از هنر گچبری قرون پنجم تا هشتم هجری قمری در خراسان بزرگ، آثار نفیسی چون آرایه های گچی رباط شرف (سلجوقی) و مسجد جامع فریومد (سلجوقی، خوارزمشاهی، ایلخانی) باقی مانده است که در نوع خود کم نظیر هستند. شباهت ها و تفاوت های آرایه های این دو بنا در خراسان بزرگ همواره مورد توجه متخصصان امر بوده است، اما تا به امروز به نتیجه ای درخور دست نیافته اند. بدین سبب هدف این پژوهش مقایسه آرایه های گچی این دو بنا برای بیان ویژگی های مشترک و شناسایی تغییرات رخ داده در گذر زمان از حیث نوع ترکیب بندی و گونه تزیین گچی از دوره سلجوقی تا دوره ایلخانی است. عمده ترین سوال این پژوهش عبارت است از: شباهت ها و تفاوت های آرایه های گچی این دو بنای شاخص در خراسان، از منظر تحولات ترکیب بندی نقوش و گونه های تزیینی کدامند؟ روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی است و شیوه جمع آوری اطلاعات کتابخانه ای و میدانی است. نتایجِ مطالعات حاکی از تشابه سبک آرایه های این دو بنا هستند، اما با تفاوت های ظریفی که نشان از رشد و تکامل هنر گچبری از دوره سلجوقی تا دوره ایلخانی دارد. در مسجد جامع فریومد شیوه «بسیار برجسته» در کنار دیگر گونه های تزیینی رایج از دوره سلجوقیان بکار رفته است. علاوه بر آن، در دوره سلجوقیان آجر و گچ در ترکیب بایکدیگر یک تزیین را ایجاد می کردند، اما در دوره ایلخانی این سنت تغییر کرده و گچ به تنهایی نقش عمده را در تزیین سطوح به عهده گرفت. در رباط شرف، نقش آرایه ها عمدتاً گیاهی با ترکیب بندی حلزونی بوده، اما در دوران بعدی نقوش تلفیقی (گیاهی، هندسی و کتیبه) با ترکیب بندی مواج، حلزونی و هندسی رواج بیشتری یافته است. همچنین نقش هندسی «گره» از جمله نقوشی است که در آرایه های گچی دوره ایلخانی خصوصاً مسجد جامع فریومد بسیار استفاده شده است. بطور کلی، نقش ها در مسجد جامع فریومد ظریف تر و پیچیده تر هستند و در ترکیب با کتیبه های تزیینی، سطوحی پُرکار در چند لایه را ایجاد کرده اند که نقش بسزایی در ترکیب بندی آرایه های هم دوره خود داشته است.
در میان آثار هنری چوبی بجا مانده از ادوار مختلف ایران بعد از اسلام بویژه از دوره تیموری و صفوی شاهکارهای بی نظیری وجود دارد که از منظر تکنیکی و نقوش مشابهت ها و تفاوت های قابل ذکری می توان بین آن ها مشاهده کرد. یکی از تکنیک های خاص بکار رفته در این آثار تکنیک جووک است. تکنیکی که مشابهت قابل توجهی با خاتم دارد ولی در عین حال تکنیکی مستقل از خاتم است. دو نمونه از آثار شاخص تاریخی که با تکنیک جووک کار شده اند درب های بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی از دوره صفوی و مقبره یسوی از دوره تیموری می باشند. در این پژوهش سعی شده که مطالعاتی بر روی درب های این دو مجموعه با هدف تطبیق نقوش جووک بکار رفته در آن ها، انجام گیرد. بنابراین سوال این پژوهش مربوط به نوع تفاوت ها و شباهت های جووک بکار رفته بر روی درب های بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی و درب های مقبره خواجه احمد یسوی با توجه به تفاوت زمانی و مکانی آثار است. روش تحقیق حاضر بصورت توصیفی – تطبیقی با رویکرد تطبیقی بوده و به شکل کتابخانه ای و میدانی به جمع آوری اطلاعات پرداخته شده است. نتایج حاصل نشان می دهد که در دوره تیموری و حتی قبل از آن نیز تکنیک جووک با خاتم در تمامی منابع یکی دانسته شده و تعریف خاصی برای جووک صورت نگرفته است در جووک کاری علاوه بر مقاطع مربع و مستطیل از مثلث و در مصالح از استخوان، برنج، آبنوس، فوفل و ... استفاده می کردند. با این وجود شکل کامل خاتم و اوج آن در دوره صفویه بوده و تکنیک جووک نیز همچنان با روش های قبلی در ابعاد بزرگتر از خاتم و در سطوح مختلف اجرا می شد. با توجه به بررسی های صورت گرفته می توان نتیجه گرفت اوج شکوفایی تکنیک جووک دوره تیموری بوده و نمونه های موجود بررسی شده گواهی این امر است.
