مطالعه حاضر به پردازش بندهای موصولی مبهم توسط فارسی زبانان فراگیر انگلیسی به عنوان زبان دوم که دارای درجات متفاوتی از ظرفیت حافظه فعال و تسلط به زبان انگلیسی هستند می پردازد. بندهای موصولی مورد مطالعه از آن جهت مبهم هستند که میتوانند به یکی از دو عبارت اسمی ماقبل خود اشاره کنند. هدف اصلی مقاله بررسی تاثیر معنا بر نحوه رفع ابهام این گونه جملات می باشد. بدین ترتیب رابطه معنایی بین فاعل/فعل عبارت اصلی و یکی از دو عبارت اسمی که قبل از بند موصولی آمده اند ایجاد شد. طبق پیش بینی مدل انتشار فعال سازی، احتمال این که عبارت اسمی که به واسطه ارتباط معنایی با فاعل/فعل در ذهن فعال شده به عنوان مرجع بند موصولی انتخاب شود بیشتر خواهد بود. نتایج دو آزمایش صورت گرفته نشان داد که ارتباط معنایی نقشی در رفع ابهام بندهای موصولی ندارد. بلکه فارسی زبانان فراگیر انگلیسی تحت تاثیر اطلاعات نحوی جمله میباشد. همچنین نتایج نشان داد که ظرفیت حافظه فعال افراد به میزان معناداری با نحوه ابهام زدایی از این گونه جملات ارتباط معکوس دارد.
در آموزش زبان انگلیسی، فرهنگ از اهمیت ویژه ای برخوردار است و تدریس یا عدم تدریس آن همواره مورد بحث بوده است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی عقاید زبان آموزان ایرانی زبان انگلیسی دربارة تدریس و یادگیری فرهنگ مقصد (آمریکایی یا انگلیسی) در آموزش زبان انگلیسی می باشد. هم چنین، این پژوهش سعی بر ارائة تعریفی از فرهنگ بر اساس عقاید زبان آموزان ایرانی زبان انگلیسی دارد. به منظور رسیدن به این هدف، هشتاد و نه نفر از زبان آموزان دوره لیسانس دانشگاه الزهرا(س) مورد مطالعه قرار گرفتند. در این تحقیق، از روش پژوهش کیفی استفاده شده و داده ها، برای ایجاد سه گانه، از سه منبع اصلی پرسش نامه ، مصاحبه و مشاهده جمع آوری شدند. نتایج نشان داد که زبان آموزان ایرانی زبان انگلیسی فرهنگ را بیشتر شامل عقاید، سنّت ها، آداب و رسوم و روش زندگی می دانستند. به طور کلی، زبان آموزان موافق تدریس و یادگیری فرهنگ مقصد هستند اما بر اساس نظر آنها، تدریس و یادگیری فرهنگ مقصد باید در راستای معیارهایی صورت گیرد.
این مطالعه تأثیر انواع مختلف ارائه معنای لغات را به صورت چندرسانه ای (متنی، تصویری و ویدئویی) از طریق بردهای هوشمند بر درک مطلب دانش آموزان ایرانی مورد بررسی قرار می دهد. از بین 102 نفر جمعیت کلی زبان آموزان دختر، 60 نفر بر اساس آزمون استاندارد نلسون انتخاب شدند. سپس آنها به صورت تصادفی به 4 گروه 15 نفره تقسیم شدند که عبارتند از: سه گروه آزمایش که از ارائه معنای لغات بهره می بردند و یک گروه کنترل. بر اساس نتایج مطالعه آزمایشی، بعضی از لغات متون کامپیوتری، به وسیله یک برنامه نرم افزار کامپیوتری، دارای چند لینک شدند که از طریق این لینک ها معنای آن ها به روش های مختلف (متنی، تصویری و ویدئویی) از طریق برد هوشمند ارائه می شد. وقتی معلم در حین تدریس لغت لینک دار روی برد هوشمند را لمس می کرد یک صفحه جدید ظاهر می شد. این صفحه یا لغت را با معنی آن به صورت متنی (برای گروهی که معنای لغات را فقط به صورت متنی دریافت می کردند), یا با تصویر آن (برای گروهی که معنای لغات را فقط به صورت تصویری دریافت می کردند) و یا با ویدئو ( برای گروهی که معنای لغات را از طریق فیلم و انیمیشن دریافت می کردند) نمایش می داد. هر گروه از زبان آموزان، متن های کامپیوتری را از طریق اینترنت برد هوشمند در کلاس درس بر اساس یکی از روش های فوق می خواندند. نتایج آماری داده های به دست آمده نشان داد که 1) هر سه گروه آزمایش که از ارائه معنای لغات با استفاده از برد هوشمند بهره می بردند (متنی، تصویری و ویدئویی) نسبت به گروه کنترل که از ارائه معنای لغات توسط برد هوشمند هیچ بهره ای نمی بردند، متون زبان انگلیسی را به صورت قابل توجهی بهتر درک می کردند.2) گروهی که معنای لغات را به صورت فیلم ویدئویی و انیمیشن توسط برد هوشمند دریافت می کردند در درک مطلب نسبت به گروه هایی که معنای لغات را فقط به صورت متنی یا فقط به صورت تصویری توسط برد هوشمند دریافت می کردند عملکرد بهتری داشتند؛ اما به صورت معنادار نبود. و در آخر هیچ تفاوت معناداری بین سه گروه آزمایش در درک و دریافت زبان آموزان از متون زبان انگلیسی از طریق برد هوشمند وجود نداشت.
