یکى از مباحث مهمى که دانشمندان علوم دینى را متوجه خود ساخته، «رابطه مخلوقات با خداوند» است. فیلسوفان و عرفا نیز در این مسئله اظهارنظر کرده و مطابق مبانى خویش به تبیین رابطه مخلوقات با خداوند پرداخته اند. تداخل وجودى یکى از نظرات بدیعى است که دیدگاهى تازه را در این مسئله مطرح ساخته است. مطابق این نظریه، وجود نامتناهى خداوند در عین آنکه در همه ساحت ها و مواطن وجودى حاضر است و هیچ موطنى خالى از وجود وى نیست، منافاتى با وجود حقیقى مخلوقات نخواهد داشت؛ به گونه اى که وجود خداوند متداخل در مواطن وجودى مخلوقات خواهد بود. مطابق این نظریه، مخلوقات نیز مانند خداوند وجود حقیقى دارند؛ اما موطن وجودى آنها جدا از موطن وجودى خداوند نخواهد بود؛ زیرا در غیر این صورت مستلزم تناهى وجودى خداوند است، بلکه مخلوقات در همان موطن وجودى خداوند داخل اند؛ به نحوى که هر معلولى به اندازه و مرتبه وجودى خود متداخل با وجود خداوند است. این مقاله با بیان دقیق معناى تداخل و تفاوت آن با الفاظ قریب المعنى به تبیین نظریه تداخل وجودى پرداخته و در پایان شواهدى از آیات و روایات نیز براى آن بیان کرده است.
«معنویت» (spirituality) در دوران معاصر، مفهوم با اهمیتی مجزا از «دین» شده است به گونه ای که حتی کسانی که خود را دین دار می دانند بسیار مایلند به معنویت هم متصف باشند. در نوشتار حاضر دو تعریف از معنویت پی گیری شده است: تعریف مفهومی و منطقی از سویی و تعریف راهبردی از سویی دیگر. فرضیه نگارنده این بوده است که در عین وجود انبوهی از تعاریف گوناگون می توان بر اساس علم ارتکازی و روش صحت یا عدم صحت سلب، به تعریفی قابل اعتماد رسید. بر این اساس، می توان چنین گفت که معنویت، مفهومی مستقل و جدا از مفهوم دین، عرفان، اخلاق و مفاهیمی از این دست است، هرچند به لحاظ مصداقی و تحقق خارجی، با آنها ارتباط وثیقی دارد. «دین» بیشتر ناظر بر امور بیرونی و نهادی است، حال آنکه «معنویت» به ابعاد درونی و تجربتی ناظر است. در یک جمع بندی، باید گفت مفهوم معنویت، جهت گیری عمیق درونی فرد به سوی گذر از عالم خاکی و زیست مادی به سوی امری فراتر و متعالی تر است. اما اگر از این تعریف منطقی بگذریم، و به دنبال تعریفی عملیاتی تر و قابل سنجش از معنویت باشیم باید بگوییم معنویت، یک فرایند و امری پویاست که در این امور متجلی و قابل مشاهده است: نوع دوستی، محبت غیر مشروط، لطافت در رفتار با دیگران و حتی حیوانات و محیط زیست، خود را فراتر از یک موجود خاکی و حیوانی دیدن، تواضع و فروتنی و خود را دارای ارزش های ملکوتی دانستن، و احساس آرامش و استواری در مشکلات و مصائب. البته به شرط آنکه همه این موارد ناشی از روی آوری انسان به عالم معنا و تعالی باشند.
نوشتار حاضر نقدی بر مقالة «تشابه ادیان توحیدی؛ تحریف کتاب مقدس و تحریف قرآن» است که در شماره نوزدهم «معرفت ادیان» به چاپ رسیده است.
نویسنده مقاله مزبور، پاسخ های داده شده به شبهه «تحریف لفظی قرآن با استناد به احادیث بیانگر تشابه امم» را ناتمام ارزیابی کرده است و به همین منظور پاسخی تازه به شبهه ارائه می کند، ولی ناقد معتقد است که نویسنده برای تبیین سخن خود و نقد دیگر پاسخ ها، مطالبی طرح کرده که به نظر ناتمام می آید.
