تغییرات اقلیمی و گرم شدن زمین لزوم توجه به آسایش حرارتی در محیط شهری را آشکار می سازد. آسایش حرارتی بیرونی از مهم ترین عوامل تأثیرگذار بر کیفیت فضای باز و سلامت کاربران پیاده است و تأمین آن منجر به حضور هر چه بیشتر افراد در فضای باز و سرزندگی شهری می گردد. کنترل تابش و سایه اندازی از عوامل تأثیرگذار بر آسایش حرارتی بیرونی هستند. سایه به عنوان مانعی در برابر تابش شدید آفتاب بوده و وجود سایه روی زمین سبب کاهش دمای سطح می شود. به منظور سایه اندازی می توان از سایه بان های طبیعی و مصنوع استفاده نمود. سایه اندازهای طبیعی اغلب به زمان نسبتاً زیادی برای رسیدن به مرحله سایه اندازی نیاز دارند. سایه بان های مصنوع به دلایلی از جمله سرعت دستیابی به سایه مورد نظر، بسیار مورد توجه و استفاده هستند. از جمله سایه بان های مصنوع می توان به سایه بان های غشایی اشاره کرد. امروزه استفاده از سایه بان های غشایی در فضاهای باز گسترش یافته است. لذا مقاله حاضر بر پایه یک روش توصیفی – تحلیلی شامل مطالعات کتابخانه ای، به بررسی تأثیر سایه بان غشایی به عنوان یکی از عوامل ایجاد سایه در فضای باز با هدف افزایش آسایش حرارتی می پردازد. نتایج نشان می دهد که سایه بان های غشایی به دلیل سبکی، سرعت و سهولت احداث و ویژگی های حرارتی خاصی که دارند بخصوص برای استفاده در فضای باز اقلیم های گرم مناسب هستند و سبب سایه اندازی موثر در محیط و افزایش آسایش حرارتی بیرونی می شوند.
تعاملی که معماری بومی با معماری سبز دارد تعاملی عمیق و کهن است بطوریکه از زمانی که انسانها، سکونتگاه های اولیه را بر اساس مولفه های طبیعی همچون جهت وزش باد و یا جهت تابش نور خورشید به منظور بهره گیری هرچه بیشتر از انرژی های طبیعی می ساختند، مورد توجه بوده است. امروزه مبحث معماری سبز و ارتباط آن با ساختار معماری بومی و طراحی ساختمان ها با توجه به پس زمینه ها و تنوع اقلیمی و طبیعی هر منطقه بحثی اجتناب ناپذیر است که باعث می شود تا دغدغه دیرینه معماران را از گذشته تا به امروز در امر صرفه جویی و بهینه سازی مصرف انرژی در ساختمان ها کاهش دهد. پژوهش حاضر به دنبال تبیین مولفه های معماری بومی و معماری اقلیمی و ارتباط آن با اصول معماری سبز به منظور ارتقای کیفی معماری در ساخت و سازهای جدید است. این پژوهش می کوشد تا با روش توصیفی تحلیلی به بررسی معماری ساختمان ها وب افت همساز با اقلیم در نمونه موردی پرداخته و در جهت تبیین مولفه های معماری بومی گام بردارد. نتایج این تحقیق نشان می دهد توجه به معماری بومی و طراحی اقلیمی هر منطقه در روند مدیریت و صرفه جویی بهتر مصرف انرژی های تجدید ناپذیر و استفاده حداکثری از انرژی های تجدید پذیر (نور خورشید، باد و...)، ارتقای کیفیت محیط زیست و بالا بردن کیفیت آسایشی که از ویژگی های معماری سبز در محیط های انسان ساخت می باشد موثر است.
