ادیان در جهان سنتی به عنوان عنصر غالب در تعیین خط فکری و آداب و منشهای جوامع مطرح بوده و در شکلگیری و نحوة گسترش هنرها تأثیری ژرف داشته به طوری که در جهان سنتی، دین با فلسفة زندگی و هنرها همزاد و همراه است.
طبیعت عنصری حائز اهمیت در ادیان و واجد جایگاهی متفاوت در ایدئولوژیها بوده است، به طوری که در جهانبینی جوامع سنتی علیرغم تشابهاتی که در آنها دیده میشود، جایگاه طبیعت از عنصری که خود خداوند یا جزئی از خداوند به شمار میرفته تا عنصری شرّ و جایگاه زندگی شیطان متغیر بوده است. با اینهمه وجود عناصر مشترک طبیعت در شکلدهی به معماری به عنوان شاخهای از هنرها که بیشترین قرابت با محیط و طبیعت را دارد، میتواند متأثر از ایدئولوژیهایی باشد که در ادیان با عنوان «حکمت خالده» مطرح است.
در این راستا پژوهش درصدد پاسخگویی به سؤالات زیر است :
آیا بینشهای دینی متفاوت در مورد طبیعت باعث تفاوتهایی تأثیرگذار در معماری ادیان شده است؟
چه مباحث و عناصر مشترکی در ارتباط با طبیعت در معماری معابد ادیان مختلف وجود دارد؟
آیا حکمت خالده یا جاویدان خرد در حوزه آثار هنری مرتبط با ادیان، به ویژه معماری قابل گسترش است؟
روش پژوهش، تحلیلی و تفسیری- تاریخی است. ابزار و روشهای گردآوری اطلاعات اسنادی، کتابخانهای، تهیه فیش، نقشهها و نمونههای آثار معماری هستند. روش تجزیه اطلاعات نیز استدلال قیاسی و استدلال استقرایی (استنتاجی) است.
خیابان قزوین که امروز با نام خیابان سپه در شهر قزوین به آن اشاره میشود از مستحدثات شاهطهماسب صفوی در شهر قزوین بهشمار میرود. بسیاری خیابان قزوین را نیای خیابان چهار باغ صفوی (شاهعباسی) اصفهان برشمرده و گروهی حتی از آن به عنوان اولین خیابان در فضای شهری ایران یاد میکنند. در این میان آنچه کمتر به آن پرداخته شده است، شناخت و معرفی ساختار فضایی خیابان قزوین است. اینکه خیابان قزوین چه فضاها و عملکردهایی را در خود جای داده بود و چه عناصر کالبدی شکلدهندة آن و اطرافش بودهاست در کنار شکل و تناسبات آن در هنگام ساخت و همچنین الگوی کالبدی شکلگیری چنین فضایی، مواردی هستند که نیاز به پاسخگویی دارند. از این رو این نوشتار تلاش میکند تا با رجوع به مکتوبات تاریخی و ادبی در مورد «خیابان قزوین» و انطباق آن با فضاهایی مشابه در آن زمان و پیش از آن، برای آنها پاسخی بیابد و سیمایی از ساختار فضایی آن را در دوره صفوی ترسیم کرده و الگوی فضایی چنین ساختاری را مورد پژوهش قرار دهد.
در نهایت کنار هم نهادن مستندات و نگاه تحلیلی این پژوهش نشان میدهد «خیابان قزوین» به عنوان فضای شهری و جمعی به منظور گردش مردم شهر طراحی و برنامهریزی شده، و با بهرهگیری از عنصر خیابان در باغ ایرانی و ویژگیهای کالبدی آن فضایی برای تفرج مردم در شهر را مهیا ساخته است. بعدها و به خصوص در زمان شاهعباس صفوی شاهد ادامه حضور پررنگ و برنامهریزیشدة این عناصر و ویژگیها در فضاهایی با عنوان «خیابان» در سایر شهرهای ایران از جمله اصفهان، تبریز، مشهد و شیراز هستیم.