امروزه طرح مسئله یکی از موضوعات مهم در تحقیقات آموزش ریاضی است. یکی از چالش های پژوهشگران پس از بررسی مهارت های طرح مسئله و بررسی فرآیندهای تفکر، چگونگی ارزیابی آنها است. پژوهش حاضر به بررسی محتوا و روش شناسی این پژوهش ها می پردازد تا ساختار آنها را مشخص کند. این مطالعه، فرا تحلیلی کیفی از چارچوب های عمده ای که پژوهشگران برای ارزیابی مسائل طرح شده استفاده کرده اند، ارائه می کند تا تصویر جامعی از سیمای این پژوهش ها را نشان دهد. برای این منظور 25 پژوهش در مورد ارزیابی مهارت های طرح مسئله از بین 83 پژوهش در بین سال های 1994 تا 2020 انتخاب و تحلیل توصیفی و ابزاری شده است. یافته های فراتحلیل 9 معیار مشترک را در بین پژوهش ها مشخص می کنند که عبارتند از ارائه یک حل توسط دانش آموز، سازگاری، عبارت ریاضی، دانش زبان شناختی و بیان، قابلیت حل پذیری، کمیت و کیفیت داده ها، مسائل بازپاسخ و قابل تعمیم، استراتژی های حل و راه حل های چندگانه. همچنین با بررسی پژوهش ها چارچوبی شامل 11 معیار و با تأکید بر طرح مسئله و حل مسئله ریاضی ارائه شده است. این چارچوب توسط متخصصین ریاضی و آموزش ریاضی و معلمان هر سه مقطع تحصیلی و با کمک نظریه تعمیم پذیری مورد اعتباربخشی قرار گرفته و در دو مرحله آزمون شده است.
هدف مطالعه حاضر بررسی اثربخشی تمرینهای یوگا بر ابعاد مختلف سلامتی در بین دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی واحد شبستر بود. بدین منظور ابتدا پرسشنامه ها بر روی 300 دانشجوی دختر این دانشگاه اجرا شده و از بین آنها 80 دانشجو که در پرسشنامه های سلامت هیجانی و روانشناختی نمرات نسبتا پایین تری کسب کرده بودند انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه یوگا و کنترل (هر گروه 40 نفر) جایگزین شدند و گروه نخست 10 جلسه آموزش یوگا دریافت کردند. قبل و بعد از اجرای مداخله شرکت کنندگان هر دو گروه به ابزارهای زیر پاسخ دادند: مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-42)، فرم کوتاه پرسشنامه سلامت اجتماعی کی یِس و پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ). نتایج نشان داد یوگا بر هر سه مولفه سلامت هیجانی تاثیر معناداری دارد (001/0< p) که این تاثیر بر اضطراب و استرس بیشتر بود. همچنین یافته ها نشان دادند که یوگا تاثیر معناداری بر بهبود دو مولفه از سلامت اجتماعی (یکپارچگی و پذیرش اجتماعی) دارد (001/0< p). نهایتا مطابق یافته ها، یوگا بر همه مولفه های سلامت روانشناختی تاثیر دارد (001/0< p). در کل یافته ها نشان می دهند که تمرینهای یوگا بویژه در زمینه سلامت هیجانی و روانی مفید واقع شده و موجب بهبودی سلامتی روانی و هیجانی دانشجویان دختر گردیده، اما تاثیر نسبتا محدودی نیز بر سلامت اجتماعی دارند.