Professional development and professional identity of English language teachers have usually been explored separately in the research agenda. However, there might be a nexus of relationships between professional identity and professional development in the context of English language teaching. This study, therefore, explored how professional identity might contribute to professional development of English language teachers. To this end, 60 English language teachers from inner, 60 from outer, and 60 from expanding circle of language use were sampled to fill in a questionnaire which was constructed and validated by the researchers. The study concluded that language teachers’ professional development could be theorized on a development of past-present-aspirational identity. It was also found that language teachers’ professional identity could be improved through development of interpersonal relations, system of knowledge and belief, and intrapersonal identity that would be considered as sub-identities of English language teachers’ professional identity.
آموزش مدبرانه، که اصلی جداناپذیر در آموزش است، هنوز مفهومی غیر واقعی دارد، احتمالاً به خاطر این است که زمانی در دسترس است که معلم ها با فرصت هایی برای ساخت دانش حرفه ای و نشان دادن تمرینات آموزش مدبرانه آماده می شوند. هدف مطالعه حاضر این است تا میزان سطح ادراک معلم های زبان انگلیسی از آموزش مدبرانه و نحوه ارائه آنها از این ادراک آزموده شود. برای این مطالعه طرحی چند روشی در دو مرحله آورده شد. در مرحله اول، داده ها از 60 معلم زبان انگلیسی با استفاده از یک پرسش نامه (اکبری، بهزادپور و دادوند، 2010) گردآوری شدند. در مرحله دوم، 6 معلم به صورت تصادفی در بین معلم هایی که نظرسنجی شده بودند انتخاب شدند و تدریس شان به صورت عملی مشاهده شد. پس از آن، مشاهدات توسط تکنیک نمودار صندلی بررسی شد تا بتوان نشانه هایی ازاستفاده آموزش مدبرانه در تدریس شان تحلیل شود. نتایج نشان دادند که معلم های تحت مطالعه درجه نسبتاً پایینی از این روش را بکار می گیرند و بیشتر تمایل داشتند به تدریس شخصی خودشان اکتفا کنند. پیشنهاد می شود برای اینکه معلم ها سطح قابل قبولی از یکپارچگی آموزش را بدست آورند، از شیوه های یادگیری دانش آموزانشان آگاهی یابند تا آنها را در جنبه های مهم تدریس درگیر کنند.
How language teachers talk is a key factor in organizing and facilitating learning specifically in language classrooms where the medium of instruction is also the subject matter. This study aimed to examine the extent and ways of teacher talk adaptation to students’ proficiency levels in the Iranian EFL context. Two EFL teachers who were teaching three different proficiency levels were observed and recorded. They were also interviewed to see if they would make any conscious effort to adapt to their students’ proficiency level. Furthermore, the students of the same classes were interviewed for the comprehensibility of their teachers’ talk. Data were analyzed for four major areas of adaptation including speech rate, vocabulary, syntax, and discourse. The results showed that teachers’ adaptation to students’ level does happen clearly for elementary students, but the adaptation boundary between the intermediate and advanced levels is fuzzy. The findings also indicated that in spite of what they think, teachers’ talk is not tuned to elementary students’ understanding.
چگونگی بخش پذیری توانایی عمومی زبان خارجه و مهارت های آن، پرسشی است که سال هاست توجه زبان شناسان کاربردی را به خود معطوف داشته است. در گذشته تصور می شد توانایی عمومی زبان خارجه و مهارت های آن، واحد و غیر قابل تفکیک هستند؛ اما نظریات جدید نه تنها توانایی عمومی زبان خارجه را بخش پذیر می دانند، بلکه معتقدند مهارت های زبانی هم قابل تقسیم به زیرمهارت ها هستند. با این حال، محققین در مورد تعداد و ماهیت زیرمهارت هایی که مهارت های اصلی شنیدن، صحبت کردن، خواندن و نوشتن را تشکیل می دهند، اتفاق نظر ندارند. هدف این مطالعه، بررسی بخش پذیری سازه درک مطلب (خواندن و شنیدن) در زبان خارجی است. برای این منظور یک آزمون درک مطلب زبان انگلیسی، که از دو بخش خواندن و شنیدن تشکیل شده بود، به وسیله مدل پرسش-پاسخ چند بعدی تحلیل شد. سه مدل رقیب با یک بعد، دو بعد و چهار بعد برازش شدند. یافته ها نشان داد مدل چهار بعدی برازش بهتری نسبت به مدل دو بعدی دارد و مدل دو بعدی برازش بهتری نسبت به مدل تک بعدی دارد. این بدان معناست که سازه درک در زبان دوم قابل تفکیک به زیرمهارت هاست. کاربرد یافته ها در تدریس و آزمون زبان های خارجه بحث شده است.
