بیان مسئله: فضای لوفوری با فاصله گرفتن از (و گاه دربرگرفتن) فضای لایتناهی ریاضیدانان و فضای ذهنی فیلسوفان وارد حوزه اجتماعی می شود. این فضا به زعم لوفور هم تولید و هم مصرف می گردد و به تعبیری، نوعی کالای تولیدی و در عین حال محصول مصرفی به شمار می رود. برهم نشست تولید مادی، تولید ایدئولوژی و تولید معنا در یک مکان و در یک زمان به عنوان عناصر اصلی تولید فضای اجتماعی شناخته می شود که طی یک فرایند تریالکتیکی (و نه دیالکتیکی) بازتولید می شود. درهم تنیدگی نظریه لوفور، با مدار ثانویه انباشت سرمایه، که هاروی آن را مطرح کرد، تأثیر شگرفی بر انضمامی ساختن کارکرد سرمایه داری دارد. فرایند تولید و بازتولید فضا در چرخه دوم انباشت سرمایه حامل فراورده هایی است که اغلب متفکرین چپ گرا آن را به شیوه های ارتجاعی تمدن نسبت می دهند. آنچه اهمیت فزاینده تری نسبت به فراورده های فضای سرمایه دارانه دارد تحلیل فرایند تولید و بازتولید فضا در چرخه دوم است که در این زمینه، هاروی، به عنوان شارح اصلی نظریات لوفور، پیشگام است. برهم نشست و تحلیل نظریات لوفور و هاروی در نقد زندگی روزمره و چگونگی گریز از فضای سرمایه و چرخه تریالکتیکی از اصلی ترین مسائل این پژوهش به شمار می رود. اهداف پژوهش: نقد زندگی روزمره در فضای زیسته که آکنده از تسلط سرمایه بر آن است از اهداف اصلی این پژوهش به شمار می رود که فرایندهای تولید فضا و سپس فراورده های آن در این پژوهش با استناد به دستگاه فکری لوفور و هاروی و اشتراکات نظری آنان به تحلیل کشیده می شود. روش پژوهش: این پژوهش دارای روش توصیفی-تحلیلی و، از لحاظ هدف، بنیادی می باشد. مسئله اصلی با استفاده از منابع مرجع و اصیل به واکاوی گذاشته می شود تا در نهایت، نقد زندگی روزمره در فضای زیسته صورت گیرد. نتیجه گیری: نتایج حاصل از این پژوهش که بر اساس این فرضیه بنا نهاده شده است: «زندگی روزمره شهروندان در فضای زیسته یا چرخه دوم انباشت سرمایه، حامل ابژگی و انفعال و مصرف گرایی آنان است»، نشان می دهد که فضای سرمایه دارانه با پیش ران فرایند تریالکتیکی به سوی بنانهادن شهروند منفعل (مصرف گرا) و پایه گذاری سوژه و ابژه در حرکت است که تأثیرات آن، علاوه بر فضای شهر، بر فضای زندگی حاکم است.
ارگ تاریخی بم در شهرستان بم، استان کرمان، در پی قرن ها، روزگاری آبادتر و زنده تر و روزگاری متروک بر پای خود ایستاده بود که در 5 دی ماه 1382 زلزله آن را به ویران ه ای تبدیل کرد. در چند دهه ی اخیر و به خصوص در دهه کنونی ارگ بم محبوبیت عمومی در جامعه ایرانی یافته است. این شناخت ازآن جهت حائز اهمیت است که بدون مطالعات همه جانبه به ویژه در حوزه مواد و مصالح، کمتر می توان به مرمت موفق و اصولی موضع در دست تعمیر نائل گردید. ارگ بم به لحاظ کالبدی از توده های معماری انباشته بر روی هم تشکیل شده است. بخش قابل توجهی از این توده ها، الحاقات و پوسته های تعمیراتی است که در طی قرون متمادی بر شالوده لایه های باستانی فرسوده شکل گرفته اند. مطالعات اخیر نشان از چندین ضعف ساختمانی عمده در کالبد غالب خشت های به کاررفته در محوطه ارگ بم دارد. استفاده مجدد از چنین خشت هایی با همان شیوه تولید و کاربرد در مرمت های پیش رو، با تردید و نگرانی قابل درکی همراه است و اقدامی چالش برانگیز می نماید که بی توجهی به آن، ارگ را مجدداً در مسیر تجربه تلخ گذشته قرار خواهد داد. این حقیقت که ارگ بم در طول دوره حیات خود همواره و به دفعات موردحمله و غارت قبایل مهاجم و لشکرکشی ها قرار داشته و لاجرم فرصت اندکی برای ترمیم نواحی آسیب دیده در اختیار ساکنان قلعه بوده است، طبیعتاً مانع می گردیده که توجه کافی به کیفیت ساخت پاره ای از خشت ها صورت گیرد. این تحقیق با رویکرد کاربردی به دنبال شناخت ویژگی های ساختمانی خشت های به کاررفته در محوطه و نقاط ضعف و قوت آن هاست و می کوشد در قالب استدلال استقرائی (نگاه از جزء به کل) بر پایه روش های تجربی و ترکیبی (فیزیکی-مکانیکی و شیمیایی) پاسخگوی سؤال اصلی یعنی چیستی عوامل مؤثر در شکل دهی به ساختار و بروز تنش های رفتاری مصالح و چگونگی رفع یا تعدیل معایب شناخته شده باشد.