چکیده
تاریخگروی نظریهای است که همة پدیدهها و حقایق را در بستر تاریخی وقوع آن تفسیر میکند. قرآن آخرین وحی آسمانی خداوند در فرهنگ و اجتماع بشر است. آیا نظر به سویه بشری نزول آن در یک بستر زمانی معین و با مخاطبان مشخص در آن زمان، ما را ناگزیر میسازد که قرآن را بر اساس تاریخگروی مقوله بندی کنیم و هویت الهی و جاویدان آن را محکوم گذر زمان سازیم؟ یا آن که اساساً تاریخ گروی موضوع و متعلّق معلومی داشته، و نمیتواند نظریهای مطلق و فراگیر برای تمامی قلمروها قلمدا شود؟
مطالعه و بررسی موضوع فوق مورد اهتمام مقالة حاضر است. در این اثر، نخست فروض و دیدگاههای مختلف در نسبت جاودانگی قرآن با واقعیتهای عصر نزول و متغیرهای زندگی بشر، و همین طور مبانی معرفتی دیدگاه تاریخ گروی و قابلیت انطباق آن بر قرآن کریم امعان نظر شده است.
چکیده
زبان قرآن گفتاری است؛ به این معنا که پارهای از قراین فهم آیات که از آن به قراین حال و مقام تعبیر میشود، در متن قرآن نیامده است؛ لذا غفلت از آن، فهم کامل و صحیح آیات را دشوار میسازد. شواهدی که این نظر را تأیید میکند، عبارتند از: امّی بودن پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله و قوم او، از پیش نوشته نبودن متن قرآن، وجود جلوههای گفتاری در رسمالخط قرآن، تنوع مضامین و تعابیر سورهها، بهرهگیری قرآن از مفاهیم مأنوس مخاطبان و شورانگیز بودن آیات قرآن. این مطالب در مقاله حاضر به تفصیل آمده است.
واژههای دخیل قرآن، آن دسته از کلمات غیرعربی وارد شده به زبان عربی است که با تغییراتی در قرآن آمده است. بحث از این موضوع اهمیت دارد؛ چراکه گمان شده است وجود واژگان دخیل در قرآن با عربی بودن آن، که آیات متعددی به آن تصریح میکند، ناسازگار است و بهانهای برای شبههافکنی برخی از مستشرقان شده است. در این مقاله تلاش شده است با نقد و بررسی و تحلیل دیدگاههای مختلف این نظر ثابت گردد که وجود واژگان دخیل در قرآن کریم با توجه به اینکه اصل این واژگان بیگانه است، پذیرفتنی است هرچند از آنرو که این واژگان پس از عربیشدن در قرآن آمده است، میتوان گفت قرآن خالی از واژگان بیگانه است. به این دلیل، آمدن اینگونه واژگان با عربی بودن قرآن ناسازگاری ندارد. همچنین همانندی برخی از واژگان قرآنی با دیگر کتابهای آسمانی، ناشی از وحدت منبع و سرچشمه وحیانی آنهاست، نه برگرفتن قرآن کریم از آنها، آنگونه که برخی مستشرقان پنداشتهاند.
مقاله معیار پژوهش قرآنی به بیان شاخصهای اساسی قرآنی بودن پژوهش میپردازد. در این مقاله برای نخستین بار کاربرگی برای ارزیابی قرآنی بودن پژوهش طراحی و عرضه میشود. پس از بیان مفاهیم و تعریف پژوهشِ قرآنی، مراحل سهگانه تحقیقات مورد بررسی قرار گرفته و مشخص شده است که مطالعه ارزیابی میزان قرآنی بودن پژوهش بیش از همه در مرحله آغازین پژوهش ضرورت دارد که همان مرحله طرح ایده، بیانِ عنوان یا تبیین مسئله یا مسائل پژوهش است؛ زیرا مدیران پژوهش در این مرحله بیش از هر مرحله دیگری به ارزیابی و تشخیص قرآنی بودن پژوهش نیازمندند تا بتوانند بر اساس آن در تخصیص منابع انسانی و علمی پژوهش به گونهای دقیقتر و مؤثرتر به مدیریت پژوهش بپردازند. کاربرگ مورد نظر نیز بر اساس سه شاخص اصلی تنظیم و برای هر شاخص یک طیف پنج فاصلهای در نظر گرفته شده است که در ضریب هر یک از شاخصها ضرب میشود. کمترین امتیاز صفر و بالاترین امتیاز بیست و چهار و امتیاز متوسط دوازده است که به عنوان حداقل امتیاز قرآنی بودن پژوهش تعیین شده است. این کاربرگ به وسیله یک یا چند کارشناس تحقیقات قرآنی تکمیل و معدل امتیاز به عنوان امتیاز نهایی در نظر گرفته میشود. به این ترتیب انتظار میرود با کمّی شدن اندازه نسبیِ قرآنی بودن پژوهش، داوری در این باره تسهیل و تقسیم کار با دقت بیشتری انجام شود.
نوشتار حاضر از چگونگی مواجهه قرآن با فرهنگ ها و سنت های عصر نزول سخن می گوید. در باور نویسنده، قرآن به چهار روش با فرهنگ زمان نزول مواجهه کرده است: 1- فرهنگ گزینی 2- تأیید و تثبیت فرهنگی 3- فرهنگ زدایی 4- جایگزینی نویسنده با آوردن نمونه های متعدد به توضیح هر یک از روشهای چهارگانه پرداخته و در بخش فرهنگ زدایی از مسائلی چون قاطعیت در نفی عناصر منفی، اقدام های عملی در فرهنگ زدایی، روش های تدریجی، عدم تشبه به بیگانه، بحث کرده است.
یکی از آیات مرتبط با موضوع انتصاب امام علی(ع) به امامت در روز غدیرخم، آیه نخست سوره معارج است. درباره شأن نزول این آیه میان مفسران اختلاف نظر است. برخی به صراحت و بعضی به اشاره، شأن نزول آیه را مربوط به حادثه غدیر دانسته اند. عده ای شأن نزول آیه را درباره یکی از صحابه پیامبر| دانسته که به عنوان نشانه صحت جریان غدیر از خداوند درخواست عذاب نمود. در این میان گروهی به عمد به جعلی بودن روایات ناظر به این شأن نزول حکم نموده اند. این مقاله ضمن بررسی دیدگاه های یاد شده از اهل سنت، به بررسی آنها و نقد شبهات پیرامون آن می پردازد و شأن نزول این آیه را در ارتباط با جریان غدیرخم و تأیید امامت حضرت علی(ع) می داند.