اختلال شخصیت مرزی با الگویی از بی ثباتی خلق، روابط بین فردی، هویت و نیز تکانشگری مشخص می شود که هزینه زیای را بر سیستم بهداشتی کشورها وارد می کند. هسته اصلی اختلال شخصیت مرزی دشواری در تنظیم هیجان است که یکی از مولفه های دشواری در تنظیم هیجان ناگویی هیجانی است. از جمله متغیرهای دیگر مرتبط با اختلال شخصیت مرزی، افسردگی و اضطراب هستند که با ناگویی هیجانی نیز رابطه دارند. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه ای اضطراب و افسرگی در ارتباط با ناگویی هیجانی و اختلال شخصیت مرزی بود. طرح پژوهش از نوع همبستگی توصیفی و روش پژوهش حاضر از نوع مدلیابی معادلات ساختاری است. جامعه این پژوهش کلیه دانشجویان دانشگاه های شهیدبهشتی و علم و فرهنگ بودند که از این میان 429 نفر از دانشکده های برق، روانشناسی، ادبیات و حقوق به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه های افسردگی بک، اضطراب بک، مقیاس اختلال شخصیت مرزی و ناگویی هیجانی پاسخ دادند. جهت تحلیل داده ها از نرم افزارهای لیزرل و SPSS استفاده شد. شاخص های برازش مدل (GFI=0.94، CFI=0.97، 0.06 RMSEA=) نشان داد که مدل مذکور از برازش خوبی برخوردار است. نتایج تحلیل آماری نشان دادند که ناگویی هیجانی با میانجی گری افسردگی و اضطراب قادرند اختلال شخصیت مرزی را پیش بینی کنند، به نحوی که افسردگی و نیز اضطراب به صورت مثبت و مستقیم و نیز ناگویی هیجانی به طور مثبت و غیر مستقیم قادر به تبیین ویژگی های اختلال شخصیت مرزی بودند. این یافته ها تلویحات عملی در مداخلات بالینی دارند که در شناسایی و درمان اختلال شخصیت مرزی می توان از آن استفاده کرد.
مقدمه: ذهنی سازی که به عنوان ظرفیت درک حالات درون روانی خود و دیگران تعریف می شود، می تواند عامل مهمی در اختلال اضطراب اجتماعی باشد. هدف از پژوهش حاضر بررسی مدل علی سبک دلبستگی ناایمن و تجارب آسیب زا با میانجیگری ذهن آگاهی بر ذهنی سازی افرادی با اضطراب اجتماعی است. روش: روش پژوهش کمی-همبستگی و از نوع معادلات ساختاری است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشجویان دانشگاه پیام نور شهر الشتر در سال 1399 بود. 232 نفر دانشجویان که در پرسش نامه اضطراب اجتماعی کانور نمره بالای 40 را بدست آورده بودند به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل: پرسش نامه اضطراب اجتماعی کانور، ذهنی سازی دیمی تریویچ، سبک دلبستگی هازن، تجارب آسیب زا محمدخانی و ذهن آگاهی فرایبورگ بود. داده ها به روش معادلات ساختاری و با استفاده از نرم افزار AMOS تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که مدل فرضی پژوهش با داده ها برازش مطلوبی دارد. سبک دلبستگی ناایمن و تجارب آسیب زا با ذهنی سازی رابطه منفی معناداری داشتند. ذهن آگاهی توانست در ارتباط بین دلبستگی ناایمن و ذهنی سازی به صورت معناداری میانجی گری کند، اما ذهن آگاهی نقش میانجی معناداری در ارتباط بین تجارب آسیب زا و ذهنی سازی ایفا نکرد. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاکی از آن است که سبک دلبستگی ناایمن به طور مستقیم و به واسطه ذهن آگاهی به صورت غیرمستقیم بر ذهنی سازی تاثیر دارد و تجارب آسیب زا فقط به صورت مستقیم توانسته بر ذهنی سازی موثر بوده باشد. توجه به این متغیر ها می تواند در زمینه رفع مشکلات ذهنی سازی و ارتقا آن موثر باشند.
