سده دوازدهم و بیشتر سال های سده سیزدهم هیچ اثرِ مستقلی در این نوع ادبی در این منطقه تألیف نشد. قاری رحمت الله واضح بخارایی، از ایرانی تباران بخارا (1233-1311ق)، در سال 1288ق/1871م با تألیف تذکره تحفه الاحباب فی تذکر ه الاصحاب این ژانر ادبی را در ماوراءالنهر احیا کرد. مسئله اصلی این پژوهش معرفی انتقادی تذکره، تذکره نویس و طبقه بندی معیارهای تذکره نویسی در نزد وی است. نگارنده برای یافتن پاسخ به پرسش های نهفته در مسئله پژوهش با استفاده از روشِ تحلیلی انتقادی به معرفی واضح بخارایی و تذکره وی پرداخت و در ادامه با انتخاب نه شاخص، مهم ترین معیارهای تذکره نویسی مؤلف را تحلیل کرد. این جستار اطلاعات پایه ای دست اولی از زندگی و تذکره واضح در اختیار پژوهشگران قرار می دهد، به گونه ای که می توان از آن در تصحیح اطلاعات نادرست منابع تألیف شده در ایران و ماوراءالنهر بهره برد.
ادبیات ایران در دوران مشروطه با تحولی اساسی مواجه شد که از آن به عنوان انقلاب ادبی یاد می شود.شعر فارسی نیز با فاصله گرفتن از سنت ها و قواعد کلاسیک خود، در مسیر تجدد و نوگرایی حرکت کرد.ایرج میرزا یکی از شاعران بسیار تاثیرگذار این دوره است.شعر او در این مقطع، هم از نظر محتوا و هم از نظر ساختارهای فرمی و زبانی دگرگون می شود.آثار او علاوه بر پذیرش درون مایه های نوین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، دربردارنده ویژگی های زبانی جدید و آرایه های ادبی تازه و خلاقانه است. مهمترین و بیشترین نوآوری های ایرج میرزا در زبان شعر اوست ؛ او به انعکاس دقیق زبان عامیانه عصر و همچنین لغات جدید فارسی و فرنگی در شعر خود پرداخته است که تا پیش از آن در شعر فارسی بسیار کم سابقه بوده است. حجم نوگرایی ها و ابداعات زبانی و ادبی ایرج به قدری وسیع است که می توان او را از این نظر نوآورترین شاعر مشروطه دانست. مقاله حاضر با رویکرد سبک شناسی فرم محور(فرمالیستی)، به بررسی جنبه های نوآوری و خلاقیت در شعر ایرج میرزا می پردازد ؛ نخست مهمترین جلوه های نوگرایی در زبان اشعار او رابه تفصیل مورد بررسی قرار داده ، سپس محتوای جدید و صنایع ادبی تازه شعر وی را با نگاهی گذرا شناسایی و معرفی می کند .
«روضهالملوک» را مؤلفی ناشناخته در قرن نهم هجری و در حکمت عملی و با شیوه ای ادبی نوشته است. کتاب، به مانند عموم کتب اخلاقی ای که بعد از خواجه نصیرالدین طوسی تألیف شده اند، به تقلید یا اقتفای «اخلاقِ ناصری» خواجه شکل گرفته است. مؤلفِ کتاب -که پیرو مذهب تشیع بوده- بهره ای از ادبیت و عربیت داشته و با شیفتگی ای که نسبت به نثر فنی داشته، خواسته است کتابی اخلاقی ترتیب دهد. کارِ وی را در میان دیگر آثار مشابه، نمی توان شاخص دانست، اما در این راه نهایت ذوق و سلیقه را به کار برده است. کتاب در اواخر عصر تیموری نوشته شده و هرچند تا آن زمان، تألیف کتب اخلاق در میان نویسندگان شیعی بی سابقه نبوده، می توان این کتاب را یکی از نخستین، یا شاید هم نخستین نمونه شناخته شده از تألیفات اخلاقی پیروان این مذهب دانست که به شکل ادبی پرداخته و به یک دربار شیعی تقدیم شده است. کتاب از زمان نگارش تا مدتی مدید در پرده اختفا بوده و تنها نسخه بازمانده و شناخته شده آن، نسخه ای است که 160 سال پیش، رونویسی شده است. چون در تحقیقات رشته هایی مانند اخلاق و ادبیات، ملزم به نقد و بررسی همه آثار به جامانده از گذشته این رشته ها هستیم، لازم بود کتاب به تصحیح انتقادی برسد. این امر با کمک مأخذ شناخته شده متن، و با توجه به تک نسخه بودن آن، به روش قیاسی انجام گرفته است.
