رهیافت گفتمانی، رابطه دین و هویت در اندیشه امام خمینی (ره) را بهتر از رهیافت های دیگر تبیین می کند؛ اما علی رغم این قابلیت، کمتر به آن توجه شده است. با عنایت به قابلیت مذکور، این مقاله درصدد به کارگیری رهیافت گفتمانی برای تبیین رابطه دین و هویت در اندیشه امام خمینی (ره) است. بدین منظور، نگارنده ابتدا به بررسی مبانی و مولفه های رهیافت گفتمانی – با نگاهی انتقادی به بینش های کلی رایج در علوم انسانی و اجتماعی – پرداخته و سپس رابطه دین و هویت را در اندیشه امام خمینی (ره) براساس روابط درون گفتمانی و بین گفتمانی مورد بررسی قرار می دهد. به اعتقاد نگارنده، تکوین اندیشه امام خمینی (ره) نتیجه تعامل دین و هویت در گفتمان بازگشت به خویشتن و در رویارویی با گفتمان غرب گرایی بوده است. در نتیجه چنین شرایطی بوده که امام خمینی (ره) با نقش آفرینی فکری و عملی خود در گفتمان بازگشت به خویشتن، رویارویی سیاسی – اجتماعی با حکومت غرب گرای پهلوی را رقم زده و به تکوین گفتمان بازگشت به خویشتن در قالب انقلاب و جمهوری اسلامی نایل می شود.
از جمله موضوعات مورد بحث انسان شناسان و باستان شناسان، توجه به فرآیند تطوری در زمینه روی آوری انسان به سکونت بوده است. تاکنون، کاوش های باستان شناختی که در محوطه های نوسنگی زاگرس مرکزی به انجام رسیده؛ توالی لایه نگاری شده ای را با تاریخی از حدود اواسط هزاره هشتم تا اواسط هزاره ششم پ.م آشکار کرده است. توالی و ترتیبی از سازه ها با پلان های مشخص بیانگر مراحل آغازین تمایل به یکجانشینی و استفاده از مواد مختلف و نحوه بهره برداری از آن ها است. در این پژوهش دو موضوع مورد بررسی قرار گرفته است؛ 1. بررسی روند و الگوی سکونت در دوره نوسنگی و مراحل استقراری طی شده از سکونت فصلی به دایم در منطقه. و 2. بررسی ارتباط سازه ها و عناصر موجود با نوع روش معیشتی. در این خصوص بر اساس مطالعات اخیر میدانی باستان مردم شناختی که در منطقه مذکور به انجام رسیده؛ رفتارهای سکونتی دامداران کوچنده بختیاری، بررسی، و سه نوع الگوی استقراری، از کوچندگی تا روستانشینی شناسایی شده است؛ که در این مقاله به آن پرداخته می شود، به نظر می رسد چنین حرکاتی خود به عنوان تبیین کننده اولین تلاش ها به سوی ساخت و استفاده از خانه در مراحل مختلف دوره نوسنگی نیز مطرح می باشد.
"پست مدرنیسم به عنوان جریان فکری – اجتماعی، تحولاتی را در نحوه نگاه ما به فرد و جامعه فراهم نموده است. در این مقاله با تمرکز بر فهم تاثیر و تاثرات جریان پست مدرن بر هویت سیاسی، تلاش می شود تا برخلاف ادبیات رایج در کشورمان که بیشتر وجوه سلبی – پست مدرن را منعکس می کند، نگاه ایجابی پست مدرن ها را به مقوله هویت سیاسی مورد کندوکاو قرار دهیم.
در این راستا ضمن بررسی وضعیت پست مدرن، هویت سیاسی پست مدرن، و نحوه تحلیل هویت سیاسی از سوی پست مدرن های ایجابی، این فرضیه را مورد مداقه و بررسی قرار می دهیم که پست مدرنیسم با درانداختن نوعی نظام مفهومی، چشم اندازهای جدیدی را برای تحلیل هویت سیاسی فراهم می آورد. اینکه پست مدرنیسم چگونه توانسته است با پی نهادن بنیان های روشی نوین، چارچوب ها و بدیل های متفاوتی را برای هویت و کنش سیاسی فراهم آورد، محور بحث این مقاله است."
مازندران از معدود سرزمین هایی است که هم در جهان اساطیری شان و نشان ویژه ای دارد و هم در جهان واقعیت از نام و اعتبار برخوردار است. محققان برای این سرزمین در دنیای پر رمز و راز اسطوره ای، ساحت و سیمای مبهم و متناقضی ترسیم کرده اند؛ چنانکه گروهی از محققان نامدار ایرانی و انیرانی، مازندران اساطیری را از تبرستان یا مازندران کنونی جدا دانسته و گستره مازندران اساطیری را در هند، یمن و مصر جست و جو کرده اند و برخی از پژوهشگران نیز مازندران اساطیری را با تبرستان و مازندران معاصر یکی دانسته اند. نویسنده این مقاله در نظر دارد با اتکا بر منابع کهن و پژوهش های جدید، به بازخوانی تاریخ مازندران پرداخته و دیدگاه های محققان را ترازوی نقد مورد سنجش قرار دهد.