اختلاف نسلی از مباحث مهم جامعه ما میباشد. جامعهای که دارای جمعیت جوان حجیم و تغییراتی پرشتاب است. بسیاری بر این عقیدهاند که انتقال فرهنگ نسل قبل به نسل جدید با مشکلات جدی مواجه است و به علل مختلف، بسیار ناقص صورت گرفته، بهطوری که نسل جدید تا حد زیادی پایبند ارزشها وهنجارهای نسل پیشین خود نیست و شکاف عمیقی بین دو نسل ایجاد شده است. این مقاله به بررسی نگرش دوگروه مادران و دختران به هویت جنسیتی خود میپردازد. دیدگاههای نظری برای تبیین مسئله تلفیقی از دیدگاههای آنتونی گیدنز، پییربوردیو، کارل مانهایم و اینگلهارت بوده و از روش پیمایش و تکنیک پرسشنامه استفاده گردیده است. جامعه آماری کلیه دانشجویان دختر دانشگاههای دولتی شهر تهران، دارای سن 20 تا25 سال ساکن شهر تهران و مادرانشان را تشکیل می دهند. حجم نمونه 344 نفر و شیوه نمونه گیری خوشهای چند مرحلهای بوده است. در تجزیه و تحلیل اطلاعات درسطح تبیین ازآزمون کای اسکوئر و همبستگی پیرسون استفاده شده است. نتایج بهدست آمده نشانگر وجود تفاوت بین مادران و دختران به لحاظ نگرش به هویت جنسیتی خود میباشد، بدین ترتیب که مادران بیشتر نگرشی سنتی به هویت خود دارند و دختران نگرشی مدرن به هویت جنسیتی خویش دارند. در حوزه وظایف خانگی، دختران بیشتر برابری زن و مرد را مطرح نمودهاند. مادران در پایبندی به کلیشههای فرهنگی قویتر بودند. با بالا رفتن تحصیلات مادران، نگرش سنتی آنان کاهش مییافت و با تاهل دختران نگرش آنها بیشتر سنتی میشد.
" رویکردی که تاکنون جامعهشناسی برای شناخت هنر در پیش گرفته، ارجاع هنر به زیربنای اقتصادی و تولیدی اثر هنری، یا ارجاع آن به جهانبینی و ایدئولوژی هنرمند، و یا ارجاع هنر به ساخت طبقاتی مخاطبان و مصرفکنندگان آن بوده است؛ اهمیت هیچ یک از این عناصر (اثر هنری، هنرمند، مخاطب) را نمیتوان انکار کرد، اما باید گفت،آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، «ارتباط» بین این عناصر است؛ شبکه پیچیده روابط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی میان آنها که «دنیای هنر» را میسازند. موجودیت هنر در گرو مبادلات میان این چهار عنصر(دنیای هنر، اثر هنری، هنرمند، مخاطب) است. در واقع، هنر سیستمی خود تنظیم کننده از روابط کارکردی میان این چهار عنصر ساختاری است. در این تحقیق سیستم هنر را بر مبنای مدل سیستمی پارسونز(AGIL) مورد بررسی قرار میدهیم و روابط کارکردی میان عناصر ساختاری آن را مطالعه میکنیم.
گفتار حاضر کوششی است در راه شناخت لهجه در راه شناخت لهجه مردم کاشان و بررسی ویژگیهای صوتی و آوایی زبان آنها که با مطالعه و تحقیق بر روی زبان مردم شهر، فراهم آمده است. نگارنده کوشیده است ضمن جمع آوری و دسته بندی پاره ای از واژه ها، ابدال مصوتها و صامتها را که یکی از عوامل عمده اختلافات صوتی و آوایی است در این زبان بررسی و تحلیل نماید. بررسی دلایل پاره ای از این اختلافات و قاعده و قانون مند ساختن آنها با استفاده از نظریات زبانشناسانه و استناد به تحولات تاریخی بعضی از واژگان به منظور استشهاد یا تایید، از دیگر مقولاتی است که در این مقاله به آن پرداخته شده است...