حضور زنان در سینمای ایران موضوعی چالش برانگیز است. سینما یکی از ابزارهای فرهنگ است و از همین روی، شخصیت پردازی و ارایۀ تصویر مناسب می تواند بر انتظار جامعه از زنان و نیز متقابلاً بر انتظارات زنان از خود و جامعه تأثیر بگذارد. وقایع مهم اجتماعی نیز تأثیر بسیاری بر سینمای ایران گذاشته اند. زن نیز تحت تأثیر این تغییرات به صورت های مختلفی تصویر شده است. بنابراین مسئلۀ اصلی در این پژوهش، چگونگی بازنمایی تصویر ارایه شده از زنان ایرانی بوده است؛ فارغ از این که این تصویر واقعی یا دگرگون شده است. بدین منظور به تحلیل محتوای شخصیت اول زن فیلم های ایرانی (پس از انقلاب اسلامی) پرداخته شده است. چهار دورۀ تاریخی شامل دوران انقلاب و دفاع مقدس، سازندگی، اصلاحات و اصول گرایی مورد توجه قرار گرفته و فیلم های منتخب از هر دوره، در سه محور تصویر اقتصادی، فرهنگی و سیاسی اجتماعی زنان بازبینی شده اند. مطالعه نشان می دهد که از نظر تصویر اقتصادی حدود هفتاد درصد زنان از طبقۀ متوسط و بالای جامعه بوده اند؛ تقریباً یک سوم زنان، شاغل و حدود چهل درصد آن ها دارای استقلال مالی بوده اند. به لحاظ تصویر فرهنگی، حدود هفتاد درصد زنان، دارای تحصیلات متوسطه و عالی بوده اند. در اغلب موارد، مصرف کالاهای فرهنگی به چشم می آید و ازنظر تصویر سیاسی اجتماعی زنان ایرانی در حداقل میزان مشارکت به نمایش درآمده اند.
در این تحقیق علاوه بر معرفی روش های متداول ترسیم گره، رسم گره مطابق با قاعده خرد گردن (زایندگی) مورد تحلیل قرار می گیرد. زایندگی در ادبیات سنتی عبارت است از "تند" و "کند" کردن آلتهای گره زمینه به طور مستمر و پی در پی تا حصول به تمامی (یا حداکثر) آلاتی که گره زاییده شده بدان تعریف شده است. اهمیت روش ترسیم گره بر اساس قاعده مذکور از آن رو مورد تأکید است که امروزه، با وجود اسناد مکتوب و آثار بجامانده از سنت معماری اسلامی، علاوه بر مغفول ماندن روش های اصیل و سنتی، تلاش هایی نیز برای باز تولید روش های ابداعی رسم گره از سوی برخی پژوهشگران غربی صورت گرفته است. چنانچه نظر برخی محققین در خصوص ایرانی بودن خاستگاه تولید گره مورد تأیید بوده و همچنین تأکید بر اصول حکمی و عرفانی در مبانی گره سازی وجود داشته باشد، مهم ترین روش در ترسیم و تولید گره، روش خرد کردن گره (زایندگی) در سنت معماری ایرانی است. هدف از این پژوهش، ارائه مدل های گام به گام روش ترسیم گره مبتنی بر مهمترین قاعده رسم گره (زایندگی) در سنت معماری ایرانی اسلامی است. روش تحقیق حاضر به روش توصیفی، تحلیلی و تطبیقی و شیوه گردآوری اطلاعات بصورت کتابخانه ای است. سؤالات پژوهش عبارت است از: 1- قواعد و زبان هندسی زایش در روش خرد کردن گره کدام اند؟ 2- نحوه حصول آلت های گره در روش خرد کردن گره و ایجاد آلت های گره زاییده شده چگونه انجام می شود؟ 3- مسئله استمرار و پیوستگی گره ها در روش خرد کردن چگونه انجام می پذیرد؟ بر این اساس و در جهت پاسخ به سوالات فوق، ترسیم مرحله به مرحله زایش های گره انجام یافته است که در جهت دستیابی به نتایج بهتر یکی کامل ترین گره های زمینه مستطیلِ "گره ده" به نام گره کند "سرمه دان چهار شمسه" جهت انجام آزمون انتخاب گردید و زایش های گره بصورت جزء به جزء و در پنج مرحله انجام گردید. نتایج حاکی از اثبات و ظهور تمامی آلات گره زمینه در زایش های جزء به جزء گره و عدم نداشتن آلات خارج، از آنچه که گره زمینه بدان شناخته شده است، می باشد.