هدف این پژوهش ارزیابی ساختاری مقاله های حوزه ادبیات عربی نشریه ادبیات پایداری است. روش پژوهش تحلیل محتوای تلفیقی (کمی و کیفی) است که داده های کیفی پس از جمع آوری از طریق پرسش نامه و با آمار توصیفی و نرم افزار اکسل به داده های کمی تبدیل شده اند. جامعه آماری این پژوهش مقاله های نشریه ادبیات پایداری در حوزه ادبیات عربی از سال 1388 تا 1396 است که درمجموع 16 شماره را شامل می شود که از این تعداد 72 مقاله به حوزه ادبیات عربی اختصاص دارد. نتایج پژوهش نشان می دهد که مقاله ها با توجه به معیارهای هفت گانه مطرح شده در پرسش نامه از سال 1388 تا سال 1396 روند رو به رشد داشته اند. بیشترین اشکال ها به سال های آغازین مجله برمی گردد و این مشکلات تا سال 1394 وجود داشت، ولی پس از آن، مقاله ها با ساختار تعریف شده مقاله های علمی پژوهشی مطابقت بیشتری دارند. بارزترین اشکال ها در قسمت مقدمه مقاله ها بود. نبودن انسجام بین هدف، سؤال، و پیشینه مقاله ها از مهم ترین کاستی های مقدمه مقاله ها بود.
توجه به مکان به مثابه امری اصیل و مفهوم طبیعی در تفکر یونان باستان با تلقی از مکان به مثابه امری انتزاعی، ممتد، کمی و قابل اندازه گیری در اندیشه مدرنْ مفاهیم، نتایج و صورت بندی های متفاوتی را رقم زده است. با کمرنگ شدن گوهر مکان و حقیقت سکنی گزیدن در ساحت اندیشه مدرن، مارتین هیدگر با دیدنی کردن مکان و توجه به حقیقت مکان، به مفاهیم و اصطلاحاتِ در-جهان-بودگی دازاین، باشندگی، سکنی گزینی و مکان مندی او پرداخته است. به تعبیر هیدگر ما «باشندگانیم»؛ دازاینی ماهیتاً مکان مند، در جهانی مکان مند. جستار حاضر با توجه به گوهر و حقیقت مکان در اندیشه هیدگر به تحلیل و بازخوانی روایت بِشر حافی در تذکر ه الاولیاء پرداخته است و با تأکید بر این مهم که هست مندی دازاین در گرو موقعیت مندی اوست، به تحلیل موقعیتی که در «یک روز»، «در راهی» برای بشر حافی اتفاق می افتد، می پردازد و نشان می دهد که چگونه انتخاب و موضع گیری بشر حافی نسبت به یک اتفاق ساده و عادی، آن اتفاق را از آنِ بشر حافی می کند (رویدادِ از آنِ خودکننده) و امکان های پیش رویش را گسترش می دهد. در پس این رویداد، بشر حافی در یک پیام قدسی فراخوانده می شود و او در «راه» که به ظاهر محل گذشتن و عبور کردن است، به امنیت و آسودگی می رسد. در آن می باشد و سکنی می گزیند و این باشیدن، زمینه ساز وحدت چهارگانه / حضرات اربعه آسمان، زمین، میرایان و ایزدان می شود. زیستن و هستن بشر حافی در راه، با شدن و صیرورت محقق می شود و او در راه به باشندگی و آرامش می رسد.
محبوبیّت روزافزون و رواج افکار و اندیشههای حافظ شیرازی در میان عرفای شبهقارّه منجر به تدوین شروح متعدّد بر دیوان وی گردید که حجم انبوه این شروح، جای خالی نقد و تجزیه و تحلیل علمی آنها را به خوبی آشکار میسازد تا با تکیه بر آن، خوانندهای که به دنبال درک و فهم معانی دقیق اشعار حافظ است به سمت شروح قابل اعتماد راهنمایی شود. به همین منظور، این پژوهش به نقد تطبیقی-تحلیلی دو شرح «بحرالفراسهاللآفظ فی شرح دیوان خواجه حافظ» از عبیدالله خویشگی قصوری و «شرح عرفانی غزلهای حافظ» از ختمی لاهوری که هر دو از عرفای صاحب نام شبه قارّه بودهاند، میپردازد. نتایج حاصل حاکی از آن است که این دو شرح علیرغم نواقصی که دارند، گاهی توانستهاند تفاسیر مناسبی از اشعار حافظ ارائه دهند. خویشگی به بیان نکات ادبی و ترجمة لغوی اشعار حافظ توّجه بیشتری داشته است و از این جهت شرح وی بر شرح ختمی برتری دارد و شرح ختمی صرف نظر از تعقیدهای معنوی فراوانی که در آن وجود دارد در بیشتر موارد از عهدة تفسیر درست غزلهای عرفانی حافظ برآمدهاست.