"پهنه بختیاری، سرزمین کوه های وسیعی است که جایگاه سکونتی رده های مختلف ایل بختیاری است. بختیاری ها شاخه بزرگی از لرها می باشند که قدمت تاریخی آن ها را در قرون و اعصار قبل از آن بایستی جست و جو نمود. آثار کهن باستانی، کتیبه های فراوان تاریخی، پیشوندهای کهن (آ)، (کی)، (کا)، برای نام افراد مذکر، واژه کهن بی بی برای زنان و دختران خانواده های خوانین، وجود ساخت اجتماعی برای گروه های کوچنده، وجود رده های قدرت جهت کنترل هرچه بیشتر اجتماع کوچنده و تقسیمات پیچیده بهره گیری از مرتع به همراه آداب و رسوم و فرهنگ عظیم نانوشته آنان و همچنین کوچ بر اساس تقویم شمسی و افتخار به پوشش ویژه سنتی محلی و ... همه حاکی از عظمت، قدرت و تاریخ ایرانی بودن آن هاست که بدان مباهات می کنند.
اطلاعات ما از گذشته تاریخی این طایفه بزرگ بسیار اندک است. ولی از زمان صفویه به بعد این اطلاعات تاریخی، رفته رفته و شجره آن ها برای ما بسیار روشن تر شده است"
بررسی پدیده گوناگونی های قومی - زبانی و پیوند آن با هویت ملی هدف اصلی بحث حاضر است. نگاهی گذرا به دورنمای قومی - زبانی جهان نشان می هد که الگوی یک کشور، یک قوم و یک زبان بیشتر یک استثناست تا قاعده. تنوعات و تفاوت های قومی - زبانی در کشورهای مختلف زمینه ای است مناسب برای به وجود آمدن مسایل زبانی، اجتماعی و سیاسی گوناگون مانند انتخاب زبان های رسمی و ملی. این که کدام الگوی سیاست گذاری زبانی برای پیوند میان تعلق قومی و همبستگی ملی کارآمدتر است، مساله مورد توجه این بحث است. نگرش های تکثرگرا و وحدت گرا دو چارچوب کی سیاست گذاری برای حل مسایل زبانی هستند و الگوهای به کار گرفته شده در کشورهای مختلف معمولا در یکی از این دو چارچوب کلی قرار می گیرند. رایج ترین این الگوها در انتخاب زبان رسمی در یک کشور الگوهای تک زبانی، چندزبانی، و ترکیبی است. با بررسی نقاط قوت و ضعف هریک از این الگوها، چنین نتیجه گرفته شده است که الگوی تربیتی برای حفظ تعادل و پیوند میان احساس تعلق قومی و همبستگی و هویت ملی مناسب تر و کارآمدتر به نظر می رسد.
" این مقاله به دنبال بررسی چگونگی پیدایش و شکلگیری هویتهای جدید منطقهای در استان خوزستان تحت تاثیر فعالیتهای شرکت نفت با استناد به آثار داستاننویسان خوزستانی است. نویسنده ابتدا محدوده جغرافیایی پژوهش را که شامل مناطق نفتخیز خوزستان بوده، روشن کرده و به تعریف داستان و ادبیات داستانی پرداخته است؛ سپس بازتاب تحولات اقتصادی و اجتماعی فعالیتهای شرکت نفت را در آثار داستاننویسان خوزستانی نشان داده است.
کوشش شده است که نقش هر یک از این تحولات در شکلگیری هویتهای جدید نشان داده شود. در پایان نیز با بررسی مسایل فرهنگی بهطور مشخص به مقوله هویتهای جدید پرداخته است. "
مردم در فرهنگ های مختلف با تجربه مشترک و ناگزیر مرگ چه می کنند؟ همه ما مرگ و مناسک و معانی پیرامون و همراه با آن:سوگ، اندوه و ماتم و شرکت در مراسم سنتی و دسته جمعی را به نوعی در زندگی شخصی خود تجربه کرده ایم.گاهی نیز مرگ را در حوادثی بسیار تاثربرانگیز مثل حوادث غیرطبیعی نظیر قتل ها و کشتارهای دسته جمعی در جنگ ها و خشونت های سیاسی، یا بلایای طبیعی چون زمین لرزه، سیل و نظایر آن دیده ایم و از آن متاثر شده ایم. این حوادث هرچند ممکن است مرگ هایی نامتعارف تلقی شوند اما باید اعتراف کنیم که از اولین انگیزه های انسان شناسان برای توجه به موضوع مرگ بوده اند...