شکل دادن به کالبد شهرى بزرگ چون تهران، به نحوى که به یک انسجام قابل قبول و قابل احساس برسد، و جهات مختلف آن، توسط عامه مردم، قابل فهم باشد، یکى از اصلی ترین و مهمترین بخش هاى یک برنامه توسعه کالبدى علمى و منطقى براى این شهر است. اگرچه همه کارشناسان و دست اندرکاران رشته شهرسازى بر این امر اتفاق نظر دارند که تهران شهرى است بدون شکل منسجم، غیر قابل فهم، بدون مرکزیت اصلى و فاقد خوانایى، به نحوى که یک شهروند عادى به سختى قادر است که یک نقشه ذهنى (mental map) درست و قابل درک از کلیت آن براى خود فراهم آورد، چه رسد به تازه واردان به آن؛ اما در نهایت ساکنان شهر، براى تداوم حیات شهرى خود، کم و بیش مجبورند نقشه و الگوواره ذهنى خود از شهرشان را، هرچند ناقص، داشته باشند. توسعه کالبدى و غیر کالبدى تهران سالها بدون برنامه مشخص و به صورت موردى، مقطعى، سلیقه اى و جزیره اى اتفاق افتاده است و اینک با تصویب طرح جامع جدید امید می رود، پس از چند دهه توسعه بی برنامه، که تهران را از نظر کالبدى، به شهرى به شدت پراکنده، نامنسجم و اصطلاحاً، چهل تکه، تبدیل کرده است، ساختار فضایى این شهر به سامان آید. بدین ترتیب، یکى از اقدامات بسیار اصولى صورت گرفته در طرح جامع جدید تهران سعى در شکل دهى به ساختار کلى کالبدى شهر تهران بوده است. در این مقاله هدف بر آن است که با نگاهى انتقادى به فرایند روش شناسى و نیز محصول بدست آمده براى ساختار کالبدى فضایى شهر تهران، به روش متفاوت دیگرى اشاره شود که محصول آن م ىتواند مکمل ساختار و استخوانبندى پیشنهادى طرح جامع باشد
زوال شهری که پدیده ای جدید در شهرهای معاصر است در سال های اخیر با پیامدهای اجتماعی و کالبدی خاصی همراه است که در شهر زابل نیز نمود یافته است. هدف پژوهش حاضر، ارائه مدل مفهومی زوال شهری در شهرهای مرزی (زابل) می باشد. پژوهش حاضر در زمره تحقیقات کیفی و رویکرد نظریه داده بنیاد انجام شده است. جهت تحلیل داده های کیفی از روش فراترکیب و تحلیل محتوا به صورت توام استفاده شده است. روش جمع آوری اطلاعات مطالعه اسنادی و مصاحبه نیمه ساختارمند می باشد. جهت تحلیل داده های کیفی و کدگذاری از نرم افزار Nvivo استفاده شد. بر اساس مطالعات اسنادی و استفاده از روش فراترکیب چارچوب نظری پژوهش و لایه های زوال شهری ارائه گردید. مولفه اصلی زوال شهری براین اساس عبارتند از: عوامل سیاسی، حکمروایی شهری، عوامل زیست محیطی، عوامل اقتصادی و عوامل اجتماعی و فرهنگی. همچنین جهت ارائه "مدل مفهومی زوال شهری" از روش داده بنیاد استفاده می شود. بر اساس سوالات مطرح شده در فرایند مصاحبه، 350 ارجاع ارائه گردید با بازبینی متعدد و ادغام کدها بر اساس تشابه در طی چندین مرحله تلخیص داده ها، 17 زیر درون مایه استخراج گردید. بر اساس مولفه های ارائه شده و کشف روابط علی- معلولی مدل مفهومی (مدل اسپیرال) زوال شهرهای مرزی با تاکید بر شهر زابل ارائه گردید.