مقدمه: با توجه به اهمیت سازگاری زناشویی در ثبات و پایداری خانواده و در عین حال بهداشت روانی همسران و فرزندان، پژوهشگران بر شناسایی عوامل موثر بر سازگاری زوجین تمرکز نکرده اند. بر همین اساس، هدف از انجام این پژوهش بررسی اثر بخشی زوج درمانی متمرکز بر هیجان (EFCT) بر افزایش سازگاری زناشویی زوج های ناسازگار بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری شامل زوجین مراجعه کننده به مرکز مشاوره شهر تهران در سال 1396 بودند. از بین 31 زوج مراجعه کننده، 20 زوج (40 نفر) با توجه به نتایج پرسش نامه سازش یافتگی زوجی اسپنیر(1976) با خط برش 101، به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به گونه تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. گروه آزمایش به صورت منظم در 9 جلسه 90 دقیقه ای، هفته ای یک جلسه تحت درمان متمرکز بر هیجان قرار گرفت. داده های این پژوهش به کمک نرم افزار SPSS تحلیل شد. یافته ها: یافته های پژوهش، نشان داد درمان متمرکز بر هیجان بطور معناداری سازگاری زناشویی گروه آزمایش را در مقایسه با قبل از آموزش و گروه گواه افزایش داده است. نتیجه گیری: با استناد به یافته ها می توان نتیجه گرفت که زوج درمانی متمرکز بر هیجان می تواند یک مداخله روان شناختی اثربخش بر افزایش سازگاری زناشویی باشد.
انسان از دیرباز در پی یافتن معنا در زندگی بوده است که از میان روش های مختلف، تمرینات معنوی یکی از راههای رسیدن به معنا است. ذهن آگاهی یکی از همان تمرینات معنوی است. همچنین، خوداستعلایی و پرورش فضایل نیز همیشه از اهداف عالیه بشر بوده است. این پژوهش با هدف بررسی نقش ذهن آگاهی بر خوداستعلایی، معنا در زندگی و بهزیستی فضیلت گرا و ارائه مدل نهایی از روابط میان متغیرها انجام شد. در این پژوهش، تعداد 305 نفر از تمرین کنندگان فعال یوگا شامل 247 نفر زن و 58 نفر مرد شرکت کردند و نمونه گیری به صورت دردسترس انجام شد. شرکت کنندگان به پرسشنامه بهزیستی فضیلت گرا، مقیاس ذهن آگاهی، مقیاس خوداستعلایی و پرسشنامه معنا در زندگی پاسخ دادند. نتایج ارزیابی داده ها ازطریق مدل سازی معادلات ساختاری دلالت بر برازش مدل مفهومی پژوهش داشت و نشان داد ذهن آگاهی به صورت مستقیم بر معنا در زندگی، خوداستعلایی و بهزیستی فضیلت گرا تأثیر مثبت و معناداری دارد. همچنین، در این مدل، ذهن آگاهی ازطریق نقش میانجی گر معنا در زندگی، اثر علّی مثبت و معناداری بر خوداستعلایی و بهزیستی فضیلت گرا داشت و میزان درخور توجهی از تغییرات آنها را تبیین کرد. درنهایت، یافته های این پژوهش بستری را برای شناخت بیشتر همبسته های حضور معنا در زندگی فراهم می کند و می تواند زمینه ساز شناخت بیشتر پژوهشگران از مؤلفه های مرتبط با معنا در زندگی باشد.
Wisdom is a concept which has been extensively studied in many researches during recent years. On the other hand, occupational burnout is an issue that has affected teachers’ activities for many years. Occupational burnout is caused by increasing responsibility of teachers over the years. To study the effect of wisdom-therapy on teachers’ occupational burnout, 34 EFL (English as a Foreign Language) teachers who worked in Hamedan high schools were selected using convenience sampling method and assigned randomly into two groups of experimental and control, each including 17 teachers. Maslach Burnout Inventory-Educator’s Survey developed by Maslach, Jackson, and Leiter (1996) was used for examining teachers’ occupational burnout and using one of wisdom-therapy techniques, teachers of the experimental group received training in ten sessions. Finally, using the mentioned inventory, teachers’ occupational burnout was examined again. The results of ANCOVA revealed that wisdom-therapy had a significant effect in reducing the level of occupational burnout, depersonalization and emotional exhaustion among Iranian EFL teachers. In addition, the results also showed that wisdom-therapy had a significant effect in improving the level of personal accomplishment. Thus, it is suggested that wisdom-therapy techniques be used in education and be part of teachers’ training.