پرسش عقب ماندگی از مهم ترین مسایلی است که فکر و ذهن اغلب اندیشمندان ایران معاصر را به خود مشغول داشته و پاسخ های متفاوتی نیز برای آن ارایه شده است. در مقاله حاضر، پاسخ آل احمد به این پرسش مورد بررسی قرار گرفته است. به اعتقاد نگارنده، می توان آل احمد را - به دلیل شرایط اجتماعی و تاریخی خاص زندگی اش - در زمره قایلین به راه حل میانه نوسازی (و توسعه) و وابستگی (و عقب ماندگی) تلقی کرد. هر چند از نظر او غرب زدگی علت اصلی عقب ماندگی است، اما بیش از آن که این پدیده نتیجه شرایط بیرونی باشد، حاصل عوامل درونی است. از نظر وی، عقب ماندگی نتیجه غرب زدگی، ناکار آمدی روشنفکری، بی تفاوتی روحانیت و رویارویی آن ها به عنوان مهم ترین عناصر تحول اجتماعی در ایران بوده است و بازگشت به خویشتن (هویت خودی)، اصلاح روشنفکری، به صحنه آمدن روحانیت و پیوندهای میان روشنفکری و روحانیت، بهترین پاسخ برای این پرسش است.
" پیشوای مکتب اشراق، با گرایش به نور که پناهگاهی آرامشبخش برای روح انسان محسوب میشود، به تبیین، اصلاح و احیای حکمتی پرداخت که طریقتی را ارایه میکند که انسان جویای حق و عدالت و عاشق طریقت با احاطه بر برهان و مراقبه و تامل درونی، به معرفت حقیقی و اشراق یعنی به هویت راستین خویش نایل میآید. این حکمت، که در آن ذوق و شهود با برهان و نظر همراه میگردد و از آن نیز برتری مییابد، تجلی معرفت در جان انسان میشود و او را از خود بریده و به خدا پیوند میدهد. در این دیدگاه، حکیم راستین و متاله است که شایسته رهبری جامعه انسانی است و میتواند با ایجاد مدینه فاضله، بشریت را به سوی سعادت واقعی سوق دهد.
خمیره و بنیان این حکمت را حکیمان پارس پایهگذاری کردند، و افلاطون و دیگران آن را پی گرفتند لذا، این حکمت که حکیم ما احیاگر آن است بیش از هر چیز پارسی (ایرانی) است، اما با وحی قرآنی و اندیشه محمدی(ص) همسان است؛ چه در پی تحقق عدالت و سعادت و فضیلت است. این احیاگری، نه جبنه شعوبیگری دارد و نه ملیگرایانه است، بلکه در پی تحقق حق و عدل است و نمونه آن را در انبیا و ملوک ایرانی و حکیمان پارس ـ که برخی از آنها پیامبر نیز هستند ـ و متاله مییابد. پس تقسیمبندی او به شرق (عالم مینوی و نورانی) و غرب (عالم ظلمانی و این جهانی) تقسیم جغرافیایی نیست، بلکه معیار آن حق و باطل، نور و ظلمت و عدل و ظلم است که بیش از هر جا در شرق (پارس) تجلی یافته است، ولی در اصل هویتی انسانی، آزادیخواهانه و عدالتطلبانه و سعادتجویانه است. "
حسین کاظم زاده ایرانشهر در زمره روشنفکران ناسیونالیست عصر رضا شاه است که در آثار خود به تامل در باب ملیت، ترقی، تجدد و دین و نسبت این مفاهیم با یکدیگر پرداخته است. مفهوم اصلی اندیشه ایرانشهر ملیت است. او ملیت را مبنای هویت ایرانی و یگانه وسیله ترقی و پیشرفت ایران می داند. ایرانشهر، سیاست، دین، زبان و اخلاق را ارکان ملیت می داند و با تاکید بر همسانی های ظاهری تشیع و آیین زرتشت می کوشد دین را لباس ملیت بپوشاند و تشیع را اسلام ایرانی معرفی نماید. تلاش ایرانشهر برای پی ریزی یک هویت ایرانی ناب بر مبنای ملیت، موجب شده است که او از تاثیر عمیق اسلام و غرب بر هویت ایرانی غفلت نماید. این مقاله با تشریح افکار ایرانشهر در مورد هویت ایرانی به نقد و ارزیابی مفاهیم بنیادین اندیشه او می پردازد.
می دانیم که هدف مردم شناسی مطالعه ضمیر ناخودآگاه جمعی، رسیدن به خصوصیات عام تمامیت زندگی اجتماعی و فرهنگی و توصیف و تشریح و تحلیل آن با استفاده از روش تعمیم متکی به یک نظام پیوسته و فهم این مسئله که چگونه ده ها رشته متکامل بشری در وجود انسان به هم مرتبط می شوند، از انسان سرچشمه می گیرند در وی متمرکز می شود و حاصل او است. بنابراین علم مردم شناسی که موضوع آن انسان و فرهنگ اوست، شیوه زیست انسان را بر روی زمین مورد مطالعه قرار می دهد و در این راستا به بررسی سه نوع رابطه می پردازد...