به همین منظور ناقد بعد از مقدمه ای، مطالب ناتمام نویسنده را به ترتیب بیان و در پایان، نتیجة ملاحظاتش را ذکر می نماید.
بنا بر قول مشهور، هر علمی نیاز به موضوع دارد و بحث از موضوع یک علم، برای تعین و تشخص آن علم، امری ضروری است. از این رو، موضوعات علم در خود آن علم مورد بررسی قرار نمی گیرند و این مهم بر عهده فلسفه آن علم است. اما علم بودن عرفان به دلیل آنکه از مقوله کشف و شهود است، همیشه معرکه آرای اهل نظر بوده است و عرفا هم برای اینکه علم بودن آن را ثابت کنند، در برخی از کتب عرفان نظری، به بحث درباره موضوع و مبادی و مسائل این علم پرداختند. از جمله منظم ترین و تحلیلی ترین کتابی که در آن موضوع علم عرفان مورد مداقه قرار گرفته است، می توان از مفتاح الغیب صدرالدین قونوی نام برد. از نظر قونوی موضوع علم عرفان، حق تعالی است و اسماء ذات، مبادی آن البته بر اساس اصول مشهود عرفا اسماء صفات و افعال از مسائل علم عرفانند. اما از نظر امام خمینی اساساً علوم، به شهادت تدوین تاریخی شان، نیاز به بیان موضوع ندارند و تمایز آنها هم به سنخیت ذاتی شان برمی گردد و لذا موضوع علم عرفان نیز از نظر امام، چون ذات حق تعالی است، شخصی و جزئی است، نه حقیقی و کلی.
وحى عبارت است از تفهیم سریع، رمزى و نهانى حقایق و معارفى از جانب خداوند به برخى از بندگان برگزیده خویش که از طرقى غیر از راه هاى شناخته شده معرفت همانند شیوه هاى حسى، تجربى، عقلى و کشف و شهود عرفانى به دست مى آید. در نظر متکلمان مسلمان، وحى پدیده اى است که تکامل بشر بدان بستگى داشته و همچنین براى حفظ و بقاى نوع انسانى و جلوگیرى از فساد و ظلم و هرج و مرج و اختلال نظام معاش زندگى انسان از اهمیت بى بدیلى برخوردار است. ازاین رو، لزوم و ضرورت دارد، چنان که قرآن کریم و روایات معصومان: نیز بر اهمیت، ضرورت و جایگاه وحى تأکید دارند. این پژوهش به روش توصیفى تحلیلى، درصدد اثبات لزوم و ضرورت وحى از منظر اندیشمندان مسلمان به ویژه متکلمان اسلامى است. ازاین رو، هیچ وجهى براى انکار آن باقى نمى ماند و با وجود عقل نیز لزوم و ضرورت وحى مورد خدشه واقع نمى شود، بلکه عقل نقش تأییدکننده براى وحى و نبوت را ایفا مى کند.
همان گونه که خداوند متعال متدینان را به تشدید عزم و قوت اعتقاد تشویق مى کند، آنها را به رفتار و عمل متناسب با آن نیز ترغیب مى نماید تا حاکى از اعتقادات و تقویت کننده آنها باشد. این اعمال گاه صرفا انفرادى بوده و فقط نشان دهنده رابطه فردى انسان با خداست و گاه علاوه بر این، داراى نمود و ظهور اجتماعى بوده و برانگیزاننده عواطف و احساسات جمعى متدینان است. این دسته از اعمال، که «شعائر دینى» نامیده مى شوند، بخش قابل توجهى از دین اسلام را به خود اختصاص مى دهند و نقش فراوانى در حوزه فردى و اجتماعى مسلمانان ایفا مى کنند.
این پژوهش با رویکرد نظرى تحلیلى، «شعائر اسلامى»، ویژگى ها و کارکردهاى آن را بررسى کرده و نشان مى دهد مقصود از آنها عبارت است از: نشانه هاى ظاهر و آشکارى که اراده الهى به انجام آنها تعلق گرفته است تا مؤمنان خدا را به یاد آورند و معرف هویت دینى متدینان و نشان وابستگى ایشان نسبت به دستورات دینى باشد. در مجموع، شش ویژگى را از این تعریف مى توان استنباط نمود که عبارتند از: حکایتگرى، اعلان، وضع، مشارکت، انتساب، و تمایز.