خوانش واپس نگر «قصه ی شهر سنگستانِ» اخوان ثالث فرشته محجوب * چکیده «قصه ی شهر سنگستان» اخوان ثالث به دلیل ماهیت سیاسی اجتماعی و نیز ظرفیت های خاص و ساختار دیالکتیکی از برجسته ترین نمونه های شعر معاصر است. مقاله ی حاضر نخست به تبیین مبانی نظری نقد نشانه شناسی ریفاتر پرداخته و سپس بر مبنای آن و به شیوه ی توصیفی تحلیلی شعر مذکور را ازمنظر خوانش «اکتشافی» و سپس «واپس نگر» بررسی کرده است. حاصل این قیاس مبین آن است که «قصه ی شهر سنگستان» محصول بسط خاستگاه «یأس و ناامیدی» است که دلالتمندی شعر به آن وابسته است. این خاستگاه ازطریق فرایندهایی همچون انباشت، تعین چندعاملی، تبدل و منظومه های توصیفی گسترش یافته است. مؤلفه های مذکور شعر را از سطح محاکات فراتر برده، آن را به منظومه ای دلالتمند و واحد مبدل و با نشانه شناسی نظام مند تحلیل پذیرکرده است. بدین ترتیب می توان دریافت اخوان در فرایند «انباشت»، در زنجیره ی دوم یعنی «یأس و اندوه» که بنای اصلی مبحث است، به منظور حقیقت نمایی بیشتر واژگانی عینی تر را برگزیده است. در «منظومه های توصیفی» منظومه ی کلان «شاهزاده» به دلیل داشتن اقمار فلکیِ بیشتر، در رأس دو منظومه ی خُرد دیگر قرار می گیرد. این امر مؤید آن است که شعر، گرد محور این شخصیت و اموری که بر آن مترتب است، می چرخد. به مدد فرایند «بسط» نیز موضوعی انتزاعی (ناامیدی) را به سه ایماژ متعین تبدیل کرده که هریک بر دیگری صحه می گذارد و آن را تشدید می کند. واژه های کلیدی: خوانش واپس نگر، ریفاتر، قصه ی شهر سنگستان، نشانه شناسی. * استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور، تهران، ایران f.mahjoub2022@pnu.ac.ir تاریخ دریافت مقاله: 2/5/1400 تاریخ پذیرش مقاله: 19/8/1400
مکاشفه از منظر برون دینی یعنی آشکارگی امر مقدس بر مبنای فیض الهی بر انسان که بروندادش تجربه عرفانی، وحدت، معرفت و حیاتی نو و دیگر است. بر این اساس، پدیدار مکاشفه را می توان در سه ضلع؛ یعنی تجلی امر مقدس، انسان و نقش مکاشفه بررسی کرد. از آنجا که بنیاد نوشته های روزبهان بقلی و هیلدگارد بینگنی بر شالوده تجربیات مکاشفه ای استوار شده، نگارنده در پیِ آن است که انگاره مکاشفه را برمبنای سه ضلعِ مکاشفه در میان یافته های عرفانی این دو عارف واکاوی کند. روش مقایسه ای به کاررفته در این پژوهش به جای بهره بردن از قالبی به نام تشابه و تفاوت (ذات گرایی و ساختارگرایی)، این است که ابتدا مشخصه های اصلیِ هر ضلع را بررسی می کند، سپس مانند دو آیینه آنها را روبه روی هم قرار می دهد. یافته های ما نشان می دهد که روزبهان طالب تجربه ای وجودی از خداست و در مکاشفه با خدا مشارکت می جوید؛ درحالی که هیلدگارد در مکاشفه، به سرّ الهی معرفت می یابد و به عنوان نفر سوم آن را برای جامعه مسیحی روایت می کند.