در قرن حاضر، هجمه ی سهمگین حوزه های گوناگون دانش را بر قلمرو ادیان شاهد بوده ایم. این مسأله نگرانی بسیاری را از سوی دانشمندانِ پیرو دین و همچنین خداباورانِ طرفدار علم برانگیخته است. ازاین رو، آلوین پلانتینگا، یکی از بزرگ ترین فیلسوفان معاصر دین، با ارائه ی نظریه ی معرفت خود، موضعی نو به باورهای دینی اتخاذ می کند. او با نقدهایی که متوجه دیدگاه پیشینیان می کند، گستره ی باورهای پایه را به طریقی وسعت می دهد، تا باورهای دینی را نیز دربرگیرد. پس از ارائه ی این دیدگاه، پلانتینگا در آثار متعدد خویش، تلاش می کند تا تضاد میان علوم معاصر و دین را به پیش فرض های الحادی نظریات علمی نسبت دهد. در ادامه ی این تلاش، او برساختن علمی دینی را پی می گیرد که علاوه بر اجتناب از عناصر الحادی، به کارگیری باورهای دینی را در اشتغال به فعالیت های علمی، به پیروان ادیان توصیه می کند. در این مقاله، ضمن تحلیل و بررسی علم دینیِ مدّنظر پلانتینگا، اشکالات عمده ای را بر آن وارد آورده ایم.
«معنویت» (spirituality) در دوران معاصر، مفهوم با اهمیتی مجزا از «دین» شده است به گونه ای که حتی کسانی که خود را دین دار می دانند بسیار مایلند به معنویت هم متصف باشند. در نوشتار حاضر دو تعریف از معنویت پی گیری شده است: تعریف مفهومی و منطقی از سویی و تعریف راهبردی از سویی دیگر. فرضیه نگارنده این بوده است که در عین وجود انبوهی از تعاریف گوناگون می توان بر اساس علم ارتکازی و روش صحت یا عدم صحت سلب، به تعریفی قابل اعتماد رسید. بر این اساس، می توان چنین گفت که معنویت، مفهومی مستقل و جدا از مفهوم دین، عرفان، اخلاق و مفاهیمی از این دست است، هرچند به لحاظ مصداقی و تحقق خارجی، با آنها ارتباط وثیقی دارد. «دین» بیشتر ناظر بر امور بیرونی و نهادی است، حال آنکه «معنویت» به ابعاد درونی و تجربتی ناظر است. در یک جمع بندی، باید گفت مفهوم معنویت، جهت گیری عمیق درونی فرد به سوی گذر از عالم خاکی و زیست مادی به سوی امری فراتر و متعالی تر است. اما اگر از این تعریف منطقی بگذریم، و به دنبال تعریفی عملیاتی تر و قابل سنجش از معنویت باشیم باید بگوییم معنویت، یک فرایند و امری پویاست که در این امور متجلی و قابل مشاهده است: نوع دوستی، محبت غیر مشروط، لطافت در رفتار با دیگران و حتی حیوانات و محیط زیست، خود را فراتر از یک موجود خاکی و حیوانی دیدن، تواضع و فروتنی و خود را دارای ارزش های ملکوتی دانستن، و احساس آرامش و استواری در مشکلات و مصائب. البته به شرط آنکه همه این موارد ناشی از روی آوری انسان به عالم معنا و تعالی باشند.
نوشتار حاضر نقدی بر مقالة «تشابه ادیان توحیدی؛ تحریف کتاب مقدس و تحریف قرآن» است که در شماره نوزدهم «معرفت ادیان» به چاپ رسیده است.
نویسنده مقاله مزبور، پاسخ های داده شده به شبهه «تحریف لفظی قرآن با استناد به احادیث بیانگر تشابه امم» را ناتمام ارزیابی کرده است و به همین منظور پاسخی تازه به شبهه ارائه می کند، ولی ناقد معتقد است که نویسنده برای تبیین سخن خود و نقد دیگر پاسخ ها، مطالبی طرح کرده که به نظر ناتمام می آید.
به همین منظور ناقد بعد از مقدمه ای، مطالب ناتمام نویسنده را به ترتیب بیان و در پایان، نتیجة ملاحظاتش را ذکر می نماید.