The present study aimed to investigate the relationship between math anxiety with optimism and perceived classroom structure through mediating role of mathematics attitudes in female high school students. The statistical population of this descriptive correlational study comprised all the female high-school students in Ahvaz (Iran) in the academic year 2020-2021. A sample of 237 students was randomly selected via single-stage cluster sampling. In this study, the sample size was determined based on the number of predictor variables in the structural equation analysis. The research instruments included the Mathematics Anxiety Rating Scale (MARS), the Life Orientation Test (LOT), Dundee Ready Education Environment Measure (DREEM), and the Mathematics Attitude Scale (MAS). The proposed model was evaluated by structural equation modeling (SEM). The results showed that all direct paths except perceived classroom structure to math anxiety were significant (p< 0.01). The indirect paths from optimism to math anxiety mediated by mathematics attitude, and the path from perceived classroom structure to math anxiety mediated by mathematics attitude were significant (p< 0.01). The proposed method, therefore, has an optimal fit and is a major step towards identifying the factor affecting students’ math anxiety.
The current study presents an alternative approach toward semantic relatedness research in second/foreign language (L2) education as it looks at the issue from a cognitive perspective. The participants were 35 intermediate English as a foreign language (EFL) learners. A semantic priming experiment was used to examine the cognitive processing of semantically related and semantically unrelated words. Repeated Measure ANOVA was run on reaction time and error rate data to establish any potential interaction between the primes and targets with reference to their semantic relatedness. The results showed that semantic relatedness does exercise a noteworthy influence on the ease of cognitive processing of L2 words. This facilitative effect is reflected in faster responses and lower errors on the part of the EFL learners when they dealt with semantically related words in comparison to semantically unrelated words, and can be attributed to the core mechanism of activation of lexical items in the human mind.
هدف این پژوهش، مقایسه تداعی های ضمنی و آشکار مربوط به پرخاشگری و اضطراب در نوجوانان پسر دارای رفتار قلدری و بدون رفتار قلدری بود. روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری آن شامل دانش آموزان پسر ۱۲ تا ۱۹ ساله شهر تهران در مقطع متوسطه اول و دوم بود که تعداد 113 دانش آموز از چهار دبیرستان پسرانه به روش نمونه گیری خوشه ای در سال تحصیلی 1398-99 انتخاب شدند. به منظور شناسایی دانش آموزان با و بدون قلدری، از فرم نامگذاری قلدری همسالان (پکاریک و همکاران، ۱۹۷۶) استفاده شد. برای جمع آوری داده های پژوهش نیز با استفاده از پرسشنامه قلدری ایلی نویز (اسپلیج و هالت، ۲۰۰۱)، چک لیست علاِئم بالینی Scl-90 (دراگوتیس، لیپمن و کوی، ۱۹۷۳) و آزمون تداعی ضمنی ( (IATبر اساس مدل گرینوالد و همکاران (۱۹۹۸) جمع آوری شدند. داده ها با استفاده از آزمون مقایسه میانگین، و تحلیل رگرسیون چندگانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان دادند که تفاوت نمرات تداعی ضمنی پرخاشگری و اضطراب در دو گروه با و بدون قلدری معنادار است؛ اما تنها نمرات تداعی آشکار پرخاشگری دو گروه معنادار بود و تداعی اشکار اضطراب در دو گروه تفاوتی نداشت. یافته ها همچنین نشان داد که تداعی آشکار و ضمنی پرخاشگری، و تداعی ضمنی اضطراب می توانند رفتار قلدری را با اطمینان پیش بینی نمایند (0001/0p≥ ). این نتایج تایید کننده نقش تداعی های ضمنی و آشکار در عرصه بالینی است؛ و در شناخت بهتر رفتار قلدری کمک می نماید، تا در تدوین برنامه های آموزشی و مداخله های روانشناختی مورد ملاحظه قرار گیرد.
