نظامهای خدمات و تولید در اقتصاد نوین دانش به دانش و فناوری موکول شده اند. از آموزش عالی و دانشگاه انتظار می رود که ظرفیتهای پاسخگویی و تقاضاگرایی خود را ارتقا ببخشد. زمان برج عاجهای دانشگاهی به سرآمده است. هدف از این تحقیق دستیابی به الگویی مفهومی برای تعامل نظام آموزش عالی و دانشگاهها با سایر نظامهای تولید و خدمات بوده است. همچنین، روش فراتحلیل پژوهشها و نظریه های موجود به کار رفته است. یافته های تحقیق نشان می دهد که هر یک از الگوهای مفهومی بدیل چه ظرفیتها و محدودیتهایی دارد. این الگوها شامل تئوری نئوکلاسیک، تئوری تحولی، دیدگاههای سنتی نوآوری، رویکرد شبکه نوآوری، ویراستهای متاخر رویکرد تحولی، همکاری سه جانبه دولت، دانشگاه و صنعت، مدل دانشگاه و صنعت بورل دمیان، مسیر دانش فناوری و لیسانس فناوری و نظریه پل زدن میان دو فرهنگ هستند و به صورت مقایسه ای بررسی شده اند. نتیجه تحقیق در برگیرنده الگوی تلفیقی مطلوب با رویکرد سازاگرایی مشارکتی است که در قالب 26 اصل راهنما و دو مدل نهایی در سطوح کلان و خرد ارایه شده است.
هدف از این پژوهش بررسی تطبیقی تأثیر روش کلیدی و ترسیم معنایی در یاد آوری واژگان تخصصی رشته محیط زیست در زبان آموزان ایران است. به همین منظور هفتاد نفر از دانشجویان سطح متوسطه پایین از دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز با استفاده از آزمون تعیین سطوح بصورت پیش آزمون انتخاب و گروه های منتخب- به طور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. در طول دوره هشت جلسه این هر دو گروه نخست متن از یک کتاب درسی را که توسط محقق به عنوان مواد آموزشی انتخاب شدند در تدریس آن مواد آموزشی در یکی از گروه ها از روش ترسیم معنایی و در دیگری از روش کلیدی استفاده شد. بعد از هر جلسه دانشجویان باید بلافاصله در یک آزمون برای اثر کوتاه مدت آموزش شرکت می کردند. یکی از گروه های آزمایشی که از روی تدریس ترسیم معنایی برخوردار بود و بعد از خواندن هر متن تمرین انجام می داد، گروه دیگر از طریق روش کلیدی بهره مند شدند که در پایان دوره دانشجویان در امتحان پایان ترم به عنوان اثر بلند مدت آموزش شرکت کردند. برای اندازه گیری اثر آموزش آزمون تی استفاده گردید. یافته ها و نتایج حاصل نشان داد که هر دو استراتژی یادآوری واژگان بهبود می بخشند. اما آزمون تی نشان داد که ترسیم معنایی اثر بیشتری از روش کلیدی در یادآوری واژگان دانشجویان سطح متوسطه پایین ایران دارد (P<.05).
هدف کلی تحقیق حاضر بررسی ارتباط بین موفقیت طرح «تسریع انتقال یافته های تحقیقاتی» و ویژگی های کشاورزان مجری طرح در استان کرمانشاه بود. جامعه آماری پژوهش کشاورزان مجری طرح در این استان (72 نفر) را دربرمی گرفت که از آن میان، پس از بررسی به روش سرشماری در 1388، سرانجام، مطالعه روی 64 نفر انجام شد؛ همچنین، گرد آوری اطلاعات با بهره گیری از پرسشنامه انجام پذیرفت. نتایج آزمون همبستگی نشان داد که ویژگی های فردی و حرفه ای کشاورزان مجری طرح ترویجی «تسریع انتقال یافته های تحقیقاتی» دارای هیچ گونه رابطه معنی دار با موفقیت این طرح نیست.