Fossilization has become the focus of many L2 studies since its introduction in 1972 as many learners fail to achieve native-speaker competence. Researchers have tried to unravel the causes of fossilization, among which noticing has been claimed to be of great importance. This study aimed to explore the effect of noticing on fossilization. To achieve this aim, a mixed methods approach was utilized. Sixty advanced L1 Persian learners of English studying in Iran were chosen to perform two written and three spoken tasks twice. Qualitative data included the content analysis of the participants’ performance on the written and spoken tasks while the quantitative data included percentages of noticed errors and recurrent erroneous forms. The errors observed in both performances were counted and classified. Six main categories named Grammatical Errors, Lexical Errors, and Cohesive Errors were identified. The observed errors were further classified into 61 subcategories. When learners’ ability in noticing their errors was investigated, it was found that they could notice 37.4% of the 3,796 fossilized forms they had produced. Most of the errors observed were categorized in the category of grammatical errors. Noticing affected the number of errors produced. It can be concluded that becoming aware of ones fossilized forms, one will produce fewer fossilized forms. The results of the current study have implications for English language teachers and learners. By being informed of the errors learners make while learning a language and how their noticing affects fossilization, teachers can improve their teaching practice which in turn enhances learning.
A large number of studies dealing with phonology have focused their attention on phonological production at the expense of phonological perception which provides the foundation stone for phonological production. This study focuses on phonological perception at phonemic level. The purpose of the study is helping beginning learners improve their perception of the English phonemes which are confusable for them. To this end, we propose transcribing as an aural input enhancement device and examine its effect on learners’ phonemic perception. Thirty one females who were randomly assigned to experimental and control groups participated in this study. The experimental group had transcribing exercise during the experiment while the control group did not. The results of the study show that transcribing improves beginning learners’ phonemic perception significantly. Therefore, EFL teachers are advised to include transcribing exercise as one of the techniques to improve learners’ phonemic perception and, hence, their listening comprehension.
Academic writing ability is an important goal that learners of English as a Second Language (ESL) or English as a Foreign Language (EFL) try to attain. While ESL students’ academic writings have been widely explored, owing to few studies investigating appraisal resources in EFL students’ argumentative writing, the gap still exists about EFL students’ academic writing. This study aimed to see how Kurdish-speaking learners of English employ appraisal resources in their writings. It further aimed to explore whether the appraisal framework can be utilized as an assessment scale for evaluating the students’ argumentative writing. To this end, the study investigated the argumentative essays written by 15 bilingual Kurdish-Iranian graduates of English within the framework of the appraisal theory. The instruments applied in this study consisted of a modified rating scale for assessing the essays in terms of the macrostructures exploited in them and the framework for the analysis of appraisal resources. Quantitative findings revealed high-graded essays employ more attitudinal items and fewer monoglossic resources than low-graded ones. Qualitatively, the high-graded essays articulated attitudinal values in nominal forms and sometimes in a backgrounded manner while these values were mostly presented by surge of feelings and in a foregrounded way in the low-graded essays. Regarding engagement, unlike the high-graded essays, the low-graded ones were poor in recognizing other voices and alternative positions. Inspired by the strength of the appraisal model evaluating writing, results suggest that high-graded essays are successful in positioning readers attitudinally and clarifying the ethical message to readers.
هدف از تحقیق حاضر مقایسه فراوانی وقوع بخشهای متوجه به شکل زبان در مکالمات گروه های دو نفره متشابه و نا متشابه بود. این مطالعه با شرکت شصت نفر از دانشجویان رشته آموزش زبان انگلیسی که بر اساس نمراتشان در یک آزمون بسندگی استاندارد به دو گروه تقسیم شدند صورت گرفت. در یگ گروه، گروه های دونفره متشابه و در گروه دیگر گروه های دونفره نامتشابه تشکیل شدند. زبان آموزان در هر دو گروه مکالماتی در طی نه فعالیت نوشتاری مشارکتی انجام دادند که مکالمات ضبط و نگشاته شدند. میزان فراوانی وقوع بخشهای متوجه به شکل زبان، در مکالمات ضبط شده از گروه ها، شمارش و با روش آماری آزمون تی گروه های مستقل مقایسه گردید. نتایج تحلیل های آماری نشان دادند که گروه های دونفره نا متشابه، در مکالمات خود، بطور قابل توجه و معنی داری، از بخشهای متوجه به شکل زبان بیشتری استفاده کرده بودند. نتایج بدست آمده با توجه به نظریه اجنماعی فرهنگی ویگوتسکی مورد بحث قرار گرفته و نهایتا فواید آموزشی متعددی بدست آمد.