هدف پژوهش حاضر، آگاهی از میزان انطباق عناصر نه گانه ی برنامه ی درسی دانشگاه فرهنگیان با صلاحیت های حرفه ای موردنیاز دبیران متوسطه شهر اهواز و تبیین دلایل انطباق یا عدم انطباق این عناصر نه گانه با صلاحیت های حرفه ای موردنیاز دبیران بود. روش پژوهش آمیخته ( طرح تبیینی) بود. جامعه ی آماری پژوهش در بخش کمی را کلیه ی مدیران، مدرسان و دانشجویان دانشگاه فرهنگیان و دبیران مدارس متوسطه شهر اهواز، فارغ التحصیل از دانشگاه فرهنگیان استان، تشکیل می داد. در بخش کمی، نمونه ی موردمطالعه براساس جدول مورگان و با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی سهمیه ای 269 نفر انتخاب شدند. در بخش کیفی روش نمونه گیری هدفمند از نوع موارد مطلوب بود. ابزار جمع آوری داده ها در بخش کمی، پرسشنامه ی محقق ساخته و در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختمند بود. براساس نتایج بخش کمی بین عناصر اهداف، محتوا، فعالیت های یاددهی-یادگیری و گروه های یادگیری برنامه ی درسی دانشگاه فرهنگیان با صلاحیت های حرفه ای دبیران انطباق وجود داشت؛ اما بین عناصر زمان، مواد آموزشی، فضای آموزشی و روش های ارزشیابی انطباق لازم وجود نداشت. در بخش کیفی، به منظورتبیین نتایج بخش کمی، مصاحبه ها بر مبنای رویکرد تحلیل محتوای کیفی به روش استقرائی تحلیل شده و دلایل انطباق یا عدم انطباق هر یک از عناصر نه گانه ی برنامه ی درسی دانشگاه فرهنگیان با صلاحیت های حرفه ای دبیران تبیین گردیده است.
یکی از استراتژی های معمول کشورها در تحقق اهداف بین المللی سازی آموزش عالی، تبادل دانشجو با کشورهای دیگر است. مقاله حاضر بخشی از پژوهشی کیفی است که با رویکردی پدیدارشناسانه بدنبال کشف تجربیات عمیق دانشجویان ایرانی به عنوان دانشجویان بین المللی در دانشگاه های کشور بلژیک انجام شده است. انتخاب مشارکت کنندگان از طریق نمونه گیری هدفمند و جمع آوری داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته و برای تحلیل داده ها از روش هفت مرحله ای کلایزی استفاده شده است. یافته ها براساس تجربه زیسته دانشجویان نشان دهنده «مزیت تحصیل» در دانشگاه مقصد شامل کیفیت یادگیری، کیفیت پژوهش، تسهیلات علمی در دسترس و «افزایش ارتباط بینافرهنگی» بدلیل تنوع دانشجویان بین المللی در دانشگاه مقصد و همچنین «افزایش شانس شغلی» متاثر از اعتبار جهانی دانشگاه، ارتباطات بین المللی و ارتباط مستمر دانشگاه با بخش صنعت و تاثیر غیر مستقیم قوانین مهاجرت است. از سوی دیگر،یافته ها حاوی چالش هایی مانند ناکافی بودن دانش زبانی دانشجویان ، تفاوت نظام آموزشی مقصد و مبدا و همچنین تفاوت های فرهنگی است که دانشجویان ایرانی در کشور مقصد با آن مواجه هستند. نتایج پژوهش اگرچه متاثر از پیامدهای حاصل از تجارب دانشجویان، شامل ارتقای توانش آکادمیک، ارتقای توانش بین فرهنگی، افزایش شانس شغلی و ارتقای توانش فردی نشان دهنده موفقیت نسبی اهداف برنامه تحرک بین المللی دانشجویان است اما در خصوص چالش های پیش روی دانشجویان، نیازمند توجه هر سه گروه از ذینفعان، خصوصا کشور مبدا و مقصد به الزاماتی دارد که مقاله در انتها به آنها اشاره داشته است.