بنا بر قول مشهور، هر علمی نیاز به موضوع دارد و بحث از موضوع یک علم، برای تعین و تشخص آن علم، امری ضروری است. از این رو، موضوعات علم در خود آن علم مورد بررسی قرار نمی گیرند و این مهم بر عهده فلسفه آن علم است. اما علم بودن عرفان به دلیل آنکه از مقوله کشف و شهود است، همیشه معرکه آرای اهل نظر بوده است و عرفا هم برای اینکه علم بودن آن را ثابت کنند، در برخی از کتب عرفان نظری، به بحث درباره موضوع و مبادی و مسائل این علم پرداختند. از جمله منظم ترین و تحلیلی ترین کتابی که در آن موضوع علم عرفان مورد مداقه قرار گرفته است، می توان از مفتاح الغیب صدرالدین قونوی نام برد. از نظر قونوی موضوع علم عرفان، حق تعالی است و اسماء ذات، مبادی آن البته بر اساس اصول مشهود عرفا اسماء صفات و افعال از مسائل علم عرفانند. اما از نظر امام خمینی اساساً علوم، به شهادت تدوین تاریخی شان، نیاز به بیان موضوع ندارند و تمایز آنها هم به سنخیت ذاتی شان برمی گردد و لذا موضوع علم عرفان نیز از نظر امام، چون ذات حق تعالی است، شخصی و جزئی است، نه حقیقی و کلی.
همان گونه که خداوند متعال متدینان را به تشدید عزم و قوت اعتقاد تشویق مى کند، آنها را به رفتار و عمل متناسب با آن نیز ترغیب مى نماید تا حاکى از اعتقادات و تقویت کننده آنها باشد. این اعمال گاه صرفا انفرادى بوده و فقط نشان دهنده رابطه فردى انسان با خداست و گاه علاوه بر این، داراى نمود و ظهور اجتماعى بوده و برانگیزاننده عواطف و احساسات جمعى متدینان است. این دسته از اعمال، که «شعائر دینى» نامیده مى شوند، بخش قابل توجهى از دین اسلام را به خود اختصاص مى دهند و نقش فراوانى در حوزه فردى و اجتماعى مسلمانان ایفا مى کنند.
این پژوهش با رویکرد نظرى تحلیلى، «شعائر اسلامى»، ویژگى ها و کارکردهاى آن را بررسى کرده و نشان مى دهد مقصود از آنها عبارت است از: نشانه هاى ظاهر و آشکارى که اراده الهى به انجام آنها تعلق گرفته است تا مؤمنان خدا را به یاد آورند و معرف هویت دینى متدینان و نشان وابستگى ایشان نسبت به دستورات دینى باشد. در مجموع، شش ویژگى را از این تعریف مى توان استنباط نمود که عبارتند از: حکایتگرى، اعلان، وضع، مشارکت، انتساب، و تمایز.
وحى عبارت است از تفهیم سریع، رمزى و نهانى حقایق و معارفى از جانب خداوند به برخى از بندگان برگزیده خویش که از طرقى غیر از راه هاى شناخته شده معرفت همانند شیوه هاى حسى، تجربى، عقلى و کشف و شهود عرفانى به دست مى آید. در نظر متکلمان مسلمان، وحى پدیده اى است که تکامل بشر بدان بستگى داشته و همچنین براى حفظ و بقاى نوع انسانى و جلوگیرى از فساد و ظلم و هرج و مرج و اختلال نظام معاش زندگى انسان از اهمیت بى بدیلى برخوردار است. ازاین رو، لزوم و ضرورت دارد، چنان که قرآن کریم و روایات معصومان: نیز بر اهمیت، ضرورت و جایگاه وحى تأکید دارند. این پژوهش به روش توصیفى تحلیلى، درصدد اثبات لزوم و ضرورت وحى از منظر اندیشمندان مسلمان به ویژه متکلمان اسلامى است. ازاین رو، هیچ وجهى براى انکار آن باقى نمى ماند و با وجود عقل نیز لزوم و ضرورت وحى مورد خدشه واقع نمى شود، بلکه عقل نقش تأییدکننده براى وحى و نبوت را ایفا مى کند.
با گذر زمان و نمود مکاتب مادی گرا در اروپا و به تَبَع آن ممالک اسلامی، تفسیر قرآن هم سمت و سوی جدیدی یافت به نحوی که مفسران از همین اندیشه ها و تحولات عصر، در جهت تفسیر قرآن تأثیر پذیرفتند. این نظرات به مرور به ایران هم راه پیدا کرد. مهدی بازرگان از جمله مفسرانی است که این تأثیر را در تفسیر خود نشان داده است. به عبارتی بازرگان تا حد زیادی تفسیر خود را به نیازهای دوران و شبهه های برآمده از مکاتب عصری چون: لیبرالیسم، داروینسیم و کمونیسم و مارکسیسم و اندیشه ها و نظریات مطرح شده مدرنیته همچون دموکراسی اختصاص داده است. این نوشتار که به شیوه کتابخانه ای و توصیفی و تحلیلی فراهم آمده به چگونگی اثر پذیری تفسیر بازرگان از جریان های روز پرداخته و ثابت کرده است که وی در تفسیر قرآن از این اندیشه ها متأثر بوده و توانسته با استناد به آیات قرآنی، برخی اصول و نظریات مطرح شده در مکاتب ماتریالیستی و نیز جریان ها و تحولات عصر خود – در قالب رد یا نقد و در برخی موارد، تأیید آن ها- پاسخ دهد.