چکیده
در باب وحدت و کثرت وجود، دیدگاهها و نظرات متفاوتی در فلسفه و عرفان اسلامی مطرح شده است. این نوشتار، در پی آن است که در یک بحث تطبیقی، این دو دیدگاه را به نحو مبسوطتری تبیین کند. برای نیل به این مقصود و برای روشنتر شدن موضوع بحث، مقاله حاضر ابتدا به طور اجمال اشارهای به دیدگاه منسوب به فلسفه مشاء در این موضوع دارد؛ سپس نظر حکمت متعالیه و پس از آن، دیدگاه عرفان اسلامی را بیان میکند و بالاخره به مقایسه و ذکر نقاط اشتراک و افتراق این دو دیدگاه میپردازد.
چکیده
این مقاله به چگونگى ارتباط نفس مجرد با بدن در فلسفه اسلامى از دیدگاه فلسفه مشاء «ابن سینا» و فلسفه اشراق «سهروردى» مىپردازد.
مسئله ارتباط مجرد با مادى از مهمترین مباحثى است که فکر بسیارى از فیلسوفان را به خود مشغول کرده است.
با توجه به اینکه چگونگى ارتباط مجرد با مادى از جنبه انسانشناسى در مقایسه با جهانشناسى کمتر بررسى شده، نگارنده بر آن است تا در این مقاله این مسئله را از دیدگاه ابن سینا به عنوان فیلسوف مشائى و سهروردى به عنوان فیلسوف اشراقى از جبنه انسانشناسى بررسى کند.
ابتدا نفس از دیدگاه دو فیلسوف اثبات و تعریف شده، سپس به تأثیر متقابل نفس و بدن پرداخته شده و در ادامه، اصل بودن نفس و فرع بودن بدن و چگونگى ارتباط این دو بیان شده است.
چکیده
در بحثِ نفسگیرِ اصالت وجود یا اصالت ماهیت، ضرورت دارد ابتدا، نخستین قضیّهای که مستند و خاستگاه این بحث است، بررسی و تحلیل شود، سپس چگونگی حصول تصوری که این تصدیق از آن به دست میآید مورد بحث قرار گیرد، آنگاه معنای قضیه وجودی یا کان تامّه روشن شود و سرانجام با بیان معانی لفظ ماهیت و معانی لفظ وجود و مقایسة آنها با هم نشانههای خلط مبحث شناختشناسی و هستیشناسی دیده میشود.
چکیده
گرچه اذعان به وجود عقل در آدمى از باورهاى بدیهى و یا نزدیک به بداهت است، اما شناخت ذات و حقیقت آن و ارائه تعریف جامع و مانع از آن و کارکرد آن در شناخت معارف نظرى و احکام عملى از مسائل مورد اختلاف و در خور تحقیق و بررسى است. در این مقاله، عقل از ابعاد گوناگونِ معناشناسى، هستىشناسى و معرفتشناسى از دیدگاهعلوم عقلى، تجربى و معارف نقلى کاوش شده است.