مقدمه : دانشجویان دارای اضطراب کرونا در زندگی تحصیلی و اجتماعی با چالش های زیادی در تعاملات اجتماعی و عمل روانی مواجه می شوند که برای رفع آن ها نیاز به مهارت های فراشناختی دارند. بنابراین این پژوهش با هدف بررسی تأثیر آموزش مهارت های فراشناختی بر علائم اضطراب اجتماعی و نشانگان افت روحیه در دختران دارای سطوح بالای اضطراب کرونا انجام شد. روش : پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری دوماهه بود. تمامی دانشجویان دختر دارای اضطراب کرونا در دانشگاه آزاداسلامی کرمانشاه جامعه پژوهش را تشکیل دادند. از بین آن ها با نمونه گیری هدفمند و کسب یک نمره بالاتر از میانگین در ابزارهای تکمیل شده 30 نفر انتخاب و در گروه های 15 نفری گمارش شدند. داده ها با پرسشنامه های اضطراب کرونا (علی پور و همکاران، 1398)، نشانگان افت روحیه (کیسان و همکاران، 2004) و اضطراب اجتماعی (کانر و همکاران، 2000) گردآوری شد. برای گروه آزمایش 10 جلسه برنامه فراشناختی به صورت جلسات هفتگی آنلاین یک ساعته اجرا شد، اما گروه کنترل برنامه ای را دریافت نکرد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شد. یافته ها : گروه های آزمایش و کنترل در پیش آزمون از نظر متغیر های اضطراب اجتماعی و نشانگان افت روحیه تفاوت معنا داری نداشتند (05/0<P)، اما در مراحل پس آزمون و پیگیری از نظر هر دو متغیر این تفاوت معنادار بود (05/0>P). آموزش مهارت فراشناختی باعث کاهش نشانگان افت روحیه و اضطراب اجتماعی آزمودنی های گروه آزمایش شد (05/0>P). نتایج آزمون تعقیبی بن فرونی نشان داد، در برنامه فراشناختی نمرات پس آزمون متغیرهای وابسته نسبت به پیش آزمون به صورت معناداری کاهش یافته اند و این تأثیر در مرحله پیگیری پایدار بوده است. نتیجه گیری : یافته ها نشان می دهد که آموزش مهارت فراشناختی می تواند، به عنوان یک شیوه انتخابی در مبتلایان به اضطراب کرونا استفاده شود. بنابراین، درنظر گرفتن این نوع درمان به عنوان بخشی از برنامه درمانی مراجعان با اضطراب کرونا می تواند؛ سودمند باشد.
پژوهش از نظر هدف کاربردی، از نظر نوع طبقه بندی آمیخته اکتشافی، در بعد کیفی داده شده از نظر ماهیت و بعد از کمی پیمایش مقطعی بوده است. شرکت کنندگان در بخش کیفی 18 نفر از اساتید علوم تربیتی بودند که به روش نمونه گیری هدف انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی، کلیه معلمان مقطع متوسطه استان همدان (3431 نفر) بودند که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای 413 نفر انتخاب شدند. ابزار سنجش در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه محقق ساخته بود. پرسشنامه پژوهش شامل 12 مؤلفه و 82 گویه است که ضریب آلفای کرونباخ آن 98/0 محاسبه شد. روایی صوری و پرسشنامه توسط متخصصان تایید شد. روش تحلیل داده ها در بخش کیفی، کدگذاری محورهای باز-انتخابی و در بخش کمی، تحلیل عاملی انتخابی با استفاده از نرم افزار smart PLS 3 شد. پژوهش های بخش کیفی شامل 12 مؤلفه شامل مولد شبکه ای، توسعه شایستگی های معلمان و شایستگی های مدرسه، ارتقای کیفیت در مدرسه، توسعه مدیریت دانش مدرسه، بلوغ یادگیرنده، غ مدرسه، عواملی، عوامل سازمانی، قابلیت های توسعه فردی و پایدار. نتایج تحلیل عاملی تاییدی برازش مناسبی را برای مدل نشان داد. نتایج تحقیق می تواند به مدیران ارشد نظام آموزشی در ایجاد مدارس کمک کند.