جامعه شناسی مردم مدار در ایران چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟ طرح این پرسشِ هنجاری از این بابت اهمیت دارد که جامعه شناسی مردم مدار در ایران مراحل اولیه صورت بندی را طی می کند. اما پاسخ به این پرسش تا حد زیادی وابسته به ویژگی های حوزه عمومی در ایران است، چرا که به ادعای این مقاله پایه و مایه جامعه شناسی مردم مدار در حوزه عمومی است. اما تلاش برای پرداختن به این پرسش در وهله نخست مستلزم جد و جهدی نظری در چیستیِ حوزه عمومی است. پس از آن می توان ضمن بررسی ویژگی های حوزه عمومی در ایران طرحی برای شرایط امکان جامعه شناسی مردم مدار در ایران درانداخت. در این مقاله، ابتدا به لحاظ نظری، رویکردهای غالب در خصوص چیستی حوزه عمومی مرور و نقد می شوند؛ رویکرد هابرماس و آرنت از آن جمله است. در حین این مرور نظری، ویژگی های روایت غالب از جامعه شناسی مردم مدار، یعنی روایتی که بوراووی از آن به دست داده است، نیز بررسی می شود و با تکیه بر روایت آرنت از حوزه عمومی تلاش می شود روایتی «دیگر» از جامعه شناسی مردم مدار پیش نهاده شود. پس از آن به مرور ویژگی های حوزه عمومی در ایران پرداخته خواهد شد و مصادیق آن، در شکل های نهادی و غیرنهادیِ آن، پرداخته می شود و نسبتِ هر یک از این مصادیق با روایت های پیش گفته از حوزه عمومی بررسی می شود. این مقاله، از جمله مدعی است که مختصات حوزه عمومی در ایران با روایت آرنت همخوانیِ بیشتری دارد تا روایت هابرماسی از آن. از این رو، جامعه شناسی مردم مدار در ایران در مسیری که پیشِ رو دارد باید ضمن بررسی مختصات این حوزه عمومی به نقد و آسیب شناسیِ آن نیز بپردازد. در انتهای مقاله، با تکیه بر ویژگی های حوزه عمومی در ایران، طرحی اولیه برای صورت بندیِ جامعه شناسی مردم مدار در ایران به دست داده می شود و محورهای نظری، روش شناختی و پژوهشیِ آن برشمرده خواهد شد.
هر جهان اجتماعی سه لایه معنایی، نهادی و فردی دارد. با پیوند لایه های معنایی و فردی، طی فرایندهای دگرسازی، دیالکتیک بیرونی جهان اجتماعی برقرار می شود. فرد نیز سه لایه هویتی دانشی، خواهشی و توانشی دارد. با پیوند نظر و عمل افراد، طی فرایندهای خودسازی، دیالکتیک درونی جهان اجتماعی برقرار می شود. با دیالکتیک بیرونی و درونی جهان اجتماعی، «نهادها» و «نظام های اخلاقی» شکل می گیرند. جهان های اجتماعی گوناگون بنا به هویتشان، اتکای یک سانی بر نظم نهادی و نظم اخلاقی ندارند. تاکنون متلایم ترین نظم اخلاقی، در جهان های اجتماعی دینی رخ نمود، و کارآمدترین نظم نهادی به مدد علم تجربی در جهان دنیوی تجدد، سربرآورد. نخبگان علمی جامعه ما بیش از همه، از فرایندهای تربیتی علم تجربی، متأثر می شوند که انتظار می رود آثار اخلاقی آن را بروز دهند. توزیع نظام های اخلاقی قدسی و دنیوی در میان نخبگان علمی کشور، نشانگر نقش علم تجربی در بازتولید جهان های دینی و دنیوی است. نخبگان علمی، بیشتر در میانه طیف نظام های اخلاقی قدسی دنیوی قرار می گیرند و پایبندی عملی آنان به ارزش های اخلاقی، پایین ارزیابی می شود و متغیرهایی چون تعلق خانوادگی و جهان شناسی دینی همراه آن در اجتماعی شدن اولیه و تعلق صنفی تخصصی و جهان شناسی علمی همراه آن در اجتماعی شدن ثانویه، نظام اخلاقی آنها را توضیح می دهد.