علت های وجودی باغ های ایرانی با توجه به ارتباط بین علت های مادی و فاعلی، همگی در راستای تأمین آسایش و لذت جویی انسان بوده است و در این راه از علت صوری هندسی و منظم بهرهگیری شده است، بنابراین میتوان گفت که غایت اولیه ساخت باغ ایرانی لذتجویی بوده است اما این غایت با گذشت زمان با غایت معنایی ترکیب شده و غایت نهایی به صورت یک بهشت مقدس نمود یافته است. اقلیم کویری در کنار میل به محرمانگی و اصل عدم مشرف بودن تواما با حفظ امنیت باعث ایجاد فضاهای درونگرا و اندرونی شده است باغ های این منطقه با اقلیم کویری در خدمت حاکمان و خوانین برای حکمرانی توأم با زندگی بوده است. منطقه کوهپایهای شرق بیرجند تا مود با توجه به حکومت خاندان امیریه و استقرار آن ها از امیرآباد گرفته تا اکبریه، رحیمآباد، بهلگرد، شوکت آباد، نوفرست، مود و ارتباطات سببی و نصبی خاندان مذکور تا دره هریوند باغ هایی را ایجاد کرده است. باغ حیدرآباد یکی از باغ های مذکور است. روش های گردآوری اطلاعات به روش کتابخانهای، پیمایشی، مصاحبه با مطلعان و استفاده از اسناد مکتوب و مصور میباشد. یافتهها نشان میدهد این باغ در حال حاضر تقریباً از بین رفته، قنات آن خشکیده، اعیان فرسوده و جرزهای باقیمانده توان نیارش گنبدها را از کف داده، اما هیبت آن هنوز در ذهن بیننده رسوخ کرده و نجوای دوران اقتدار آن انسان را به وجد میآورد مصالح آن اغلب از آجر و خشت است جهت قرارگیری سایت جنوب شرق به شمال غرب است این باغ در فاصله 30 کیلومتری بیرجند و در فاصله یک کیلومتری مود قرار دارد از نتیجهگیری مطالعات انجام شده این طور مشخص می شود که باغ حیدرآباد مود متعلق به خاندان امیریه و در حال حاضر نه سهم آن ملکی و سه سهم آن وقفی میباشد اما چون قنات آن خشکیده باغ نیز به تبع آن از نفس افتاده است. ریتم در قوس های مازهای و تیزهدار برقرار و پلان باغ متقارن میباشد سبک معماری آن ایرانی اسلامی و حدود ساخت آن به دوران قاجار بر میگردد از شاخصه های این باغ حضور آب، وجود فضای سبز با کاربری مثمر، شاه نشین در کنار استخر، وجود درختان پسته، عناب؛ کاج و بنه می باشد. جهت باغ برخلاف دیگر باغ های تاریخی بیرجندی شمالی جنوبی نمی باشد.
نور در فرهنگ ایرانی همواره نمادی از عالم ملکوت و معنا بوده و از این روی جایگاهی اساسی در هنر اسلامی دارد. هنر اسلامی عنصر نور را اساساً به عنوان تمثیلی از جلوه وجود مطلق به کار می گیرد. هنرمندان با آگاهی از نقش نور، همواره به بهره مندی از آن برای مفهوم بخشیدن به آثار خود برآمده اند. از جمله هنرهایی که نور در آن به شکل زیبایی نمایان شده، هنر شیشه و به تبع آن قندیل بوده که به عنوان یکی از اشیای شیشه ای پرکاربرد در مساجد برای تأمین روشنایی کاربرد داشته است. این پژوهش با مطالعه جایگاه نور در هنر اسلامی سعی در پاسخ به این پرسش دارد که مفهوم نور با توجه به تعریف آن در هنر اسلامی در قندیل های شیشه ای چگونه نمایان شده است؟ با مطالعه مفهوم نور در فلسفه اسلامی و از طرف دیگر مطالعه انواع گوناگون قندیل، فرم ساختاری و نحوه بکارگیری آن نتیجه حاکی از آن است که برخلاف سایر وسایل روشنایی که صرفاً به عنوان ابزاری جهت تأمین روشنایی به کار رفته اند، قندیل نه تنها وسیله ای جهت روشنی بخشیدن به محیط اطراف خود بوده، در عین حال مفهومی معنوی، اندیشه و فلسفه ارزشمندی را نیز به همراه دارد که نمایانگر والاترین موهبت ها یعنی نور الهی شده است. همچنین کاربرد نقش این چراغدان در سایر هنرهای اسلامی همچون نگارگری، گچ بری و یا اشعار ادبی نیز می تواند تأییدی بر کاربرد معنوی این ظروف باشد.