یک جماع کلی در مورد نیاز به حضور مراکزی است که کیفیت یاددهی را بهبود می بخشد. رهبری آموزشی یک فعالیت جامع است که فرصت های را برای پیشرفت حرفه ای معلم و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان می کند. در یادداشت چگونه معلمان می روند دهی-یادگیری را بهبود بخشید، مدیریت آموزشی را از سایر مدل های رهبری در سازمان ها متمایز می کند. برنامه درسی و محیط آموزشی برای مدرسه مدرسه، برنامه درسی و محیط زیست می کنند. این پژوهش از نوع کیفی از نوع توصیفی اکتشافی بود. برای شناسایی رفتارها و رهبری آموزشی از تحلیل موضوعی و شبکه مضامین استفاده شد. به منظور جمع آوری و شناسایی موضوعات، مبانی نظری و نظرات متخصصان این حوزه با تحلیل منابع متون در سال های 1990 تا 2018 منتشر شده است که در پایگاه های اطلاعاتی منتشر شده است، و کدگذاری شده است. با توجه به تعداد منابع، از آنها بر اساس معیارهای نمونه انتخاب شدند. برای تحلیل موضوعی از تحقیق کیفی از نرم افزار MAXqda استفاده شد. یافته ها از آن است که رهبری آموزشی دارای، 25 مؤلفه و 177 رفتار است که در آن تعریف هشتم مدرسه، نظارت بر مدرسه، اقدام، رشد حرفه ای معلم، مراقبت، نظارت بر روند بعد یادی-یادگیری، رهبری توزیعی است. و مدیریت برنامه درسی برای تحلیل موضوعی از تحقیق کیفی از نرم افزار MAXqda استفاده شد. یافته ها از آن است که رهبری آموزشی دارای، 25 مؤلفه و 177 رفتار است که در آن تعریف هشتم مدرسه، نظارت بر مدرسه، اقدام، رشد حرفه ای معلم، مراقبت، نظارت بر روند بعد یادی-یادگیری، رهبری توزیعی است. و مدیریت برنامه درسی برای تحلیل موضوعی از تحقیق کیفی از نرم افزار MAXqda استفاده شد. یافته ها از آن است که رهبری آموزشی دارای، 25 مؤلفه و 177 رفتار است که در آن تعبیر مدرسه، نظارت بر مدرسه هشت، اقدام، رشد حرفه ای معلم، مراقبت، نظارت بر روند بعد یادی-یادگیری، رهبری مدیریتی است. و مدیریت برنامه درسی
این پژوهش با هدف تدوین الگوی طراحی آموزش تفکر مبتنی بر نظریه اجتماعی فرهنگی ویگوتسکی انجام شده است. روش پژوهش آمیخته وطرح پژوهش آمیخته اکتشافی است. این طرح از دو بخش متوالی کیفی و کمّی تشکیل شده است. در بخش کیفی با استفاده از روش تحلیل مضمون، متون علمی که به روش هدفمند انتخاب شد و شامل 18 کتاب و 40 مقاله بود، مورد مطالعه و تحلیل قرار گرفت. همچنین به روش گروه کانونی با 6 نفر از متخصصان طراحی آموزشی و روان شناسی تربیتی مصاحبه صورت گرفت و الگو تدوین شد. در بخش کمّی، الگوی تدوین شده، مورد اعتبارسنجی قرار گرفت. برای اعتبارسنجی درونی، الگوی طراحی شده به همراه یک پرسش نامه محقق ساخته با تعیین روایی و ضریب پایایی 72/ به روش آلفای کرانباخ، برای 15 نفر از متخصصان جهت قضاوت، ارسال و داده ها تحلیل شد. از بین مضامین استخراج شده، با نظر متخصصین 3 مضمون فراگیر و 15 مضمون سازمان دهنده انتخاب و پس از تعیین تعامل بین آن ها، در قالب یک الگو ارائه شد. تحلیل داده های حاصل از اجرای پرسش نامه محقق ساخته جهت اعتبار سنجی درونی الگو با آزمون t تک نمونه ای نشان داد که میانگین پاسخ-های نظر دهندگان به هر سوأل به طور معناداری بالاتر از میانگین نمرات در هر سوأل است و در نتیجه الگو از اعتبار درونی مناسب برخوردار است.
با توجه به شیوع کووید-19، اضطراب بیماری به ویژه در بین پرستاران افزایش یافته است. پژوهش حاضر با هدف پیش بینی اضطراب بیماری از طریق ذهن آگاهی و انعطاف پذیری روان شناختی در دوران کووید-19 انجام شد. پژوهش حاضر از نوع توصیفی همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل پرستاران بیمارستان های مختص کووید-19 در سال 1399 بودند. از بین 450 نفر از پرستاران واجد شرایط 250 پرستار به عنوان نمونه با روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه ها شامل مقیاس اضطراب بیماری کرونا، پرسشنامه ذهن آگاهی و پرسشنامه پذیرش و عمل ویرایش 2 به صورت انلاین پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون استفاده شد. نتایج نشان داد که بین اضطراب بیماری کرونا با ذهن آگاهی و انعطاف پذیری روانشناختی رابطه منفی و معنی داری وجود دارد. همچنین، نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که ذهن آگاهی و انعطاف پذیری روانشناختی می توانند به طور معناداری21 درصد از تغییرات اضطراب بیماری پرستاران را پیش بینی کنند. بنابراین، پیشنهاد می شود برنامه ریزی های لازم در جهت کاهش اضطراب بیماری کرونا در پرستاران در شرایط همه گیری انجام شود.
مدل کسب و کار به عنوان فاکتور مهمی در مزیت رقابتی شرکت ها محسوب شده و شرکت ها با تغییر محیط کسب و کار در اثر تغییرات فناوری و ارتباطات نیاز به خلق مجدد مدل کسب و کار خود دارند. در این پژوهش کیفی که با هدف شناسایی اجزای مدل کسب و کار در شرکت های زیست دارویی ایران و براساس استراتژی چند موردی، در بازه زمانی سال 1397 تا 1398 انجام شده است، داده های پژوهش از طریق مصاحبه با 8 شرکت زیست دارویی فعال تولید کننده زیست داروها واقع در استان های تهران، البرز، گلستان و مشهد(نمونه آماری) از بین شرکت های زیست دارویی در ایران(جامعه آماری) و خبرگان جمع آوری و با استفاده از مقایسه الگوها تحلیل شده اند. پس از مرور ادبیات تحقیق و بررسی ابعاد و اجزای مختلف مدل کسب و کار در حوزه زیست داروها، با انجام مطالعه موردی، مدل کسب و کار شرکت های زیست دارویی ارایه گردید. نتایج این پژوهش نشان داد شرکت های موفق تر در حوزه زیست داروها در هر سه بخش خلق ارزش(در بعد ارزش پیشنهادی شامل ارزبری کمتر و سبد دارویی متنوع)، ارایه ارزش(در بعد منابع کلیدی شامل دارایی های ملموس و غیرملموس و فرایندهای کلیدی شامل کل فرایند تولید دارو) و کسب ارزش (در بعد ساختار درامدی شامل فروش فناوری) با شرکت های دیگر متفاوت هستند.
با وجود تأکید ادبیات بر لزوم وجود استارت آپ های فناورانه در حوزه بالادستی صنعت نفت، این شرکت ها نمی توانند از منافع نوآوری های فناورانه خود بهره مند شوند و با چالش جدی در تجاری سازی این نوآوری ها روبه رو هستند و عمدتاً توسط شرکت های استقراریافته بزرگ که صاحب دارایی های مکمل هستند، تصاحب شده و منافع آنها استثمار می شود. در چارچوب های تجاری سازی موجود در ادبیات، الزامات و شرایط محیطی و محاطی این صنعت لحاظ نشده است. از این رو، در این تحقیق با بررسی هشت پروژه از چهار شرکت فعال در حوزه بالادستی صنعت نفت، ضمن شناخت گزینه های راهبردی تجاری سازی و عوامل مؤثر درون و برون سازمانی، چارچوب مفهومی تدوین راهبرد تجاری سازی نوآوری فناورانه در حوزه بالادستی صنعت نفت بررسی شد. این تحقیق بر مبنای روش تحقیق مطالعه موردی بسط یافته انجام و از شیوه کدگذاری در تحلیل داده ها استفاده شد. در یافته های تحقیق علاوه بر چارچوب مفهومی، فلوچارت تصمیم گیری به دست آمد که برای انتخاب گزینه راهبردی تجاری سازی توسط مدیران و صاحبان استارت آپ ها به کار می رود.